[صفحه اصلی ]   [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره من :: عضویت در پایگاه :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
درباره من::
یادداشت های من::
وب نوشت::
اخبار و اطلاع رسانی::
تالار افتخارات::
سوابق اجرایی::
پژوهش ها::
کتاب ها::
در رسانه ها::
نقد و معرفی کتاب::
گالری::
دانلود فایل::
بانک پاورپوینت::
کتاب الکترونیک::
فوتبال و جامعه::
ورزش و محیط زیست::
پیوندها::
ارتباط با من::
تسهیلات پایگاه::
عضویت در پایگاه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
:: «بُزدل» باش ولی «مربی» نباش! ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۱/۲۹ | 
تحلیل نشانه شناسی تبلیغ «کی روش- بانک سامان»
«بُزدل» باش ولی «مربی» نباش!
 
رضا شجیع
 
بانک سامان، جزو معدود بانک هایی است که ورزش را به عنوان بستری مناسب جهت اجرای برنامه ها و پویش های تبلیغاتی خود انتخاب کرده و در سال های اخیر از فرصت ها و شخصیت های ورزشی برای ساخت و توسعه جایگاه برند خود استفاده کرده است. حضور موفق در رقابت های لیگ جهانی والیبال با شعار «آب هست ولی کم است» و همچنین حمایت ارزشمند از عظیم قیچی ساز به مناسبت پیوستن این ورزشکار به باشگاه هشت هزار متری ها، از جمله برنامه های هوشمندانه این بانک محسوب می شوند. اما استفاده از کی روش در فصل جدید تبلیغات بانک سامان، موضوعی نیست که به راحتی بتوان از کنار آن عبور کرد. سئوال این است که آیا انتخاب کی روش به مانند دو انتخاب قبلی این بانک، انتخابی هوشمندانه محسوب می شود؟ اجازه دهید پیش از پاسخ به این سئوال، تحلیلی نشانه شناسانه پیرامون این تبلیغ و تبلیغات مشابه ارایه دهم:
 
از کامیون تا ستاره
تصویر قرار گرفتن حسین رضازاده در کنار کامیون های شرکت کاماز، تبیلغ متفاوتی بود که همچنان در یادها باقی مانده و البته واکنش های بسیاری را در آن زمان به همراه داشت. «تمایزگذاری» کارکرد غالب تبلیغ مذکور محسوب می شد، بدین صورت که مخاطب با دیدن تبلیغ مذکور حس می کرد کامیون دارای قدرتی فوق العاده است. بر این اساس، کالا و حسین رضازاده در کنار هم، مضمون قدرت فوق العاده کالا (در اینجا کامیون) البته در یک مقیاس جهانی و بین المللی را به مخاطب القاء می کردند. مشابه این روش را می توان در مورد تبلیغ کریم باقری و خمیر دندان نیز مطرح کرد. تبلیغی که در ابتدا کریم باقری را در حال اهدای خمیردندان نشان می دهد و در سری دوم تبلیغات (که هوشمندانه تر هستند)، کریم باقری را در حال خندیدن و آن هم در کنار دو چهرهء زیباروتر نشان می دهد. در سری اول تبلیغات خمیر دندان، کریم باقری همچنان دارای چهره ای خشک با دهانی بسته است و به دو صورت؛ 1) بال کت و شلوار و پیراهن سفید و 2) با لباس تیم ملی، خمیر دندان را در دست گرفته است. شرکت مذکور در اینجا به دنبال پیوند زدن تمام ویژگی های خوب باقری به کالای خود است. به عنوان مثال اگر شما کریم را به مبارزه جویی و پرکاری می شناسید، همان حس به خمیردندان هم قابل انتقال است و گویی که با خمیردندانی قدرتمندی و مبارزی روبرو هستیم، جایی که شرکت نگران است مبادا پیام ضمنی منتقل نشود و بر این اساس به صراحت جمله «مبارز بوی بد دهان» را هم ذکر کرده است. مشابه همین تبلیغ، کریم با پیراهن تیم ملی است و گویی که قرار است با یادآوری مدلول افتخارات ملی او، حس غرور ملی مخاطب نیز تحریک شده و در نهایت مبارز ما به یک مبارز پیروز و افتخارآفرین تشبیه شود.


 
.
اما تبلیغ علی دایی برای یک شرکت ارایه دهنده خدمات خودرو آنلاین، از رویکرد متفاوت تر و البته هوشمندانه تری برای تبلیغ استفاده می کند. نام این رویکرد «همپیوندی عینی» است. تبلیغی که علی دایی را داخل خودرویی شیک و تمیز و در حال مطالعه نشان می دهد. نام روزنامه یا مجله ای که دایی در حال مطالعه است، نام برند سامانه مذکور است و تیترهای اول و دوم روزنامه، به طور غیر مستقیم ویژگی های محوری شرکت ارایه دهنده خدمات خودرو نظیر آرامش و هزینه کم را به تصویر کشیده است. دایی در این تبلیغ راضی و خشنود است و حسی که به مخاطب منتقل می شود نیز دقیقاً همین است. در رویکرد همپیوندی، قرار است بین یک تصویر ذهنی و خوشه ای از احساسات یا ویژگی ها ارتباط برقرار شود. نکته مهم در مورد تبلیغ مذکور این است که همزمان، بین احساسات و کالا (در اینجا خدمات) موجودیتی مستقل و منفرد برقرار کرده و پیوندی جذاب میان آن ها برقرار می کند.  نوشته روی تبلیغ، مضمون مد نظر طراح و مضمونی که قرار است از طریق علی دایی منتقل کند را نمایان می کند؛ «همه شما ستاره اید». دایی به عنوان یک ستاره ورزشی، قرار است این حس را به مخاطب القاء کند که با استفاده از تاکسی های این شرکت، شما به ستاره تبدیل خواهید شد و احتمالاً مثل ستاره خواهید درخشید. نکته مهم دیگر، موضوع مجله یا روزنامه به عنوان یک کالای فرهنگی در دستان علی دایی است. موضوعی که به طور غیرمستقیم بر آزادی فکر و آرامش سفر اشاره می کند. چراغی که در بالای سر دایی روشن است و امکان مطالعه را برای او فراهم کرده است. بیرون ماشین تاریک و انگار شب است و این مضمون ستاره را برای ما که در آرزوی ستاره شدن هستیم مجدداً تقویت می کند. 
  
 
اکنون فرصت خوبی است که تبلیغ کی روش و بانک سامان را با جدیت بیشتری مورد تحلیل قرار دهیم. روش تبلیغ به صورت «قطره چکانی» اعمال می شود و ابتدا بیلبوردهایی با جمله «مربی، سفیر شد» اکثر بیلبوردها و فضاهای تبلیغی شهر را پر می کند. سئوال در ذهن مخاطب ایجاد می شود که سفیر کجا؟ چراکه سفیر شدن کی روش به عنوان مربی تیم ملی و چهره ای مشهور، سوال مهمی است که بر مبنای یک نیازسازی کاذب، عطش رسیدن به پاسخ را در مخاطب بالا می برد. تا اینجا فرایند اجرایی پیش بینی شده برای تبلیغ بسیار هوشمندانه است. تبلیغ اصلی رونمایی می شود و یک کلمه یعنی نام بانک به گزارهء قبلی اضافه می شود. در این تبلیغ، بر خلاف سه تبلیغ قبلی، دیگر خبری از کالا و خدمات نیست؛ حتی کی روش را در فضای بانک هم نشان نمی دهد. در دست او کارت بانک یا چیزی شبیه آن نیست و به طور کلی، هیچ گونه پیوند صریحی میان بانک و کی روش مشاهده نمی شود. تنها نام و نشان بانک و مجموعه های زیر مجموعه آن است که در کنار کی روش مشاهده می شود. اجازه دهید این تحلیل را در چند بخش مستقل ادامه دهیم:
 
1- سفیر
در مورد واژه «سفیر» دو روایت وجود دارد؛ اولی ریشه پهلوی آن که از سوبار (Sobar) به معنای رایزن پنددان خبره وام می گیرد و دیگری ریشه عربی آن از ریشه فرضی سفر است، که معنای ابتدایی "آشتی دهنده میان دو قوم" را به ذهن متبادر می کند. این واژه در نهایت به نمایندگان رسمی دولت ها که مأموریت های ویژه ای از جمله ابلاغ پیام دوستی و تعامل را بر عهده دارند اطلاق می شود. با توجه به ایرانی نبودن کی روش، انتخاب واژه سفیر بسیار هوشمندانه انتخاب شده است. کسی که به طور رسمی حامل پیام مهمی است و در فهوای این پیام، دوستی و تعامل نهفته است.
 
2- مربی
این واژه برای ایرانی ها واژهء آشنایی است، واژه ای عربی که از «رب و» ریشه می گیرد. مالک و صاحب اختیار، معنای ریشه ای آن و تربیت کننده ترجمه مناسبی برای این واژه است. نکته اینجاست که واژهء «مربی» در این تبلیغ به صورت عام استفاده شده است. مربی در معنای عام، دیگر مربی تیم یا یک گروه خاص نیست. این استفاده عام از واژه مربی مشخصاً دارای کارکردی است که در جای خود توضیح خواهم داد.
 
  
3- دست ­های بسته
در سری دوم تبلیغات، پس از تعلیق حدوداً دو هفته ای، شاهد پاسخ به سئوال اولیه هستیم. واژه «سامان» به گزاره «مربی، سفیر شد» اضافه می شود. زمینه تبلیغ سفید یا آبی (رنگ غالب لوگوی بانک) است و کی روش در حال نگاه کردن به آینده و دوردست هاست. کت و شلوار سورمه ای که رنگ رسمی روابط رسمی دیپلماتیک است به درستی انتخاب شده و رنگ سفیر پیراهن این ترکیب را کامل می کند. یقه پیراهن کی روش بر خلاف رویه سفرای دیپلمات باز است و قرار است حس دوستی، راحتی و صمیمیت را القاء کند. دست به سینه ایستاده و این نوع ژست، علاوه بر نشان دادن ادب و احترام، از بسته بودن خبر می دهد. بر اساس اصول زبان بدن، دست بسته و گره خورده به این شکل، نشان می دهد که فرد هنوز پیام اصلی خود را ارسال نکرده و به زبان ساده تر هنوز دست خود را رو نکرده است. این نشانه ضمنی، زمینه را برای گام بعدی تبلیغ فراهم می کند.

 
 
 4-  دست­ های باز
در گام چهارم تبلیغ، همانطور که دست کی روش باز می شود، نیت اصلی تبلیغ کنندگان نیز رو می شود. اینکه آنها از پیوند با کی روش به دنبال القای چه معنایی به مردم و مشتریان هستند، در سری جدید تبلیغات «کی روش- سامان» مشخص می شود. زمینه تصویر ورزشگاه آزادی پر از تماشاگر است و از منظر نشانه شناسی، او را محور توجه نشان می دهد. ورزشگاه به مثابه معبد از یک طرفی با مضمون مربی ارتباط برقرار می کند و ورزشگاه به مثابه میدان جنگ، از طرف دیگر با ویژگی «جنگجو بودن» کی روش که در متن تبلیغ به آن اشاره شده، ارتباط معنایی برقرار می کند. به گزارهء زیر دقت کنید:
«یک مربی فقط برای تیم نمی جنگد؛
برای مردم می جنگد.
مربی باش!»
 

در اینجا به ترکیب «یک مربی» دقت کنید؛ واژه «مربی» که قبلاً بر روی آن کار شده است. دیگر لازم نیست بگوید منظورش چه کسی است. اکنون اتاق فکر تبلیغ مطمئن است که دو واژه کی روش و بانک سامان می توانند جانشین واژه مربی شوند. جانشینی کی روش در سطح (به صورت صریح) و جانشینی بانک در عمق (به صورت ضمنی) اتفاق می افتد. حال به گزاره حاصل از نشانه شناسی صریح توجه کنید:
«کی روش فقط برای تیم نمی جنگد؛
برای مردم می جنگد.
مثل کی روش باش!»
 
