[صفحه اصلی ]   [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره من :: عضویت در پایگاه :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
درباره من::
یادداشت های من::
وب نوشت::
اخبار و اطلاع رسانی::
تالار افتخارات::
سوابق اجرایی::
پژوهش ها::
کتاب ها::
در رسانه ها::
نقد و معرفی کتاب::
گالری::
دانلود فایل::
کتاب الکترونیک::
فوتبال و جامعه::
ورزش و محیط زیست::
پیوندها::
ارتباط با من::
تسهیلات پایگاه::
عضویت در پایگاه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
:: زبان جنسیت زده ::

در مورد فتح اله زاده و برنامه نود
زبان جنسیت زده

.

شیوا نظر آهاری

.


جنسیت‌زدگی را به طور سنتی ضدیت با زنان توصیف کرده‌اند، اما براساس نظریه جنسیت‌زدگی دوگانه، نگاه جنسیتی دو نوع دارد، خصمانه (hostile) و خیرخواهانه. (benevolent). در عمل بین این دو نگاه تفاوت بسیاری وجود دارد، اما به نظر می‌رسد هر دو یک هدف را دنبال می‌کنند، حفظ موقعیت برتر مردان در ساختار هرم قدرت اجتماعی. براساس تعریف، جنسیت‌زدگی خصمانه (Hostile sexism) به صورت سلطه‌جویی مردسالارانه و باورهای تحقیرآمیز، خود را نشان می‌دهد و موضوع اصلی آن این است که مرد جنس برتر است و باید قدرت را در اختیار داشته باشد، این همان نگاهی است که زن را “ضعیف” می‌بیند.

این روزها در دنیا موضوع جنسیت‌زدگی (sexism) بحثی بسیار داغ است، در ایران نیز مدتی است که بحث‌ها و واکنش‌ها پیرامون جنسیت‌زدگی در ادبیات گفتاری و نوشتاری فارسی بسیار زیاد شده است.

در زبان جنسیت‌زده، بعضی از صفات ارزشی جامعه فقط در انحصار مردان قرار می‌گیرد (مانند قول مردانه،بیا مثل دو تا مرد با هم حرف بزنیم، زن صفت، حرف‌های خاله زنکی، مرد و قولش، دست مردانه بده، مرد عمل باش، اگه مرد میدانی بیا وسط معرکه، مردانه از خودت دفاع کن، مرد که گریه نمی‌کنه) همچنین جنسیت‌زدگی زبان می‌تواند موجب کاربرد متمایز، تحقیرآمیز و حتی بی‌ادبانه‌ آن نسبت به جنس دیگر در جامعه شود، مانند: خاله زنکی، خجالت نمی‌کشی مثل زنا زانو غم بغل کردی، حموم زنونه و …

این شکل از کاربرد زبان امروزه نوعی خشونت علیه زنان تلقی می‌شود، خشونت ناشی از زبان، نوعی از خشونت روحی و روانی و کلامی است که هر لحظه و هر ثانیه در خانه، فضای شهری و عمومی، رسانه‌ها و حتی از سوی روشنفکران و نویسندگان و هر کسی که از وسیله‌ای به نام زبان استفاده می‌کند به صورت مستقیم و غیر مستقیم به کار می‌رود و زنان را در جایگاه توهین، تحقیر و پذیرش جایگاه فرودست خود قرار می‌دهد. ادبیات و زبان جنسیت‌زده نوعی از خشونت کلامی است که روح و جسم و اعتماد به نفس زنان را در هر سطحی می‌آزارد. زبان جنسیت‌زده می‌تواند روشی متمایزکننده، تحقیرآمیز و نگاهی ارزشی، نسبت به جنس دیگر را در جامعه ترویج کند.

علی فتح‌الله زاده مدیرعامل سابق تیم استقلال تهران در برنامه دوشنبه شب نود، به عنوان میهمان قرار بود به نقاط تاریکی که در کارنامه مدیریتی وی وجود دارد پاسخ دهد. با این حال آنچه بیش از هر چیز اعصاب مخاطب و به خصوص زنان را آزرد ادبیات به شدت جنسیت‌زده وی و تحقیر مکرر زنان در حرف‌هایش بود.

فتح‌الله زاده چندین‌بار با گفتن جملاتی از این قبیل که ” آنها اگر مرد بودند می‌آمدند و اینجا حرف می‌زدند!” .” آنها مرد نیستند.” و … تلاش داشت برتری‌طلبی مردانه‌اش را به رخ مجری و مخاطب بکشاند، انگار که فقط صداقت و شجاعت در نرینگی خلاصه می‌شود و یک انسان اگر مرد نباشد از جایگاه خود تنزل پیدا کرده است. او به همین نیز بسنده نکرد و در بخشی از برنامه با طعنه به عادل فردوسی‌پور گفت که ” آنهایی که اطلاعات نادرست در اختیار او قرار داده‌اند، مرد نیستند و خانم هستند!”

