[صفحه اصلی ]   [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره من :: عضویت در پایگاه :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
درباره من::
یادداشت های من::
وب نوشت::
اخبار و اطلاع رسانی::
تالار افتخارات::
سوابق اجرایی::
پژوهش ها::
کتاب ها::
در رسانه ها::
نقد و معرفی کتاب::
گالری::
دانلود فایل::
کتاب الکترونیک::
فوتبال و جامعه::
ورزش و محیط زیست::
پیوندها::
ارتباط با من::
تسهیلات پایگاه::
عضویت در پایگاه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
:: ورزش را فراموش کنید! (قسمت اول) ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۷/۲۰ | 
ورزش را فراموش کنید! (قسمت اول)
 
رضا شجیع
 


دکتر محسنیان­ راد در کتاب ارتباط­ شناسی به پژوهش جالبی اشاره می­­کند، در این پژوهش از تعدادی کودک خواسته می­شود به سئوالات ساده­ای مانند؛ آیا لیوان و درخت زنده ­اند یا مرده؟ و یا آیا لیوان شکسته زنده است یا مرده؟ جواب دهند. نتایج شگفت ­آور است؛ کودکان فاقد درک صحیحی از مفهوم زندگی هستند و ممکن است در ذهن آن­ها مثلا یک عروسک زنده باشد ولی یک لیوان شکسته به دلیل اینکه مانند قبل صحیح و سالم نیست مرده تلقی شود. تا اینجا مشکلی نیست، مشکل از جایی آغاز می­شود که مثلاً فلان مسئول یا فلان معلم قرار است برای همین کودکان در مورد مفهومی به نام «زندگی» سخنرانی کند و بی ­تردید سخنرانی او بی مصرف­ترین سخنرانی تاریخ محسوب خواهد شد. موضوع اینجاست که اکثر ما از واژه ورزش به مثابه یک انگارهء عمومی در گفتمان روزمره استفاده می­کنیم و از آنجا که هر کدام چارچوب­ ها و تعاریف متفاوتی از ورزش را در ذهنمان پذیرفته­ ایم، گمان می­کنیم منظور و پیام طرف مقابلمان را به خوبی درک کرده ­ایم. حال آنکه فقدان درک صحیح و جامع از ورزش، می ­تواند سرمنشأ اشتباهات راهبردی بسیاری در حوزه گفتمان­ سازی ورزش باشد. سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است؛ آیا بین «ورزش به مثابه یک فعالیت یا کنش» با «ورزش به مثابه یک نهاد» تفاوت وجود دارد؟ اگر وجود دارد تمایز آن ها در چیست و چه رابطه ای میان آن ها برقرار است؟ پاسخ به همین سئوال به ظاهر ساده، می تواند ما را از یک سردرگمی و ابهام بزرگ نجات دهد.
در مفهوم ورزش به مثابه یک کنش، موضوع به حرکت انسان برای دستیابی به یک هدف ارزشمند مربوط می­شود. حرکتی که می ­تواند ضمن تعامل اجتماعی، برای شما منفعت هایی نظیر لذت، سلامتی، شادابی و ارزش هایی از این دست را به همراه داشته باشد. فعالیتی که ذاتاً واجد ارزش اخلاقی است، چراکه از منظر فلسفی بنا به دو دلیل تأیید می شود؛ اول اینکه توسط عقل سلیم تأیید می­شود و دوم اینکه به وفور حاوی جنبه­ های زیبایی­شناختی بسیاری است. اما در تحلیل ورزش به مثابه یک «نهاد» ماجرا شکل دیگری است؛ جنس استانداردهای این فعالیت تغییر کرده و از آنجا که اهداف دیگری نظیر پیروزی، کسب اعتبار، ثروت و افتخار را در قالب رقابت ها و مسابقات ورزشی جستجو می­ کند؛ نیازمند تحلیل و نگاه پیچیده تری است. امری که در نهایت میدان ورزش را از هر نوع میدان اجتماعی دیگر متمایز کرده و زمینه ساخت یک سازمان بزرگ بروکراتیک به نام «نهاد ورزش» را فراهم می کند. به همین دلیل است که برخی جامعه شناسان، ورزش را آینه تمام نمای جامعه قلمداد می کنند و معتقدند ورزش، بازتاب دهنده ارزش های جامعه است. در این معنا، فرهنگ مانند اکسیژنی که در اتمسفر جاری است در کلیت نهاد ورزش جریان یافته و تصور ورزش بدون فرهنگ تقریباً غیرممکن است.  
تا اینجا اگر کلیت مباحث فوق در مورد ارتباط فرهنگ و نهاد ورزش را بپذیریم، باید رسوخ نوعی نسبیت گرایی در آن را نیز قبول کنیم. ادراک از ورزش در جوامع، گروه ها و اقوام مختلف متفاوت است و جوامع و گروه های اجتماعی به دنبال خلق تمایز از طریق آن هستند. در این معنا نهادهای سیاست، مذهب، رسانه و غیره هر کدام به نوبه خود بر ورزش تأثیر گذاشته و از آن تأثیر می پذیرند. به همین دلیل است که فدراسیون های جهانی و نهادهای بین المللی به دنبال خلق قوانین و مقرراتی هستند که ادراک از مفاهیم و قوانین ورزش ها را در سراسر جهان یکسان کنند تا بتوانند آن را از یک پدیده نسبی به یک امر جهانی و فراگیر تبدیل کنند. امروز صاحبان فوتبال در مقر فیفا، از اینکه بی سوادترین مردمان جهان در فقیرترین کشورهای جهان هم دارای درک کاملاً شفاف و یکسان مثلاً از مفهوم «آفساید» با سایر مردمان جهان هستند خوشحالند و از این بابت پروژه جهانی سازی فوتبال را موفق ارزیابی می کنند.
پس در مفهوم ورزش به مثابه یک نهاد، ورزش هم می تواند تأثیرپذیر باشد و هم تأثیرگذار. اما آنچه از وضعیت فرهنگی ورزش ایران در سال های اخیر برداشت می شود این است که ورزش در سال های اخیر ارزش های غربی سازمان های بین المللی ورزش را که در قالب استانداردها، قوانین و رویدادهای ورزشی عرضه می شود را به بهترین شکل پذیرفته و از آن طرف هرگز از دخالت نهادهای سیاست، مذهب، رسانه و غیره نیز مصون نمانده است. نهاد ورزش در ایران مانند کودکی است که دست و پایش از یک طرف و دو پایش از طرف دیگر در حال کشیده شدن است و داد و فریادش در میان هیاهوی رسانه ای گم شده است. در این میان ارزش های ذاتی و اخلاقی خود را نیز از دست داده و چون قرابتی بین ریشه های تاریخی خود با مدرنیته غربی احساس نمی کند، عملاً غیر از تحقق عینی صنعت فرهنگی، یعنی سرگرم­سازی مردم از طریق ستاره ها و مسابقات ورزشی، نیازسازی کاذب و در نهایت جلب رضایت نهاد سیاست و تأمین منویات سرمایه داری، دستاوردی دیگری برای فرهنگ جامعه نداشته است. به اعتقاد من، بازی جوانمردانه، احترام و واژه های این چنینی سازمان های ورزشی بین المللی و بعضاً ملی، صرفاً شعارهای زیبایی هستند که در عمل کاربرد خود را از دست داده اند. در گذشته های دور، خانواده ها کودکانشان را به مربیان و تیم های ورزشی می سپردند تا به کمک ارزش های اخلاقی و ذاتی ورزش، انسان های بهتری برای جامعه تربیت کنند. امروز متأسفانه باید چنین گفت؛ که اگر نگران تربیت و اخلاق فرزندانتان هستید، ورزش را فراموش کنید. در این معنا ورزش ابزاری است که اهداف دیگری غیر از سلامت، نشاط و نیازهای اخلاقی شما و فرزندانتان را تأمین می کند و این تفکر متأسفانه به ورزش های همگانی و تربیتی نیز رسوخ کرده است. موضوعی که در یادداشت آتی به آن خواهم پرداخت.
دفعات مشاهده: 152 بار   |   دفعات چاپ: 78 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: طرح جامع ورزش؛ آغاز یک انحراف ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۷/۱۹ | 
طرح جامع ورزش؛ آغاز یک انحراف

رضا شجیع

حدود سه سال پیش در یک برنامه رادیویی بر نقش گفتمان ساز طرح جامع ورزش تأکید کردم و گفتم؛ اگر طرح جامع ورزش اجرا نشد، حداقل گفتمان مولفه های ورزش یعنی ورزش تربیتی، ورزش همگانی، ورزش قهرمانی و ورزش حرفه ای را ترویج داد و باعث شد همگان تاحدی با این مفاهیم آشنا شوند و در گفتگوهای روزمره از آن ها استفاده کنند. امروز اعتراف میکنم که اشتباه کردم و اتفاقاً طرح جامع ورزش، آغاز انحرافی جدی در حوزه سیاست گذاری ورزش محسوب می شود. انحرافی که شاید اصلاح آن بیش از ١٠ سال به طول انجامد. اما ماجرای این انحراف چیست؟ همه چیز از الگوی مول آغاز شد، مدل هرمی شکلی که ورزش تربیتی را در طبقه زیرین، ورزش همگانی را در طبقه دوم، ورزش قهرمانی را در طبقه سوم و ورزش حرفه ای را در طبقه چهارم هرم قرار داده بود. تا اینجا همه چیز منطقی به نظر می رسید و مدل مول دو نکته مهم را مطرح می کرد:

١) فرایند توسعه ورزش از ورزش تربیتی آغاز می شود و برای حرکت افقی در مسیر هرم، توسعه طبقه زیرین ضروری است.
٢) اندازه هر طبقه نشان دهنده حجم افراد درگیر در ورزش مورد نظر است و هر چه از سطح زیرین به سطوح بالاتر هرم می رویم از حجم افراد شرکت کننده کاسته می شود.

تا اینجا حرف نادرستی از سوی طرح جامع ورزش مطرح نمی شود؛ ولی انحراف در اجرا و مرحله تدوین اسنادی که قرار است این تئوری را به مرحله اجرا درآورند، آغاز می شود. گویی که با مشت بر سر هرم مول کوبیده می شود و دایره ای با ٤ بخش کاملاً مجزا و جزیره ای طراحی می شود. ورزش تربیتی که تصور می شود صرفاً به مدارس و دانشگاه ها اختصاص دارد به جزیره ای مجزا تبدیل شده و همین اتفاق برای ٣ مولفه دیگر نیز تکرار می شود. از منظر نهاد متولی ورزش یعنی سازمان تربیت بدنی و بعدها وزارت ورزش و جوانان، ورزش تربیتی مولفه ای است که دیگر ربطی به این دستگاه ندارد و تنها می تواند بر دو مولفه قهرمانی و همگانی تأکید کند. ورزش حرفه ای هم که هیچگاه به یک مولفه چارچوب دار تبدیل نشد. در واقع انحراف سیاستگذاری از جایی آغاز می شود که ورزش همگانی به عنوان ورودی سیستم توسعه ورزش تصور می شود، در حالی که ورزش تربیتی راهبرد و یا ورودی لازم برای تحقق ورزش همگانی به مثابه یک خروجی و هدف مورد انتظار است. نتیجه اینکه ورزش تربیتی به انزوا کشیده شد و تمرکز سازمان های ورزشی بر ورزش همگانی هم نتوانست، گره ای از مشکل کم تحرکی مردم ایران باز کند. اگرچه افزایش تصاعدی باشگاه های ورزشی طی ١٠ سال گذشته و رسیدن به مرز ١٩٠٠٠ باشگاه از رشد کمی مناسبی خبر می دهد و طبیعی است آمارهای مربوط به فعالیت بدنی مردم را تحت تأثیر قرار دهد، اما آمارهای مربوط به وضعیت سلامت مردم و فقدان ارتباط معنی دار میان این رشد کمی و افزایش روزافزون بیماری های غیرواگیردار، از یک تناقض جدی خبر می دهند. تناقضی که صراحتاً از اشتباه بودن تداوم این مسیر خبر می دهد.
طرح جامع ورزش کشور نتوانست به سئوالات مربوط به الگوی پیشنهادی خود جواب دهد و همچنین نتوانست ارتباط منطقی میان مولفه های ورزش را تبیین کند. البته مرکز ملی مدیریت ورزش کشور قرار بود این خلاء طرح جامع را پرکند که با آغاز دولت نهم، بلافاصله منحل شد و به تاریخ سازمان تربیت بدنی وقت پیوست. موضوع اینجاست که نویسندگان طرح جامع ورزش، گفتمان تئوریک این طرح را تدریجاً به مثابه سیاست ورزش ساختاری کردند و ناخواسته تله ای ساختند که هر وزیری و مدیری را به فرجام خود گرفتار می کند. به عبارت دیگر ورزش امروز ایران در گرداب سیاست های جزیره ای گرفتار شده است و راه حل آن، مهندسی مجدد سیاست هایی است که تنها و تنها به قهرمانان گلخانه ای و جشنواره های پیاده روی گاه و بیگاه چشم دوخته است.

پی نوشت ١: تدوین طرح جامع ورزش در سال ١٣٨٠ آغاز و حدود دو سال به طول انجامید، طرحی که در نهایت به ١٧٧ طرح پژوهشی و ٥٤ طرح اجرایی منجر شد. کمیت بالای طرح های پژوهشی نشان می داد که طرح مذکور، توسعه ورزش را به انجام ١٧٧ کار مطالعاتی منوط کرده بود. مطالعاتی که ٨٠ درصد آن ها هیچ گاه انجام نشد.