5- مردم
به نظر می رسد اتاق فکر تبلیغ، قرار است از محبوبیت کی روش نزد مردم استفاده کند و اینکه او را جنگجویی می داند که پا را فراتر از تیم گذاشته و برای مردم می جنگد. رویکردی عامه پسندانه که قرار است هم بر محبوبیت مردمی کی روش صحه بگذارد و هم گل خود را در آخرین قدم به ثمر برساند. گلی که حالا از پشت این همه صحنه آرایی جذاب آشکار شده است. اکنون می توانیم از گزاره حاصل از نشانه شناسی ضمنی که در ناخوادگاه مخاطب به آرامی نفوذ کرده رونمایی کنیم:
«بانک سامان فقط برای جیب خودش تلاش نمی کند (نمی جنگد)؛
برای مردم هم تلاش می کند (می جنگد).
مثل ما باش!»
گزارهء «مربی باش» از حالت دستوری برخوردار و از جنس توصیه خارج شده است. دارای نوعی تحکم است و معلوم نیست دقیقاً مخاطبش چه کسی است. رنگ آبی گزاره، به کی روش که حالا تصویر و چهره اش آبی شده ارتباط ارجاعی برقرار می کند. انگار توصیه ای تأکیدی به کی روش و بانک است که همچنان به تلاش و جنگیدن خود برای مردم ادامه دهند. علامت تعجبی که در کنار گزارهء «مربی باش» قرار گرفته، این فرضیه را تاحدی تأیید می کند.
 
6- نقطه ویرگول
در یک نوشته، نویسنده زمانی از نقطه ویرگول استفاده می کند که باید جمله مستقل خود را پایان دهد و می تواند آن را ادامه ندهد، اما تصمیم می گیرد نوشته خود را همچنان ادامه دهد. در برخی منابع، نقطه ویرگول نماد حضور خداوند (رب) است و از یک تداوم و جریان پاینده خبر می دهد.
 
7- کی روش ایرانی
آخرین گام تبلیغ، جمله ای است که کی روش در یک تیزر تلویزیونی به زبان فارسی ایراد می کند:
«یک مربی پرواز نمی کند؛
سکوی پرش می سازد،
مربی باش!»
با توجه به مطالبی که عنوان شد، اکنون خودتان می توانید نشانه های نهفته در این پیام را حدس بزنید. جایی که کی روش پرتغالی با زبان مادری مان  به ما توصیه هایی می کند و انگار که او دیگر عضوی از ما محسوب می شود. ایرانی با تعصبی که در حال جنگیدن برای مردم است، امری که با جریان مالی زندگی آن ها در تعارض است و یکی از جنبه های نهفته در تبلیغ مذکور نیز محسوب می شود؛ چیزهایی غیرواقعی را طوری به خردمان می دهند که آن ها را باور کنیم و بپذیریم. نکته اینجاست؛ در ظاهر، عده ای در حال جنگیدن برای ما هستند؛ اما در باطن همه می دانیم پشت پرده این عزیزان «سکوساز و مردم دوست» چیزی نیست که باید باشد. به قول بوردیو؛ تمام آن چیزی که می گویند و نشان می دهند، برای چیزهایی است که نمی خواهند بگویند و نشان دهند.
 
نتیجه ­گیری
به قول رولان بارت، حرف زدن و به طریق اولی سخن گفتن، آنگونه که دائماً تکرار می­کنند ارتباط برقرار کردن نیست، به بردگی کشیدن است و به دنبال ورود به عمق حریم خصوصی سوژه و به دنبال آن خدمت به «قدرت» است. به عبارت ساده تر؛ نشانه ها معصوم و بی طرف نیستند، بلکه در شبکه های پیچیده بازتولید ایدئولوژیک گرفتارند. در حالی که بی اعتمادی به نظام بانکی روز به روز در حال افزایش است، ماشین بزرگ تبلیغات بانک ها به دنبال جلب اعتماد مردم از طریق استفاده از ظرفیت چهره های ورزشی و هنری است. کی روش از این منظر دارای مزیت است؛ کسی که جریان خبری اش تا جام جهانی تداوم داشته و می تواند فرایند یادداری تبلیغ را تا مدت ها ادامه دهد. آنچه مدیران بانک و اتاق فکر تبلیغ تصور نمی کردند، این بود که محبوبیت مردمی کی روش، در یک تقابل ساده با علی کریمی، دچار تزلزل شود و ضربه مهلکی را بر پیکر این کمپین تبلیغاتی وارد کند. جایی که مردم ترجیح می دهند «بزدل» باشند تا «مربی!».
دفعات مشاهده: 91 بار   |   دفعات چاپ: 5 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: من از مردم ایران نمی ترسم، از تو می ترسم! ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۱/۲۱ | 
پاسخ من به یادداشت دکتر امید هاشمی
من از مردم ایران نمی ترسم، از تو می ترسم!

رضا شجیع

با احترام به شخصیت نویسنده، ولی به نظرم یکی از احساسی ترین و سطحی ترین نوشته هایی است که این روزها در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود. دلایلم را در چند بخش تشریح می کنم:

١- نویسنده از ترس نسبت به مردمان سرزمینش صحبت می کند و بی محابا خلق و خوی مردمان آمریکا و ژاپن را بر سرشان می کوبد. منکر برخی خلق و خوی ایرانیان نیستم و معتقدم باید ریشه این خلق و خوی را در فرهنگ و محیط زیست این سرزمین جستجو کرد. فرهنگی که طی هزاران سال همواره مورد هجوم بیگانه قرار گرفته و مرزهایش طی قرن ها آرام و قرار نداشته است. تغییر مداوم حکمرانان، قحطی و خشکسالی و ناامنی، انسان ایرانی را در موقعیت ذهنی مشخصی تثبیت می کند که در نهایت برای حفظ معیشت و بقای خود، خلق و خوی خاصی را در پیش بگیرد. مقایسه مردمان کشورها بدون در نظر گرفتن بافت اجتماعی و گذار تاریخی، اقدام نسنجیده ای است که می تواند ما و شما را گمراه کند.
٢- نویسنده اتفاق یازده سپتامبر را با برف سنگین تهران مقایسه کرده است، که این هم مقایسهء نا به جا و نادرستی است. در واقعه ای مثل یازده سپتامبر، حمله عامل بیرونی فورا باعث انسجام عوامل داخلی می شود. این یک گزاره تقریبا اثبات شده است و مایهء تعجب است که چنین مقایسه سطحی و شتاب زده ای صورت می گیرد. نویسنده از گران شدن کرایه تاکسی گله می کند در حالی که لحظه ای نمی تواند خود را به جای راننده تاکسی فرودگاه تصور کند که رفت و برگشتش ساعت ها طول کشیده و به دلیل فقدان عقلانیت محیطی و مصائب ناشی از نبود سیستم واکنش سریع و مدیریت بحران راهداری، امکان پیش بینی مسیر برایش غیرممکن است. در چنین حالتی پذیرش همان یک میلیون تومان، از نظر من نه از روی سودجویی که از روی پاسخ به مشکلات معیشتی صورت می گیرد. منکر برخی زیاده خواهی ها نیستم، ولی معترض نویسنده هستم که به جای نقد سیستم خدمات رسانی عمومی و نحوهء مدیریت آن، انگشت اشاره خود را سمت مردم گرفته و آنها را گناهکار و ترسناک جلوه می دهد.
٣- معتقدم نویسنده یادداشت فوق، به میزان قابل توجهی تحت تاثیر رسانه های جمعی است. اجازه دهید این موضوع را با مقایسه ترس افراد از سفر هوایی و ترس آنها از سفر زمینی با خودرو شخصی تشریح کنم. احتمالا سقوط هواپیما یک در دو میلیون است و دو صورت وقوع سانحه، ٦٠ درصد احتمال زنده ماندن وجود دارد. این در حالی است که ریسک سفر با خودرو شخصی از طریق جاده حدود ٦٥ برابر بیشتر است و بر اساس آمارها به طور میانگین سالانه حدود ٥٠٠٠٠ نفر جان خود را در جاده ها از دست می دهند. با این حال نمی توان این حقیقت را انکار کرد که ترس بسیاری از انسان ها از سفر هوایی بیشتر است. دو عامل در ایجاد این ترس دخیل هستند؛ یکی وسعت پرداخت رسانه های جمعی به سوانح هوایی و دیگری احساس عدم کنترل توسط فرد، جایی که فکر می کند، از دستش کاری بر نمی یاد و تسلیم محض واقعه است. ترس نویسنده از مردم ایران هم از همین جنس است. از نویسنده محترم سوال می کنم؛ چرا تیراندازی های مرگبار و البته مردمی آمریکا که نمونه اخیرش در لاس وگاس باعث قتل بیش از ٥٠ آمریکایی شد، در شما ترسی ایجاد نکرد؟ چرا فداکاری صدها شهید جنگ تحمیلی به اندازه فداکاری ٥٠ ژاپنی، ترس شما را کم نکرد؟ مگر در همین زلزله کرمانشاه مردم به میدان نیامدند؟ به همین زودی فراموشتان شد؟
٤- در پایان نویسنده و منتشر کنندگان این قبیل یادداشت ها را درک می کنم؛ غاز دیدن مرغ همسایه از منظر روانی اجتماعی، نوعی واکنش و اعتراض به وضع موجود است. از منظر موقعیت ذهنی وضعیت موجود را ویرانشهر تصور می کنند و در جستجوی یک آرمانشهر هستند. رفتار متعالی فرهنگی را از مردم خواستار می شوند و متأسفانه ساختارها و نهادهای اجتماعی را به شکلی ناخواسته و ناخودآگاه تبرئه میکنند. نویسنده محترم کاش به جای نقد مردم، نهادهای آموزش، اقتصاد و حتی رسانه را نقد می کردند. این قبیل نقدها بی تردید زرد و ترسناک هستند و آنجا که با اقبال عمومی در شبکه های اجتماعی روبرو می شوند، ترسناک تر می شوند و اینجاست که باید شرمسار بود.
مطالب مرتبط: من از مردم ایران می ترسم!
دفعات مشاهده: 125 بار   |   دفعات چاپ: 8 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: سایه روشن یازدهمین جشنواره فیلم های ورزشی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۱/۴ | 
سایه روشن یازدهمین جشنواره فیلم های ورزشی

رضا شجیع

روزنامه آسمان آبی/ جشنواره فیلم‌های ورزشی پس از وقفه‌ای پنج‌دوره‌ای، سال گذشته احیا شد و اگر این اتفاق نمی‌افتاد، ایران کرسی خود را در فدراسیون جهانی فیلم‌های ورزشی از دست می‌داد و میزبانی این رویداد بین‌المللی به کشور دیگری اعطا می‌شد. خوشبختانه در دولت یازدهم این جشنواره کار خود را از سر گرفت و با حمایت‌های دولت به فعالیتش ادامه داد. یکی از عوامل موفقیت هر جشنواره‌ای تداوم برگزاری آن به‌صورت منظم است و اگر وقفه‌ای بین برگزاری دوره‌های آن بیفتد، جایگاه خود را میان فیلمسازان از دست می‌دهد و برای این‌که دوباره اهمیتش را بازیابد، به زمان نیاز دارد. با توجه به این موضوع، جشنواره یازدهم نسبت به دوره پیشین برگزاری، سطح بالاتری داشت، اما هنوز تا یافتن جایگاه و اعتبار ملی و بین‌المللی در جمع فیلمسازان، راه درازی پیش رو دارد.




حضور مؤثر صدا و سیما
مهم‌ترین نکته‌ای که در زمان برپایی جشنواره یازدهم به چشم می‌آمد و باعث شده بود این دوره از دوران گذشته ممتاز شود،‌ حضور پررنگ صدا و سیما و پخش مستقیم برخی قسمت‌های جشنواره فیلم‌های ورزشی از شبکه ورزش سیما بود. پخش ویژه‌برنامه‌هایی با موضوع سینما و ورزش دیگر حرکت خوبی بود که هنگام برپایی جشنواره از سیما دیدیم و این اقدام موضوع سینما و ورزش را به بحث روز سینما برای مخاطبان تبدیل کرد. البته نقاط ضعفی هم در این رویداد وجود داشت که با تداوم برگزاری جشنواره و حمایت‌های بیشتر می‌توان آن‌ها را پوشش داد تا در سال‌های آینده با قدرت بیشتری به کار خود ادامه دهد.  سینما بدون شک مؤثرترین ابزار فرهنگی است که می‌تواند نگرش و ذهن مخاطبان را تحت‌ تأثیر قرار دهد و به آن‌ها کمک کند در مواجهه با مقوله ورزش از سطح عبور کرده و با عمق بیشتری در مقوله ورزش مداقه کنند.