او همچنین در قسمتی دیگر از حرف‌هایش به عادل فردوسی‌پور نهیب زد که “صحبت‌های شما باید بر اساس مدرک و سند باشد و نمی‌توان بر اساس حرف‌های خاله زنکی این و آن در مورد عملکرد من قضاوت کرد.”

ادبیات به شدت سکسیتی و ضد زن مدیر عامل سابق یکی از بزرگ‌ترین تیم‌های ایران نشان می‌دهد که دیدگاه ضد زن و مردسالارانه تا چه حد در میان صفوف مختلف مدیریت در کشور ما رسوخ کرده است.

فتح‌الله زاده تنها کسی نیست که زبانش به شدت جنسیتی و سرشار از استعاره‌های ضد زن و کلیشه‌ای است. بسیاری از تحلیل‌گران، نویسندگان، شاعران از هر دو جنس زن و مرد، زمانی که می نویسند، می‌سرایند و یا در برنامه‌ای تلویزیونی حاضر می‌شوند در زمره کسانی چون او قرار می‌گیرند. در جامعه نیز از روشنفکر و هنرمند گرفته تا مردم عادی کوچه و خیابان، هر آنچه فاسد و شر است و نمایانگر بدی و بی‌اخلاقی است در شکلی زنانه توصیف می‌کنند.

ادامه مطلب را در فرهنگستان فوتبال بخوانید:
https://goo.gl/886bdW

دفعات مشاهده: 1735 بار   |   دفعات چاپ: 55 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: فوتبال با طعم ترس و دلهره ::
بالاترین سطح تهدید در یورو 2016
فوتبال با طعم ترس و دلهره
.
رضا شجیع
.

AWT IMAGE

.