پی نوشت ٢: یک سیاست اشتباه می تواند تا سالیان سال، منابع یک کشور را هدر داده و آن کشور را از نتایج مورد انتظار محروم کند.
دفعات مشاهده: 57 بار   |   دفعات چاپ: 4 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: چرا ورزش همگانی نمی شود؟ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۷/۱۲ | 
چرا ورزش همگانی نمی شود؟

رضا شجیع

١- از نظر ارتقای شاخص های سلامتی آن سطحی از فعالیت بدنی که باعث پیشگیری از بیماری ها می شود: سه جلسه فعالیت بدنی منظم در هفته با شدت متوسط و کیفیت مناسب است. از این منظر می شود گفت که وضعیت فعالیت بدنی مردم ایران به هیچ عنوان مطلوب نیست و حدود ٧٠ درصد مردم فاقد هر نوع عنوان فعالیت بدنی هستند و به نظر می رسد در آینده نزدیک شاهد سونامی بیماری های غیرواگیردار خواهیم بود.

٢- بر اساس آمارهای موجود حدود ٣٠ درصد مردم ما به نوعی ورزش می کنند که از این ٣٠ درصد تنها ١٥درصد دارای فعالیت بدنی منظم بیشتر از سه جلسه در هفته هستند و باقی یا ورزش نمی کنند یا فعالیت آنها حدود یک یا دو جلسه در هفته است. البته برای آن ١٥درصدی که فعالیت بدنی یک یا دو جلسه دارند هم می شود شرایطی فراهم کرد که این فعالیت را به سطح و کیفیت مطلوب برسانند.

٣- موضوع ورزش همگانی یک مقوله فرابخشی است و برای ارتقای شاخص های آن نیازمند همکاری های بین بخشی هستیم. اینکه فکر کنیم سازمان خاصی متولی توسعه ورزش همگانی است اینگونه نیست. تمامی دستگاه های اجرایی به نحوی موظف هستند که در زمینه سلامت کارکنان خود و خانواده های آنان اقداماتی را انجام دهند. وزارتخانه های آموزش و پرورش و علوم جمع کثیری از افراد جامعه را تحت پوشش قرار می دهند و به نوعی متولی سلامت جسمانی دانش آموزان و دانشجویان هستند. تا زمانی که دستگاه های اجرایی به این توافق نرسند که برای افزایش سطح فعالیت بدنی باید با هم همکاری کنند، ما همچنان شاهد یکسری فعالیت های جزیره ای هستیم که هر دستگاه برای خودش کار می کند و نتیجه این اقدام ها به خروجی مورد انتظار جامعه منتهی نخواهد شد.

٤- حلقه گمشده ورزش همگانی ما همکاری های بین بخشی است. به عنوان مثال وزارت نیرو در یک محله دارای استخر است ولی شهروندان همان محله نمی توانند با هزینه مناسب از خدمات آن استخر استفاده کنند: حتی وزارتخانه ها و دستگاه های اجرایی مختلف هم اماکن ورزشی خود را در اختیار کارمندان یکدیگر قرار نمی دهند و دلیل این اتفاق هم فقدان اراده همکاری بین دستگاه های اجرایی برای ارتقای سطح سلامت شهروندان از طریق ورزش است.

٥- البته بر این نکته باید تاکید کنم که معتقدم هر کدام از این دستگاه ها در حد توان خود تلاش می کنند. من با حرف هایی که درباره کم کاری مدیران مطرح می شود موافق نیستم. هیچ مدیری خواهان عدم توفیق نیست، ولی چون ساختارها و نظام تخصیص منابع بر مبنای همکاری های بین بخشی طراحی نشده است، امروز شاهد چالش هایی در حوزه ورزش همگانی هستیم و آن طور که باید انتظارات هر دو طرف مردم و مسوولان تامین نمی شود. ما اماکن ورزشی متعلق به دولت را به اسم خصوصی سازی به بخش خصوصی واگذار کردیم و نتیجه اش این شد که ورزش را گران تر کردیم و اکنون از خودمان سوال می کنیم که چرا مردم ورزش نمی کنند؟
دفعات مشاهده: 120 بار   |   دفعات چاپ: 4 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: نامه ای به معلم ورزش ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۷/۱۰ | 
نامه ای به معلم ورزش

رضا شجیع

معلم ورزش عزیز، سلام

پیش از هر چیز باید بگویم که از گلایه هایت خبر دارم. از اینکه چرخ زندگی ات به سختی می چرخد و اگر کار دوم نباشد کلاهت پس معرکه است. می دانم که زنگ ورزش برای مدیران مدرسه زنگ بی اهمیتی است و نمره های بیستت را پیش از هر چیز پیش خور کرده اند. می دانم که مسابقه کنکور، پدر همه را درآورده و چون نمره ورزش تأثیری در این مسابقه ندارد، هیچ پدر و مادری برای کلاست سر و دست نمی شکند، می دانم که روز به روز بر تعداد دانش آموزانی که بهانه برای ورزش نکردن دارند اضافه و به تدریج کوه انگیزه هایت ذوب می شوند. می دانم، روزی برای پربار کردن زنگ ورزش هزاران ایده و برنامه داشتی و امروز باید مثال داوری در میانه میدان، مراقب بچه های مردم باشی تا مبادا شیشه بی تحرک جسمشان ترک بردارد. می دانم که تو را نه با دغدغه هایت که با تحلیل بازی تیم های اروپایی و اسامی بازیکنان این تیم ها قضاوت می کنند. وای که اگر یک شب خوابت ببرد و بازی را از دست بدهی، تو را جوری نگاهت می کنند که از قافله علم و دانش جا مانده ای. خلاصه گلایه هایت کم نیستند؛ و من به خوبی می دانم که می خواهی و شاید نمی شود.
اما در این روز آغازین از تو می خواهم:
مراقب باش کودکانمان، بازی نکرده سراغ ورزش نروند. ورزش های سازمان یافته برای کودکان مثل سم است.
بگذار بچه ها خودشان قوانین بازی را بسازند. لازم نیست اگر کسی خلاف قانون بازی رفتار کرد مثل مجرم با او رفتار شود.
مراقب باش، کودکانمان با طعم شکست به کلاس ها و خانه هایشان نروند.
مراقب باش زنگ ورزش به زنگ فراموشی تبدیل نشود. آرام در گوش هایشان درس زندگی نجوا کن و از آن ها بخواه زندگی را عاشقانه بازی کنند.
نگران آن ها که به هر بهانه ای از زنگ ورزش فرار می کنند باش، برایشان وقت بگذار و مانعی که باعث می شود فعالیت نکنند را از مقابلشان بردار. این بزرگترین رسالت توست. تا جایی که می توانی مسابقه نگذار، آن ها بزرگ شوند خودشان درگیر هزاران مسابقه خواهند شد. اگر مسابقه گذاشتی یادت باشد که همه باید برنده از مسابقه خارج شوند. به آن ها طعم موفقیت و پیروزی را بچشان، نگران نباش آن ها به زودی خودشان طعم شکست را خواهند چشید. به آن ها بفهمان هیچ کس به تنهایی موفق نمی شود، به آن ها بفهمان موفقیت در گروی مشارکت است و فرهنگ کار گروهی را در زنگ ورزش نهادینه کن. یادت باشد، تو می توانی زنگ ورزش را به مهمترین زنگ زندگی فرزندان این سرزمین تبدیل کنی. تنها جایی که می توانند برای لحظاتی هم که شده نفس بشکند. تو می توانی و من به تو ایمان دارم.

پی نوشت:

متأسفانه عده ای از دوستان در مورد نامه ای به معلم ورزش دچار سو تفاهم شدند و سعی کردند با خط کش های علمی و منطقی و بعضا با صفات و واژگان ناپسند، بنده را مورد نقد و نوازش قرار دهند. برخی برایم از اشک هایشان نوشتند و برخی از بغض هایشان، برخی نامه مرا پوپولیستی خواندند و برخی از اینکه زنگ تربیت بدنی را زنگ ورزش خطاب کردم برآشفتند. برخی گفتند شأن معلم ورزش را خدشه دار کرده ام و برخی مرا مروج قانون گریزی خطاب کردند. خلاصه اینکه پاسخ های بی شماری از این نامه دریافت کردم که بیشتر آنها مثبت و امیدبخش بود. نمی دانم چرا عده ای را عصبانی کرد؟ دوستی برایم نوشته بود که شما شاعرانه سخن گفته اید! اتفاقا درست است. وقتی تمام هنر ما در توسعه علمی ورزش بدین جا ختم شده که سطح سلامت جسمی و تحرک دانش آموزان در وضعیت فلاکت باری قرار گرفته است، بگذارید حداقل من در روز اول مهر برای معلمان ورزش سرزمینم شاعری کنم. دستورالعمل ها و مقررات را آنها و مقالات و کتاب های علمی آنچنانی را شما بنویسید. اما درد دل ها را چه کسی بنویسد؟
دوست عزیزم، به جای تحلیل علمی نامه بنده، قلم به نقد هزاران مقاله و رساله ای بردار که تنها یک سانتیمتر در حل مشکلات ورزش کشور موثر نبوده اند. اگر من سکوت کنم، نباشم و ننویسم، مشکل حل می شود؟ و تو به مقصودت خواهی رسید؟

دوستان خوبم؛
نامه ای به معلم ورزش، حاوی چهار نکته مهم بود؛ ١) نفی قانون و قانون زدگی برای سنین پایه، ٢) نفی فرهنگ رقابت و مسابقه برای سنین پایه و ٣) رفع فرد به فرد موانع رفتار تمرینی و فعالیت بدنی دانش آموزان و همچنین ٤) تأکید بر کار گروهی.
درباره هر ٤ نکته فوق، منابع بی شماری وجود دارد که با یک جستجوی ساده می توان به آنها دسترسی پیدا کرد.

آخرین نکته اینکه دوستان مخالف با نظراتم را به گفت و گو دعوت میکنم. درب اتاق بنده در وزارت ورزش و جوانان همیشه باز است و باز خواهد بود. لطفا مرا نه با تعداد یادداشت ها و پست هایم، که با سطح دغدغه هایم قضاوت کنید.
 
دفعات مشاهده: 142 بار   |   دفعات چاپ: 7 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: ورزشگاه زن ستیز: مذهب یا سیاست؟ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۷/۱ | 
ورزشگاه زن ستیز: مذهب یا سیاست؟

رضا شجیع

از جمله ایزدانی که در ایران باستان به ستایش پرداخته شده، مهر یا میترا است که حتی قبل از عصر زرتشت نیز مورد تقدس واقع شده بود. مهر هفتمین ماه سال است که دارای معانی چون عهد و پیمان، دوستی و خورشید می باشد. پس از ظهور زرتشت، بنا بر آموزه‌های دینی او، ایزدان قبل از او به عنوان خدایان گمراه کننده یا دیوان یاد شدند، ولی مهر تقدس خود را حفظ نمود و وارد دین زرتشتی شد و در رتبه‌ی پایین تر از اهورامزدا قرار گرفت. ورمازرن، پژوهشگر بلژیکی در کتاب «آیین میترا»، معتقد است که در تمام اسناد موجود مهرپرستی، فقط صحبت از مردان است و جایی برای زنان تعریف نشده است. یغمایی در بررسی ویژگی های آیین مهر به نقش های مردانه آن اشاره می کند که اساسا ریشه احتمالی این آیین، یاری‌رساندن به سربازان و جنگاوران برای پیروزی در نبرد بوده است. قربانی کردن هنگام جنگ و دعا برای پیروزی مردان از ویژگی های بارز آیین مهر است. از آنجا که جنگ بر اساس تقسیم کار توافق شده آن دوران وظیفه جنس مرد محسوب میشده، زنان راهی به معابد مهر پیدا نمی کردند.
از دوران هخامنشیان و ساسانیان در نقوش تخت جمشید تصویر زنی مشاهده نمی شود، اما این امر هرگز نمی‌تواند وجود اماکن ممنوعه برای زنان و یا ممنوعیت ورود آن ها به برخی مراسم ها و آیین ها را تایید کند و حتی شواهد بی شماری از مشارکت فعال بانوان در امور اجتماعی و نظامی وجود دارد. اما در اسناد تاریخی دوران آل بویه بخشنامه ای پیدا شده است که بر اساس آن زنان باید صرفاً در مراسم های مذهبی نقش تماشاچی را ایفا کنند و نباید در اجرای مراسم نقش فعال داشته باشند.
درادامه روند تاریخی، زورخانه مهترین مکانی است که ممنوعیت ورود زنان در آن برجسته است و نشان می دهد ممنوعیت های زنان و مردانه دارای ریشه ای تاریخی است. بر اساس اسناد تاریخی، زورخانه مکانی است که مردان در آن ورزش می‌کنند و زن‌ها حق ورود به آن را ندارند. این ممنوعیت هم می‌تواند ریشه ای تاریخی داشته باشد؛ شباهت معماری زورخانه ها با معابد مهری از جمله ساخت زورخانه ها و معابد مهری در کنار آب انبارها و رودخانه ها، فقدان نور، وجود گود در هر دو و از همه مهمتر ممنوعیت ورود زنان در هر دو مکان، این فرضیه که ورزش زورخانه ای دارای ارتباط ریشه ای با آیین مهر است را تایید می کند.
اجازه دهید به ایران معاصر برسیم، جایی که موضوع ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه وجود دارد. ضروری است فارغ از برخوردهای احساسی با این موضوع که تمامی آمال و آرزوهای زن ایرانی را در ورود به ورزشگاه تقلیل می دهد، باز هم بر این نکته تأکید کنم که اساساً تاریخ سراسر جنگ و نزاع این سرزمین که نقش کنشگر فعال جنگ را به مرد می بخشد و دفاع از مادر وطن و ناموس را مترادف یکدیگر قرار می دهد، طبیعی است که برای ورود زنان به جمعیتی مردانه که اتفاقاً کنشگر فعال آن باز هم مردان هستند مقاومت وجود داشته باشد. ممکن است تصور کنیم ک دیگر هیچ شباهتی میان معابد میترایی، زورخانه ها و استادیوم ها وجود ندارد. موضوع اینجاست که شکل استادیوم، شعارهای هواداران با ته مایه ها و ملودی های مذهبی، نحوه ستایش و تشویق ورزشکاران به مثابه سربازان و قهرمانان جنگ و نحوه استعانت از خداوند برای پیروزی ورزشکاران، همه و همه فضای نمادینی را ایجاد می کند که ما و هواداران را به ریشه های تاریخی خود ارجاع می دهد.
بنابراین موضوع ورود زنان به ورزشگاه به صورت پنهان، تقابل سنت و مدرنیته را نمایندگی می کند و موضوع دوربین های تلویزیونی و احتمال رسانه ای شدن کنش های زنانه، بر حساسیت این تقابل می افزاید. موضوع تنها بر سر ورود یا عدم ورود نیست. موضوع بر سر پیروزی یا شکست جریانی است که ورود زن به ورزشگاه را به مثابه شکست ایدئولوژی ترجمه می کند و تلاش می کند به وسیله آن یک عمر تحمل تاریخی حاصل از نظام حاکمیت مردانه را جبران کند. این در حالی است که سال ها نظام تفکیک جنسیت در اکثر شئون زندگی روزمره از اتوبوس گرفته تا مهد کودک و مدرسه، بر آتش این خواسته افزوده است.
روزی را تصور کنید که زنان به ورزشگاه آمده اند، با صدای بلند شعار می دهند و فضای ورزشگاه را دو قطبی کرده اند و عکس هایشان با لباس ها و پوشش های متنوع به شکل گسترده ای در فضای مجازی دست به دست می شود. در این حال، تابو شکسته شده و تقابل به مرحله جدیدی وارد می شود. فضایی که پیش بینی آن سخت نیست و می شود حرکت بعدی آن را هم حدس زد.
معتقدم ورود زنان به صورت تفکیک شده باز هم به اندازه ورزشگاه تک جنسیتی ناکارآمد و مخرب است. حضور خانواده ها در کنار یکدیگر نه تنها تابوی تاریخی ورود زنان به این عرصه را خواهد شکست، بلکه فضا را به سمت تغییر عقلانی سوق خواهد داد. فضایی که اگر برایش فکری نشود، آرام آرام سیاستگذاران و سیاست هایشان را در خود حل خواهد کرد، این اتفاق خیلی هم دور نیست.
دفعات مشاهده: 177 بار   |   دفعات چاپ: 8 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: موگرینی و جامعه فریب ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۵/۲۶ | 
موگرینی و جامعه فریب
.
رضا شجیع
.