ورزش در سینمای جهان
مقوله ورزش در صنعت سینمای روز جهان جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد. برای نمونه طی چند سال گذشته فیلم سینمایی «دختر میلیون دلاری» در فهرست پرفروش‌ترین آثار تولیدشده هالیوود قرار گرفت؛ فیلمی با محوریت زندگی دختری که به ورزش بوکس می‌پرداخت. بهترین فیلمسازان و کمپانی‌های تولید فیلم می‌دانند اگر به سمت تولید چنین آثاری حرکت کنند، بدون شک تولیدات‌شان با اقبال عمومی مواجه خواهد شد. ورزش مقوله‌ای پر از تعلیق است؛ چراکه ذات آن با رقابت و هیجان عجین است و می‌تواند درونمایه و تم فیلم را جذابیت ببخشد. اما در فیلم‎‌های ایرانی چنین مواردی دیده نمی‌شود. برای نمونه در بسیاری فیلم‌های داخلی زمانی که قرار است شخصیت منفی و ضدقهرمان داستان به تصویر کشیده شود، سکانسی ساخته می‌شود که او را در حال بازی بیلیارد نشان می‌دهد! یا بسیاری از شخصیت‌های فیلم‌های ایرانی زمانی که دچار تزلزل می‎‌شوند، سیگار می‌کشند. در توصیف شخصیت‌های مثبت هم سبک و سیاق زندگی سالم کمتر به تصویر کشیده می‌شود. این موضوع نشان می‌دهد ذهن فیلمسازان ایرانی اساسا از مقوله‌های سلامت، ورزش و سبک زندگی سالم دور است. به این ترتیب،‌ برگزاری جشنواره‌هایی ماننده جشنواره فیلم‌های ورزشی در وهله اول می‌تواند روی خود فیلمسازان وطنی تأثیرگذار باشد.
باید توجه داشت که فقط تولید فیلم‎‌های ورزشی اهمیت ندارد؛ ما هم در ساخت فیلم‌های ورزشی هم در پخش آن‌ها ضعف داریم. صدا و سیما و دیگر رسانه‌ها باید روی این موضوع کار کنند. نکته مهم این است که دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی و گروه‌های علمی مرتبط با ورزش می‌توانند نقد فیلم‌های ورزشی را به‌عنوان برنامه‌ای مستمر در دستور کار خود قرار دهند. چرا نشست‌های نقد فیلم‌های غیرورزشی مرتب در دانشگاه‌های مختلف برگزار می‌شود، اما گروه‌های علوم ورزشی به برگزاری جلسات نقد فیلم‌های ورزشی توجهی نمی‌کنند. به نظر می‌رسد خود ورزشی‌ها باید برای اعتلای این جشنواره بکوشند تا سال به سال بر کیفیتش افزوده شود و به جایگاه اصلی خود که متناسب با ‌شأن سینمای ورزشی ایران است برسد. اگر پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی برای ما مهم است باید به سمت عوامل آن حرکت کنیم. نهادهایی مانند ستاد مبارزه با مواد مخدر هم می‌توانند بخشی از بودجه سالانه خود را به تهیه و تولید فیلم‌های ورزشی اختصاص دهند؛ فیلم‌هایی که بدون شک با استقبال عمومی هم مواجه خواهند شد، درست مانند فیلم «صفر تا سکو»‌ که موج بسیار خوبی در جامعه ایجاد کرد.

دفعات مشاهده: 169 بار   |   دفعات چاپ: 6 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: فندق شکن خراب است! ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۱/۴ | 
فندق شکن خراب است!

رضا شجیع



پس از حدود سه دهه تجربه و آزمون ایده ها و طرح های مختلف در جهت توسعه ورزش و ارتقاء نقش آن در پیشگیری از بیماری ها، کشورهای پیشرفته در نهایت متوجه شدند که راهبردهای بالا به پایین به تنهایی اثربخش نبوده و ضروری است برای حل مشکل کم تحرکی مردم، همزمان از راهبردهای بالا به پایین و پایین به بالا استفاده کنند.

الگوی فندق شکن، الگوی بسیار ساده ای است که این موضوع پیچیده را توضیح می دهد، در این الگو:
١- کم تحرکی به مثابه چالش یا مسأله؛
٢- یک بازوی فندق شکن به مثابه مردم و تمامی شبکه های مردم نهاد سطح جامعه؛
٣- و بازوی دیگری فندق شکن، تمامی دستگاه ها و نهادهای اجرایی مرتبط با سلامت و ورزش هستند.
نکته اینجاست که تعامل، حرکت و هم آهنگی هر دو بازوست که می تواند مسأله کم تحرکی را حل کرده و در زمینه نهایت نهادینه شدن ورزش در زندگی روزمره مردم را فراهم کند. به عبارت دیگر، هر گونه ناهماهنگی و نا همزمانی بین دو بازو باعث حل نسبی مشکل یا بازگشت مشکل در کوتاه ترین زمان ممکن می شود.

نکته مهم دیگری که در مورد الگوی مذکور وجود دارد، ضرورت عملکرد منسجم و یکپارچه دستگاه های اجرایی به عنوان یک بازوی واحد و هماهنگ است که متأسفانه در کشورمان هم افزایی و یکپارچگی لازم برای حل یک مشکل نظیر کم تحرکی مشاهده نمی شود. دستگاه های اجرایی به مثابه تیمی با لباس هماهنگ هستند که متأسفانه هر بازیکن خودش به دنبال خودنمایی و گل زدن است و از این رو حتی الامکان از پاس دادن و همکاری اجتناب می کند.

در بخش بازوی مردمی فندق شکن، پیش از آنکه شاهد سپردن کارها به مردم و افزایش نقش آن ها در مدیریت و راهبری امور باشیم، شاهد تقلیل مفهوم مشارکت مردم در حد حضور نمایشی و موردی آن هم با انگیزه شرکت در قرعه کشی هستیم و نتیجه آنکه راهبردهای پایین به بالای مدیران ورزشی، آنطور که باید نوآورانه، موفق و اثربخش نبوده اند.

الگوی فندق شکن، الگویی است که به سادگی علت ناکارآمدی سیاست ها و هدررفت منابع حوزه ورزش را به ما و شما نشان می دهد. برای کسانی که به دنبال راهکار عملیاتی برای برون رفت فوری از چالش هستند؛ بهترین پاسخ این است؛ دوست خوبم؛ فندق شکنمان فعلا خراب است.
دفعات مشاهده: 178 بار   |   دفعات چاپ: 7 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   1 نظر
::
:: چرا سیاستهایمان در عمل شکست می خورند؟ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۰/۲۸ | 
چرا سیاستهایمان در عمل شکست می خورند؟

رضا شجیع

چرا سیاست ها و برنامه های ما در عمل با شکست سنگینی مواجه می شوند و اساسا چرا مدیران ایرانی آنجا که قرار است سیاست های خود را در سطح کلان اجرایی کنند، عملا ناتوان جلوه می کنند؟ این سوال، پرسش اصلی این روزهای من است و آنچه می خوانید، نتیجه تفکری کوتاه پیرامون این پرسش اساسی و مهم است.

١- تقریبا همه می دانند تبدیل ایده به عمل و به دنبال آن اجرایی کردن سیاست ها، آنطور که تصور می شود ساده نیست. ساختارها از ایده ها پیشی گرفته و انگار هیچ سیاستی نمی تواند ساختارهای بیمار تشکیلاتی و مدیریتی را تغییر دهد. به همین دلیل است که بر اساس ارزیابی سازمان های دیدبان، بیش از نود درصد سیاست ها و برنامه ها در عمل با شکست مواجه شده و اجرایی نمی شوند.

٢- شاید شکاف مذکور از جایی آغاز می شود که میان فضای ایده و فضای اجرا، یک فضای خالی وجود دارد که من آن را فضای شبیه سازی نامگذاری میکنم. اجازه دهید اهمیت این فضا را با چند مثال روشن کنم؛ خلبان ها پیش از نشستن پشت فرمان هواپیما، ساعت ها پشت دستگاه های شبیه ساز نشسته و صدها یا هزاران بار فرایند راهبری هواپیما را به صورت شبیه سازی شده تمرین می کنند. پزشکان پس از ساعت ها تمرین بر روی مولاژهای شبه انسانی در نهایت به اتاق تشریح رفته و فرایند راهبری عمل های تهاجمی را شبیه سازی میکنند. نکته مهم کیفیت شبیه سازی است و هر چه تشابه موقعیت شبیه سازی شده به واقعیت نزدیک تر باشد، در نهایت نتیجه موفقیت آمیزتر است.

٣- مربیان باتجربه اذعان دارند که ارزش بازی (حتی دوستانه) در برابر یک تیم قدرتمند، ده ها برابر بیشتر از تمرین نتیجه بخش بوده و دارای فایده است. بر این اساس امروزه مشاغل مختلف با پدیده ای به نام آزمایشگاه مهارت یا Skill Lab روبرو هستند که وظیفه این آزمایشگاه ها شبیه سازی فرایندهای راهبری شغلی از سطح کاملا ساده تا کاملا پیچیده است. اما نکته جالب برای من، توجه به این موضوع است که مشاغل حساسی مثل مدیریت و معلمی که مستقیما با سرنوشت، ذهن، روان و زندگی انسان ها سر و کار دارند، فاقد ساز و کارهای لازم برای شبیه سازی فعالیت ها پیش از ورود به عرصه عمل و اجرا هستند. #کارورزی که یکی از پیش پا افتاده ترین راهبردها برای توسعه مهارتهای مدیریتی است، در کشورمان معمولا به شوخی و رفاقت برگزار می شود، و راهکاری جدی برای جدی سازی آن مشاهده نمی شود.

٤- اما از همه اینها که بگذریم، مدیران ایرانی به طور سیستماتیک فاقد مهارتی به نام مهارت استقرار یا Implementation Skill هستند. بدین معنا که استقرار سیاست و برنامه به اندازه تدوین آن نیازمند مهارت است، متأسفانه مدیران در این بخش نه تنها با آموزش های کاربردی هدفمندی مواجه نمی شوند، که حتی فرصت های شبیه سازی شده ای برای اشتباه و کسب تجربه در اختیار آنان قرار نمی گیرد. به همین دلیل است که مدیران جوان به محض ارتکاب اولین خطا (error) از چرخه مدیریت خارج می شوند و گویی بر اساس برخی تجارب تحمیلی، اعتمادی به مدیران جوان وجود ندارد و اراده ای هم برای اصلاح این رویه مشاهده نمی شود.

سیاست ها در کشورمان اجرا نمی شوند، فارغ از احتمال وجود نقصان در سیاستگذاری، اساسا کسی یا کسانی برای اجرای سیاست های کلان تربیت نمی شوند. همه چیز روی کاغذ باقی مانده و زمان مرتبا بر نقصمان در اجرای سیاستها صحه می گذارد. کاش متوجه شویم اهمیت مهارت های مدیریت، چیزی کمتر از راهبری یک هواپیما نیست، اشتباه مدیران، نسل ها را آرام آرام به ورطه سقوط می کشاند و مثل همیشه، خیلی زود دیر می شود. مدیران مدیر زاده نمی شوند، همانطور که خواندن کتاب ها و مدرک دانشگاه های آنچنانی هم از باهوش ترین انسان ها مدیر نمی سازد.

 
دفعات مشاهده: 203 بار   |   دفعات چاپ: 10 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: تحلیلی در مورد پدیده دختران ریشو ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۰/۱۶ | 
تحلیلی در مورد پدیده دختران ریشو
در جستجوی قدرت




