[صفحه اصلی ]   [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره من :: عضویت در پایگاه :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
درباره من::
یادداشت های من::
وب نوشت::
اخبار و اطلاع رسانی::
تالار افتخارات::
سوابق اجرایی::
پژوهش ها::
کتاب ها::
در رسانه ها::
نقد و معرفی کتاب::
گالری::
دانلود فایل::
بانک پاورپوینت::
کتاب الکترونیک::
فوتبال و جامعه::
ورزش و محیط زیست::
پیوندها::
ارتباط با من::
تسهیلات پایگاه::
عضویت در پایگاه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
:: گفتگوی فرهنگ امروز با رضا شجیع در مورد جامعه شناسی فوتبال ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۸/۲۴ | 
فوتبال؛ هواداری و مصرف
گفت‌وگو با دکتر رضا شجیع دربارۀ جامعه‌شناسی فوتبال
 


سیدحمید میرهادی: دکتر رضا شجیع، دانش‌آموختۀ ممتاز دانشگاه تربیت مدرس و عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور، سال‌هاست در قلمرو جامعه‌شناسی ورزش و به‌طور مشخص، فوتبال، تحصیل و فعالیت داشته است. او که رسالۀ دکترای خود را در حوزۀ تصمیم‌گیریِ اخلاقیِ بازیکنان حرفه‌ای فوتبال ایران نوشته است، در کتابی با عنوان «رویکردها و نظریه‌ها در جامعه‌شناسی فوتبال» منتشرشده توسط نشر شورآفرین در سال 1395 به‌شکلی جامع به مباحثِ اصلیِ این زیرمجموعۀ مطالعات جامعه‌شناختی در ورزشِ فراگیرِ فوتبال پرداخته است. هم‌چنین به‌تازگی کتابی با عنوان «یک بازی دونیمه‌ای؛ فوتبال، تلویزیون، جهانی‌سازی» اثر کارنل سندوس با ترجمۀ مشترکِ ایشان توسط نشر چشمه به بازار ارائه شده است. این گفت‌وگو با توجه به سوابق مطالعاتی و نوشتاریِ ایشان و ذیل مدخلِ جامعه‌شناسی فوتبال در فضای مطالعات بینارشته‌ای انجام شده است.
 
شما چند سالی است که در حوزۀ جامعه‌شناسی ورزش و به‌ویژه فوتبال فعالیت دارید. ورود شما به این حوزه بر چه اساسی بوده است؛ علایق شخصی یا مهم‌بودن این موضوع و جای خالی آن در ادبیات علوم اجتماعی ایران؟
راستش را بخواهید زمانی که مطالعه در این حوزه را شروع کردم، فعالیت‌هایی در حوزۀ جامعه‌شناسیِ ورزش آغاز شده بود که البته بخش اعظم آن بر موضوع خشونت در ورزش و هواداران، متمرکز شده بود. اما ورود جدی من به این عرصه به انتخاب موضوع رسالۀ دکتری و تمرکز بر تصمیم‌گیری اخلاقیِ بازیکنان فوتبال باز می‌گشت و اینکه در حین انجام رساله متوجه شدم تحلیل‌ها و اساساً تحقیقاتِ این‌چنینی بدون توجه به رویکردهای جامعه‌شناسانه، تحلیل‌های عقیم و سطحی هستند. بر این اساس، تصمیم گرفتم در حوزۀ جامعه‌شناسیِ فوتبال به‌طور تخصصی مطالعه کنم و درنتیجه کتابی با عنوان «جامعه‌شناسیِ فوتبال» تألیف کردم. فارغ از علاقۀ شخصی و پیشینۀ خانوادگی‌ام در زمینۀ فوتبال، ذکر این نکته را هم ضروری می‌دانم که عملاً هیچ تناسبی میان هیاهوی موجود فوتبال ایران و تولیدات علمیِ پیرامون آن وجود ندارد. آثار محدودی در حوزۀ جامعه‌شناسیِ فوتبال منتشر شده است که به میزان قابل توجهی با فضای حاکم بر فوتبال ایران بیگانه هستند و اینکه پا را از روایت‌های تاریخی و داستان‌گونۀ فوتبالی فراتر نمی‌گذارند. نکتۀ دیگر، جذابیت وصف‌ناپذیرِ ورود به مطالعات بین‌رشته‌ای است. معتقدم یکی از حلقه‌های گم‌شدۀ کشور، ناچیزبودنِ میزان مطالعات بین‌رشته‌ای است. پیشینۀ فوتبالی و آشنایی‌ام با علوم ورزشی، به میزان قابل توجهی مرا در درک مسائل اجتماعی و البته پیچیدۀ حوزۀ ورزش یاری نمود و باعث شد با تعصب و اشتیاق بیشتری به مسائل ریز و درشت پیرامون آن بیندیشم. تعصب و اشتیاقی که متأسفانه در بسیاری از جامعه‌شناسان ایرانی نبود و اگر هم بود، گذرا و کوتاه‌مدت بود. بررسی کتاب‌های فارسیِ مرتبط با جامعه‌شناسیِ ورزش طی 50 سال گذشته، این گفتۀ مرا تأیید می‌کند و اینکه حوزۀ مطالعاتیِ جامعه‌شناسیِ ورزش در ایران، هنوز گام‌های ابتداییِ خود را طی می‌کند. مجموعۀ این عوامل باعث شد که بنده به این حوزه ورود کنم و سهم ناچیزی در پُر کردن این موضوع در ادبیات علوم اجتماعی ایران ایفا کنم.