AWT IMAGE
.
در مورد واکنش برخی ها پیرامون سلفی نمایندگان مجلس تعجب می کنم. طوری فریاد وافرهنگا سر می دهند که انگار در سیاره دیگری زندگی می کنند و از اوضاع جامعه ایران بی خبرند. مگر نمایندگان مجلس، انسان های آموزش دیده با فرهنگی متمایزند که از آن ها انتظار داریم طور دیگری رفتار کنند؟ مگر کسی جایی بذری کاشته است که انتظار دارد نمایندگان محترم مجلس محصول متفاوتی به جامعه عرضه کرده و طور دیگری (همانطور که ما انتظار داریم) رفتار کنند؟ اگر پاسخ شما به این سئوال مثبت است پس هیچ دلیلی برای دلخوری وجود ندارد؛ آن ها رفتارهای روزمره ما در کوچه و خیابان را نمایندگی میکنند و در رفتارشان نکته عجیب و غریبی مشاهده نمی شود.

اتفاقاً این عکس مرا یاد صف طولانی و رفتار برخی برای سلفی با مسی تقلبی (رضا پرستش) انداخت که همه از کول یکدیگر بالا می رفتند. برخی پا را فراتر گذاشته و امضا می گرفتند و گویی دنیایی را فتح کرده اند. اما اگر پاسخ شما به سئوال بالا منفی است و انتظار رفتار متفاوتی از نمایندگان مجلس داشتید و مثلاً انتظار داشتید که آن ها به خاطر آبروی ملی هم که شده ظاهر را حفظ می کردند، پس شما معتقد به نوعی ساختار فریب هستید.

اروینگ گافمن؛ جزو اولین کسانی است که به ساختار فریب در کنش های اجتماعی اشاره کرد و بر اساس آن مدل نمایشی خود را ارایه نمود. او صحنه جامعه را به سه بخش جلوی صحنه، پشت صحنه و خارج از صحنه تقسیم می کند. او معتقد است که افراد در جلوی صحنه بخش هایی از رفتار خود را به نمایش می گذارند که باعث تأیید و تشویق دیگران شود. آن ها می دانند که در جلوی صحنه دوربین ها و نظارت تماشاچیان وجود دارد، پس سعی می کنند تا حد امکان «خود» و رفتار واقعی خود را پنهان کرده و تصویری زیبا و موقر از خود ارایه دهند. اما پشت صحنه‏ ای هم وجود دارد. جایی که واقعیت‏ های جلوی صحنه، وا پس زده می شوند و ممکن است انواع کنش‏ های غیررسمی اتفاق بیفتد. در اینجا برخی رفتارها و شوخی هایی که در فضای جلوی صحنه زشت و قبیح تلقی می شوند، طبیعی شمرده شده و اتفاقاً افراد بخشی از خود واقعی شان را به نمایش می گذارند. نکته اینجاست که اجراکنندگان نقش فکر می کنند که هیچ ‏یک از افراد جلوی صحنه، در پشت صحنه ظاهر نمی ‏شوند. به طور کلی گافمن در تعاملات اجتماعی و در پس کنش ‏های متقابل، به نوعی «فریب» اشاره می‏کند که برای حفظ نظم اجتماعی و نیز نظم اخلاقی جامعه ضروری است.

در مورد سلفی نمایندگان، موضوع اینجاست که برخی از آن ها با تمام شدن مراسم تحلیف، یک لحظه مرز جلو و پشت صحنه را فراموش کردند و رفتار پشت صحنه و البته روزمره آن ها مورد قضاوت تماشاگران جلوی صحنه قرار گفت. آن ها به بی نزاکتی متهم شدند، چراکه رفتارشان با نشانه ها و رفتارهای مورد انتظار از یک نماینده مجلس فاصله داشت. نشانه هایی که طی سال ها از سوی رسانه های جمعی برای ذهن ما ساخته شده و امروز به نفع رویکردهای ذهنی ما بازخوانی می شوند. اجازه دهید بحث را کوتاه کنیم. فارغ از واکنش های سیاسی و واکنش هایی که تلاش می کند عصبانیت خود از رویکردهای ضد زن سپهر سیاسی ایران را بر سر این ماجرا خالی کنند، اجازه دهید موضوع را اینچنین جمع بندی کنم:

اگر رویکرد شما این است که آن ها باید رفتاری متمایز از خود نشان می داده و جور دیگری رفتار می کردند، پاسخ من این است که آن ها هم مثل من و شما، خروجی یک سیستم آموزشی مشابه هستند و دلیلی ندارد انتظار رفتار متمایزی از آن ها داشته باشیم؛ و اگر واکنش شما این است که آن ها چون نماینده مجلس هستند باید حداقل آبروی ملی را نگه می داشتند و ظاهر را حفظ می کردند، پاسخ من این است که آن ها برای لحظه ای حضور عکاس محترم را فراموش کردند و خود واقعی شان را به نمایش گذاشتند. مثل خیلی از ما که پیدا و نهانمان متفاوت است و این روایت زندگی در جامعه ای است که اکثریت در حال بازی و نمایش هستند. بهتر است به جای خالی کردن عصبانیت خود، به فکر بهبود سیستم آموزشی مان باشیم، جایی که هم اکنون در حال آموزش و تربیت نمایندگان آینده است.

 
دفعات مشاهده: 324 بار   |   دفعات چاپ: 14 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: پژوهشگاه سکوت ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۵/۲۶ | 
پژوهشگاه سکوت
.
رضا شجیع
.
همین چند سال پیش بود که پژوهشکده تربیت بدنی وقت و بعدها پژوهشگاه تربیت بدنی در تیررس انتقادات فراوان قرار داشت. به طور هفتگی مصاحبه های فراوان از گوشه و کنار منتشر و به گوش می رسید و این نهاد مهم پژوهشی کشور در مرکز توجه دانشگاهیان و دانشجویان حوزه علوم ورزشی قرار داشت. با گذشت حدود 4 سال از حضور تیم جدید مدیریتی در رأس پژوهشگاه تربیت بدنی، امروز شاهد سکوت سنگین بسیاری از دانشگاهیان در قبال فعالیت ها، عملکرد و به طور کلی وضعیت این نهاد مهم علمی هستیم. پژوهشگاهی که 3 سال اول کاری خود را درگیر انتقال دوباره از مشهد به تهران بود و البته در این مسیر پر ماجرا، بسیاری از انرژی خود را از دست داد. ضمن تأکید مجدد بر اشتباه بودن تصمیم مدیران وقت وزارت علوم مبنی بر انتقال پژوهشگاه تربیت بدنی به مشهد و پذیرش زمان تقریبی حدود 3 سال برای ساختارسازی مجدد، امروز دیگر با گذشت حدود 4 سال از این اتفاق، نباید پشت آن تصمیم اشتباه پنهان شد و همچنان پاسخ مشخص به خیل مطالبات جامعه دانشگاهی ارایه نکرد. جامعه دانشگاهی حوزه ورزش از تیم مدیریتی جدید پژوهشگاه که با تجربه کافی و اندوخته های فراوان به صحنه آمده بود انتظار داشت؛ ضمن باز کردن میدان های جدید با چهره ها و افکار نو، زمینه تحول جدی در پژوهش های حوزه علوم ورزشی را فراهم سازد. اما پژوهشگاهی که در بیانیه مأموریتش، خود را پاسخگو به نیازهای پژوهشی کشور و توانا در ارائه رهنمود و مشاوره به سیاست گذاران و متولیان ورزش کشور می داند، در 4 سال دولت یازدهم نتوانست گام چندان بلندی در جهت ساماندهی وضعیت پژوهشی ورزش کشور بردارد. تشکیل شورای هماهنگی مراکز آموزش و پژوهش ورزش کشور از سوی پژوهشگاه تربیت بدنی، اتفاق به ظاهر ارزشمندی بود که طبق شواهد به خروجی مورد انتظار خود دست نیافت. در آخرین جلسه این شورا می توان به مصوباتی نظیر تشکیل کارگروه حفظ هویت و یکپارچگی رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی و رتبه بندی دانشکده های تربیت بدنی و علوم ورزشی اشاره کرد. به نظر می رسد این نهاد مهم ورزش کشور از نقش واقعی خود دور شده و توان محوری، ملی و تأثیرگذار خود را در مدیریت پژوهشی کشور از دست داده است.
برگزاری دوره های پولساز آموزشی نظیر دوره های بدنسازی و ماساژ و همچنین تمرکز صرف بر روی همایش بین المللی تربیت بدنی و علوم ورزشی (آن هم با جنبه پررنگ اقتصادی)، از جمله مهمترین اقدامات متولی پژوهش در ورزش کشور هستند. بین اتفاقات و نیازهای روز ورزش کشور با اقدامات این پژوهشگاه کیلومترها فاصله وجود دارد و مهمترین اقدام این پژوهشگاه در مورد کاهش این فاصله و برگرداندن این مرکز به جایگاه علمی و واقعی خود، امضای صرف تفاهم نامه ها و همچنین مصاحبه های گاه به گاه رئیس پژوهشگاه در مورد اعلام آمادگی برای کمک به وزارت ورزش و جوانان است. موضوع اینجاست که پژوهشگاه تربیت بدنی فاقد هرگونه برنامه ساختارمند برای گفتمان سازی علمی در حوزه ورزش و همچنین واکنش علمی سریع در برابر رویدادها و اتفاقات ورزش کشور است. در موضوعات مختلف ورزش کشور که همگان منتظر یک واکنش علمی هستند، صدایی از پژوهشگاه تربیت بدنی به گوش نمی رسد و همه چیز در سکوت سپری می شود. در مورد پژوهش های بنیادین نیز ماجرا به همین منوال است؛ بی خبری مطلق!!!
از موضوعات کلان ورزش کشور که بگذریم، در مورد ساماندهی وضعیت انتشار کتب، پایان نامه ها و طرح های پژوهشی نیز هنوز برنامه مستمری از سوی پژوهشگاه تربیت بدنی اجرا نشده است. وضعیت نابسامان کتب و پژوهش های علوم ورزشی که این روزها با واکنش های جدی در فضای مجازی مواجه شده است، به راحتی از سوی این متولی محترم مورد بی توجهی قرار گرفته و به دست فراموشی سپرده می شود. به نظر می رسد بازنگری در اولویت ها و برنامه های محوری پژوهشگاه تربیت بدنی و علوم ورزشی ضروری است. پژوهشگاهی که روزگاری چشم امید جامعه علمی ورزش کشور بود و متأسفانه امروز به چشم امید عده ای محدود و انگشت شمار تبدیل شده است. در پایان توجه شما را به بیانیه «چشم انداز» این مرکز مهم علمی جلب می کنم:
هدف نهایی پژوهشگاه تربیت بدنی مطرح شدن به عنوان یک قطب پژوهشی کشور و یک مرکز پژوهشی معتبر در سطح منطقه آسیای جنوب غربی با تأکید بر جنبش نرم افزاری و تولید علوم ورزشی است.
واژه های زیبایی که ما را به رویا می برند و دیگر هیچ ... !!!

پی نوشت 1: پژوهشگاه دارای منابع انسانی فرهیخته ای است که هر کدام در نوع خود نخبه و آینده ساز هستند. این یادداشت نقدی به تفکر حاکم بر پژوهشگاه تربیت بدنی است و هرگز تلاش ها و کوشش های اعضای هیأت علمی جوان و منابع انسانی ارزشمند این نهاد علمی را نادیده نمی گیرد.