کم نبوده و نیستند عرصه‌هایی که زنان هیچ‌گاه‌ از آن‏ها سهمی نبرده‌اند؛ از عرصه عمومی گرفته تا اجزای آن همچون اشتغال، سیاست، فرهنگ و ورزش. همین نابرابری و توزیع‌ یک‌طرفه امکانات، انگیزه اغلب فمینیست‌های موج‌ اول شد که با شبیه‌کردن زنان به مردان، این حقوق‌ را احقاق کنند؛ البته بعدها فمینیست‌های موج دوم‌ از تاکید بر شباهت و تساوی، کوتاه آمدند و در یک‌ گام به پیش، نفس زن‌بودن را واجد ارزش تلقی‌ کردند، اما گذشته از این‌ها، همه فمینیست‌ها چه‌ موج اولی و چه دومی، همواره بر سر ورود به‌ عرصه‌های ممنوع، با اجتماع خود جنگیده‌اند، تاوان‌ها پرداخته و موفقیت‌هایی نیز کسب کرده‌اند، اما باید پذیرفت فمینیست‌ها نسبت‌به عامه زنان، یک‌ اقلیت‌هستند و انتخاب این عامه در اغلب موارد، چیزی جز کشمکش‌های پرهزینه نبوده است. آن‏ها آن‌چنان‌ که دیده شده است، راه ترفیع کمبودهای خود را در عرصه‌هایی دیگر جسته‌اند؛ عرصه‌هایی که معمولا نه‌تنها ناتوان از حل تبعیض بوده، زمینه را بیش ‌از پیش بر بروز نابرابری‌های دیگر گشوده‌اند. شیفتگی زنان به سریال‌های خانوادگی در پاسخ به‌ ناکامی‌های خود در خانواده، روی‌آوردن به مصرف‌ افراطی در پاسخ به تهی‌بودن زندگی از معنا و فقدان ارزشِ قائم به خود در آنان، از جمله‌ عکس‌العمل‌های منحرف به این رنج تاریخی محسوب می‌شود. چنین است که گویی اکثر زنان، ناآگاهانه مشکلات‌ خود را از جایی ‌به ‌جای دیگر فرا‌می‌افکنند یا آگاهانه جدال بر سر عرصه‌های قدرت را مقرون‌به‌‌صرفه نمی‌دانند. چنان‌که در تاریخ هنر مدرن نیز دیده‌ایم که اکثر هنرمندان زن، میدان نقاشی را که‌ لبالب بود از انبوه پیشکسوتان مرد، خالی گذاشتند و به دنبال شیوه‌های بیانِ پیش‌تر تسخیرنشده رفتند.خشونت، قدرت و جدال از جمله بزرگ‌ترین‌ زمینه‌هایی هستند که همواره زنان را بیرون از خود گذاشته‌اند؛ حتی نزد ذات‌گرایان، زنان با این زمینه‌ها ذاتا بیگانه تصویر شده‌اند؛ یعنی مردانِ خشن و زنانِ تسلیم. اما اکنون که دیگر مبرهن شده است‌ که این‌گونه دوگانه‌انگاری‌ها بین دو جنس، بیشتر نشان مفاهیم تثبیت‌شده‌ای است برای کسب قدرت‌ تا تاکید بر تفاوت برای رسیدن به برابری، باید میل‌ خشونت در زنان را به رسمیت شناخت و ردپای‌ این میلِ رانده‌شده را در زمینه‌های دیگر جست‌وجو کرد؛ بنابراین، از یک منظر می‌توان روی‌آوردن هرچه بیشتر زنان‌ به فوتبال را نوعی مداخله‌جویی در کسب قدرت و خشونت‌ در شکل مجازی آن تفسیر کرد. گرچه این اشتیاق و مشارکت‌ در عرصه فوتبال، عملا می‌تواند مقدار زیادی از خواست قدرت را در صحنه‌های واقعی بی‌انجام‌ گذارد، می‌توان از منظری دیگر هم به ماجرا نگاه‌ کرد؛ اگر توافق کنیم که فوتبال، اکنون یک‌ پدیده فرهنگی است، می‌توانیم آن را به‏عنوان یکی‌ از مظاهر فرهنگ عامه نیز دسته‌بندی کنیم.

‎مودلسکی درباره جنسیت و فرهنگ عامه بر این‌ عقیده است که نحوه تفکر و احساس ما به فرهنگ توده‌ای، قدری با نظر ما در مورد زنان مرتبط است؛ به‌‏طوری که در یک سمت، زنان و فرهنگ‌ توده‌ای قرار می‌گیرند و در سمت دیگر، مردان و فرهنگ والا. قضاوت از این به بعد بسته به این‌ است که چه اندازه به فرهنگ عامه اعتماد داشته‌ باشیم. اگر آن را عرصه‌ای برای بروز علاقه‌های عامه و بلندگویی برای رسیدن صدای‌ آن بدانیم، فرهنگ عامه عرصه‌ای است که زنان می‌توانند بیش از دیگر چیزها آن را از آن خود بدانند و خود را در آن تثبیت کنند؛ وگرنه، فرهنگ‌ عامه وسیله‌ای‌ است برای شکل‌دادن به سلایق، خواست‌ها و کنترل‌ توده، آن‌گاه باید بپذیریم که فرهنگ عامه، پدیده‌ای‌ است برای پیشرفت زنان و دیگر طبقات محروم جامعه؛ به‌ این معنی که فرهنگ، یک داستان است که برای‌ مخاطبانش روایت می‌شود و چنان‌که انگ می‌گوید: «تخیل و داستان، منشأ لذت است؛ زیرا واقعیت‌ را به موضوعی ثانوی تبدیل کرده و راه‌حل‌های‌ خیالی برای مشکلات واقعی ارائه می‌کند.» ماجرای دختران ریشو نیز چنین است.

منبع: کتاب جامعه شناسی فوتبال؛ تألیف رضا شجیع؛ نشر شورآفرین

دفعات مشاهده: 256 بار   |   دفعات چاپ: 10 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: تحلیل وارونگی ساختاری در ورزش ایران ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۰/۱۶ | 

تحلیل وارونگی ساختاری در ورزش ایران

رضا شجیع

خوب است که برخی نگران برگزاری انتخابات سالم فدراسیون‌های ورزشی هستند. خوب است که برخی نگران حکومت چندین ساله و بعضاً مادام العمر برخی مدیران به اصطلاح ورزشی در نهادهای ورزشی کشور هستند. خوب است که برخی نگران بیکاری تحصیل کردگان علوم ورزشی و یا ورود زنان و خانواده‌ها به ورزشگاه‌ها هستند و در نهایت خوب است که ورزش، عاشقان سینه چاکی دارد که کوچکترین موضوعات ورزش را با دقت و جزئیات کامل رصد کرده و نقد می‌کنند. با این­حال معتقدم اصل چالش‌های ورزش کشور مانند کوه یخی که نود درصد آن زیر آب است و دیده نمی‌شود، از معرض توجه و نقد کارشناسان و خبرنگاران پنهان می‌ماند. در ادامه یادداشت‌های گذشته‌ام پیرامون بررسی ساختار ورزش کشور، توجه شما را به چند نکته کوتاه جلب می‌کنم:
 

  1. به این تصویر که شخصاً آن را طراحی کرده‌ام توجه کنید؛ بخش دولتی چاق و فربه، در کنار بخش شبه دولتی حجیم که آن هم به صورت بینابینی در کنار بخش خصوصی نحیف و لاغراندام قرار گرفته است.

  1. در بخش ملی ترافیک نهادهای تصمیم گیرنده بین بخشی مشاهده می‌شود و از سوی دیگر در سطح محلی ارتباطات افقی قطع شده و ورزش دقیقاً در جایی که اتفاق می­افتد یعنی در کف بازار آن، فاقد متولی است و چندین نهاد به طور موازی و البته جزیره‌ای وظیفه ارائه خدمات ورزشی به مردم را بر عهده دارند.

  1. برد سیاست‌های نهاد متولی ورزش یعنی وزارت ورزش و جوانان حداکثر تا سطح میانی است و شهرداری‌ها به عنوان مهمترین نهادهای ارائه کننده خدمات مستقیم ورزشی به مردم، هرگز مکلف به اجرای این سیاست‌ها در سطوح شهرستانی و محلی نیستند.

  1. باشگاه‌های ورزشی خرد که تعداد آن­ها اکنون به حدود ١٨٠٠٠ باشگاه رسیده‌اند و به نوعی تجلی فعالیت بخش خصوصی حوزه ورزش محسوب می‌شوند، فاقد ارتباط ارگانیک و سیستماتیک برنامه­ریزی شده با یکدیگر، سایر نهادها و به طور مشخص نظام ورزش هستند و از این رو میزان سهم آنان در اقتصاد ورزش کشور کاملاً مبهم و نامشخص است.

  1. صنعت ورزش و نقش دانشگاه‌ها و مؤسسات پژوهشی، بزرگ‌ترین مجهولات این ساختار هستند و جایگاه مشخصی برای آن‌ها پیش بینی نشده است. واگذاری اماکن ورزشی مهمترین تلاش نهادهای دولتی ورزش برای اجرای ماده ٨٨ یعنی کاهش تصدی­گری دولت و واگذاری امور به مردم و بخش خصوصی است که آن هم در گیر و دار اختلاف میان سرمایه­گذاری در ورزش همگانی و درآمدزایی دولت معلق مانده است. هیات­های ورزشی خواستار واگذاری رایگان و ارزان قیمت اماکن ورزشی به خود، آن هم به بهانه توسعه ورزش هستند و از طرفی بخش خصوصی واقعی، پول بیشتری برای دریافت این اماکن آن هم با هدف کسب سود بیشتر پرداخت می‌کند. کار که به مزایده بکشد، بخش خصوصی پیروز است و هیات ورزشی ناگزیر است برای یک تمرین ساده تیم‌های منتخب استانی یا شهرستانی خود، سالن دولتی واگذار شده به بخش خصوصی را اجاره کند. گرچه در برخی استان‌ها راهکارهایی برای حل این مسأله پیش بینی شده ولی کلیت مسأله پابرجاست و راهکار مدونی برای آن مشاهده نمی‌شود.

  1. ساختار پر از پارادوکس است و هیچ امکانی برای همکاری بین بخشی در آن تعریف نشده است. نه تنها نهادهای دولتی فاقد انگیزه لازم برای قرار دادن اماکن ورزشی خود در اختیار یکدیگر هستند، بلکه این همکاری در سطح اماکن ورزشی سطح محلی نیز اتفاق نمی‌افتد. فاجعه است که در یک محله، به عنوان مثال استخری دولتی وجود داشته باشد و ساکنین یک محله (و حتی کارکنان دولتی ساکن در همان محل) فاقد امتیاز و فرصت لازم برای استفاده ارزان از آن مکان ورزشی باشند.

  1. مشکل دیگر ساختار این است که نهادهای بین بخشی و مشورتی‌اش در سطح ملی و حداکثر استانی تمام می‌شوند و در سطح شهرستانی و محلی، هیچگونه نهادهای مشورتی متناظری مشاهده نمی‌شود. این امر بدان معناست که هماهنگی در سطح سیاستگذاری بسیار بالا و در سطح اجرا تقریباً صفر است.

  1. خلاصه آنکه ساختار ورزش باید از پایین اصلاح شود و باز هم تاکید می‌کنم که نقش همکاری‌های بین بخشی به­ویژه همکاری‌های سطح محلی بسیار کلیدی و حیاتی است. جایی که کار به خود مردم واگذار می‌شود و ورزش به جایگاه واقعی خود یعنی عامل بهبود مشارکت، سلامت و هویت جمعی ساکنین سطح محلی باز می‌گردد.

تا زمانی که هیات­های شهرستانی در وضعیت نابسامانی قرار دارند، هیات­های استانی هم کارآمد عمل نکرده و خروجی این هیات­ها، مجامع قدرتمند و صاحب رأی و اندیشه‌ای نخواهد بود. اصلاح ساختار ورزش از پایین نیازمند اراده سیاسی است و ورزش امروز ایران به جای دو پا، بر روی سر ایستاده است، فعلاً پول نفت، مانع شکستن مهره‌های گردنش شده است. تا کی دوام بیاورد خدا می‌داند.

دفعات مشاهده: 256 بار   |   دفعات چاپ: 7 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: از جدیدی تا پیکارجویان بالشی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۰/۷ | 
از جدیدی تا پیکارجویان بالشی

رضا شجیع

خندیدن و سوژه کردن عباس جدیدی هرگز این حقیقت را پنهان نمی کند که او مردانه به میدانی آمد که هیچکس جرأت حضور و کوچکترین انتقادی را هم به خود نداد. همه به به و چه چه کردند و در نهایت نتیجه ای که از قبل پیش بینی میشد اتفاق افتاد، منکر برخی اشتباهات جدیدی نیستم، اما او را به مراتب از منتقدین ترسو و اسلاکتیویست ها برتر و قابل احترام تر می دانم. اسلاکتیویسم؛ پدیده‌ای نوظهور است که در آن شبه روشنفکر منتقد، در حالی که روی مبل لم داده یا زیر پتو دراز کشیده، به اتفاقات مختلف واکنش نشان داده و همه چیز و همه کس را مثلا به نقد می کشد. این روش نوین مبارزه بی‌اثر را غربی‌ها، اسلاکتیویسم (Slacktivism) می‌گویند و در ویکی‌پدیای فارسی، مبارزه و تخریب از زیر لحاف ترجمه شده است. من اسلاکتیویست ها را پیکارجوی بالشی ترجمه میکنم.
عباس جدیدی دست به قمار و مبارزه ای می زند که می داند از قبل بازنده است، اما در این میان عده پیکارجوی بالشی با فعالیت مفرط و بی اثر در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی تلاش می کنند که خود را تأثیرگذار نشان دهند. مهمترین ویژگی این دسته از پیکارجویان این است که در میدان عمل حضور کم‌اثری دارند.
بحث من این است؛ جوک بسازیم و سرگرم شویم، ولی از دایره انصاف خارج نشویم. فراموش نکنیم که همین پیکارجویان بالشی هستند که بمب های حماقت و سطحی نگری را در فضای مجازی و اذهان ما منفجر می کنند.