«فوتبال» به‌عنوان امری اجتماعی از چه زمانی، موضوع کار جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسان قرار گرفت؟ در این سیر تاریخی، جامعه‌شناسی فوتبال از چه رویکردهای نظری و تحلیلی بهره برده است؟
رد پای فوتبال به شکل امروزی را می‌توان در انگلستانِ قرون وسطی جستجو کرد. جایی که زندگی مردم به‌شدت ایستا و بی‌تحرک بود و علی‌رغم دشواری‏های پرشمار، نظیر مشکلات کشاورزی در آن زمان، شیوع بیماری‏های مسری و دیگر تهدیداتِ غالبِ جوامع کشاورزِ این دوران، از زمان فراغتِ قابل‌توجهی برخوردار بودند و سرگرمیِ چندانی نداشتند. شواهد موجود در آن زمان نشان می‌دهد؛ این بازی از قانون و قاعدۀ خاصی برخوردار نبود و پایان مسابقه را غروب آفتاب تعیین می‏کرد. پیروز مسابقه، تیمی بود که می‏توانست توپ را به روستای حریف یا وسط شهر برساند و اینکه خشونتِ آن گاهاً آن‌قدر شدید می‌شد که سبب مرگ یا جراحت شدید می‏شد. جان بیل، جغرافی­دانِ معاصر، فوتبالِ آن دوران را به کارناوالی همگانی تشبیه می‌کند و معتقد است ظاهر کارناوالیِ فوتبال در قرون وسطی به‌نوعی بیانگر تغییرات موقتِ نظم اجتماعی محسوب می‏شد و اینکه فقدان تحرک جسمانی و اجتماعی در جوامعِ آن زمان را نشان می‏داد. اوایل قرن هجدهم، به‌تدریج بین کار و اوقات‏ فراغت، تعادل برقرار شد و تعطیلیِ روزهای یکشنبه، گامی مؤثر در جهت ایجاد این تعادل محسوب می‌شد. البته بعدها انقلاب صنعتی و ظهور فن‌آوری‏های تولید، مجدداً معادله را تغییر داد و به‌میزان قابل توجهی، فراغت کارگران را کاهش داد. به‌طوری که برخی شواهد نشان می‌دهد جمعیت کثیری از کارگران، از فراغت واقعی محروم شدند. درنهایت، فشار نظام سرمایه‏داری، فعالیت‏های تفریحی و فراغتیِ مردم را دگرگون کرد و البته فوتبال هم از این قاعده، مستثنی نبود. مدارس عمومیِ انگلستان را می‌توان آغازگر فرایند عقلانی‌سازیِ فوتبال قلمداد کرد. این مدارس که محصول ارزش‌ها و نگرش طبقۀ متوسطِ جامعه محسوب می‌شود، به‌تدریج به یکی از مهم‌ترین نهادهای بروکراتیکِ مدرنیته تبدیل شد و هدفِ خلقِ یک نظام تفریحیِ جدید متناسب با عقلانیت صنعتی را دنبال می‌کرد. موضوعی که توجه جامعه‏شناسانی نظیر نوربرت الیاس را به خود جلب کرد و باعث شد ورزش مدرن را نماد متمدن‌شدن در نظر بگیرد. در ادامه، قرن هجدهم را می‌توان زمان آغاز استانداردسازی فوتبال در نظر گرفت. درواقع، بستر خروج فوتبال از مرزهای محلی فراهم شد. موضوعی که با مبارزات کارگران برای کاهش ساعت کاریِ روزانه و تلاش برای به‌تعطیلی‌کشاندنِ بعدازظهرها و یکشنبه‌ها هم‌زمان شد و درنهایت به خلق شکل جدیدی از مشارکت ورزشی یعنی تماشاگری ورزش منجر شد. از این زمان به‌بعد، ما شاهد تفکیک کاملِ ورزشکاران و تماشاچیان از یکدیگر هستیم و اولین گام‌ها برای تجاری‌سازی فوتبال و کسب درآمد از تماشاگران آغاز می‌شود. ایجاد تمرکز در شهرنشینی و توسعۀ صنعت حمل‌و‌نقل را نباید دست کم گرفت و اینکه به لطف این صنعت، هزاران تماشاگر می‌توانستند به‌سرعت در یک فضای مشخص دور هم جمع شوند و پس از تماشای بازی به‌سرعت به خانه‌ها یا محل‌های کار خود بازگردند. معتقدم ورود رسانه‌های جمعی، این حلقه را تکمیل کرد و فوتبال در نقطه‌ای قرار گرفت که می‌توانست در کنار تجارت آزاد، به‌سرعت توسط استعمارگران انگلیسی در سراسر جهان ترویج شده و شانه‌به‌شانۀ مدرنیته صنعتی و در برخی مواقع، جلوتر از آن حرکت کند. اگر بخواهم جمع‌بندی کوتاهی از پاسخ خود به این سئوال داشته باشم، معتقدم فوتبال، دارای ریشه­ای عمیق در نظام صنعتی مدرن است و مبنای شکل­گیری آن را می‌توان در عقلانیت ابزاری جستجو کرد. بر این اساس، هر اندازه که مدرنیته و تغییرات آن برای جامعه‌شناسان، جذاب است و در طول دهه‌های اخیر با رویکردهای مختلف و بعضاً انتقادی به آن پرداخته‌اند، فوتبال هم از این قاعده، مستثنی نبوده و اتفاقاً مطالعۀ فوتبال، میان­بُری ساده­تر برای بررسی تغییرات و روندهای مدرنیتۀ صنعتی و آثار فرهنگی-‌اجتماعیِ آن بر مردمِ جوامعِ مختلف محسوب می‌شود.    