اروپا در فاصله‌ای کوتاه دچار چنان تحولات سیاسی و امنیتی شده که باور کردنش دشوار است. 4 سال پیش در چنین روزهایی بزرگ‌ترین دغدغه پلیس اوکراین و لهستان در آستانه یورو 2012، هولیگانیسم و درگیری هواداران تیم‌های ملی برخی کشورها بویژه انگلیسی‌ها بود اما حالا در یورو 2016 فرانسه کار به جایی رسیده که هولیگانیسم آخرین دغدغه است. سطح امنیتی یورو 2016 در تاریخ ورزش جهان کم نظیر و چه بسا بی‌سابقه قلمداد می‌شود. دلایل آن هم مشخص است؛ حادثه تروریستی‌ای که 22 آبان ماه سال گذشته در دیدار دوستانه فرانسه ـ آلمان رخ داد و به طور مشخص، ورزشگاه سن‌دنی را با حضور 80 هزار نفر هدف حمله قرار داد،  صرفا به خاطر تمهید  چندین لایه امنیتی ناکام ماند. حضور شخص فرانسوا اولاند، رئیس‌جمهور فرانسه در آن شب در ورزشگاه نشان از بالا بودن سطح امنیتی داشت. با این حال شنیده شدن صدای انفجار در داخل ورزشگاه و در حین بازی، به خودی خود مثل بمب در جهان صدا کرد. این نشان می‌دهد بازتاب بین‌المللی گسترده و ضریب نفوذ اجتماعی بالای ورزش می‌تواند آن را به چه هدف مهمی برای داعش و سازمان‌های تروریستی تبدیل کند.
پیش‌بینی می‌شود طی یک ماه آینده  5/2میلیون نفر برای تماشای 51  بازی از 24 تیم یورو 2016 به فرانسه بیایند. این جمعیت هوادار از سراسر اروپا و چه بسا جهان و از طیف‌های کاملا مختلفی هستند و تروریست‌ها می‌توانند با پوشش هواداری فوتبال در لباس‌های مختلف تهدیدات‌شان را عملی کنند. در نتیجه، این  بحث، کنترل امنیت این آدم‌ها را سخت‌تر می‌کند. کنترل شامل بسیاری از  افرادی می‌شود که پیشینه فعالیت‌های مرتبط با تروریسم دارند یا شائبه حضور در کشورهای حامی یا درگیر تروریسم  و حتی محله‌های خاصی درباره آنها می‌رود.
همین انفجار اخیر ایرباس 320 هواپیمایی مصر که در دریای مدیترانه سقوط کرد و داعش هم مسؤولیت آن را پذیرفت، پیامی آشکار بود برای تهدید امنیت یورو 2016 چرا که این هواپیما از فرودگاه شارل دوگل پاریس بلند شده بود و این درست به مثابه این است که عامل انتحاری داعش که در فرانسه سوار هواپیما شده، در خود پاریس هواپیما را منفجر کرده است.
براساس آمار رسمی سرویس اطلاعاتی فرانسه، حدود  400 فرانسوی در جمع تروریست‌های تکفیری داعش در سوریه شناسایی شده‌اند و خطری که وجود دارد این است که آنها همزمان با یورو 2016 به فرانسه بازگردند. به  این مساله  باید حمایت قشری از جوانان فرانسوی از داعش را هم افزود. اما تهدید‌ها به داعش محدود نمی‌شود و خطر دیگری که نباید آن را دست کم گرفت معضل ناسیونالیست‌های افراطی خود فرانسه است که فرصت خیلی خوبی پیدا کرده‌اند اعتراض‌شان را به سیاست‌های دولت اولاند نشان دهند. اعترافات یکی از همین‌ها که چند روز  پیش توسط  پلیس اوکراین بازداشت شده بود و برنامه حمله به 13 نقطه فرانسه را داشت گویای همین موضوع بود.
بعد از حادثه تروریستی 22 آبان پاریس، بودجه امنیتی مسابقات جام ملت‌های اروپا 15 درصد افزایش پیدا کرده است.90 هزار نیروی امنیتی در این تورنمنت به کارگرفته می‌شوند که به این ترتیب هستند؛ 42 هزار پلیس با یونیفورم‌های رسمی حضور دارند که نمایش آنها همراه با سلاح‌ها و خودروهای پیشرفته باعث تلقین فضای نظم و آرامش و امنیت به تماشاگران می‌شود. آنها در قالب مانور نظم و در لایه‌های مختلف امنیتی از کیلومترها دورتر از ورزشگاه‌ها مستقر می‌شوند و به طرق مختلف بازرسی‌هایی را انجام می‌دهند. همچنین 10 هزار نیروی ویژه ضد تروریسم برای این مسابقات آماده شده‌اند که آموزش‌های خاصی مثل رفتارشناسی و چهره‌شناسی دیده‌اند و یکی از کارهای‌شان این است که افراد دارای شواهد یا پیشینه مشکوک به فعالیت تروریستی را شناسایی و دستگیر کنند. طبق گزارش‌های امنیتی، وزارت کشور فرانسه ادعا کرده حتی افرادی که کوچک‌ترین شائبه‌ای در این زمینه درباره‌شان وجود دارد تحت بازداشت قرار گرفته و تا پایان مسابقات در کمپ‌های خاص نگهداری می‌شوند. 30 هزار نیروی ارتشی نیز به عنوان پشتوانه پلیس و نیروهای ضدتروریسم در نظر گرفته شده‌اند که البته فقط در مواقع خاص و بحرانی به صورت  ضربتی وارد عمل خواهند شد. اما آنچه شاید برای فوتبالدوستان عجیب باشد، حضور 13 هزار پلیس مخفی یا لباس شخصی بویژه روی سکوها و بین تماشاگران خواهد بود. براساس آخرین اخبار در کنار همه این نیروها، فرانسه از پلیس انگلستان نیرو قرض کرده است.

در آستانه آغاز یورو 2016، قانون ورزشگاه‌های این رقابت‌ها در 12 بند ابلاغ و منتشر شده است. این قانون به طور مشترک توسط یوفا (فدراسیون فوتبال اروپا)، اف‌اف‌اف (فدراسیون فوتبال فرانسه) و دستگاه‌های امنیتی این کشور تدوین شده است و شامل نحوه حضور تماشاچی‌ها در ورزشگاه‌ها، نحوه برخورد پلیس با آنها، نحوه بازرسی و نظارت بر آنها، نحوه کنترل بلیت‌ها  و چگونگی نصب دوربین‌های امنیتی می‌شود. یک نکته  جالب در رابطه با این قانون، نقش هماهنگ‌کننده آن بین نیروهای برگزارکننده، داوطلبان و پلیس است که هر کسی بداند کار خود را باید به چه شکل انجام دهد. این نشان می‌دهد یکی از فرصت‌های تروریست‌ها عدم هماهنگی و بی‌نظمی بین نهادهای اجرایی و امنیتی کشور میزبان است.