پی نوشت: این واژه از ترکیب دو کلمه Slacker (کسی که از انجام وظیفه‌اش شانه ‌خالی می‌کند) و Activism (فعالیت به قصد تغییر) به دست آمده است.
دفعات مشاهده: 294 بار   |   دفعات چاپ: 11 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: انتخابات فدراسیون ها و چند نکته مهم ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۰/۷ | 
انتخابات فدراسیون ها و چند نکته مهم

رضا شجیع

در مورد تاریخچه لابی و لابی گری اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد، از مذاکره در راه روها و اتاق نشیمن هتل ها گرفته تا مجموعه روابط پیچیده رسمی و غیر رسمی برای نفوذ و تأثیرگذاری بر نظر و تصمیم دیگران را شامل می شود. واژه ای که اگر برای خودمان باشد به آن رایزنی می گوییم و اگر بر علیه ما صورت گیرد، قطعا از آن به عنوان زد و بند یاد می کنیم. انتخابات به مثابه تجلی دموکراسی شدیدا با لابی گری پیوند خورده و اساسا تصور هرگونه انتخابات بدون لابی و لابی گری غیرممکن است. پول و سرمایه همچنان مهمترین عامل تعیین کننده در لابی گری است و چهره منتخب کسی است که احتمالا اعتماد بیشتری در مخاطبان ایجاد کند و از همه مهمتر دارای تجربه موفقی از اجرای وعده هایش در انتخابات گذشته باشد. وعده های بزرگ چهره های گمنام، در برابر وعده های بسیار کم افراد خوش حساب، تقریبا هیچ است و مثل نقد اندکی است که به نسیه ترجیح داده می شود. بگذارید موضوع انتخابات فدراسیون ها را سخت و پیچیده نکنیم و از زوایای دیگری نیز به آن نگاه کنیم؛

1- رییس جمهور که منتخب فضایل ملت است، شخصی را به عنوان وزیر پیشنهادی ورزش به نمایندگان مجلس که آنها هم منتخب فضایل ملت هستند پیشنهاد می کند و آنها هم طی فرایندی به او اعتماد می کنند. تا اینجا این اعتماد که حاصل دو اعتماد مستقیم مردم است را در گوشه ای از ذهنتان نگه دارید.

2- اگر میانگین حمایت مالی دولت به هیأت های ورزشی استان های سراسر کشور را به تفکیک تمامی رشته های ورزشی (به استثنای فوتبال) محاسبه کنیم، درمی یابیم که سرانه حمایتی دولت به هیات های ورزشی استان ها به طور میانگین رقمی در حدود دو میلیون تومان بابت هر هیات آن هم در صورت تخصیص است. چه کسی حاضر است با این بودجه ریاست یک هیات را قبول کند و اساسا چرا شیفتگان خدمت در این هیات های بدون بودجه بسیارند؟

3- طبیعی است که رییس هیات استان از میان افراد متمول، دوشغله و یا صاحب نفوذی انتخاب شود که بتواند همزمان نظر مدیرکل استان، رییس فدراسیون و روسای هیات های شهرستانی را جلب کند. در چنین وضعیتی بودجه هیات های شهرستانی و نحوه تعامل با آنها قابل حدس است و دیگر لازم به توضیح نیست که این هیات ها در چه شرایط سختی از منظر دریافت بودجه دولتی قرار دارند.

4- تقریبا ٩٨ درصد (آن دو درصد هم محض احتیاط) هیات های استانی و شهرستانی، مستأجر ادارات کل ورزش و جوانان استان ها و شهرستان ها هستند و اگر حمایت این ادارات دولتی نباشد، دفتر هیات احتمالا جایی بهتر از صندوق عقب ماشین رییس هیات نخواهد بود.

5- یکی از سخت ترین و پیچیده ترین انتصابات وزیر ورزش و جوانان، انتخاب مدیرکل ورزش و جوانان هر استان است. جایی که هماهنگی و توافق ١) استاندار، ٢) مجمع نمایندگان استان (عصاره فضایل مردم استان) و ٣) شخص وزیر و بدنه کارشناسی وزارت ضروری است و هر جا که اضلاع مثلث این توافق نانوشته تکمیل نشود، مدیرکل محترم در عمل و اجرا با مشکل مواجه خواهد شد.

6- علی رغم تمام رویه های انتخابی و انتصابی مذکور، وزیر ورزش و جوانان مستقیما پاسخگوی نتایج کاروان های ایران در بازی های المپیک و جهانی و غیره به مجلس و دولت است و فارغ از اینکه رییس فدراسیون چه کسی است و چگونه انتخاب شده، وی بر اساس همان اعتماد دوگانه ای که قبلا ذکر شد، مکلف به پاسخگویی در برابر نتایج و شکست های احتمالی است.

7- در شرایط فعلی، دولت اصلی ترین و مهمترین حامی مالی فدراسیون های ورزشی است و در حالی که اکثریت کارشناسان ورزش، منتقد کاهش بودجه ورزشی دولت هستند، عده ای نیز چماق تعلیق را بلند کرده و خواستار کمک صرف دولت بدون انتظار و هرگونه دخالت هستند. امری که بر اساس موارد فوق و به طور ساختاری تقریبا غیرممکن است.

نتیجه گیری
استاد در کلاس بازیگری از شاگردان خواست نقش یک مرغ را در حالی که بمب اتمی در حال سقوط است بازی کنند! همه شاگردان قد قد کنان به این سو و آن سوی کلاس میدویدند؛ مگر مارلون براندو که آرام در جای خود نشسته بود و تنها زمین را نوک میزد، استاد به او گفت: چرا فرار نمی کنی؟ مارلون گفت: من یک مرغم از کجا بدانم بمب اتم چیست. ماجرای برخی ها هم در ورزش ایران چنین است، قدقد می کنند و سراسیمه به هر طرف فرار می کنند (سریع مقامات و دولت ها را به مهندسی و دخالت متهم می کنند)، بی آنکه از بمب مشکلات و چالش های ساختاری آگاه باشند. مشکلاتی که فردمحور نبوده و یک شبه نیز ایجاد نشده اند. نکته آخر این است؛ ساختارهای بیمار می توانند صادق ترین انسان ها را هم در دام پیچیدگی های خود گرفتار کنند.
دفعات مشاهده: 296 بار   |   دفعات چاپ: 10 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: پژوهشگاه ماساژ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۰/۳ | 
پژوهشگاه ماساژ

رضا شجیع

چندی پیش نقد کوتاهی پیرامون عملکرد پژوهشگاه تربیت بدنی و علوم ورزشی وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری با عنوان «پژوهشگاه سکوت» ارایه کردم که مورد توجه بسیاری از صاحب نظران و بزرگان رشته علوم ورزشی قرار گرفت. اجازه دهید این رویه را این بار با اعداد و ارقام و بر اساس دو گزارش منتشر شده پژوهشگاه در سال های ٩٠ و ٩٥ ادامه دهم. آگاه هستم که شکستن سکوت حاکم بر عملکرد پژوهشگاه و گروه مدیریتی آن اقدام پر هزینه ای است و اظهر من الشمس است که وضعیت امروز رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی محصول عملکرد ٣٠ ساله حلقه ای است که هیچ گاه عرصه مدیریت ورزش را ترک نکرده و تنها از میزی به میز دیگر منتقل شده است. واضح و مبرهن است که برگ های مدیریتی آن ها به واسطه روابط پیچیده سیاسی و حزبی شان هیچگاه زرد نمی شود و به راستی که «مردانی برای تمام فصول» برازنده نام آن هاست.

مقایسه عملکرد پژوهشگاه تربیت بدنی طی ٥ سال نشان می دهد که عملکرد این پژوهشگاه در سال ٩٥ به نسبت سال ٩٠ افت بسیار محسوسی داشته است. جایی که از انتشار ٣١ کتاب در سال ٩٠ به ١٧ کتاب در سال ٩٥ رسیده است، آن هم چه کتاب هایی؟ کتاب هایی که تحلیل عنوان آن ها نشان می دهد فاقد کوچکترین قرابتی نسبت به یکدیگر هستند و مشخص است برنامه ای برای انتشار کتاب در این پژوهشگاه وجود ندارد. از بدنسازی ورزشکاران جوان و کفش ورزشی و مکتب دهداری گرفته تا تمرینات مقاومتی در کودکان و نوجوانان و از همه جالب تر اینکه گزارش عملکرد پژوهشگاه در سال ٩٤ و کتاب معرفی تجهیزات آزمایشگاهی این مرکز علمی نیز در زمرهء کتاب های منتشره آن گنجانده شده اند. در زمینه برگزاری کارگاه های آموزشی وضعیت بسیار جالب و تأمل برانگیز است، ٣٦ درصد کارگاه های پژوهشگاه مشخصاً به «ماساژ» اختصاص یافته و گویی که مدیران این مرکز مهم علمی، چالش اصلی ورزش کشور را در ماساژ و بویژه ماساژ بادکش جستجو کرده اند. اما در حالی که پژوهشگاه در سال ٩٠ تعداد ٩ همایش علمی برگزار کرده است، سهم پژوهشگاه از برگزاری همایش های علمی سال ٩٥ تنها و تنها یک همایش (ورزش و بیماری ها) و تنها یک سمپوزیوم است. در موضوع طرح های پژوهشی هم عملکرد پژوهشگاه تعریفی ندارد و علی رغم افزایش تعداد اعضای هیأت علمی موظف، کمیت طرح ها هم رشد چندانی نداشته است. کیفیت و عنوان طرح ها هم که دارای فراز و نشیب است و نمی توان از روی عنوان به راحتی در مورد محتوای آن ها قضاوت کرد.

قبول کنیم که پژوهشگاه تربیت بدنی و علوم ورزشی از اهداف و مأموریت های خود به میزان قابل توجهی فاصله گرفته است. از یک مرکز یاریگر و ارایه دهنده خدمات پژوهشی به بنگاهی آموزشی اقتصادی تبدیل شده و اصرار مدیران آن بر واگذاری برند خود به شرکت های نوپا جهت برگزاری دوره های آموزشی و همچنین اصرار بر فروش خدمات آزمایشگاهی، کار آن را به جایی رسانده است که دیگر مثل گذشته نمی توان آن را به عنوان متولی پژوهش ورزش کشور در نظر گرفت.

ریاست پژوهشگاه تربیت بدنی طی مصاحبه ای با شبکه رادیویی ورزش، منتقدان و افراد معتقد به ناکارآمدی طرح های پژوهشی پژوهشگاه را انسان هایی «بی سواد و دروغگو» معرفی کرده و معتقد است طی مکاتبه ای رسمی از فدراسیون های ورزشی خواسته نیازهای پژوهشی خود را با پژوهشگاه در میان بگذارند. جمله ای که افکار عمومی را منحرف کرده و توپ را به زمین مدیران اجرایی می اندازد. آیا وظیفه پژوهشگاه تربیت بدنی طراحی نمادهای ملی فدراسیون های ورزشی (مسکات) آن هم صرفاً برای درآمدزایی بدون توجه به مبانی محیط زیستی است؟ آیا نمی توان از ظرفیت پژوهشگاه در تدوین سیاست های مرتبط با سلامت عمومی مردم استفاده نمود؟ آیا پژوهشگاه نمی تواند حداقل عنوان هزاران پایان نامه و رساله دانشجویان رشته تربیت بدنی را جهت دهی و ساماندهی کند؟ آیا پژوهشگاه نمی تواند در تدوین طرح های بین بخشی و جلب همکاری نهادهای مختلف اجرایی موثر عمل کند؟ آیا پژوهشگاه نمی تواند نسبت به بررسی وضعیت اسف بار سرفصل های رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی اقدامی موثر انجام دهد؟ در حالی که جسم نحیف این نهاد علمی، دیگر توان راه رفتن هم ندارد، چرا موضوع کفی کفش و تأسیس شرکت مرتبط با آن به اولویت اول این پژوهشگاه ملی تبدیل شده است؟ این ها ده ها سوالی هستند که پاسخ مشخصی جز سوء مدیریت برای آن ها مشاهده نمی شود.

گرچه این مطلب دردی دوا نخواهد کرد و مانند سوزنی که در کاه رها شود، ذره ای بر کالبد بیمار علوم ورزشی کشور تأثیری ندارد. اما تاریخ در مورد این نقد و عملکرد اربابان «حلقه های بسته» قضاوت خواهد کرد و اینکه تنها ماساژ می تواند این تن و ذهن خسته را لختی آرام کند. انتخاب عنوان «پژوهشگاه ماساژ» برای این نهاد پژوهشی بی دلیل نیست، قدری استراحت کنید و از آلودگی هوا لذت ببرید؛ اینجا چراغی روشن نیست.