پی نوشت 2: نقد تفکر حاکم بر پژوهشگاه تربیت بدنی در واقع نقد یک جریان ریشه دار دانشگاهی است و اساساً نقد چنین جریانی بدون «هزینه» نخواهد بود.
دفعات مشاهده: 364 بار   |   دفعات چاپ: 14 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: اندر احوالات پروفسور ما ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۴/۱۳ | 

اندر احوالات پروفسور ما

روزی که استادمان به درجه استاد تمامی نائل شد، برایش بنر تبریک زده بودند. بر روی بنر نوشته بودند درجه استاد تمامی داخل پرانتز پروفسوری. دانشجویان میگفتند دیگر نباید دکتر را دکتر صدا کنیم، چون احتمالاً ناراحت می شود. «پروفسور» واژه ای بود که کم کم باید به گفتنش عادت می کردیم.

«پروفسور» روزی سر کلاس به ما گفت که این مسئولین خیلی ریخت و پاش می کنند، چه معنی دارد که راننده داشته باشند و وقت دیگران را بگیرند و ده ها نقد ریز و درشت دیگر. از قضا چندی بعد پروفسور مسئولیت اجرایی قبول کرد و خودش رانندگی ماشین پلاک قرمز دولتی را بر عهده گرفت. یک ماه نگذشت که در حال ورود به دانشگاه و در حالی که عجله داشت سریعتر به کلاس برسد، یکی از استادان دانشکده ریاضی که او را نشناخته بود، واژه زشتی را به او و به خاطر رانندگی اش حواله کرد. به او گفته بود: «راننده چه کسی هستی؟». از آن روز به بعد، سر و کله راننده پروفسور پیدا شد و پروفسور ترجیح داد به جای رانندگی، در صندلی عقب بنشیند و ساعات ترافیک را به مطالعه بپردازد.

«پروفسور» روح لطیف و شاعرانه ای داشت ولی عنوان پروفسوری، تأثیر بیشتری بر این ویژگی اش گذاشته بود. شاید هم به سنش ربط داشت. برای ما که دانشجوی دکتری بودیم و تشنه حرف ها و نکته های جدید، رفتار «پروفسور» قدری عجیب به نظر می رسید. برایمان از مولانا می گفت و شمس و خلاصه مراحل سیر و سلوک عارفانه. روزی یکی از دانشجویان شجاعت به خرج داد و استاد را از بی ربطی مطالب به موضوع درس و کلاس آگاه کرد. اما «پروفسور» نگاه خاصی به او کرد و گفت؛ «پسرم برای منی که امروز استاد تمام هستم اظهر من الشمس است که این مطالب مهم تر از نکات کتاب است و آن ها را خودتان خواهید خواند». یکی از دانشجویان زیر لب زمزمه کرد؛ «استاد ما هم به درجه شما برسیم همین حرف را خواهیم زد».

«پروفسور» کتاب تألیفی اش چاپ شده بود و با ذوق نسخه ای از آن را به من هدیه کرد. ورق زدن چند صفحه اول کافی بود که به غلط های املایی و ویرایشی بی شمار آن پی ببرم. به پروفسور گفتم: کاش قبل از چاپ غلط هایش گرفته می شد! «پروفسور» باز هم نگاه خاصی کرد و گفت: اتفاقاً یکی از کارهای کلاسی دانشجویان در این ترم ویرایش کتاب است. فکر کنم کتاب در چاپ های دوم یا سوم، به آن چیزی که من می خواهم تبدیل شود. به هوش پروفسور «احسنت» گفتم که این چنین با یک تیر چند نشان می زند. هم کتابش ویرایش می شود و هم دانشجویان را با پختن آش های اینچنینی آشنا می کند.

«پروفسور» آدم صریحی بود. روزی سر کلاس به ما گفت که می خواهد رازی را افشا کند و اشکالی ندارد اگر رازش را بدون ذکر نام در جای دیگری بازگو کنیم. او گفت که از ٨٠ مقاله ای که برای اخذ درجه «پروفسوری» نوشته، ٧٧ مقاله اش آنقدر آبکی و بی مایه هستند که جرأت ارائه به دیگری و خواندن مجدد آن ها را ندارد. او گفت تنها به ٣ مقاله اش افتخار می کند و می تواند کمی سرش را به خاطر آن ها بالا بیاورد. «پروفسور» حرف صادقانه ای زد که با یک سئوال همراه بود؛ چرا او برای جبران این وضعیت کاری نمی کند؟ اینکه دیگر مقالات بی ربط ننویسد و برایمان شعر عارفانه بخواند کافی است؟

«پروفسور» فرزندانش را به آمریکا فرستاده بود و برایمان وقت و بی وقت از خاطرات فرزندانش و اینکه چقدر از اساتید و نظم دانشگاه های آنجا راضی هستند صحبت می کرد. به «اسکایپ» علاقه شدیدی نشان می داد و برنامه کلاسی دانشجویان را فقط از طریق «دراپ باکس» دریافت می کرد. یکی از تکالیف دانشجویان این بود که «ادمین» کانال پروفسور باشند و هر کس فعالانه مطالب بیشتر و با کیفیت تری می گذاشت، احتمالاً توجه و انرژی مثبت بیشتری دریافت می کرد. خلاصه به لطف تکنولوژی و فرزندان پروفسور، فرایندها اصلاح شده بودند اما در خروجی نهایی تغییری مشاهده نمی شد.
«پروفسور» انسان خوبی بود، اما فقط خوب ... همین.

 

پی نوشت: با احترام به همه آنهایی که عاشقانه به ما آموختند و البته از نقد هم مصون نماندند.

دفعات مشاهده: 581 بار   |   دفعات چاپ: 25 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: ورزش و بلوغ کال ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۳/۳۰ | 
ورزش و بلوغ کال
.
رضا شجیع
.
در یکی از قبایل آفریقایی وقتی یک جوان وارد دوره بزرگسالی می‌شود، آیین‌ انتقالی وجود دارد که طی آن، جوان مذکور را از تمام نشانه‌های طفولیت عاری و برهنه کرده و چشم بسته به نقطه ای پرت و دورافتاده‌ منتقل می کنند. جوان مذکور باید دوره ای را بگذراند و متحمل سختی ها و دشواری های بسیاری شود؛ از غلبه بر گرسنگی گرفته تا رویارویی با جانوران وحشی و یافتن محلی برای خواب و در نهایت تلاش برای بازگشت. این ها شرایط جوان را در وضعیتی برزخ وار قرار می دهند که دیگر نه بالغ است و نه بچه. انسان‌شناس معاصر، ویکتور ترنر این شرایط را «آستانۀ تحریک» می نامد. به اعتقاد او، «آستانۀ تحریک» مرحلۀ انتقالی است که طی انجام آیین،‌ به وقوع می‌پیوندد و شرکت کنندگان در این آیین، اکنون نه آن چیزی که قبلاً بوده‌اند هستند و نه آنچه که بعد از این خواهند بود. به اعتقاد بزرگان قبیله، آستانۀ تحریک، تجربه رسیدن به قدرت و هیجانی است که در عرصه ‌های دیگر زندگی اجتماعی، قابل دستیابی نیست. جوانی که موفق به بازگشت می شود، دیگر آن جوان سابق نیست، ترس فزاینده و احساسات شدت‌گرفته اش، فردی دگرگون شده به قبیله تحویل می‏دهد.

شاید برای شما تعجب آور باشد که تجربه مردم ایران در قبال صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی ٩٨ فرانسه و اولین حضور تیم ملی والیبال در لیگ جهانی، چیزی شبیه تجربه همین آستانه تحریک بود و ذهن مردمی که این آستانه را تجربه کردند، عملا با قبل از آن متمایز شد. به همین دلیل است که صعود به جام جهانی اگرچه دلچسب و غرورآفرین است ولی دیگر هیجان و از خود بی خودی گذشته را تکرار نمی کند. جامعه انگار اشباع شده و منتظر آستانه تحریک دیگری است. آستانه ای که ممکن است با صعود ایران به مرحله بعدی جام جهانی فوتبال و یا مدال آوری در لیگ جهانی والیبال تکرار شود. و به همین دلیل است که خبر قهرمانی ایران در جام جهانی کشتی، صرفا خبری خوشحال کننده است و نه بیشتر.

به نظر می رسد؛ انتظارات بالا رفته و دیگ جوشان جامعه، موفقیت های بیشتری و هیجان انگیزتری را طلب می کند. این موضوع ماجرای ورزش در جامعه ای است که یک تنه بار تولید هیجان، لذت و غرور ملی را به دوش می کشد و آنجا که به دلیل گلخانه ای بودن استعدادها و فقدان پشتوانه سازی نتیجه نمی گیرد، در کوتاه ترین زمان ممکن هو می شود و مادرش به عزایش نشانده می شود. قهرمان در چنین شرایطی مثال سربازی است که بر روی تیغ راه می رود و آنجا که شکست بخورد، مفت خوری است که پیراهن ملی برایش گشاد است. مسئله از آنچه فکر می کنیم پیچیده تر است.
دفعات مشاهده: 625 بار   |   دفعات چاپ: 25 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: برده داری علمی در دانشگاه وقیح ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۳/۳۰ | 
برده داری علمی در دانشگاه وقیح
.
رضا شجیع
.
دقیقاً می شد وضعیت امروز را پیش بینی کرد، استادانی که بر اساس روابط غیر رسمی و با حداقل شایستگی های علمی، کرسی دانشگاه های کشور را صاحب شدند، در کوتاه ترین زمان ممکن پرچم «برده داری علمی» را بالا بردند و زمینه رشد و پیشرفت «کارگران علمی» و فرار دانشجویان شایسته و تحلیل گر را فراهم کردند. آن ها با عشق و نه با اکراه، دست مغزهای علمی کشور را در دست بیگانگان قرار دادند و با رفتارهای انحصارطلبانه و بیمارگونه شان، نهال های علمی و جوان کشور را خشک و ناامید کردند. کافی است موتورهای جستجوگر را با کلیدواژه «سوء استفاده علمی» جستجو کنید تا به عمق بحران و مسأله پی ببرید. استادی که ترجمه دانشجویش را به نام خودش چاپ می کند، استادی که پایش را بر گلوی دانشجو می فشارد تا مقاله ها را به هر شکل و ابزاری شده به چاپ برساند. شهوت «ارتقاء» از یک طرف و ناچاری دانشجو از طرف دیگر، بازار دلالان مقاله و کتاب را داغ کرده است. این روزها میدان انقلاب، جولانگاه کسانی است که می خواهند به جای برده بودن، پول پرداخت کنند، تا به هر طریقی که شده از دست خشم استاد رهایی یابند. در این نوشتار قصد دارم به بررسی ابعاد مختلف این پدیده شوم نوظهور یعنی «برده داری علمی» و نقد آن بپردازم.
.
دانشگاه کبری
سالها پیش وقتی هند مستعمره‌ انگلیسی ها بود، تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد شده بود و این یک خطر جدی محسوب می‌شد. دولت احساس کرد به تنهایی نمی‌تواند از عهده‌ مدیریت این وضعیت بر بیاید. به همین دلیل تصمیم گرفت که شهروندان را به مشارکت دعوت کند. برای هر مار مرده‌ای که تحویل می‌شد، جایزه‌ای نقدی در نظر گرفته شد. این استراتژی ابتدا بسیار موفقیت‌آمیز بود و مارهای مرده‌ زیادی تحویل شد. به نظر می‌آمد که در طول زمان باید تعداد مارهای مرده کم و کمتر می‌شد. اما با کمال تعجب دیده شد که تعداد مارهای مرده تحویلی هر روز در حال افزایش است! احتمالاً می‌توانید دلیلش را حدس بزنید. مردم احساس کردند این کار درآمد خوبی دارد و بسیاری از آنها به پرورش مارهای کبرا پرداختند تا درآمد خوبی به دست بیاورند. ماجرا در همین جا تمام نشد. دولت اعلام کرد که دیگر برای مارهای کبرای مرده جایزه نمی‌دهد! حالا مردم که می دیدند این کسب و کار دیگر رونق ندارد،‌ مارهای خود را در گوشه‌ و کنار شهر رها کردند و مارهای کبری تمام شهر را فرا گرفتند. چنین اتفاقی دقیقاً در مورد مقاله و کتاب و آن هم در نهاد دانشگاه رخ داده است. پاداش انتشار مقاله و کتاب برای استادانی که سواد لازم را نداشتند، به اندازه ای بود که به ایجاد کسب و کارهای پوشالی اما پولساز برای تولید علم منجر شد. فرایندی که نیازمند وجود واسطه هایی برای پیشبرد اهداف خود بود، واسطه هایی که به هر طریق ممکن، راه چاپ تولیدات آبکی و بی کیفیت را پیدا کنند و در نهایت با چاپ کتاب یا مقاله بی کیفیت به اسم استاد، حکم آزادی شان را صاحب شوند. استادی که در حد جابه جایی و حذف و اضافه یک ویرگول هم وقت نمی گذارد و تنها به ارتقاء و بالارفتن از نردبانی که دانشجویانش ساخته اند می اندیشد. وقت کلاس هایش به خاطره بازی، لطیفه گویی و ارایه دانشجویان می گذرد و آنجا که احساس کند دانشجو از انجام وظیفه خود یعنی ارایه خدمات علمی یک طرفه سر باز می زند، ژستی جدی به خود گرفته و لحنش به شکل اعجاب انگیزی تهدیدآمیز می شود.