 
«فوتبال» به‌مثابۀ امری اجتماعی در ارتباط با مقولاتی چون رسانه و روندهایی چون جهانی‌سازی و جهانی‌شدن، در زمینۀ فرهنگ مدرن و پسامدرن و در مواجهه با گفتمان‌های مطرح در مطالعات فرهنگی، واجد چه دلالت‌ها و نقش و کارکرد فرهنگی در جوامع امروز می‌شود؟
کاملاً سئوالِ به‌جایی است، تحلیل فوتبال به‌مثابۀ امر اجتماعی، بدون در نظرگرفتن رسانه و اشکال جدیدِ مصرف یعنی مصرف غیرمتمرکز که محصول شهرنشینی مدرن است، تحلیلی ناقص به نظر می‌رسد. معتقدم نقشی که رسانه‌های جمعی در قبال فوتبال ایفا کردند، چیزی شبیه کاتالیزور بود. انتقال جذابیت و هیجان ورزش به خارج از استادیوم‌ها و آن‌هم از طریق رسانه‌ها، بیش از هرچیز، زمینۀ گسترش ورزش، و درادامه تبدیل ورزش از یک خرده‌فرهنگ به یک نهاد اجتماعی را فراهم کرد. از آن‌زمان تاکنون ما شاهد نوعی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و عمیق میان ورزش و رسانه هستیم. اجازه بدهید به نقش غیرقابل انکارِ تلویزیون اشاره کنم که رشد آن با مسائل فوتبال مدرن هم‌زمان شد و زمینۀ مصرفِ انبوه مسابقات ورزشی که تدریجاً به الگوی زندگی مدرن تبدیل شد را فراهم کرد. به‌طور خلاصه؛ می‌توانم از سه عاملِ شهرنشینی مدرن، عقلانی‌سازی و مصرف انبوه به‌عنوان عوامل کلیدیِ توسعۀ فوتبال و قابلیت آن برای جذب میلیون‌ها بیننده و تماشاگر نام ببرم. به لطف این سه عامل است که فوتبال می‌تواند نقش کلیدی خود در فرایند جهانی‌سازی را ایفا نماید. به زبان ساده‌تر، فراهم‌شدن امکان پخش مسابقات ورزشی از تلویزیون، پلی میان زمان و مکان ایجاد کرد و درنهایت، مصرف را به خارج از مرزهای محلی منتقل کرد. معقتدم؛ فوتبال در این مرحله از زندگی بشر، دیگر یک بازی ساده و پرهیجانِ صرف برای گذران اوقات فراغت نیست، بلکه کارکرد فرهنگی جدیدی را نمایندگی می‌کند که مهم‌ترین نمودش، تولید انبوه سرگرمی و مصرف جمعی در بستری فرهنگی و صنعت‌گونه است که نمی‌توان پایانی برای هیجان و قدرت تخدیرگونه‌اش تصور کرد. بنابراین مهم‌ترین کارکرد فرهنگی فوتبال در جامعۀ امروز، پیوندی است که این ورزش میان فرهنگ‌های محلی، ملی و جهانی برقرار می‌کند و زمینۀ تأثیرگذاریِ این فرهنگ‌ها بر یکدیگر را فراهم می‌کند. گاهی این تأثیر آن‌‌قدر زیاد است که شاهد هضم کاملِ یک فرهنگ محلی در دل فرهنگ جهانی هستیم و امروز می‌توانیم مشاهده کنیم که مقولۀ هواداریِ فوتبال به‌ویژه هواداری تیم‌های اروپایی، به‌طور کامل از مرزهای محلی عبور کرده و شکل کاملاً جهانی به خود گرفته است. این موضوع، یک روی دیگرِ سکه هم دارد؛ درحالی‌که هواداران خارج از آن کشور، به‌عنوان مثال، انگلستان فاقد هرگونه شناخت از فرهنگ بومی و ملی این کشور هستند، اما به شکل اعجاب‌انگیزی، هوادار متعصب تیمی مثل منچستریونایتد یا چلسی می‌شوند و این موضوع نشان می‌دهد، ما با مقوله‌ای به‌مراتب پیچیده روبه‌رو هستیم که فرایند جهانی‌شدن را در عمل و به معنای واقعی نشان می‌دهد. آنچه در گفتمان فرهنگیِ امروز مورد توجه قرار دارد، این است که این فرایند در ادامه چه تأثیری بر فرهنگ‌های محلی و ملی خواهد گذاشت و اینکه فوتبال قرار است تا کجا پیش برود.
