[صفحه اصلی ]   [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره من :: عضویت در پایگاه :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
درباره من::
یادداشت های من::
وب نوشت::
اخبار و اطلاع رسانی::
تالار افتخارات::
سوابق اجرایی::
پژوهش ها::
کتاب ها::
در رسانه ها::
نقد و معرفی کتاب::
گالری::
دانلود فایل::
بانک پاورپوینت::
کتاب الکترونیک::
فوتبال و جامعه::
ورزش و محیط زیست::
پیوندها::
ارتباط با من::
تسهیلات پایگاه::
عضویت در پایگاه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
:: در ستایش «انفعال» ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۱۲/۲ | 
در ستایش «انفعال»

علی بالنگا

عنوان «در ستایش انفعال» می‌تواند تاحدود زیادی گمراه‌کننده باشد. بار معنایی «انفعال» در ذهن و زبان ما منفی است. کاری نکردن، بی‌عملی که مترادف می‌شود با خنثی بودن، بی‌تفاوتی بین بودن/نبودن و... اما بیایید ببینیم در شرایط امروز و در این محدوده‌ای که من می‌خواهم درباره‌اش حرف بزنم و روی صحبتم هم با هنرمندان و تمام کسانی‌ست که به‌نوعی خود را مشغول آفرینش اثر هنری (در هر مدیومی) می‌دانند و درعین‌حال در همین فضای مجازی حضور دارند و فعّال‌اند هم می‌تواند منفی باشد یا نه لازم است که حتی اگر شده برای مدتی کوتاه، کمی تمرین‌اش کنیم. کمی و فقط کمی کاری نکنیم. منفعل باشیم. منفعل در رویکردِ خود را نسبت به هر چیزی اعلام کردن. در هر بابی اظهارنظر کردن. هربار که سَرَکی در این فضای مجازی می‌کشم، در صفحات همین به‌ظاهر هنرمندان که از قضا خیل عظیمشان در گذشته تمام‌قد مشغول کارشان بودند و مدام در حال آفرینش، به این نتیجه می‌رسم که باید بیشتر در باب انفعال و سکوت بدانیم و بیشتر درکش کنیم. نه این‌که کنش‌گری در ذات بد باشد اما هر فعلی هم بدواً موجد کنش‌گری نیست اما چگونگی اجرای هر فعلی چرا و درضمن صحبت از یک تفاوت جدی‌ هم در بین هست و آن‌هم انتخاب بین هنرمند بودن و هنرمند ماندن و یا دستمالِ یک‌بار مصرفِ سیاست شدن، آن هم نه سیاست واقعی، که توهمی بی‌رمق از مبتذل‌ترین شکل کنش‌گری برای ارضای حس خودقهرمان‌پنداری/پهلوان‌پنبه‌ای. می‌فهمم که اشتغال جدی به شعر، ادبیات داستانی، تئاتر و موسیقی و... سخت و دشوار است و راحت‌تر آن است که با هشتگ و هم‌نوایی با چه‌گواراهای ساکن توئیتر، هم دادِ ادبیاتِ متعهد سر بدهی و هم ژست هنرمند معترض بگیری و آن‌جا که کار تنگ شد از امثال شاملو و سابقه‌ی مداخله‌شان در سیاست بگویی، اما حرفی از تمام آثاری که شاملو با جدیت و کار تمام‌وقت از خود به‌جای گذاشت نزنی. به‌ظاهر برای شما شاملو و دیگران تنها بلندگوی اعتراض‌اند و شاید توجه به‌ ساحت آفرینش‌گرشان خیلی به‌صرفه و نفع نباشد. اما من می‌گویم ادبیات و هنر به هیچ چیزی غیر از خودش متعهد نیست که اگر باشد در منتهی‌الیه بی‌تعهدی به‌سر می‌برد. هیچ کنشی را سیاسی‌تر و جدی‌تر و بُرنده‌تر از پرداخت دقیق به هنر و خلق اثر هنری با عالی‌ترین شکل ممکن‌اش سراغ ندارم. از دوگانه‌ای که براهنی در کیمیا و خاک آورده بود وام می‌گیرم. از دوگانه‌ی نیما و ملک‌الشعرای بهار. هرچند مقایسه‌ی این پارتیزان‌های مجازی با بهار هم ناصواب و غلط است. اما اجازه دهید با مسامحه مقایسه را بپذیریم. نیما هیچ‌وقت به معنای متداول‌اش کنش سیاسی نداشت. اما در مقابل بهار تا بخواهی هم وطن‌دوست بود، هم فعال و شعرش مملو از میل به آزادی و وطن و اعتراض به ظلم. اما مگر از نیما سیاسی‌تر در تاریخ ادبیات و هنر این مملکت داریم؟ آنچه از بهار ماند چند شعر برای دروس ادبیات فارسی بود و آنچه از نیما ماند تغییر بنیان ذهنی و فکری هنرمند و انسان اهل امروز و فردای ایران که همچنان هم تأثیرگذار است و نتایجش پیش روی ما بی‌آن‌که خیلی‌هایش را حتی بدانیم. می‌توان انتخاب کرد این‌که در خوش‌بینانه‌ترین حالت «بهار» زمان خود باشیم_ اگر باشیم_ یا نیمایی که از قید زمان رها می‌شود و به ریشه می‌زند و بر تمام قیود نمادین‌ِ سنت و سلطه می‌تازد بی‌آنکه به شاه و وزیر فحش بدهد. حالا امروز هنرمند ما آویزان توئیتر و فضاهای خالی از تحلیل و پُر از هیجانِ کور شده است و روزبه‌روز هم نگاه و دیدش محدودتر و پرت‌وپلاتر می‌شود. حس تشخیص را از دست می‌دهد. روی ادبیاتش تأثیر می‌گذارد و خودش هم دیگر نمی‌فهمد این نظری که دارد دربارۀ چیزی می‌دهد (هر چیزی و همه‌چیزی بی‌آن‌که مسئله و اتفاقی را جا بیندازد) اصلاً نظر خودش نیست. به‌جای زیستن و خلق کردن، هرز می‌رود. بحران اما فقط این نیست! امروز حتی معیار سنجش و ارزش کار کسی، همین ژست و کُنش مبارز بودن است. می‌پرسی چرا فلان شاعر، شاعر خوبی است؟ جواب ‌می‌دهند چون شجاع است یا چون چند روزی را به‌خاطر چند پُست اینستاگرامی در زندان بوده. حالا شاعر است و حرمتش واجب، به‌هرحال با کلمه کار می‌کند، ولی قرار هم نیست خزعبل به خورد ما بدهد. او جور دیگری باید ببیند. او باید چیزی را به ما نشان بدهد که خود قادر نیستیم ببینیم. کاری که هر هنرمند اصیل دیگری کرده. کندن، جان کندن و بیرون کشیدن. این فضای متعفن و این هیاهوی هنرکُش و این ضیافت‌ بی‌هنران تنها به کمی منفعل بودن نیاز دارد. منفعل بودن در کنش پوچ، نه در کار. کنش، کار توست. بقیه‌اش نه کنش است، نه کار، نه خلق اثری و نه راهی را باز خواهد کرد که به ‌جایی برسد. حرف، حرف، حرف... یک‌هفته، یک‌ماه هیچ کاری نکنید. سکوت کنید. برگردید به ریشه‌های یک هنر... هنر خودتان. هنری که گروگانِ سیاست و مثلاً مبارزه نباشد. مبارزه‌گری رسم‌ورسوم خودش را دارد. اما هنر واکنشی مفت هم نمی‌ارزد. هنری که واکنشی باشد به این و آن اتفاق... به این و آن کَس... با پاچه خواری از کسی، باچه خواری کس دیگری را جار زدن... مگر این‌که ما فهمیده‌باشیم مرد این کار نیستیم اما به زور هم که شده بخواهیم حضورمان حس شود، با چی؟ با سروصدا...
  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 688 بار   |   دفعات چاپ: 40 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع Dr. Reza Shajie Official Website
Persian site map - English site map - Created in 0.04 seconds with 42 queries by YEKTAWEB 3903