مطلب های پیشین در همین مورد:
پژوهشگاه سکوت
دفعات مشاهده: 365 بار   |   دفعات چاپ: 21 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: از پژوهش تا روسپیگری علمی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۰/۲ | 
یادداشتی به مناسبت هفته پژوهش
از پژوهش تا روسپیگری علمی

رضا شجیع
 
چندی پیش یکی از اساتید جوان را دیدم که تازه از دکترایش دفاع کرده بود و در به در به دنبال دانشگاهی برای تدریس و جذب بود. از او پرسیدم روزگار را چگونه می گذراند؟ و او که انگار مستی دوران دکتر شدن و دکتر خطاب شدن از سرش پریده بود گفت: به قول خانمش مشغول روسپیگری علمی است. تا خواستم در این واژه عمیق تر شوم و بیشتر از او سوال کنم، گوشی اش زنگ خورد و انگار که طلبکاری سمج، فصل های پایان نامه اش را از جناب دکتر طلب می کرد، شنیدم دکتر جوان به آن طرف خط گفت: اول پول را واریز کند تا فصل ها را برایش ارسال کند. تازه سکه ام جا افتاده بود. او گفت مشغول علم فروشی است و خدمات ویژه ای را به دانشجویان بی سواد و کم سواد ارایه می دهد. به او گفتم حالا چرا روسپیگری علمی؟ گفت چاره ای ندارد و نیاز مالی او را به این وادی کشانده است. از کاری که می کند متنفر است و برخی مواقع یا پولش خورده می شود و یا به او توهین می شود. از دانشجوی ارشدی میگفت که به او گفته است: "پول گرفتی وظیفته به موقع تحویل بدی!" خلاصه پول کثیف این ماجرا او را خسته کرده بود و البته چاره ای هم نداشت. ماجرای فوق و مرور آن در هفته پژوهش یادآور چند نکته مهم است که آنها را با شما قسمت میکنم:

١- شاید اطلاق واژه "روسپیگری علمی" کمی با اغراق همراه باشد ولی مثل روسپیگری که در زیر پوست شهر پنهان شده و امروز از آن به عنوان یک آسیب مهم اجتماعی یاد می شود، آثار و پیامدهای روسپیگری علمی هم کمتر از آن نیست و اتفاقا اطلاق این واژه قرار است اوج فاجعه ای که در دانشگاه ها در حال وقوع است را عریان سازد. ممکن است تصور شود درآمدی خوبی را برای افراد حاصل می کند که باید گفت برای یک فرد تحصیل کرده هرگز چنین نیست، چراکه از منظر روانی اجتماعی خیلی زود دچار از خود بیگانگی شده و این حس که به کارگری برای پیشرفت (لذت) دیگران تبدیل شده فکر و ذهنش را پریشان خواهد کرد.

٢- باید مراقب بود که هیاهوی موضوع پایان نامه فروشی در خیابان انقلاب، ما را گول نزند که عده ای غیرمتخصص غیردانشگاهی در حال رقم زدن این ماجرا هستند. دقیقا بالعکس است؛ بخش اعظمی از این اتفاق به دست استادان و فارغ التحصیلان اتفاقا ممتاز دانشگاهی در حال وقوع است. فروشندگان خیابان انقلاب صرفا واسطه هستند و این حرفه ای ها هستند که کار را به سر منزل مقصود می رسانند. واسطه ها و استادان سودجو در قالب پااندازان علمی، حداکثر و فارغ التحصیلان بیکار، حداقل دستمزد لازم را دریافت می کنند.

٣- برخی استادان سودجو را فراموش نکنیم، آنها که با همان تعبیر فوق؛ روسپیخانه علمی دایر می کنند و دانشجویان را با هر بهانه ای به آنجا گسیل می کنند. اما در آنجا چه خبر است؟ کارگرانی تحصیل کرده آنجا منتظرند تا برایتان پروپوزال، فصل ها، جمع آوری داده، ساخت ماکت و خلاصه هر کاری که فکر کنید را برایتان انجام دهند. شما راضی و خشنود از دفاع به موقع پایان نامه و رساله و آنها هم خشنود که پولی کثیف به جیبشان رفته است. بیچاره علم و دانشگاه که هنوز در مرداب کمیت گرایی و مدرک پرستی گرفتار شده است.

٤- پس اجازه دهید ماجرای روسپیگری پژوهشی را یک بار دیگر مرور کنیم. ماجرا دارای ٦ ضلع است؛ ١) دانشجویان کم توان و نیازمند خدمات علمی، ٢) دانش آموختگان ممتاز ولی بیکار ٣) واسطه ها و ٤) استادان سودجو که به بهانه اشتغال زایی، دانشجویان ممتاز را به شرکت های ارایه خدمات علمی و دانشجویان کم توان را به دریافت خدمات پژوهشی رهنمون می سازند، ٥) استادانی (بعضا کم توان یا گرفتار) که درس نداده و یاد نداده از دانشجو انتظار معجزه (مقاله و پژوهش آنچنانی) دارند و در نهایت ٦) دانشگاهی که رشد و ارتقاء را نه در کیفیت پژوهش ها که تنها در کمیت آن ها جستجو می کند.

نتیجه گیری
روسپیگری علمی، آسیبی اجتماعی است که در زیر پوست دانشگاه ها نفوذ کرده است، لطفا به جای تشکیل کمیته های صوری اخلاق پژوهشی، ستادهای بحران تشکیل دهید و لطفا رییس یکی از همین روسپیخانه های علمی را در مسند ریاست قرار دهید، چراکه او قطعا راه و چاه مقابله اش را بهتر از من و شما بلد است. آقای رئیس به راستی برازنده نام اوست. هفته پژوهش مبارک.
دفعات مشاهده: 333 بار   |   دفعات چاپ: 12 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: مرگ و بقای ژن در جام جهانی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۹/۱۸ | 
مرگ و بقای ژن در جام جهانی

رضا شجیع

بی تردید مرگ بزرگترین راز و مانع انسان است و در حالی که انسان آن را از خود دور احساس می کند، علاقه مند است آن را شکست دهد و پایانی جاودانه و اگر نشد قهرمانانه برای خود رقم بزند. هابدگر معتقد است؛ حقیقت مرگ، از لحظه تولد کارش را آغاز می کند و اتفاقا مهمترین نیروی محرک انسان برای متمدن شدن نیز محسوب می شود. انسانی که در طول تاریخ برای بقا، غلبه بر مرگ و در بهترین حالت؛ افزایش طول عمر خود از هیچ تلاشی مضایقه نکرده و تمام عمر خود را با تولید و ارتقاء فناوری های مختلف صرف مبارزه با این تابو کرده است.
هنوز هم فیلم های علمی تخیلی با موضوع عمر جاودانه و تلاش انسان برای غلبه بر مرگ بسیار جذاب و دیدنی به نظر می رسند، چراکه انسان در تمام لحظات زندگی نگران لحظه مرگ است و گاهی زاد و ولد و تلاشش برای بقا، گامی مهم در جهت جاودانگی او از طریق تنها راه حل ممکن، یعنی بقای ژن محسوب می شود. ژنی که بسیار هوشمند، فعال و در عین حال خودخواه است. خودخواه از این منظر که فورا مکانیسم های دفاعی انسان را در برابر هر چیزی که بقایش را تهدید کند فعال کرده و آن را به سمت حفظ و ارتقای خود سوق می دهد. افلاطون در رساله فایدون از قول سقراط می گوید: مرگ هدف زندگی و کار فیلسوف آموختن چگونه مردن است.
بر این اساس مرگ و تلاش برای بقا، دو روی یک سکه هستند که در ادبیات عامه به وفور مشاهده شده و نشانه وار به اشکال مختلف بازتولید می شوند. اطلاق مرگ به گروه ایران در جام جهانی، اصطلاحا واکنشی لیمبیک (برخواسته از سامانه عصبی احساسی مغز) است که از یک تلاش اولیه برای واکنشی سریع به یک واقعه بدون تعمق و تحلیل خبر می دهد. در موضوع واکنش های مردمی به گروه ایران در جام جهانی، نوعی احساس خطر نمادین از مرگ جمعی مشاهده می شود. خبر جالب تر اینکه انسان به کمک فراپدیده هایی غیرارگانیک نظیر فوتبال، موفق به تحریک مکانیسم های دفاعی خود برای بقا از طریق ادراک حقیقتی مجازی و غیرطبیعی شده است. بدین معنا که واکنش مغز و به دنبال آن ژن ها، واکنشی کاملا حقیقی در برابر پدیده ای بشرساخت و غیرطبیعی است.
این موضوع را می توان از جهات مختلف مورد تحلیل قرار داد که از حوصله این نوشتار خارج است، اما به اعتقاد من، این واکنش هرگز اعلام عمومی شکست و باخت زودهنگام در برابر حریفان نیست، واکنشی است که از یک طرف خود را برای هر احتمال و اتفاق ممکن آماده می کند و از طرف دیگر، تلاش برای بقای نوع خود و استهزاء تابوی مرگ به شکلی نمادین است. تلاشی که در بازی های جام جهانی با رفتارهای حیثیتی بازیکنان ایرانی در زمین مسابقه (شکلی از تقلا برای نمردن و تسلیم نشدن) معنایی دوباره پیدا می کند. در این حالت تیم ملی و بازیکنان به شکل نمادین، سربازانی هستند که در حال تلاش برای نجات ما از خطر مرگ و انقراض هستند. از هم اکنون صدای گزارشگر به گوش می رسد که می گوید: باختیم ... ولی خیلی خوب بازی کردیم؛ چراکه ما چنین مردمانی هستیم.
دفعات مشاهده: 411 بار   |   دفعات چاپ: 18 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: مربی تایلندی و آرتروز فکری ما ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۹/۱۸ | 
مربی تایلندی و آرتروز فکری ما

رضا شجیع



دورکیم جزو اولین جامعه شناسانی بود که به کارکردهای مثبت پدیده های ظاهرا منفی نیز اشاره کرد. به اعتقاد او پدیده ای مثل جرم و جنایت دارای کارکردهای پنهان و آشکاری است که در نهایت علی رغم آثار منفی بر جامعه، باعث رشد و بهبود آن جامعه در بلندمدت می شود. چگونه؟ به این صورت که پلیس به تدریج نقاط جرم خیز را شناسایی کرده و با بهبود قوانین، روش ها و دستورالعمل ها، مرتب فرایندهای کاری خود را بهبود می بخشد. همین موضوع در مورد سایر اتفاقات هم صادق است، پس از فاجعه ورزشگاه هیلزبورو که شاهد مرگ ٩٦ نفر بودیم، بلافاصله سیستم هواداری و مدیریت ورزشگاه ها تغییر کرد و در عرض دو سال ورزشگاه ها وضعیتی پیدا کردند که انگار هواداران و تماشاگران، دویست سال تحت آموزش های فرهنگی ویژه بوده اند. موضوع برای من بررسی چیستی و چرایی وقوع اشتباهاتی نظیر حضور مربی تایلندی در سالن مسابقات، آن هم با آن وضعیت اسف بار نیست. موضوع این است که چرا این اتفاقات برای ما درس نمی شود؟ مرتب اشتباهات و قصورهایی که زاییده فقدان عقلانیت هستند به اشکال مختلف بازتولید و رسانه ای می شوند و رفتار رسانه نیز صرفا بزرگنمایی ماجرا و تبدیل کردن آن به خوراک رسانه ای جذاب و سرگرم کننده تا آخرین ذره ممکن است. اصل ماجرا گاهی در پس هیاهو گم می شود. موضوع این است که ما و سیستم اداری مان به آرتروز فکری دچار شده است. آرتروز بیماری ‌ای است که به مفاصل حمله می‌کند و نتیجه اش این می‌شود که بیمار نمی‌تواند مفاصلش را به راحتی تکان دهد. آرتروز فکری بیماری ‌ای است که وقتی به انسان (در اینجا سازمان های ورزشی) حمله می‌کند، سازمان ‎قدرت یادگیری و تحرک خود را از دست می دهد. در نتیجه از مسائل بسیار مهم طوطی وار عبور می کند و در تله روزمرگی گرفتار می شود. حرف مهمتر این است؛ در حالی که عده ای عکس مربی تایلندی را با جوک های ریز و درشت در فضای مجازی منتشر می کنند، احتمالا عده ای هم به دنبال عکاس بیچاره هستند، تا او را به عنوان مقصر اصلی ماجرا معرفی کرده و به علت تشویش اذهان مجازات کنند. اینکه چه کنیم دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم؟ سوالی است که از حوصله همگان خارج است. در اینجا همان جمله جادویی باز هم به دادمان می رسد: إن شاء الله درست می شود!
دفعات مشاهده: 403 بار   |   دفعات چاپ: 11 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: مشحون و فرجام نادری ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۹/۱۲ | 
مشحون و فرجام نادری