 
برخی نظریه‌پردازان ازجمله آنتونی گیدنز و جفری الگزندر، مدرنیته را مقوله‌ای دووجهی می‌دانند که خیر و شر را توأمان با خود داشته و دارد. آیا در مورد پدیده‌های مدرنی مثل فوتبال هم این امر صدق می‌کند؟ در این‌صورت وجوه خیر و شر فوتبال از نظر شما کدام‌اند؟
معتقدم نمی‌توان تفکیک این دوگانۀ تاریخی را به‌مثابۀ محلولی در نظر گرفت که همواره  مرز جداکننده میان آن‌ها قابل مشاهده باشد و عملاً توأم‌بودنِ خیر و شر را از این منظر تأیید می‌کنم که به هیچ‌عنوان نمی‌توان آن‌ها را از یکدیگر جدا کرد و مثل شکست و پیروزی در فوتبال، که هیچ‌یک بدون دیگری قابل تعریف نیستند، خیر و شرِ فوتبال هم شدیداً  با یکدیگر تلفیق شده و به‌واسطۀ نسبیت‌گراییِ حاکم بر مدرنیته، شبیه شش و نهِ انگلیسی هستند که تفاوت آن‌ها به‌واسطۀ زاویۀ متفاوتِ نگاه ما به مسئله تغییر می‌کند. نکتۀ دیگر اینکه مواجهۀ انسان با فوتبال و ارتباطی که هر فرد با فوتبال برقرار می‌کند، شدیداً به هویت افراد وابسته است و بر این اساس، نمی‌توان اصلی عمومی در مورد خیر و شر بودنِ آن، که قابل تعمیم به همۀ هواداران و تماشاگرانِ فوتبال باشد، صادر کرد. با این‌حال، معتقدم جنبۀ مصرفیِ فوتبال که روزبه‌روز بر دوزِ آن افزوده می‌شود و ظرفیت فوتبال در پُرکردنِ خلاء‌های هویتیِ افراد که اتفاقاً و در کمال شگفتی فارغ از تقسیم‌بندی‌های طبقاتی عمل می‌کند، جنبه‌هایی هستند که شدیداً بر قابلیت ابزارگونۀ فوتبال برای جذب و جهت‌دهیِ توده‌های مردم توسط نظام‌های سیاسی و سرمایه‌داری با هدف ایجاد و گسترش کارخانۀ تولید غفلت تأکید می‌کند. یک توپ، بیست و دو بازیکن و میلیون‌ها احتمال برای هر لحظه از بازی که در خیال بازیکنان و تماشاگران، ساخته و پرداخته می‌شود. در این فضا، اوهام که به نوعی مُسکِنِ عقلانی‌سازی محسوب می‌شود، به‌سرعت عینیت یافته و جدال مستمرِ خیال و واقعیت در دایره‌ای بی‌پایان ادامه می‌یابد. درحالی‌که تا این‌جا به نظر می‌رسد فوتبال، آنتی‌تز در قبال تزِ عقلانی‌سازیِ جامعه است و اوهامِ لازم برای انسانی که از زندگی ماشینی به ستوه آمده را فراهم می‌کند، اما مشاهده می‌کنیم که همان انسان، بدن خود را به ساختارهای کنترلی سپرده و به لطف سراسربینِ فناورانۀ حاکم بر فضای ورزشگاه، و درحالی‌که شدیداً دوست دارد به سمت هیجان و خشونت سوق پیدا کند، مجبور می‌شود و در ادامه یاد می‌گیرد که آرام باشد و اهداف عقلانی‌سازیِ این نظام درهم‌تنیده و چندلایه را دنبال کند، چراکه سود اقتصادیِ این نظام در گروی حاکمیت حداکثریِ عقلانیت به‌شکلی کاملاً استانداردشده و البته کنترل‌شده است و فضای آشوب و بی‌نظمی، کاملاً با اهداف تجاری و سیاسیِ آن در تضاد است. بنابراین ما در موضوع دوگانۀ خیر و شر در فوتبال، همان‌طور که اشاره کردم، با مقولۀ پیچیده‌ای روبه‌رو هستیم که از جنبه‌های مختلف، قابل بررسی و تحلیل است.  