بیگاری علمی
مطالعات پیشین، اکثراً برده داری را زائیده مالکیت می دانند. آنجا که ارباب احساس می کند می تواند به هر طریق ممکن فردی را به خدمت گرفته و او را به هر سمتی که می خواهد رهنمون کند. در موضوع برده داری علمی، اگرچه عملیات خرید و فروش مشاهده نمی شود، اما شالوده مناسبات تولیدی همچنان حاکم است و دانشجو به مثابه برده، به تولید چیزی خارج از اختیار، اراده و علاقهء خود مجبور می شود. کاربرد استفاده از جسم و انجام کار یدی، جایش را با سوء استفاده از ذهن و اندیشه تغییر می دهد و در مواردی که دانشجو از توان و ظرفیت علمی لازم برخوردار نیست، در حد جستجوگر دلال در بازارهای سیاه علمی و مسئول نقل و انتقال پول در این فرایند ضد علمی تقلیل می یابد. «بیگاری» نوعی از برده داری است که پیش از این در زندان ها رایج بود، اما امروزه به شکل گسترده ای در دانشگاه ها رواج یافته است. امتحانان پایان ترم دوره های تحصیلات تکمیلی و بویژه دکتری، امتحان جامع و مجوز دفاع، گلوگاه هایی هستند که معمولاً با یک جمله آشنا از سوی این دسته از استادان همراه می شوند: «برای عبور از این مرحله نیازمند چاپ یک مقاله هستید».
دانشگاه وقیح
مبنای ایجاد این وضعیت را می توان در ساختارهای بیمار، نهادهای اجتماعی عقیم و از همه مهمتر مناسبات حاکم بر سلطه و سرمایه داری مدرن جستجو کرد. باز شدن پای تولید و مصرف انبوه به دانشگاه ها و نهادهای علمی، ضرورت توزان قدرت سیاسی و اقتصادی را یادآور می شود. در چنین شرایطی است که اصل علم به حاشیه رانده شده و مناسبات ایدئولوژیک برای ایجاد توازن و حفظ توان برتری به اولویت اصلی تبدیل می شود. «تولید علم» تا زمانی که به رشد فردی پژوهشگر از یک طرف و کنترل او در چارچوب تعیین شده ختم نشود، عملاً «بی فایده» خوانده می شود. مارکوزه هنگامی که از «جامعه وقیح» صحبت می کند می نویسد: «تصویر زنی که موهایش را در معرض تماشای همگان می گذارد وقیح نیست، وقیح ژنرالی است در لباس نظامی که مدال هایی را که در جنگ تجاوز کارانه به دست آورده به نمایش می گذارد.». اجازه دهید بنده هم به این جمله مارکوزه، کلماتی را پیوست کنم؛ وقیح استادی است که با مقالات و کتاب های دانشجویانش ارتقاء یابد و در محافل علمی ژست روشنفکرانه بگیرد. وقیح دانشگاهی است که دانشجویانش با نفرت فارغ التحصیل شوند و برای گرفتن مدرک هم حاضر به بازگشت و ملاقات با اساتیدشان نباشند. وقیح سیستمی است که نخبگان و مغزها را عمداً فراری می دهد و از آن هایی که می مانند، یکی مثل صاحبانش می سازد. به راستی چه زمانی قرار است این چرخهء بیمار متوقف شود؟

سوسوی امید
در میان این وضعیت تاریک و ناامید کننده، سوسویی از امید و روشنایی مشاهده می شود. گفتمان روشنفکری عمومی که به لطف فضای مجازی شکل گرفته است، به تدریج دست توخالی شبه متخصصین دانشگاهی را رو می کند. در چنین شرایطی، آن ها که سکوت کرده و از ورود به فضای نقد و گفتمان عمومی اجتناب کنند، حتی اگر به علامه دهر هم مشهور باشند، در نهایت به بی سوادی متهم شده و با صدها کتاب و مقاله ای که هرگز خوانده نشده و نمی شود، بازنشسته می شوند. اینجا جایی است که برده داری علمی هم دیگر جواب نمی دهد و «ارتقای علمی» اعتباری است که تنها بر روی کاغذ و حساب بانکی معنا پیدا می کند. این راهی است که استادان جوان باید انتخاب کنند: تغییر یا تخریب بیشتر.
دفعات مشاهده: 629 بار   |   دفعات چاپ: 23 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   1 نظر
::
:: چرا صعود کردیم؟ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۳/۲۵ | 
چرا صعود کردیم؟
.
رضا شجیع
.
برخی‌ها به صعود خوشبین نیستند، چراکه فکر می‌کنند صعود به جام جهانی، سو مدیریت‌ها و کاستی‌ها را با خود حل کرده و به بهانه‌ای برای بقای ساختارهای معیوب و چرخه بیمار فوتبال ایران تبدیل می‌شود. چه کسی است که نداند فوتبال ایران در الفبا و بدیهیات لنگ می زند و فاصله‌اش با استانداردهای جهانی، فاصله‌ای است که به سمت بی نهایت میل می‌کند. در اینجا قصد ندارم با بدبینی، شیرینی این صعود مقتدرانه را به کام مخاطب تلخ کنم. فوتبال ایران در مرحله‌ای است که فعلاً صعود پایدار به جام جهانی را به عنوان هدف اصلی و کلان خود انتخاب کرده است، هدفی که به تدریج انتظارات را بالا برده و اذهان را برای انتخاب هدف بعدی، یعنی صعود از مرحله اول بازی‌های جام جهانی آماده می‌کند. اتفاق مثبتی که یک روی دیگر هم دارد، عدم صعود به جام جهانی در هر برهه‌ای از زمان، فاجعه‌ای است که مسببانش هرگز بخشیده نخواهند شد. در اینجا قصد دارم به تشریح برخی از عوامل کلیدی موفقیت تیم ملی در این دوره از رقابت‌های جام جهانی بپردازم:
.
AWT IMAGE
.
ثبات مدیریتی
بدون تردید اولین عامل کلیدی موفقیت تیم ملی فوتبال ایران، تحقق ثبات مدیریتی است. ثباتی که هم در بدنه مدیریتی فدراسیون و هم در حوزه مربیگری تیم مشاهده شد. آرامش، امنیت و اعتماد در یک سیستم پویا و انسان محور، فرزندان ثبات هستند و هر جا ثبات حاکم شود، زمینه برای نوآوری، خلاقیت، جوانگرایی و از همه مهمتر خطرپذیری فراهم می‌شود.
بر اساس آمارها تا قبل از کی روش، میانگین ثبات مربیگری فوتبال ملی ایران ۱۶ ماه و میانگین ثبات مدیریتی فدراسیون ۲۴ ماه ارزیابی شده است. بدین معنا که به طور میانگین هر ۱۶ ماه یک سلیقه و تفکر جدید بر تیم ملی حاکم شده و هر ۲۴ ماه، زلزله‌ای مدیریتی، فوتبال ایران را تکان داده است. این در حالی است که در ۸ سال گذشته و به لطف قوانین و نظارت فیفا، وضعیت ثبات مدیریتی فوتبال ایران بهتر شده و نگاه کوتاه مدت آن تا اندازه‌ای تعدیل شده است. لازم به ذکر است که میانگین ثبات مربیگری در فوتبال پیشرفته آلمان ۸ سال و ثبات مدیریتی در فدراسیون فوتبال این کشور ۱۱ سال است.
.
رهبری کی روش
علی رغم انتقادات به جایی که به نحوه رفتار کی روش با مسئولین فوتبال ایران و بویژه مربیان ایرانی وجود داشته و دارد، هرگز نمی‌توان نقش او را در ایجاد نظم و بهبود ساختار مدیریتی تیم ملی فوتبال ایران نادیده گرفت. تا همین چند سال پیش کلید واژه یاغی به بازیکنان ملی پوشی اطلاق می‌شد که مربیان و کادر فنی تیم ملی، بنا به هر دلیلی، توان برخورد جدی و یا کنار گذاشتن آن‌ها را نداشتند. کی روش، نظمی در تیم ملی ایجاد کرد که یاغی‌ترین بازیکنان را مطیع و به قول خودش متعهد نمود. این امر، حاشیه‌ها را از تیم ملی دور کرد و زمینه‌های لازم برای ایجاد تمرکز حداکثری بازیکنان را فراهم نمود. معتقدم حاشیه و حاشیه سازی همواره پاشنه آشیل تیم ملی فوتبال ایران بوده و خواهد بود. بر این اساس، کی روش موفق شد نظم تیمی مد نظر خود را ایجاد و برنامه‌های خود را علی رغم منابع مالی محدود پیاده سازی کند.
.
لژیونرهای وارداتی
چرخه معیوب بازیکن سازی در فوتبال ایران، چاره‌ای برای کی روش باقی نگذاشت که در ترکیب تیم ملی از چند بازیکن ایرانی که محصول لیگ‌های معتبر اروپایی بودند، استفاده کند. تجربه‌ای که در جام جهانی پیشین هم جواب داده بود. آن‌ها کسانی بودند که یک شبه آماده حضور در میدان‌های بزرگ و رویارویی با بازیکنان بزرگ بودند و در کمترین زمان ممکن می‌توانستند خود را با ایده‌ها و اندیشه‌های کی روش هماهنگ کنند. آن‌ها مثل فناوری‌های وارداتی، برخی خلاء های موجود در چرخ دنده‌های فوتبال داخلی ما بویژه در پست فوروارد را پر کردند و یک شبه و با کمترین هزینه و سرمایه گذاری، به سرمایه‌های کلیدی فوتبال ایران تبدیل شدند.
.
مربیان باشگاهی
بی انصافی است اگر بخواهیم نقش مربیان باشگاهی را نادیده بگیریم. در تیم‌های باشگاهی دارای ثبات، تغییر نسل به خوبی انجام شد و شاهد ظهور بازیکنانی بودیم که همین بازیکنان در اندک زمانی به مهره‌های کلیدی تیم ملی فوتبال تبدیل شدند. باشگاه‌هایی که در صورت ثبات بیشتر بویژه از منظر مدیریتی، می‌توانند بیش از آنچه امروز مشاهده می‌شود، تیم ملی را از استعدادهای جوان و بی شمار این سرزمین سیراب کنند.
در پایان، توجه به این نکته ضروری است که فرایند صعود ما به جام جهانی هنوز سیستماتیک نشده است، بدین معنا که فوتبال ایران همچنان فاقد یک سیستم عقلانی و هوشمند است. آنچه هست مجموعه‌ای از اقدامات و فعالیت‌های قائم به شخص است که احتمالاً با رفتن آن شخص به خصوص، ویران خواهد شد. امید آنکه سرخوشی صعود، ما را از پرداختن به اقدامات زیربنایی و آینده نگری غافل نکند.
دفعات مشاهده: 660 بار   |   دفعات چاپ: 25 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: ورزش و سونامی ژاپن ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۳/۱۶ | 

ورزش و سونامی ژاپن
.

ترجمه؛ رضا شجیع

.

AWT IMAGE

.

در ساعت ٢/٤٦ دقیقه بعد از ظهر روز ١١ مارچ ٢٠١١، زلزله ای به قدرت ٩ ریشتر ساحل شرقی ژاپن را لرزاند و سونامی عظیمی را ایجاد کرد. در نتیجه این سونامی ٣٩٠ هزار خانه به طور کامل تخریب شد و ١٨٠٠٠ نفر هم کشته و مفقود شدند. تمامی زیرساخت ها شامل حمل و نقل، فناوری های ارتباطی، کانال های توزیع آب و انرژی به طور جدی خسارت دیدند و بسیاری از مردم مجبور به ترک خانه هایشان شدند. سایت هسته ای فوکوشیما هم از این حادثه مستثنی نماند و خطر تشعشعات رادیواکتیو به تهدیدی جدی برای مردم تبدیل شد. در حالی که دولت توان کمک به تک تک حادثه دیدگان را نداشت،

بنا به گزارش ها بسیاری از باشگاه های ورزشی محلی اعم از دولتی و خصوصی وارد صحنه شدند و در کمال انسجام و هماهنگی خدمات بی نظیری را به قربانیان و حادثه دیدگان ارایه کردند. این باشگاه ها از شبکه های ارتباطی و ساختارهای منعطف خود استفاده کردند و به نیازهای ساکنین محلی به شکلی فوری و مناسب پاسخ دادند. این باشگاه ها حتی از نهادهای اداری و دولتی نیز سریع تر عمل کردند، به عنوان مثال برخی باشگاه های ورزشی از مکان خود برای اسکان موقت قربانیان استفاده کردند و برخی دیگر نیز به شکل خودجوش رویدادهایی را برای تسکین درد بازماندگان برگزار کردند.

این رفتار باشگاه های ورزشی در زمان حادثه نشان داد که آن ها تنها یک باشگاه عادی نیستند، سرمایه های اجتماعی هستند که ارزش های مهمی را برای جامعه شان خلق می کنند. پس از آن بود که باشگاه های ورزشی ژاپن به عنوان حامیان مراکز فراماندهی عملیات نجات در سطوح ملی و بین المللی معرفی شدند. البته پیروزی درخشان تیم ملی فوتبال ژاپن در جام جهانی فوتبال زنان 2011 یعنی 4 ماه پس از حادثه، به خبر امیدبخشی برای مردم رنج دیده ای که همچنان در آوارگی به سر می بردند تبدیل شد.

بدون شک فاجعه و سونامی بزرگ ژاپن، ارزش های ژاپنی را تغییر داد. مردم ژاپن تا قبل از حادثه به دنبال رشد اقتصادی، رفاه اجتماعی ناشی از زندگی مدرن و کار دیوانه وار برای توسعه جامعه شان بودند، اما سونامی ژاپن مفاهیم سنتی زندگی ژاپنی یعنی روابط و پیوند انسانی را به آن ها یادآور شد و به آن ها آموخت که ورزش می تواند ضمن ایجاد انسجام و همدلی، حمایت گر و تسلی بخش آن ها باشد.
 

دفعات مشاهده: 714 بار   |   دفعات چاپ: 25 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: قدرت سلبریتی ها در انتخابات ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۳/۱۶ | 

قدرت سلبریتی ها در انتخابات
.

رضا شجیع

.