رضا شجیع
 


تاریخ این عکس به سال ٢٠١٠ باز می گردد. عکسی که در جام جهانی بسکتبال در استانبول گرفته شد. در آن زمان من دانشجوی دکتری بودم و هنوز کشف معادلات پیچیده ورزش برایم آسان نبود (چنانکه هنوز هم ساده نیست). در سمت چپ تصویر بوریسلاو استانکویچ بزرگ مشاهده می شود، اسطوره ای که پس از ٢٦ سال پست دبیرکلی فدراسیون جهانی بسکتبال را به پاتریک بومن (مرد جوان کنار من) تحویل داد. مشاهده رفاقت و همکاری پاتریک جوان و استانکویچ بزرگ، برای من نمادی از عقلانیت نظام جهانی بسکتبال بود. جایی که تجربه و جوانی در کنار هم معنا پیدا کرده و موفقیت را تضمین کرده بود. محمود مشحون هم در آن زمان برو بیایی داشت و او هم برایم معادله ای جذاب بود. بسکتبال رو به رشد بود و ستاره های جوان در آسمان بسکتبال ایران می درخشیدند. حدادی در اوج بود و مشحون بسکتبال را روی انگشتانش می چرخاند. بازی های تیم ملی دیدنی بود و لیگ جذابیت ویژه ای داشت. نمی خواهم در مورد آنچه بر بسکتبال گذشت قضاوتی داشته باشم. تنها دلم می سوزد، در حالی که استانکویچ در تالار مشاهیر بسکتبال جهان، نامش ثبت و احترامش حفظ می شود، محمود مشحون مجبور به رفتن (به قول خودش کناره گیری) می شود. چرا به چنین روزی افتادیم و مشحون، مدیران جوانی را برای بسکتبال ایران تربیت نکرد؟ چرا پل های پشت سر همیشه خراب است و چرا راهکاری برای حفظ حرمت و شأن بزرگان ورزشمان نداریم. اینها سوالاتی است که پاسخ های ساده ای دارد و اگر چاره ای نیندیشیم، خودمان خیلی زود به چنین وضعیتی دچار می شویم. وضعیتی که عده ای برای رفتنمان جشن می گیرند و مدیر شایسته ای نیست که جایمان را بگیرید. چرا که چون نادر، جانشینان بر حقمان را کور کرده ایم.
دفعات مشاهده: 446 بار   |   دفعات چاپ: 13 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: إن شاء الله بیرانوند اصلاح می شود! ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۹/۲ | 
إن شاء الله بیرانوند اصلاح می شود!

رضا شجیع




ماجرا به آن سادگی که تصور می شود نیست و شاید برخورد گذرا، ساده و سطحی با موضوعات و اتفاقات این چنینی است که به تولید هر روزه مسائل جدیدتر منجر می شود. امروز برای صدمین بار این پرسش را از مجری رادیو می شنوم که می گوید: چه کنیم که دیگر چنین اتفاقاتی را در فوتبال ایران شاهد نباشیم؟ مردم بسیاری با رادیو تماس می گیرند و مجموعه ای از اظهار نظرات متنوع مطرح می شود، برنامه با جمله کلیدی و امیدبخش إن شائ الله درست می شود به پایان می رسد. مدیریت ان شاءاللهی پاسخ ها را در بیرون از خود جستجو می کند و در نهایت حل مسئله را به اتفاقی مبهم در آینده حواله می دهد. با این گزاره همگان گویی که آرام می شوند و مسأله به جایی ارجاع می شود که خیلی زود به دست فراموشی سپرده شود.

موضوع این نوشتار، تحلیل رفتار نشانه ای هیس، آن هم از سوی دروازه بان ملی پوش پرسپولیس است، رفتاری که اگر به سوی هواداران حریف انجام می شد (چه بسا که زیاد دیده می شود) از سوی هواداران خودی مستوجب تشویق و ستایش قرار می گرفت. پس اینجا مشکل هیس نیست، مشکل نشان دادن هیس به هواداران خودی است، مانند تیری که به سمت خودی ها شلیک شده و سرباز خاطی باید به هر دلیلی که این جرم را مرتکب شده مجازات شود. او خودی ها را در برابر رقیبان مجازی و دشمنان خیالی کوچک کرده و بزرگترین ابزار ابراز وجود آنها یعنی فریاد و اعتراض را به چالش کشیده است. در ماجرای بیرانوند توجه به چند نکته ضروری است:

١- علامت هیس رفتار نشانه ای است که نمی تواند از روی هیجان و احساس نمایان شود. افراد آشنا به تئوری تغییر رفتار می دانند که رفتارها پیش از نمایان شدن در ظاهر سه مرحله پیش تفکر، تفکر و آمادگی را پشت سر می گذارد. بدین معنا که بیرانوند با آگاهی و تفکر در مورد این رفتار وارد زمین شده و هر گونه بهانه در مورد تصادفی بودن رفتارش غیرقابل توجیه است.

٢- ماجرا قدرت تأثیر اعتراض هواداران در فضای مجازی و حین مسابقه است که می تواند کاملا ذهن و روان دروازه بان ملی پوش را درگیر کرده و او را به انجام چنین واکنشی وادار کند. گویی که هواداران و شعارهایشان بر ذهن و روان بازیکن مسلط هستند و می توانند عملکردش را تحت تأثیر قرار دهند. در دنیای حرفه ای فوتبال، این اتفاق کمی دور از ذهن است ولی در فوتبال ایران، این اتفاق اصلا غریب نیست.

٣- هیس نشانه ای برای دعوت به سکوت آن هم از منظر فرد یا کنشگر دارای قدرت است، همانطور که اشاره شد، دعوت به سکوت می تواند سلسله معناهای پیوستاری، از بنشین تا بتمرگ (در اینجا خفه شو) را در ذهن متبادر کند، برای هواداری که تیم، باشگاه و بازیکنان، خود هوادار را (از منظر هویتی) نمایندگی می کنند تحمل این حرکت بسیار سخت است. از منظر جامعه شناختی، باشگاه برای هوادار آینه ای است که هوادار از طریق آن خود را بازنمایی و برجسته می کند. رفتار بیرانوند این چرخه و بازتاب را وارونه می کند و هوادار تصویری در آینه می بیند که با انتظاراتش مغایر است. به کلام ساده تر، به هویت هوادار از منظر نشانه شناسی تعرض می شود.

٤- درک این جریان بدون درک واقعی ساختار هواداری و مکانیسم های روانی اجتماعی حاکم بر آن بسیار سخت است. باید هوادار دو آتیشه باشید تا این صحبت ها برایتان ملموس تر شود.

٥- بیرانوند عذرخواهی می کند و ما و هواداران به زودی او و رفتارش را فراموش خواهیم کرد. در این میان احتمالا عده ای موج سوار پای گذشته و پرونده های نیمه تمام او را بیرون می کشند و چند روزی بساط عیش مخاطبان زردپسند نیز فراهم می شود. برای من سوال اصلی و فراموش نشدنی همچنان این است؛ چه کنیم که دیگر چنین اتفاقاتی را در فوتبال ایران شاهد نباشیم؟ و پاسخ یک گزاره ساده است: إن شاء الله درست می شود.
دفعات مشاهده: 467 بار   |   دفعات چاپ: 18 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: قهرمان های رئیس ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۸/۲۵ | 

قهرمان های رئیس
.

رضا شجیع
.

اساسا این یک موضوع تاریخی است که همواره منابع انسانی که کمی حاشیه امنیت احساس می‌کنند، نسبت به طلب حقوق و امتیازات بیشتر تلاش می‌کنند. موضوع از جایی آغاز می شود که عملا جانشینی برای این دسته از قهرمانان به چشم نمی‌خورد و اگر هم جانشینی وجود دارد، فاصله آنها با این دسته از ورزشکاران بسیار زیاد است. من معتقدم فدراسیون‌هایی که بقای خود را به کسب نتایج کوتاه مدت‌پیوند زده‌اند و البته چاره‌ای هم جز این ندارند، مجبور به فدا‌کردن ارزش‌های اخلاقی و انسانی می‌شوند و در بهترین حالت، خود را در حد تدارکات‌چی ورزشکاران تقلیل می‌دهند. در این میان افکار عمومی هم که ذائقه‌اش طی سال‌ها نتیجه‌گرا شده، پشت ورزشکار در می‌آید و درنهایت مقاومت در برابر چنین ورزشکاری غیرعقلانی جلوه می‌کند. پس معتقدم؛ رفتار این دسته از ورزشکاران بر مبنای الگوی مدیریتی برخی فدراسیون‌های ورزشی کاملا طبیعی است و اتفاقا اگر چنین اتفاقاتی نیفتد، باید تعجب کرد. راهکار را باید در بلندمدت و آن هم در توسعه ورزش پایه و نخبه‌پروری فدراسیون‌های ورزشی جست‌وجو کرد و اینکه آموزش‌های اخلاقی ورزشکاران از سنین پایه می‌تواند آنها را در اتخاذ تصمیم‌های اخلاقی یاری کند. آنچه من را بیشتر نگران کرده است وادادگی مدیران ورزشی در برابر ورزشکارسالاری نیست، حاکمیت مطلق نتیجه‌گرایی است که احتمالا فدا‌شدن هر چیز و هرکس برای آن وجود دارد. موضوعی که نباید به‌سادگی از کنار آن گذشت.
نکته دیگری که باید بر آن تاکید کنم؛ موضوع حمایت رسانه ای از این دست ورزشکاران یا به اعتقاد شما، تک ستاره هاست. سکوت رسانه در موارد این چنینی، گاه به تایید غیر مستقیم رفتارهای این چنینی می انجامد و در بلندمدت چنین رفتارهایی را تأیید می کند. معتقدم رسانه می تواند نقش بیشتری در ساخت و بازتولید نظام های ارزشی ایفا کند و  خود به دنبال جذب مخاطب بیشتر از طریق صحه گذاری و یا سکوت در برابر یک رفتار نادرست نباشد. موضوعی که رسالت رسانه است و ما امروز شاهد بی توجهی شدید به آن هستیم.


برای مطالعه کامل متن کامل گزارش اینجا کلیک نمایید

دفعات مشاهده: 501 بار   |   دفعات چاپ: 28 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: ورزش را فراموش کنید (قسمت دوم) ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۸/۴ | 
ورزش را فراموش کنید (قسمت دوم)