 
با نگاهی به ادبیات جامعه‌شناسیِ فوتبال در دنیا می‌بینیم که سرفصل‌های مورد مطالعۀ آن ازجمله فوتبال و نژادپرستی، فوتبال و هولیگانیسم، ارتباط با تلویزیون یا اقتصاد فوتبال، چندان با فضای فوتبال در جامعۀ ما تناسبی ندارد. به نظر جناب‌عالی و با توجه به فوتبالِ غیرحرفه‌ای و دولتیِ ما، خوراک جامعه‌شناسیِ فوتبالِ ایرانی چه خواهد بود و چه محورهایی را می‌تواند مورد بحث قرار دهد؟
سئوال بسیار خوبی است که در پاسخِ آن باید گفت که واژۀ فوتبال و لیگ حرفه ایِ مصطلح در اروپا، هیچ ربطی به فوتبال امروزِ ایران ندارند. آنچه ما امروز به نام فوتبالِ ­حرفه ­ایِ ایران می­شناسیم، کاریکاتورِ ناشیانه‌ای است که از روی فوتبال حرفه­ایِ اروپا کشیده شده و هیچ ربطی به واقعیت­های اقتصادی، سیاسی و اجتماعیِ ایران ندارد. همان‌طور که در سؤالات قبل هم اشاره کردم، فوتبال ایران در یک‌کلام، فاقد «عقلانیت»ِ لازم است و بر این اساس هرگز نمی­تواند مدعی توسعه باشد. وابستگی این ورزش به بودجۀ دولتی از یک‌طرف و پذیرش اجباریِ آن از طرف دیگر، این ورزش را به ابزاری برای تولید انبوه سرگرمی و غفلت تبدیل کرده است. هنوز با گذشت حدود چهل سال از انقلاب اسلامی، بسیاری از سیاست­مداران و مذهبیون، این ورزشِ وارداتی را ابزاری برای نفوذ و سلطۀ فرهنگ غرب تلقی می­کنند و البته این تصورشان خیلی هم بی‌راه نیست. نکته این‌جاست که ایرانیان در برابر نسخۀ عقلانیت غربی، نسخۀ انفعال شرقی را در پیش گرفتند و این فوتبال، بدون برنامه و تنها به واسطۀ فشار گاه‌ و‌ بی‌گاهِ نهادهای بین‌المللی نظیر فیفا به مسیر آرام و لاک‌پشتیِ خود طی سال‌های اخیر ادامه داد. معتقدم نقد عقلانیت ابزاریِ غرب نباید ما را از نقد بی­ نظمیِ موجود غافل کند و به سمت نفی عقلانیت، سوق دهد. در این‌جا اشاره به این نکته را ضروری می‌دانم که فوتبال ایران به‌دلیل وابستگی شدید به نفت، نیازی به کارایی احساس نمی­کند و متأسفانه در برابر آن مقاومت نیز می‌کند. سیستم ­های عقلانی برای ایجاد نظم، طبیعتاً به تخصص، دانش و فناوریِ بیشتر و پیشرفته­تر احتیاج دارند و در این حوزه نیز شدیداً مقاومت وجود دارد. جریان­های مالی و سرمایه­ایِ حاکم بر فوتبالِ ایران، از نظام بازار و سرمایه در هر سه سطحِ محلی، ملی و جهانی پیروی نمی­کنند و بر این اساس نمی­توانند مولد اقتصادی و در نتیجه توسعه­ محور باشند. به‌طور کلی معتقدم که بی­نظمیِ حاکم بر فوتبال ایران تصادفی نیست و اتفاقاً در قالب نوعی عقلانی­ سوزی (نفی عملیِ تخصص، دانش و اثربخشی) از سوی عوامل انسانی و سیستمیِ تسریع­کنندۀ فساد و بی­ نظمی دنبال می­شود. آنچه امروز پیش روی جامعه‌شناسان قرار دارد، فوتبال پیشرفتۀ غرب و فوتبال شبه‌پیشرفتۀ ایرانی است که به‌شکل کامل، مختصات ما و غرب در جهان امروز را نشان می‌دهد. برای ما که یک‌شبه با آب سردِ مدرنیته از خواب بیدار شده‌ایم، فوتبال هم‌چون تبی است که یک‌شبه بر ما حادث شده و بدون آنکه متوجه منشأ و دلیل آن باشیم، در گرما و غوغای آن غوطه‌ور هستیم. بر این اساس معتقدم که فوتبال ایرانیِ امروز، اکنون آینۀ تمام‌نمای جامعۀ ماست و اگر در آن فساد، مسائل و چالش‌های فراوانی وجود دارد، بازتاب مسائل و چالش‌های فراوانی است که امروز در بطن جامعه مشاهده می‌شود و این محوری است که می‌تواند موضوع بحث جامعه‌شناسان در این برهه از زمان باشد.