در حالی که تردیدهایی در مورد تأثیر حمایت و صحه گذاری چهره های مشهور از کاندیداها و نقش آنها در گرایش رأی دهندگان وجود دارد، برخی پژوهشگران بر اهمیت حضور این چهره ها و اهمیت آنها در تعیین نتیجه انتخابات تأکید می کنند. کمپین کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، مهمترین مثال کسانی است که اساسا در مورد تاثیر حمایت چهره های مطرح و محبوب دارای تردید هستند. در حالی که مجموع فالوئرهای سلبریتی هایی که حامی کلینتون بودند ١٩٦ میلیون نفر تخمین زده میشد، حامیان مشهور ترامپ، تنها با ٢١ میلیون فالوئر فاتح رقابت سلبریتی ها در کارزار انتخابات شدند. اما به راستی چرا همچنان بر حمایت و همراهی چهره های مهم و مشهور از کاندیداهای انتخاباتی تأکید می شود:

‏نتایج پژوهشی در آمریکا نشان می دهد؛ جوانان در رفتارها و انتخاب های سیاسی خود پیش از آنکه تحت تأثیر چهره های مشهور باشند، تحت تأثیر دوستان و خانواده خود هستند. با این حال به نظر می رسد تأثیر چهره های مشهور بر جهت دهی افکار، بسیار بیشتر از سیاست مداران، دانشگاهیان و چهره های علمی است. ضمن اینکه قومیت و نژاد هم عواملی هستند که در این میان بسیار مهم و تأثیرگذار هستند.

یکی دیگر از تأثیرات ورود چهره های مشهور به عرصه تبلیغات انتخاباتی، کارکرد آن ها در حساس سازی نسل جوان و ترغیب آنها به تفکر و کسب اطلاعات بیشتر در مورد کاندیدای مورد نظر است. ضمن اینکه نتایج تحقیقات نشان می دهد، افرادی که اساساً اخبار و اطلاعات سیاسی را دنبال نمی کنند؛ در صورت تمایل به رأی دادن، صرفاً به کسی که چهره محبوب آن ها حمایت می کند، رأی می دهند. بنابراین، به نظر می رسد در جامعه ای که گفتمان و سواد سیاسی هوادار چندانی ندارد، طبیعتاً نقش چهره های مشهور مهم تر و کلیدی تر خواهد بود.

امروزه یکی از مهمترین راهبردها در استفاده از چهره های مشهور، تداوم برنامه ها و ایده های قبلی چهره در روند وعده های انتخاباتی است. موضوعی که در انتخابات ریاست جمهوری ایران کمتر به چشم خورد. به عنوان مثال حضور جرج کلونی در کمپین کلینتون زمانی معنای بیشتری یافت که پیش از انتخابات، کلونی کمپین حقوق بشری خود را به شهرت مناسبی رسانده بود و همان شعارها و برنامه ها را در قالب کمپین کلینتون ادامه داد. در واقع کمیپن های تبلیغاتی دوره های اخیر، پیش از آنکه ایده های جدیدی را دنبال کنند، به دنبال چهره های مشهور و البته فعال مدنی هستند تا خود را به کمپین و فعالیت آن ها پیوند بزنند.

مهمترین نکته این است که کمپین ها معمولا به سراغ چه کسانی می روند و برند خود را با کدام برندهای شخصی پیوند می زنند؟ بر اساس یک پژوهش، سابقه فعالیت های مدنی، خوشنامی و تعداد فالوئر، مهمترین فاکتورهایی است که یک سلبریتی را به چهره رسمی یک کمپین تبلیغاتی تبدیل می کند. نباید فراموش کرد که پیوند برند در اینجا به معنی تأیید متقابل ویژگی های فردی دو طرف است و بر این اساس انتخاب چهره صحه گذار از حساسیت بسیاری برخوردار است.

فارغ از تأثیر سلبریتی ها در رأی آوری کاندیداها، نکته حائز اهمیت این است که چهره های محبوب به شکل انکارناپذیری در ایجاد جو حمایت و القای حس مقبولیت عمومی برای کاندیدای مورد نظرشان موثر هستند. آنها مهم هستند چون هوادارانی دارند که حتی بی ربط ترین کنش ها و واکنش هایشان را دوست دارند و دنبال می کنند.

نتیجه گیری
حمایت چهره های محبوب و مشهور، سرمایه اجتماعی ارزشمندی است که نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد. سرمایه ای که در صورت تبدیل شدن به جریان های مطلوب اجتماعی، تغییرات مثبت و ارزشمندی را در کوتاه مدت به دنبال خواهد داشت. ظرفیتی که نباید با پایان یافتن انتخابات به دست فراموشی و غفلت سپرده شود.

دفعات مشاهده: 714 بار   |   دفعات چاپ: 31 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: چرا رأی می دهم؟ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۲/۲۷ | 

چرا رأی می دهم؟
.

رضا شجیع

.
اوایل سال ٨٩ بود و من دانشجوی در حال تحصیل یکی از دانشگاه های معتبر تهران در مقطع دکتری بودم. دانشگاهی که قبولی اش در آن سال ها بسیار سخت بود و برای من که از شهرستان در آزمون دکتری شرکت می کردم، پذیرش دوره دکتری این دانشگاه افتخار بزرگی محسوب میشد. چند ماهی از ماجراهای سال ٨٨ گذشته بود و ترم دوم تازه شروع شده بود که نامم را بر روی برد آموزش دانشگاه مشاهده کردم. مدیرگروه پیغام فرستاده بود که حتما و در اسرع وقت به آموزش دانشگاه مراجعه کنم. قطعا نمی توانست موضوع مهمی باشد. به آموزش رفتم و خودم را به خانمی که آنجا بود معرفی کردم. خانم به محض شنیدن اسمم نگاهی به همکارش کرد و در حالی که هر دو مشکوک مرا می پاییدند نامه ای را به دستم داد، نامه ای سه خطی و ساده با این مضمون:

بنا به رأی هیأت گزینش دانشجو، قبولی شما در مقطع دکتری دانشگاه فلان، کأن لم یکن اعلام می شود.

در عرض کمتر از سه ثانیه، احساس سرما و یخ زدگی تمام وجودم را فرا گرفت. از خانم ها خواستم توضیح دهند که توضیحی نداشتند. گفتم حداقل دلیلش را بگویند که باز هم صحبتی نداشتند. در نهایت مرا به مردی که ظاهرا جانشین مدیر آموزشی دانشگاه بود ارجاع دادند. او با دیدن نامه به مانند کسی که با یک قاتل برخورد کرده، نامه را به سمتم پرتاب کرد و گفت: خودت می دونی چه غلطی کردی!!!
خلاصه ماجرای آن روز با مشاجره من با آن مدیر محترم تمام شد و ماجرای جدید پیگیری های من از مراجعی که نام و نشان مشخصی نداشتند آغاز شد. چند روزی طول کشید تا متوجه شدم محل صدور نامه، مکانی در سازمان سنجش است. تنها یک سوال داشتم، و سوالم این بود که چرا؟
نا امیدانه به امید پاسخ سازمان سنجش در ورودی این سازمان بیتوته کرده بودم که بالاخره مجالی برای ورود به طبقه محرمانه مذکور پیدا کردم. همان سوال را مطرح کردم. رزومه خود را به آقای محترمی که از قضا زیر نامه اخراج مرا امضا کرده بود تقدیم کردم. حسابی با دیدن رزومه تعجب کرد، سریع دستور داد پرونده ام را بیاورند. پرونده را آوردند و او شروع به ورق زدن کرد:
خب در ماجرای ٨٨ فلان کار و فلان کار را کردی ...
نماز جماعت دانشکده را شرکت نمی کردی ...
با اصل ولایت فقیه هم که مشکل داری ...
و ده ها ماجرای ریز و درشت دیگر که برخی از آنهااصلا قابل گفتن نیست.


- حاج آقا، اونجا در مورد اینکه من رتبه ١ ارشد، دانشجوی ممتاز و دو بار دانشجوی نمونه کشور و ... هستم چیزی ننوشته؟

- همچین چیزهایی که میگی رو اینجا ننوشته، فقط همون هایی رو که خوندم نوشته.

خلاصه مرد خوبی بود و دستور بررسی مجدد رو صادر کرد.

گرچه ماجرا بعد از یک ماه ختم به خیر شد و ظالمان نتیجه دروغ های خود را دیدند، ولی یک چیز مهم از همان زمان، ذهنم را و فکرم را برای همیشه مشغول ساخت:

چه دروغ ها و ظلم ها که اثبات نشدند و چه سرنوشت ها که به یغما رفت. تنها به این دلیل که قلم و قدرت در دستان کسانی قرار گرفت که برای اهداف کوچکشان، آرمان های بزرگ را به یغما بردند و با سرنوشت جوانان وطنم بازی کردند. کوتوله هایی که چشم دیدن پیشرفت دیگران را نداشتند و سقف محیط اطرافشان را در حد قد و قواره شان کوتاه کردند.

من رأی می دهم تا دیگر به عقب باز نگردیم و دروغ و ریا و تکبر، دوباره به قدرت باز نگردد. من رأی می دهم تا دیگر کسی به راحتی آب خوردن حقمان را به اسم دین پایمال نکند.

دفعات مشاهده: 836 بار   |   دفعات چاپ: 26 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   1 نظر
::
:: هانی، قربانی مدیریت جنابخانی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱/۳۱ | 

هانی، قربانی مدیریت جنابخانی

.

رضا شجیع
.

 

AWT IMAGE

.

هنوز چند ساعت از بالا رفتن جام قهرمانی پرسپولیس نگذشته است که هانی نوروزی یک تنه شادی قهرمانی قرمزها را به یک تراژدی تمام عیار تبدیل می کند. تماشای پدرهای قهرمان و نوزادان بهت زده بر روی سکوی قهرمانی از یک طرف و چشمان اشک بار کودکی که این صحنه را بارها در خواب ها و رویاهایش مرور کرده است از طرف دیگر، دل هر انسانی را به درد می آورد. خانه آرزوهایش را همان ها که ساخته بودند خراب می کنند و تبر دسته اش را این بار بر ذهن یک کودک معصوم فرود می آورد.
راستش را بخواهید اصلا از این اتفاق متعجب نشدم؛ این دقیقا سبک مدیریت رایجی است که من آن را مدیریت جنابخانی نام گذاری کرده ام. مدیریت جناب خانی مصداق عینی همان گاو نه من شیر است و در لحظه آخر همه چیز را به دلیل کج سلیقگی خراب کرده و به فنا می دهد. مثال بارز آن همان شخصیت عروسکی جنابخان است؛ سیستمی که شخصیت عروسکی جناب خان را با سال ها زحمت و تلاش پرورش می دهد و درست در لحظه ای که آن را به اوج رسانده و باید به بهره برداری برساند، به اتوبوس های شرکت واحد هبه کرده و در نهایت به فنا می دهد.
در ماجرای هانی، دو سال به قول خودشان برای شادی روح هادی نوروزی تلاش کردند و در لحظه آخر با آلزایمری لحظه ای، همه چیز را به دست فراموشی سپردند و خاطره فوت ٢٤ ابدی را به خاطره ای تلخ تر تبدیل کردند.
آن ستاره بزرگ بر پیراهن قرمزها دیگر یادآور دهمین قهرمانی پرسپولیس نخواهد بود، داغی خواهد بود که تا ابد بر سینه هانی و پیراهن بازیکنان سنگینی خواهد کرد.

دفعات مشاهده: 938 بار   |   دفعات چاپ: 37 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: تشنگان قدرت یا شیفتگان خود؟ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱/۳۰ | 
تشنگان قدرت یا شیفتگان خود؟

رضا شجیع

حامی محیط زیست با تابلوی حمایت از گرازهای مظلوم، خانمی با شعار مبارزه در برابر مردهای تنبل، ورزشکاری با لباس رزمی، لوتی قدیم تهران با موهای فر و سبیل های پرپشت، زنی برای انتقام و صد ها نمونه عجیب و غریب دیگر، کسانی هستند که خود را شایسته شرکت در انتخابات ریاست جمهوری می دانند. به راستی آن ¬ها چه کسانی هستند و چگونه فکر می کنند؟ سطحی ترین تحلیل آن است که آنها را افرادی غیرنرمال تصور کنیم که از منظر جامعه شناسی چنین تصوری اشتباه و غیرقابل قبول است. در یادداشت حاضر قصد دارم تحلیلی کوتاه در مورد سه علت عمده ورود این دسته از افراد به عرصه انتخابات ریاست جمهوری ارایه کنم. تحلیلی که می تواند ما را با جنبه های ناپیدای انسان و جامعه ایرانی آشنا کند:

١) جامعه سیاست زده
فارغ از اشکالات قانونی مربوط به شرایط کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری، اساساً ورود فرد به این عرصه با هر شرایط و موقعیتی، یک کنش سیاسی محسوب می شود. کنشی که از یک بلوغ سیاسی زودرس در جامعه ایرانی خبر می دهد. زمانی که گفتمان حوزه عمومی فرهنگ به گفتمانی سیاسی بدل می شود، طبیعی است که جامعه رشد و پیشرفت خود را، نه در مشارکت مدنی که در مشارکت سیاسی جستجو می کند. تفسیر اکثریت وقایع و حوادث زیست جهان انسان ایرانی با دلایل سیاسی، از جمله پیامدهای سیاست زدگی مفرط در جامعه ایرانی است. سیاست زدگی به معنای جستجوی صرف قدرت در مناسبات سیاسی است و اینکه تعادل لازم در قدرت نهادهای اجتماعی مشاهده نمی شود. همه چیز با سیاست تفسیر می شود و پیشرفت در ساختار هر نهاد به سیاست بستگی دارد. مثل اینکه برای پیشرفت در هر حوزه ای، ارتباطات سیاسی و جناحی بر شایستگی های فنی و تخصصی ارجح داده شود و تأسف بار اینکه به عنوان یک امر عام نیز در فضای عمومی جامعه پذیرفته شده و مورد تأیید قرار گیرد. بدیهی است در جامعه ای که مردمانش از ریزش پلاسکو تا باخت فلان تیم لیگ برتری فوتبال و حتی ناکامی هایشان را با نشانه های سیاسی تفسیر می کنند، ولع برای ورود به عرصه ای که قدرت در آنجا تلمبار و متمرکز شده بیشتر باشد. قدرتی که تصور می شود؛ مجرای رسیدن به ثروت، منزلت و رفاه است.