رضا شجیع



در ادامه یادداشت قبل، به این سئوال رسیدیم که اساساً ورزش برای جوامع یک هدف است یا یک ابزار؟ در اینجا منظور من نگاه به ورزش از دو منظر ارزشی است، اینکه ارزش های ذاتی ورزش را غالب بدانیم، یا ارزش های ابزاری آن را؟ برای توضیح بیشتر این مطلب، ضروری است موضوع را از زاویه ای دیگر مورد بررسی قرار دهیم. ارزش های ابزاری، به ابزارها، کالاها، خدمات یا فعالیت-هایی دلالت دارد که به شکل سودمند و مؤثر در جهت تحقق چیز مطلوب دیگری مورد استفاده قرار می گیرد و حتی تلقی اصلی آن است که این ابزار، قابلیت، اثرگذاری و کارآیی خود را در این حالت نشان می دهد. به عنوان مثال؛ می توان ورزش را مانند چاقویی در نظر گرفت که برای کندن سیب زمینی و یا هر نوع میوه دیگری مناسب است و همانگونه که دین به انسان معنا می بخشد یا قانون که ابزاری برای اجرای عدالت است، ورزش نیز می تواند در خدمت سرگرمی، تناسب اندام و سلامت جسم قرار گیرد. اما در موضوع ارزش های ذاتی، ورزش خود به هدف تبدیل می شود. چراکه ذاتاً در خود آثاری دارد که می تواند به عنوان هدف از سوی سایر ابزارها دنبال شود. به عنوان مثال ورزش ذاتاً لذت آفرین است و لذت هدفی است که به طرق مختلف تأمین می شود و یا مثل شطرنج ذاتاً چالش ها و مسائلی را پدید می آورد که حل آن ها لذت بخش است. از این منظر ورزش چیزی شبیه ریاضی است، هم به خودی خود و صرف نظر از کاربرد آن، جذاب است و هم می تواند در خدمت مقاصد مختلف قرار گیرد. اکنون از نقطه نظر فلسفی در نقطه ای قرار گرفته ایم که باید به یک سئوال مهم پاسخ دهیم؛ ورزش ابزار است یا هدف؟ اینکه سئوال مذکور چه ربطی دارد و پاسخ به آن چه مشکلی را حل می کند، به شیوه اندیشیدن ما نسبت به پدیده ورزش باز می گردد؛ وقتی آن را ابزار بدانیم، عملاً به فرهنگ جامعه اجازه داده ایم آن را در خدمت اهداف، ارزش ها و مقاصد خود به کار گیرد و از این منظر ورزش مشخصاً به مثابه امری نسبی، بازتاب دهنده اهداف و ارزش های جامعه است. اما وقتی ورزش را هدفی مطلوب تصور کنیم، به ورزش اجازه می دهیم اصول و ارزش های اخلاقی خود را تولید و حفظ کرده و از این منظر، نه تنها پذیرنده یک جانبه ارزش های جامعه نیست، بلکه از نفوذ فرهنگی بیرونی مصون مانده و می تواند بر فرهنگ عمومی جوامع نیز تأثیر بگذارد. بنابراین نقش ورزش چیزی شبیه شترمرغ است، از یک طرف می تواند آیینه وار، ارزشهای اجتماعی را بازتاب داده و در بهترین حالت، بخش های مطلوب آن را تایید کند و از طرف دیگر می تواند به مثابه پدیده ای آسیب پذیر، صرفاً پذیرای فشارهای اجتماعی گوناگون باشد.
با این مقدمه نسبتاً بلند، اکنون می توانم دلایل خود برای پاسخ به این سئوال که چرا «ورزش» ایران از مسیر اصلی خود دور شده و به انحراف کشیده شده است را توضیح دهم. معتقدم پروژه «توسعه تربیت بدنی و ورزش» در ایران کاملاً شکست خورده است، به این دلیل که مشخصاً ابزار است و این ابزار متأسفانه در خدمت اهداف والا و ارزشمند قرار نگرفته است. «تربیت بدنی» که پیش از این و حداقل بر روی کاغذ مورد توجه قرار داشت و قرار بود کودکان، نوجوانان، جوانان و حتی دانشجویان ما را از طریق ساخت و بهبود دایمی نگرش نسبت به ورزش و فعالیت بدنی در طول عمر برای زندگی بهتر آماده کند، به تدریج اهمیت کاغذی خود را هم از دست داد و تدریجاً به ابزاری ضعیف برای تحقق اهداف کوتاه مدت تبدیل شد. امروز بنا به دلایلی که ذکر شد و اینکه در نگاه ابزاری به ورزش، این پدیده آسیب پذیر شده و به راحتی تحت نفوذ فرهنگی قرار گرفته است، ورزش ایران به پروژه و ابزار رسانه ای تبدیل شده که هدف سرگرمی مردم و منافع اقتصادی و حتی سیاسی را به صورت «آشکار» و هدف ترویج ارزش های غربی به صورت «پنهان» را دنبال می کند. اگر نخواهیم متعصبانه به ارزش های غربی نگاه کنیم، ترویج دموکراسی، عقلانیت، نظم و توفیق گرایی از طریق ورزش به خوبی اتفاق افتاده و البته با خود ارزش های دیگری را نیز به ارمغان آورده است. چهره های فوتبالی غرب، آرام آرام به الگوهای اجتماعی کودکان و نوجوانان این سرزمین تبدیل شده و نشانه های بی تناسب غربی به تدریج جایگزین معناهای غنی فرهنگ ایرانی می شوند. امروزه بسیاری نگران فساد و چالش های اخلاقی موجود در ورزش هستند؛ پاسخ من به آن ها این است که نگران نباشند؛ وقتی ارزش های ذاتی ورزش جای خود را به ارزش های ابزاری می دهند، امکان فساد و انحطاط آن هم به راحتی فراهم شده و دیگر نمی توان چاره ای برای آن پیدا کرد. اما به راستی چه می توان کرد؟
راستش را بخواهید خشت از خرند در رفته است و راه حل را باید دوباره از «پایین» آغاز کرد. ضروری است «تربیت بدنی» یا «ورزش تعلیم و تربیتی» با قدرت و سرمایه گذاری عظیم دولت إحیا شود و برنامه آموزش مؤثر و آگاهانه ورزش بدون تأکید بر رویکردهای ابزاری و نسبی مورد بازنگری قرار گیرد. ضروری است اساساً تمام
بودجه و منابع ورزش همگانی که آن ها هم بی نتیجه و در خدمت نمایش های همگانی است، به سمت ورزش تربیتی تغییر جهت پیدا کند و خانواده ها به عنوان یکی از عناصر اصلی ورزش تربیتی، مورد آموزش مستقیم و هدفمند قرار گیرند. تنها در چنین حالتی است که ورزش با تجویز ارزش های ذاتی و اخلاقی خود، زمینه رشد اخلاقی و اجتماعی افراد و جوامع را فراهم خواهد کرد. برای اینکه فکر نکنید صرفاً شعار می دهم، نوشتن در مورد این موضوع را همچنان ادامه خواهم داد و در یادداشت بعدی، جنبه های بیشتری از موضوع را باز خواهم کرد.
دفعات مشاهده: 654 بار   |   دفعات چاپ: 81 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: قلیانست ها ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۸/۲ | 
قلیانست ها
توپ را به زمین ورزشکاران نیندازید

.
رضا شجیع


گفتگو با روزنامه شهروند/ آنچه مسلم است بسیاری از جوانان و نوجوانان تحت‌تأثیر چهره‌های مشهور و به‌ویژه بازیکنان تیم‌های پرطرفدار هستند و تحقیقات بسیاری نقش این افراد بر جهت‌دهی افکار جوانان و نوجوانان را تأیید می‌کند. آنها به‌عنوان الگوهای نقش باعث حساس‌سازی نسل جوان و در مرحله پیش‌تفکر و تفکر باعث ترغیب افراد به انتخاب یک نوع مشخصی از رفتار می‌شوند. اجازه دهید موضوع را بازتر کنم. رفتار دارای پنج مرحله است که سه مرحله آن دیده نشده و قبل از وقوع عینی یک رفتار اتفاق می‌افتد؛ به‌عنوان مثال شما پیش از آن‌که قلیان‌کشیدن را به‌عنوان یک رفتار جدید آغاز کنید، سه مرحله پیش‌تفکر، تفکر و آمادگی را برای انجام آن رفتار طی می‌کنید. در مرحله پیش‌تفکر به قلیان کشیدن فکر نمی‌کنید و قرار نیست کشیدن قلیان را آغاز کنید. در مرحله تفکر به قلیان کشیدن فکر می‌کنید و مزایا و معایب آن را در ذهنتان بررسی می‌کنید و درنهایت در مرحله آمادگی فکر می‌کنید که به‌زودی قلیان کشیدن را آغاز کنید؛ چون در ذهنتان مزایای بیشتری نسبت به معایب آن در نظر گرفته‌اید. موضوع اینجاست که مشاهده رفتار الگوی نقش می‌تواند جوان یا نوجوانی که در مرحله تفکر قرار دارد را به مرحله آمادگی و درنهایت اجرا سوق دهد. بنابراین طبیعی است که ما و بسیاری از پژوهشگران حوزه آسیب‌های اجتماعی نگران رسانه‌ای شدن رفتارهای این‌چنینی از سوی ورزشکاران چهره و به‌ویژه بازیکنان فوتبال هستیم. امروزه درحالی‌که در دنیا از ورزشکاران برای پویش‌هایی ملی سلامت‌محور و مدنی در جهت صحه‌گذاری بر رفتارهای سالم استفاده می‌شود، متاسفانه در کشور ما برنامه‌ای برای بهره‌گیری از این الگوهای نقش وجود ندارد. معتقدم توپ را نباید صرفا به زمین ورزشکاران انداخت. چهره‌های محبوب و مشهور سرمایه‌های اجتماعی ارزشمندی هستند که نباید به سادگی از کنار آنها عبور کرد. باشگاه‌ها اگر برنامه‌ای برای آنها نداشته باشند و این برنامه‌ها را در قالب تعهدات مسئولیت اجتماعی در قرارداد بازیکنان ذکر نکنند، نتیجه این می‌شود که با یک غفلت و بی‌تفاوتی، زمینه برای تولید انبوه تأثیرات منفی از سوی این دسته از ورزشکاران فراهم می‌شود، چراکه آنها به‌طور واقعی متوجه جایگاه واقعی خود و میزان تأثیرشان بر ساختار احساسات جامعه و به‌طور ویژه طرفدارانشان نیستند.
برای مشاهده متن کامل گزارش اینجا کلیک نمایید

 

دفعات مشاهده: 605 بار   |   دفعات چاپ: 22 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: فحاشی دیگر کسی را شوکه نمی کند! ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۷/۲۶ | 
فحاشی دیگر کسی را شوکه نمی کند!

رضا شجیع

ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که اساسا از مشاهده فحاشی کاربران ایرانی در فضای مجازی شوکه و متعجب نمی شوم. اتفاقاً در چنین شرایطی فضای مجازی به جو استادیوم ها نزدیک می شود و کسانی که پای ثابت حضور در استادیوم ها هستند اذعان دارند که در فضای استادیوم های ورزشی ایران هیچ چیز و هیچ کس در امان نیست و اتفاقا رد پای توهین ها و فحاشی ها فضای مجازی در فضای استادیوم ها نیز قابل ردگیری است. نکته اینجاست که مخاطب با فحاشی به درجه ای از احساس قدرت، آزادی و به طور کلی حسی از بودن و دریافت شدن دست پیدا میکند. انگار که فرصتی برای ابراز وجود پیدا کرده و می تواند در زیست جهان خود تأثیر بگذارد. نکته مهم تر اینکه برای افرادی که فرصت کافی برای طغیان و ابراز وجود در دنیای واقعی ندارند، دنیای ورزش به مثابه دنیای نمادین و بازتاب دهنده زندگی واقعی و فضای مجازی به مثابه دنیای با قابلیت پنهان سازی و ساخت هویت جدید، امکان تجربه طغیان و دریافت قدرت نمادین را فراهم می کند. پس موضوع فراتر از یک اتفاق ساده است و ریشه آن را باید در فرهنگ جامعه ایرانی و البته تأخر فرهنگی این جامعه در برخورد با مدرنیته جستجو کرد.
اما مشخصاً در مورد موضوع آقای فغانی، نباید این نکته را فراموش کرد که در یک جامعه سیاست زده، امکان تفسیر سیاسی از کوچکترین اتفاقات روز برای همه افراد با هر سطحی از بلوغ فکری و اجتماعی وجود دارد. هر نشانه ای به خوانش و تفسیر سیاسی منتج می شود و اتفاقات دنیای فوتبال هم از این قاعده مسثتنی نیست. موضوع اینجاست که برخی رسانه ها خواسته یا ناخواسته با تشدید تقابل های قومیتی به عنوان مثال تقابل ایرانی – عربی، و یا تقویت ارتباط نتایج حاصل از مسابقات فوتبال به مسائل و اتفاقات سیاسی روز، احتمال این خوانش را در مخاطب تقویت می کنند و این واکنش ها در فضای مجازی با سرعت بیشتر از یک طرف و تحلیل سطحی تر از طرف دیگر همراه می شود. موضوع اینجاست که در چنین شرایطی ابتکار عمل از دست نهادهای رسمی هم خارج شده و عملکرد هر کس با هر سطحی از توانایی و شهرت، صرفاً با میزان همراهی او با فکر عامه و تفسیر رایج سنجیده می شود. بر این اساس قربانی شدن فغانی و فغانی ها و حجم بالای توهین ها به ایشان، مرا شوکه نمی کند و در چنین شرایطی هیچ کس حاشیه اطمینان نخواهد داشت.
دفعات مشاهده: 633 بار   |   دفعات چاپ: 22 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: معرفی منابع علمی و معتبر حوزه اخلاق ورزشی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۷/۲۶ | 
معرفی منابع علمی و معتبر حوزه اخلاق ورزشی

بنا به توصیه یکی از دوستان و همکاران پیشرو در زمینه معرفی کتب و آثار علمی، تصمیم گرفتم نسبت به معرفی کتاب های معتبر و مهم حوزه اخلاق در ورزش اقدام نمایم. امید است این منابع مورد استفاده دانشجویان، پژوهشگران و تمامی علاقه مندان قرار گیرد و روند معرفی و نقد آثار علمی به رویه ای مستمر و همیشگی تبدیل شود.
برای مشاهده کتاب ها و منابع، فایل زیر را مشاهده نمایید:

منابع معتبر حوزه اخلاق ورزشی
دفعات مشاهده: 647 بار   |   دفعات چاپ: 21 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
برای مشاهده کل مطالب بخش یادداشت های من اینجا را کلیک کنید.
پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع Dr. Reza Shajie Official Website
Persian site map - English site map - Created in 0.322 seconds with 2461 queries by yektaweb 3603