 
پدیده و رویداد مهم جام‌جهانی به‌ عنوان مهم‌ترین مسابقۀ جهانی در زمینۀ فوتبال، حامل چه ظرفیت‌های اجتماعی و فرهنگی از منظر مواجهۀ تیم‌ها و کشورها و ملل مختلف با یکدیگر است؟ به زبان بوردیویی، در «میدان»ِ جام‌جهانی که مهم‌ترین میدان کنش‌گران ورزشِ فوتبال در سراسر جهان است، شاهد چه متنی با چه رویکردها و خوانش‌هایی از منظر مطالعات اجتماعی و فرهنگی هستیم؟
مهم‌ترین کارکرد جام‌جهانیِ فوتبال به‌عنوان جنگی بدون گلوله، فوران و یا تبلور هویت «خود» برای مردم کشورهای شرکت‌کننده است. هویت واقعی، زمانی بازیابی می‌شود که تماشاگر، خود را از نقش‌هایی که اجتماع به او تحمیل کرده است، آزاد می‌کند. به‌ اصطلاح، نقاب را برمی‌دارد و خودش می‌شود. این همان اتفاقی است که به‌میزان قابل توجهی در جریان رقابت‌های فوتبال و به‌ویژه بازی‌های جام‌جهانی مشاهده می‌شود. استفادۀ تماشاگران از رنگ‌ها به‌ویژه رنگ پرچم کشورهایشان در آرایش صورت و حتی استفاده از کلاه‌ها، عینک‌ها و البسۀ ویژه و بعضاً مضحک در جریان رقابت‌ها، نه‌تنها کنش‌هایی برای رهایی از نقش‌های اجتماعی هستند، که گاهی از آن‌طرفِ بام نیز می‌افتند و به ابزارها یا بهتر بگویم فرصت‌هایی برای ریشخندکردنِ فرهنگ رسمی تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی فرد هم بازیگر است و هم تماشاگر، به‌اصطلاح هم سوژه است و هم ابژه و البته هیچ‌چیز، دیگر آن‌طور که باید جدی نیست و این تناقضِ دوگانه به‌زیباترین شکلِ ممکن تجلی می‌یابد؛ ازبین‌رفتنِ موقت هویت کاذب، بازنمایی هویت واقعی با دست‌مایۀ ملیت‌گرایی. براین اساس، بنده مخالف نظر کسانی هستم که رقابت‌های فوتبال در سطح ملی را در حد انسجام ملی و هویت ملی تقلیل می‌دهند. البته من مخالف ایدۀ تأثیرگذاریِ فوتبال بر انسجام ملی نیستم، بلکه مخالف سوء‌برداشت‌های ناشی از آن هستم. پیروزی‌های ناشی از فوتبال بر انسجام ملی تأثیرگذار است، ولی این تأثیر، آن‌چنان که تصور و تبلیغ می‌شود، پایدار نیست و البته این امر، روی سکۀ دیگری هم دارد که می‌تواند کشور بازنده را به کشور بی‌آبرو و هوادار بازنده را به هوادار سرخورده تبدیل کند؛ امری که معمولاً در مورد آن سکوت می‌شود. چیزی که در این‌ میان نباید فراموش کنیم، ارزش مبادله‏ایِ فوتبال و به‌ویژه رقابت‌های جام‌جهانی است. جایی که فوتبالی به فروش می‌رسد که در آن بعضی مردم به‌عنوان ورزشکار برای دیگران که همان تماشاگران و هواداران باشند، سرگرمی و لذت تولید می‏کنند و در سایۀ این تولیدِ لذت و هیجان، منافع یک گروه دیگر از مردم که می‌توان به مالکان قدرت، سرمایه‏داران و البته فیفا اشاره کرد، نیز تأمین می‏شود.