٢) جامعه خودشیفته
هنگامی که از جامعه مدرن سخن می گوییم؛ ضروری است بر روی واژه خودشیفتگی توقف کنیم و در مورد آن بیشتر تأمل کنیم. اساساً یکی از ویژگی های جامعه مدرن، تولید انسان های خودشیفته است و هنگامی که عرصه برای پاسخ منطقی به آن فراهم نشود، تنها یک روزنه کوچک کافی است تا مانند آتش فشانی، خود را نمایان سازد. افسانه نارسیس، سنگ بنایی است که مکانیسم خودشیفتگی را توضیح می دهد. نارسیس جوانی بود که شیفته زیبایی فوق‏العاده خود شده بود. خدایان پس از خودکشی یکی از عشاقش که در اثر نرسیدن به وصال او رخ داد، تصمیم گرفتند او را تنبیه کنند. او هنگام آب ‌نوشیدن از رودخانه، عاشق تصویر خود در آب شد و از آنجا که نمی‏توانست تمایلات خود را ارضا کند، دست به خودکشی زد.
این داستان دارای دو بُعدِ مهم است؛ نخست اینکه نارسیس شیفته خودش نمی شود، بلکه شیفته تصویر خود می‏شود. و اینکه نارسیس شیفته همه داشته‏های خود نمی‏شود، تنها جذب و فریفته همان بُعدی می‏شود که تصویر آن را می‏بیند. مردی که با موهای مجعد و آنچنانی وارد وزارت کشور می شود از منظر خودش، دارای موهای جذابی است که اتفاقاً برای ورود به عرصه انتخابات کافی است. برای مرد ١٢٠ کیلویی همان اضافه وزن و برای مرد ٦ زنه ای که ١٨ فرزند دارد، همان تصویر جذابی که از خودشان دارند کافی است که به سطح اعتماد به نفسی باورنکردنی و کاذبی دست یابند. این همان تصویری است که شرایط زندگی اجتماعی در طی سال ها برایشان ایجاد کرده و امروز مثال آیینه ای، خودشان را به خودشان درگیر کرده است. جایی که فرد خود را از دیگران متمایز می یابد و پس از دریافت بازخوردهای مثبت در مورد این تمایز آشکار، در گرداب سیستم عصبی اش گرفتار می شود. مرتباً تصویر جذاب (آن هم یک ویژگی محدود) خود را می بیند و به مانند کسی که انگشتانش در هوای سرد بی حس شده و دیگر دردی احساس نمی کند، او هم دیگر اجازه ورود و تحلیل اطلاعات جدید را به مغز نمی دهد و در نتیجه شناختش در همان سطح تصویر جذابی که از خود دارد محدود می شود. او اتفاقاً برای تمسخر خود و دیگران به صحنه انتخابات نمی آید، بلکه باور دارد که تصویر (قدرت به مثابه آنچه در آیینه می بیند) و نه خود واقعی اش، بی تردید شایسته حضور در چنین عرصه ای است و می تواند توجهات بسیاری را به خود جلب کند.
نکته مهم چنین تحلیلی، توجه به این مهم است که آن ها تنها مقصران وضعیت موجودشان نیستند و اگرچه فعالانه در ساخت تصویر خودشیفته از خود مشارکت میکنند، مقصران دیگری هم در اینجا وجود دارند. ساختارهای اجتماعی معیوبی که برای کنترل و نظم بیشتر، آیینه هایی را در برابر مردم قرار می دهند که آن ها را درگیر بازتاب های حداقلی و دروغین خود کرده و در یک سیستم بسته درونی گرفتار کنند. باور کنید انسان های بی شماری در اطراف ما خود را شایسته رشد و پیشرفت بی پایان می دانند و هنگامی که علت را از آن جویا می شویم، تنها به یک ویژگی یا بعد متمایز خود اشاره می کنند.
.
٣) جامعه نمایش
در جامعه نمایش دیگر گروهی مخاطب و گروهی دیگر رسانه محسوب نمی شوند، همگان در هر زمان مخاطب محسوب می شوند و اتفاقاً نمایش با مشارکت سه طرفه بازیگر، رسانه، مخاطب است که شکل می گیرد. بازیگری که با قیافه عجیب و بدون داشتن شرایط حداقلی وارد وزارت کشور می شود و نقش اول را ایفا می کند؛ خبرنگاری که در نقش دوم ظاهر شده و با پرسیدن سئوالات تمسخرآمیز و انتشار تصاویر، صحنه را گرم می کند و در نهایت مخاطبی که در فضای مجازی، تصاویر را مشتاقانه توزیع و تفسیر کرده و با جوکهایش نمایش را داغ کرده و تکمیل می کند. این نمایشی است که حذف هر کدام از بازیگران صحنه، به تلخ شدن و تمام شدن بازی می انجامد. در این صحنه همه همزمان بازیگر و همه همزمان مخاطب هستند. این ویژگی ذاتی و مصرفی رسانه‏ های مدرن است و هرجا که دوربین ها و مخاطبان انبوه حضور داشته باشند، عرصه برای ورود انسان های خودشیفته نیز فراهم می شود. شاید با اصلاح قانون انتخابات، دیگر شاهد چنین تصاویری نباشیم، اما حذف قانونی این قیبل رفتارها، این حقیقت را کتمان نمی کند که اکثریت ما در جستجوی قدرت هستیم و قدرت را نه در خویشتن که در اطرافمان جستجو می کنیم و این روایت زندگی ما در یک جامعه خودشیفته است.
دفعات مشاهده: 945 بار   |   دفعات چاپ: 38 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: تلخ و شیرین ورزش در سال ١٣٩٥ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱/۱۳ | 

تلخ و شیرین ورزش در سال ١٣٩٥


رضا شجیع

مرور نهاد ورزش در سال ٩٥، شما را با لیست بلند بالایی از اتفاقات ریز و درشت روبرو می کند که برخی زیبا و برخی تلخ و ناگوار بودند، اتفاقات و رویدادهایی که به راحتی از ذهن ها پاک نمی شوند و با تحولات آتی ورزش ایران و جهان در سال های آینده مرتبط هستند. در ادامه شما را به مرور برخی از این رویدادهای مهم و فراموش نشدنی دعوت می کنم:

١- فوت یوهان کرایف اسطوره فوتبال جهان

٢- کشتار هواداران فوتبال دو تیم ورزشی منطقه الاسکندریه بابل توسط داعش

٣- کسب بیشترین سهمیه المپیک توسط کاروان جمهوری اسلامی ایران از تاریخ آغاز این بازی ها

٤- حضور تیم ملی فوتبال ایران در مرحله سوم و نهایی انتخابی جام جهانی ٢٠١٨ روسیه و همچنین صعود قطعی به جام ملت های ٢٠١٩ امارات

٥- کسب جایزه ملی محیط زیست توسط وزارت ورزش و جوانان برای اولین بار در تاریخ ورزش ایران

٦- افتتاح و آغاز رسمی فعالیت مرکز پزشکی و بازتوانی فوتبال فیفا (ایفمارک)

٧- درگذشت مهرداد اولادی بازیکن تیم فوتبال پرسپولیس

٨- مبارزه دلخواش آرینا مافی، دختر رزمی کار ایرانی در قفس مسابقات ام ام ای

٩- درگذشت محمد علی کلی اسطوره بوکس جهان

١٠- اشتباه فاحش سرهنگ علیفر (گزارشگر فوتبال) در استفاده از ویکی پدیا برای معرفی نام واقعی سازنده ورزشگاه نیس فرانسه

١١- تظاهرات ٧٥ هزار فرانسوی در اعتراض به قانون کار و آن هم همزمان با مسابقات یورو ٢٠١٦

١٢- تصویب لایحه تشکیل سازمان نظام تخصصی ورزش کشور در هیأت دولت

١٣- تقدیر کمیته ملی المپیک آرژانتین از مادران ورزشکاران شرکت کننده در بازی های المپیک ٢٠١٦ ریو

١٤- تبلیغ ورزش همگانی و نصب شعارهای ورزشی بر روی بیلبوردهای شهر تهران با هدف آگاه سازی و ارتقاء فرهنگ مردم در حوزه ورزش همگانی

١٥- اعتراض سراسری به لباس رسمی کاروان ایران در بازی های المپیک و طراحی مجدد این لباس ها با دستور مستقیم مسئولان کمیته ملی المپیک

١٦- بازگشت تصویر یوز بر روی پیراهن تیم ملی فوتبال ایران

١٧- انحلال سوال برانگیز و تأسف بار تیم بانوان باشگاه ملوان

١٨- صعود تیم ملی والیبال ایران به بازی های المپیک برای اولین بار در تاریخ ورزش ایران

١٩- آغاز رسمی بازی های المپیک ریو ٢٠١٦ با پیام توجه جدی مردم جهان به تغییرات اقلیمی (گرمایش زمین و شعار ١/٥ درجه)

٢٠- استفاده از ٢٠٦ گونه گیاهی در معرض انقراض همزمان با رژه کاروان های ٢٠٦ کشور جهان در واکنش به وضعیت وخیم گونه های گیاهی و محیط زیست

٢١- محرومیت کاروان پارالمپیک و برخی از ورزشکاران صاحب نام روسیه به دلیل دوپینگ سازمان یافته

٢٢- اعلام خبر اشتباه و نادرست فوت احسان علیخانی بر روی آنتن زنده توسط توسط مجری اعزامی شبکه تلویزیونی ورزش به رقابت های المپیک

٢٣- سنت شکنی برگزارکنندگان المپیک برای اولین بار در تاریخ این بازی ها و ورود تیم پناهندگان (ورزشکاران بدون پرچم) به این دوره از بازی ها

٢٤- اشک های محمد بنا، بهداد سلیمی و مجتبی عابدینی به دلیل برخی ناکامی ها و ناداوری ها در جریان بازی های المپیک ٢٠١٦ ریو

٢٥- کسب اولین مدال المپیکی تاریخ ورزش زنان ایران توسط کیمیا علیزاده در رشته ورزشی تکواندو

٢٦- شکسته شدن بیش از ٨٠ رکورد جهانی و المپیک در بازی های المپیک ٢٠١٦ ریو

٢٧- فوت نابهنگام و تلخ بهمن گلبارنژاد، دوچرخه سوار ملی پوش کشورمان در حین مسابقات دوچرخه سواری پارالمپیک ٢٠١٦ ریو

٢٨- آغاز رسمی فعالیت زنان ایرانی در ورزش موتورسواری برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی

٢٩- تصویب نظام نامه جامع فرهنگی ورزش در شورایعالی انقلاب فرهنگی پس از ١٠ سال وقفه

٣٠- برگزاری جشنواره فیلم کوتاه ٣ دقیقه با ورزش در یزد و ثبت این رویداد تقویم کمیته بین المللی المپیک

٣١- اعتراض نمادین کالین کوپرنیک، بسکتبالیست تیم ملی آمریکا و نشستن او بر روی نیمکت به هنگام پخش سرود ملی آمریکا در اعتراض به تبعیض نژادی

٣٢- برگزاری مرتب دوره های تربیت مدرس ورزش سبز (ورزش و محیط زیست) در استان های سراسر کشور و اضافه شدن رسمی موضوع محیط زیست به سرفصل های دوره های مربیگری فدراسیون های ورزشی

٣٣- تقارن بازی تیم های ملی فوتبال ایران و کره با شب تاسوعا

٣٤- هتک حرکت و پاشیدن رنگ بر روی مزار برخی اسطوره های ورزشی

٣٥- استعفای محمود گودرزی از سمت وزارت ورزش و جوانان و آغاز فعالیت مسعود سلطانی فر در این سمت خطیر

٣٦- درگذشت منصور پورحیدری، پیشکسوت خوشنام و مردمی باشگاه استقلال

٣٧- آغاز فعالیت های منسجم و منظم وزارت ورزش و جوانان در حوزه اشتغال و کارآفرینی ورزشی با همکاری دانشگاه شهید بهشتی، وزارت بهداشت و وزارت کار

٣٨- حرکت اخلاقی سارا خادم الشریعه در جریان رقابت های شطرنج بانوان

٣٩- دو برابر شدن بودجه وزارت ورزش و جوانان و تصویب قوانین ساختاری و حمایتی تأثیرگذار در برنامه ششم توسعه کشور (تعیین تکلیف حق پخش تلویزیونی)

٤٠- تأسیس و آغاز رسمی فعالیت انجمن توسعه گردشگری ورزشی ایران

٤١- انتخاب رضا مهماندوست به عنوان بهترین مربی سال تکواندو جهان

٤٢- هجوم کاربران ایرانی به صفحه آرون رمزی، پس از فوت آیت الله هاشمی رفسنجانی

٤٣- واکنش اعتراضی کاربران فضای مجازی به ورزشکاران عضو شورای شهر تهران پس از تخریب ساختمان پلاسکو

٤٤- تصویب قانون وزارت ورزش و جوانان در هیأت دولت پس از ٤٥ سال وقفه

٤٥- برگزاری دومین همایش بین المللی ورزش همگانی در تهران با حضور نمایندگان بیش از ١٥ کشور جهان

٤٦- پیروزی معجزه وار تیم فوتبال بارسلونا در برابر پاری سن ژرمن در چارچوب لیگ قهرمانان اروپا

٤٧- اخراج مربیان و کادر ایرانی تیم ملی فوتبال ایران توسط کارلوس کیروش، آن هم در آستانه بازی های حساس انتخابی جام جهانی ٢٠١٨ روسیه

٤٨- افتتاح ورزشگاه امام رضا (ع) به عنوان یکی از مجهزترین و مدرن ترین ورزشگاه ها در سطح خاورمیانه و آسیا و افتتاح ورزشگاه نقش جهان اصفهان