 
توسعه و فوتبال در ادبیات علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی از چه منظرهایی قابل بررسی و مطالعه است؟
مهم‌ترین جنبه‌ای که امروز در مطالعات فرهنگیِ فوتبال قابل بررسی است، موضوع عملکردهای هواداری و مصرف است که در کتاب «یک بازیِ دو‌نیمه‌ای» که اخیراً ترجمه کردهام، مفصل به آن پرداخته شده است. بر پایۀ مطالعات اخیر در این زمینه، اشاره به دو نکته، ضروری است که نخست هواداری فوتبال، فضایی برای ابراز تفاوت‏های رفتاریِ هواداران است و این تفاوت‏ها در قالب اشکال گوناگونِ مشارکت و خوانش متن‏های پیش‌‌ساختاریافته تماشای فوتبال نمود پیدا می‏کنند؛ دوم اینکه این تفاوت‏ها فراتر از مرزهای طبقاتی هستند و افراد با سنین مختلف و با جنسیت‏ها و احساسات متنوع را در برمی­گیرند. با مشاهدۀ این موقعیت‏های متضاد و متنوع از هواداریِ فوتبال، ضرورتاً باید هواداری فوتبال را از فرایندهای معمولِ مصرف که مد نظر بوردیو قرار دارد، جدا کنیم؛ به‌ویژه آن‌جا که وی، هواداری فوتبال را عمدتاً به عادات ناخودآگاه و فراسوی ساختارها و موقعیت­ های اجتماعی و فرهنگی نسبت می‏دهد. این در حالی است که به نظر می‌رسد؛ هواداری فوتبال، فرصت ابراز ابعاد خودآگاه فرد نظیر ارزش‏ ها، ایده‏ ها، رؤیاها و به‌طور کلی فرصتی است برای هوادار تا «خود»ِ واقعی­اش را بازتاب دهد. محور دومی که از منظر مطالعات فرهنگی می‌توان به فوتبال توجه کرد؛ موضوع فوتبال و حوزۀ عمومی است. موضوعی که ورود فوتبال به دیگر عرصه‌ها و گفتمان‌های فرهنگی را بررسی کرده و عملکرد فوتبال به‌مثابۀ یک گفتمان نرم سیاسی را مورد بررسی قرار می‌دهد. هواداریِ فوتبال به‌شدت در حوزه جهانیِ تبادلات معنایی ادغام شده و به‌خوبی کارکرد انتقال ارزش‏ها و باورها را ایفا می‏کند. در واقع هواداران فوتبال به‌طور جدی در مباحث حوزه عمومی شرکت می‏کنند و ماهیت این نوع مشارکت، از سرمایه‏داریِ مصرف‏گرایِ عقلانی و تغییرات کلان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیِ عصر حاضر نشئت می‏گیرد. محور دیگر، مقولۀ فوتبال و جهانی‌سازیِ فرهنگی است. حثی که نشان می‌دهد؛ اجتماعات منفرد کم‌کم ارتباط خود را با قلمرو جغرافیایی از دست می‏دهند و جایگزین اجتماعات جهانیِ جداشده از قلمرو با روابط متقابل و پیچیده می‏شوند. در نظام نشانه‏شناختیِ جهانی، هر کنش مصرف به یک موضوعِ انتخاب تبدیل می‏شود و درنتیجه، جنبه ارتباطی پیدا می‌کند و به‌نحوی بازتاب ارزش‏ها و اعتقادات هواداران محسوب می­شود. بر این اساس، هواداران، ناگریز از جهانی‏شدن هستند و در عین حال، با حضور خود در فرهنگ‏ های جهانی به‌نوعی «خود» را ابراز می‏کنند. این دیالوگ در پیوستاری حدفاصلِ تولید جهانیِ محصول، بومی‏سازیِ توزیع و مصرف محلی تداوم می‏یابد. نکتۀ جالب این‌جاست که سلطه فرهنگی یا اقتصادیِ کشورها، دیگر به‌عنوان اولین شرط هواداریِ فوتبال مدرن محسوب نمی‏شود و این دستاورد ارزشمندی است که فوتبال مدرن را در سرلیست افسران نرم جهانی‌سازی قرار می‌دهد.  
 
مصرفِ فوتبال در جامعه و فرهنگ مدرن و پسامدرن چگونه و از چه ابعادی، صورت‌بندی و تحلیل می‌شود؟
هواداریِ فوتبال، مبتنی بر رفتارهای مصرفی است. هواداران فوتبال می‏توانند باشگاه ها و تیم‌های فوتبال ملی را فضاهایی برای برجسته ‏سازیِ ارزش‏ها، موقعیت ‏های اجتماعی و به تبع آن، فضاهایی برای خودبازتابی قلمداد کنند. درنتیجه، این موضوع برای تحلیل‌های بیشترِ مسئله، اهمیت زیادی دارد و هواداریِ فوتبال به بازبودنِ فضای متنی و محتواییِ باشگاه‏ها و تیم‌ها وابسته است. تحلیل زبانیِ ادبیات هواداران، ما را به سمت درک بهترِ این موضوع سوق می‌دهد؛ هواداران فوتبال اغلب به‌شکل آگاهانه از ضمیر «ما» استفاده می‏کنند، اما متوجه نیستند که از باشگاه یا تیم برای فرافکنیِ «خود» استفاده کرده‏اند‏. یعنی برخلاف هواداران سایرِ ژانرها، هواداران فوتبال، مرتب خود را با تیم یا باشگاه جمع می‌بندند و به‌عنوان مثال از گزارۀ «ما بُردیم» یا «ما خوب بازی نکردیم» استفاده می‌کنند. بر این اساس به نظر می‌رسد باشگاه فوتبال، فضایی است برای فرافکنی و بازتاب «خود»ِ هوادار؛ بدین معنی که هوادار فوتبال، خویشتنِ «خود» را با واحد مشترکی متشکل از هوادار و باشگاه، ظهور و بروز می‏دهد و موقعیت اجتماعی-فرهنگی و ارزش‏ های خود را در باشگاه نمایان می‏سازد. چه‌بسا تمایل‌ نداشتنِ انسان به پذیرش تغییر، سبب شده است که هواداران فوتبال، تیم مورد علاقه خود را تغییر ندهند. این همان موضوعی است که نیازمند تحلیل بیشتر است. نکتۀ دیگر در این صورت‌بندی، سلطۀ گفتمان مردانه است که به‌شکل واضح در تمامی ابعاد، خود را نشان می‌دهد. به‌حاشیه‌رفتنِ فوتبالِ زنان و تقلیل آن در قالب مطالبۀ صرفِ تماشای فوتبالِ مردان توسط زنان، موضوعی است که در قالب صورت‌بندیِ گفتمانی ظهور می‌کند. از یک‌طرف، مطالبۀ به‌حق زنان برای ورود به ورزشگاه‌ها را مطرح می‌کند و از طرف دیگر بر همان گفتمان مردانه‌بودنِ فوتبال و تقاضای روزافزون برای تماشای بدن‌های ورزیدۀ مردان در حین رقابت تأکید می‌کند. این‌ها مواردی هستند که نشان می‌دهد فوتبال ما در مواجهۀ جدی با مسائل متنوع و گوناگون است و موضوع برگزاری اجباریِ رقابت فوتبال در شب تاسوعا و نحوۀ مواجهۀ مذهبیون و سیاسیون با این پدیدۀ تام فرهنگی، ازجملۀ این‌مسائل محسوب می‌شود.
 
به عنوان آخرین سئوال، تحلیل کلی شما از وضعیت فوتبال ایران چیست و چه عواملی مانع توسعه متوازن آن هستند؟
برای پاسخ به این سئوال ضروری است تحلیلی در مورد تعامل دولت با فوتبال ارایه کنم. موضوع این است که در اینجا یک تناقض وجود دارد. دولت ها در ایران باید از فوتبالی حمایت کنند که حق دخالت در آن را ندارد و در عین حال بدون حمایت دولت ها هم امکان بقا ندارد. به نظر شما این یک تناقض نیست؟ به زبان ساده تر، رابطۀ دولت و فوتبال در ایران، مانند رابطه قیّمی است که فرزند‏خواندگی یتیمی پولدار را بر عهده گرفته تا هم او را در آغوش محبت خود بگیرد و هم از ثروت و نام‌ونشان بی‏ انتهای وی بهره ‏مند شود. حالا، وضعیتی را در نظر بگیرید که یک نیروی خارجی و یا یک نهاد قانونی (مانند فیفا) وارد شده و از والد می‏‌خواهد دخالت در امور فرزند و همچنین باید و نباید کردن برای وی را متوقف کند. به نظر شما عاقبت این یتیم چه خواهد شد؟ به اعتقاد من هضم این مسئله برای دولت‌ها و سیاسیون که باید از چیزی حمایت کنند که حق دخالت در آن را ندارند، سخت است. ماهیت کلنگی یا کوتاه مدت فوتبال در ایران، منجر به امنیت پایین شغلی شده است و پول و نحوۀ توزیع منافع، به‌راحتی می‏‌تواند افراد و حتی تصمیماتشان را تغییر دهد. به نظر من در چنین وضعیتی فوتبال، دستخوش هوا و هوس گروه‏‌هایی می شود که فهمیده‏‌اند قدرت برای همیشه در دستانشان نیست و فرصتی برای ساختارسازی ندارند. بنابراین فوتبال ایران از این منظر توسعه یافته نیست که هیچ سیستم، برنامۀ جامع یا چرخۀ ساختارمندی برای استعدادیابی، بازیکن‏سازی، پرورش مدیر و مربی و البته فرهنگ‏‌پروری و تجاری سازی، حداقل در بلندمدت نداشته و ندارد. اگر هم داشته، پس از مدتی کوتاه و با انتقال قدرت و بهره برداری‌های کوتاه مدت از بین رفته است. فهم این موضوع سخت نیست که سابقۀ فوتبالی، سابقۀ مدیریتی، مدرک تحصیلی، کسوت، درجه نظامی و حتی سابقۀ موفقیت، هیچ‏کدام شاخص‌های تضمین‌شده‌‏ای در این فوتبال نیستند. بنابراین طبیعی است که یک مربی خارجی و البته حرفه ای می تواند به راحتی اریکه این فوتبال را به دست گرفته و آن را به هر جهتی که می خواهد هدایت کند و باز هم طبیعی است که ما کاملاً چشم و گوش بسته در اختیارش باشیم و به توفیقات کوتاه مدت دلخوش شویم. مسئله کلیدی این است که تا نسخه کاربردی عقلانی سازی در دستور کار ما قرار نگیرد، این رویه تا مدت ها ادامه خواهد داشت و روز به روز به مسائل این فوتبال اضافه می شود، چراکه بر مبنای اشاراتم در سئوالات قبل، مواجهه ما با فوتبال مدرن، تنها مواجهه با یک ورزش وارداتی نیست، بلکه روایت تقابل سنت و مدرنیته در بستری مملو از تأخر فرهنگی است.
  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA code
::
دفعات مشاهده: 560 بار   |   دفعات چاپ: 70 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع Dr. Reza Shajie Official Website
Persian site map - English site map - Created in 0.05 seconds with 41 queries by YEKTAWEB 3792