٤٩- میزبانی مسابقات جهانی شطرنج بانوان جهان در تهران، کشتی آزاد مردان جهان در کرمانشاه و کشتی فرنگی مردان جهان در آبادان

٥٠- افزایش ساعات و میزان مشارکت مردم در فعالیت های ورزش همگانی بر اساس آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال ٩٥
دفعات مشاهده: 1040 بار   |   دفعات چاپ: 42 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: چرا فوتبال پر مسأله ای داریم؟ (قسمت سوم: هوادار و یک تناقض) ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۵/۱۲/۱۸ | 

چرا فوتبال پر مسأله ای داریم؟

قسمت سوم: هوادار و یک تناقض

رضا شجیع/ هنوز که هنوز است خیلی ها نگاهشان به فوتبال، ورزشی برای تخلیه هیجانات فروخرده هواداران است و انگاری فوتبال می تواند بار ناکامی ها و تخلیه هیجانات هزاران تماشاگر و هوادار عاشق را همچنان به دوش بکشد. هنوز حال و هوای تخدیرگونه فوتبال در فضای مدیریتی آن موج می زند و مانور نیروهای ضد شورش در جای جای محل مسابقه، همواره از یک اتفاق بد خبر می دهد، حتی اگر اتفاقی خاصی هم در کار نباشد.
هوادار استادیومی ایران به قول گزارشگران فوتبال "سرمایه" و از نظر من عاشقی است که باید برای دیدن بازی تیم مورد علاقه اش سختی ها و مصائب بسیاری را تحمل کند. مهمترین ویژگی این هوادار "تحمل ابهام" است. تحمل شرایطی که اصلا قابل پیش بینی نیستند و همه چیز در خدمت کنترل جسم او، آن هم با روش های سنتی و پیش پا افتاده است. شرایط سخت و زندان گونه تماشای بازی، احساس شدید نابرابری، و از همه مهمتر غلبه توده بی شکل، شرایط را برای تبدیل سکوها به سنگرهای جنگ و خشونت کلامی فراهم می کند. فحش در چنین شرایطی به یک الزام ساختاری تبدیل می شود و اینجاست که دیگر فحش ها مثل کمی قبل تر (قبل از آغاز بازی و خارج از استادیوم) به گوش ها آزاردهنده نیستند. هوادار بر روی سکو شدیدا احساس قدرت می کند و برای لحظاتی، همه چیز و همه کس را در خدمت لذت و شهوت پیروزی #خود در یک جنگ نمادین تصور می کند.
در حالی که هوادار علی رغم شرایط فوق و بنا به دلایلی که توضیح خواهم داد؛ همچنان در حال پاره کردن حنجره و خالی کردن جیب برای باشگاه مورد علاقه خود است، کمی آن طرف تر و به دور زمین، تابلوهای چند طبقه تبلیغاتی، ثانیه به ثانیه در حال درآمدزایی هستند. تابلوهایی که هدف اصلی شان تماشاگران تلویزیونی است. تا اینجا اگر هیچ بخشی از استادیوم شبیه استادیوم های شیک و منظم اروپایی نیست، ولی این قسمت درآمدزایی از اروپا هم پیشی گرفته است. آن طرف اما تلویزیون بازی دیگری را آغاز کرده است. از تبلیغات گرفته تا پیامک و سوال پیامکی، همه چیز در حال سودآوری از چشمان بینندگان تلویزیونی است. آنها سرمست از دیدن صحنه های آهسته و تفسیرهای بین دو نیمه، چاره ای جز پذیرش آنچه به خوردشان می دهند ندارند. لطفا لحظه ای بهترین رقابت فصل را بدون هواداران داخل استادیوم تصور کنید، شک کنید حضور هواداران و صدای تشویق های آنها، یکی از اصلی ترین مولفه های جذابیت یک مسابقه فوتبال است. آنها از منظر اقتصادی، کارکنان بی جیره و مواجیبی هستند که جذابیت یک مسابقه را تضمین می کنند. بر این اساس همواره بین تلویزیون و استادیوم رقابتی تنگاتنگ برقرار است و حضور هواداران پرشور داخل ورزشگاه، گاهی اوقات از هم چیزی واجب تر می شود. خلاصه اینکه "هواداران" و "تماشاگران"، ماشین های تبلیغاتی و رسانه ای فوتبال را روشن می کنند، اما خودشان همچنان از حداقل امکانات رفاهی محروم هستند. آیا این یک تناقض نیست؟
چرا این مسئله اتفاق می افتد و چرا همچنان بر تداومش اصرار می شود؟ سئوالی که در یادداشت بعد به آن پاسخ خواهم داد.

دفعات مشاهده: 1377 بار   |   دفعات چاپ: 39 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: چرا فوتبال پر مسأله ای داریم؟ (قسمت دوم: لیگ) ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴ | 

چرا فوتبال پر مسأله ای داریم؟

قسمت دوم: لیگ

رضا شجیع/ در ادامه تشریح اکوسیستم فوتبال ایران ، به تشریح عناصر اصلی این اکوسیستم خواهم پرداخت. همانطور که در تصویر نیز مشاهده می شود، مهمترین محصولی که گردش مالی در حول آن اتفاق می افتد، «لیگ» است. لیگ اولین و آخرین کالای تولید شده فوتبال حرفه ای است و هر چه این کالا با کیفیت مناسب تر و شرایط بهتری در اختیار مشتریان و ذینفعان قرار گیرد، ظرفیت درآمدزایی آن نیز افزایش می یابد. به لیگ های معتبر دنیا نگاه کنید؛ سیاست گذاران فوتبال در کشورهای توسعه یافته، در صدد افزایش حداکثری تعداد مسابقات در هر فصل هستند. رقابت‏های جدیدی نظیر جام اینترتوتو یوفا با هدف پُرکردن نقاط خالی تقویم فوتبال و زنده نگه داشتن لاتاری‏های فوتبالی، شلوغی استادیوم‏ ها و از همه مهمتر داغ نگه داشتن برنامه های تلویزیونی فوتبال طراحی شده اند. لیگ (مسابقه)، کالایی است که روز به روز با بسته بندی بهتر و نظم افراطی تر تولید و مرتباً بازتولید می شود و این نکته مهم برای متولیان فوتبال، باشگاه ها، رسانه ها، حامیان مالی و بازیکنان جا افتاده است که برای تداوم جریان درآمدی خود، تولید مسابقه و به طور کلی لیگی پویا، رقابتی و جذاب ضروری است. در چنین اتمسفری، تولید کالای خوب از پیروزی در رقابت پیشی می گیرد و باشگاه و ورزشکار بازنده هم از منافع نامحدود این تولید بهره مند می شوند. نکته مهم در کشورهای پیشرفته، نقش پررنگ باشگاه ها در این تولید است، از آنجا که آنان به طور مستقیم از منافع تولید مسابقه به مثابه کالا بهره مند می شوند، تحت تأثیر رویکرد «هزینه – فایده»، شدیداً تلاش می کنند که به رونق آن کمک کنند و رقابت، نه تنها در زمین مسابقه، که در تمامی عرصه ها معنا پیدا می کند. اما در فوتبال شبه دولتی ایران، کالایی تولید شده دارای فاصلهء بسیاری با استانداردهای بین المللی است. اساساً باشگاه ها از منافع کالایی که تولید می کنند مستقیماٌ بهره مند نمی شوند و چرخه جریان پول، از همان ابتدا به انحراف کشیده می شود. باشگاه ها عمده درآمدشان از خود مسابقه و کالایی که تولید می کنند نیست. کافی است پول و امکانات دولتی را از فوتبال به ظاهر حرفه ای ایران حذف کنید تا شاهد فلج شدن یک شبهء آن باشید. اساساً به غیر از رقابت بر سر نتیجه، رقابت دیگری مشاهده نمی شود. مسابقات همچنان در استادیوم های دولتی برگزار می شود و «ورشکستگی»، واژه ای است که گویا تنها برای بخش خصوصی معنا پیدا می کند و آنجا که بودجه دولتی کاهش می یابد، روش های عجیب و غریب درآمدزایی، یکی پس از دیگری متولد می شوند و باشگاه ها برای بقای خود به دنبال خالی کردن جیب تماشاگران و هواداران هستند. ممکن است «پیامک» تا مدتی نیاز کوتاه مدت باشگاه ها برای درآمدزایی را پاسخ دهد، اما به زودی این ایده نیز تکراری و نخ نما خواهد شد و احتمالاً اعلام شماره حساب برای واریز کمک های مردمی، آخرین راهکار پیش رو برای درآمدزایی محسوب شود. در یادداشت بعدی، نقش تماشاچیان و هواداران فوتبال به عنوان یکی دیگر از مولفه های مهم اکوسیستم فوتبال را تشریح خواهم کرد.

دفعات مشاهده: 1420 بار   |   دفعات چاپ: 44 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: چرا فوتبال پر مسأله ای داریم؟ (قسمت اول: اکوسیستم) ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۵/۱۲/۱۴ | 


چرا فوتبال پر مسأله ای داریم؟

قسمت اول: اکوسیستم
.

AWT IMAGE
.

رضا شجیع/ در ادامه سلسله نقدها و تحلیل ها در مورد آسیب شناسی ورزش ایران، به دنبال یافتن پاسخی برای این سئوال هستم که چرا فوتبال ایران، فوتبالی پر مسأله ای است و اساساً نمی توان پایانی برای مسائل ریز و درشت آن تصور کرد. بروز هر مسأله، با ظهور ده ها مسأله جدید روبروست و مسائل مختلف عیناً با یک سناریو، اما با بازیگران متنوع و مختلف تکرار و بازتولید می شوند. به راستی چگونه می توان تصویری شفاف از واقعیت این ورزش جذاب و پرطرفدار ارایه کرد؟ معتقدم بخش اعظمی از ناتوانی ما در حل مسائل این ورزش، به نداشتن درکی واقع گرایانه از واقعیت های آن باز می گردد. همانطور که بارها تأکید کرده ام فوتبال حرفه ای امروز ایران، تقلیدی کاریکاتور وار و مضحک از فوتبال پیشرو و مولد اروپا و بویژه انگلستان است و آنجا که باید ظرفیت های بی نظیر اقتصادی اش در خدمت رونق خود و جامعه قرار گیرد، عملاً ورزشی فقیر، ناتوان و از منظر اقتصادی گدا و مصرف کننده است. علت این موضوع، و پاسخ ده ها سئوال دیگر را در مجموعه یادداشت هایی که از امروز منتشر خواهد شد، تشریح خواهم کرد. ابتدا ضروری است موضوع را در «اکوسیستم» فوتبال ایران بررسی کنیم.
هنگامی که «تنزلی» برای اولین بار در سال ١٩٣٥ از واژه «اکوسیستم» استفاده کرد، هرگز فکر نمی کرد که روزی برای تشریح وضعیت نابسامان فوتبال ایران از این واژه استفاده شود. این مفهوم به چگونگی تعامل عناصر و اجزای فوتبال ایران (فدراسیون، هیأت ها، باشگاه ها، لیگ ها، رسانه ها و ...) با یکدیگر و همچنین با محیط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران دلالت دارد. مهمترین مفهوم در «اکوسیستم»، چرخه است، چرخه و یا گردش حرکت نیروهای انسانی، چرخه دانش و اطلاعات، چرخه استعدادها و از همه مهمتر چرخه پول که فرایند نوآوری، توسعه و عقلانیت را در محیط فوتبال ایران جاری و حاکمیت آن ها را تضمین می کند. وضعیت امروز اکوسیستم فوتبال ایران، چیزی شبیه وضعیت دریاچه چیتگر است، دریاچه ای که آب (پول و سرمایه) در آن راکد است و مسیر مشخصی برای گردش آب و در نتیجه تغذیه طبیعی آن وجود ندارد. در نتیجه بوی بدی که از این آب راکد ایجاد می شود، همه را گیج و دامنه فعالیت را در آن محدود می کند.
کافی است به لیست مربیان، مدیران، کارشناسان بدنه میانی نهادهای مرتبط با فوتبال و دست اندرکاران آن طی ٢٠ سال گذشته نگاهی بیندازیم تا متوجه شویم، میدان بازی در این سیستم، تنها برای یک گروه یا عده خاص فراهم بوده است و اگر إحیاناً چرخشی هم در برهه ای از زمان وجود داشته، صرفاً درون محدوده همین افراد یا گروه خاص اتفاق افتاده است. بر این اساس، کنار گذاشتن و یا جابه جایی حتی یک نفر، سیستم را با بحرانی جدی روبرو می کند. اکوسیستم شدیداً ایستا و فردمحور است و به همین دلیل راه حل خروج از وضع وخیم موجود را اشتباهاً در تغییر و یا جابه جایی مدیران جستجو می کند. به طور کلی نرخ پذیرش سرمایه های انسانی تازه نفس، افکار جدید و به روز شده، و حتی ساختارهای تشکیلاتی جدید در آن پایین است و اتفاقاً ساختارهای انتخاباتی فدراسیون فوتبال و مجمع عمومی آن که در راستای پیشگیری از دخالت دولت ها و پایدارسازی مدیریت ها و برنامه ها ایجاد شده اند، از آن طرف بام سقوط کرده و به دلیل تداخل شدید منافع و انتصابی بودن فرایند انتخابشان، عملاً فاقد توان و اقتدار لازم برای اصلاح وضع موجود هستند. اما بحران جدی این اکوسیستم زمانی اتفاق می افتد که جریان پول از مسیرهای درست و شاهراه های عقلانی اتفاق نمی افتد.
در یادداشت بعدی در مورد جریان پول و مولفه های اصلی این اکوسیستم بیشتر توضیح خواهم داد.

دفعات مشاهده: 1386 بار   |   دفعات چاپ: 39 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
برای مشاهده کل مطالب بخش یادداشت های من اینجا را کلیک کنید.
پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع Dr. Reza Shajie Official Website
Persian site map - English site map - Created in 0.096 seconds with 2365 queries by yektaweb 3471