یکی از نگرانی‌های پلیس فرانسه بحث تظاهرات و آشوب‌هایی است که به نوبه خود می‌تواند فضا را برای انجام حملات تروریستی  مهیا کند. این آشوب‌ها فقط مختص اعتراضات سیاسی و اعتصابات داخلی نیست بلکه معضل آشوب هولیگان‌ها در حین مسابقات فوتبال را نیز شامل می‌شود. لایه‌های امنیتی در اطراف ورزشگاه‌های یورو 2016 شامل گیت‌هایی می‌شود که از کیلومترها دور‌تر تماشاگران، بلیت‌ها و کارت شناسایی‌شان را مرتبا مورد بازرسی قرار می‌دهند. بلیت‌ها از نظر امنیتی دارای مشخصاتی بوده و حاوی اطلاعاتی از دارنده‌شان هستند که خود به نوعی کارت شناسایی محسوب می‌شوند با این حال این اطلاعات با کارت شناسایی فرد مطابقت داده می‌شود. در لایه‌های دیگر بازرسی‌هایی درباره لباس انجام و وارد کردن هر وسیله‌ای به ورزشگاه کنترل می‌شود. در نهایت  در حلقه امنیتی آخر که محدوده‌های پیرامون ورزشگاه‌ها و محل تجمع هواداران محسوب می‌شود، پلیس‌های مخفی حتی با لباس خود هواداران حضور دارند و به محض اینکه موضوع مشکوکی را احساس کنند وارد عمل شده و افراد را دستگیر می‌کنند. علاوه بر این در این دوره رکورد نصب دوربین‌های مداربسته شکسته شده و حدود 10 هزار دوربین تنها در محوطه ورزشگاه‌ها کوچک‌ترین حرکتی را کنترل می‌کنند.
با همه اینها مساله‌ای که این روزها نگرانی‌های زیادی درباره‌اش وجود دارد، فن‌زون‌ها (Fan Zone یا محدوده‌های هواداری) است. نقاطی در نزدیک ورزشگاه‌ها که تلویزیون‌های عظیم در آنها نصب می‌شود و هواداران تیم‌ها جمع می‌شوند تا مسابقات را تماشا کنند. پیش‌بینی شده در این مسابقات حدود 90 هزار نفر در فن‌زون‌ها جمع شوند آن هم در حالی که پلیس فرانسه رسما اعلام کرده توانایی تامین امنیت این محدوده‌های پر از جمعیت را ندارد. در نتیجه براساس تحقیقی که صورت گرفته،64 درصد مردم فرانسه گفته‌اند بازی‌ها را از این محدوده‌های هواداری دنبال نخواهند کرد. این موضوع نشان‌دهنده نقطه ضعف لایه‌های امنیتی این مسابقات است چون پلیس تمرکز خود را بر محدوده خود ورزشگاه‌ها می‌گذارد و از مناطقی مثل فن‌زون‌ها که در فواصل بعید‌تر از ورزشگاه‌ها هستند غافل می‌شود. در نتیجه از همین حالا پیش‌بینی می‌شود بهترین نقاط برای انجام حملات تروریستی در فرانسه طی مسابقات جام ملت‌های اروپا، همین فن‌زون‌ها باشند که جمعیت زیادی را به سوی خود می‌کشند.
در میانه چنین تهدیدهایی اختلاف نظری هم بین پلیس و مجمع امنیت ملی فرانسه به وجود آمده درباره قانون اضطراری کنترل انتقال مالکیت و حمل سلاح در این کشور که پلیس خواهان تصویب و اعمال فوری این قانون بوده اما امنیتی‌ها مخالف این کار بودند.
در مجموع باید گفت سطح تهدید در یورو 2016 بسیار بالاست و می‌توانیم بگوییم شاهد فوتبالی با طعم ترس و دلهره خواهیم بود.
این دوره از مسابقات نمایشی کامل از همه تمهیدات امنیتی است، چرا که کوچک‌ترین اتفاقی می‌تواند هم بر اوضاع بین‌المللی تاثیر بگذارد و هم بر مسابقات پیش رو بویژه المپیک ریودوژانیرو.

دفعات مشاهده: 2435 بار   |   دفعات چاپ: 121 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: شرمسار این مردم هستید!!! ::

شرمسار این مردم هستید!!!

احسان محمدی

 

AWT IMAGE


بلیط بازی دربی را چند روز پیش اینترنتی خریدم. چهارساعت قبل از بازی از کرج راه افتادم، تا ساعت سه دنبال جای پارک گشتم و ساعت سه جلوی در شمالی ورزشگاه بودم. دو ساعت مانده به آغاز بازی. قفل و زنجیر شده بود. ظرفیت ورزشگاه تکمیل است!!
جمعیت چند هزار نفری که بلیط خریده بودند حق ورود به ورزشگاه را نداشتند، چه کسی سر صندلی رزرو شده ما نشسته بود؟
چند جوان در را شکستند. خشمگین بودند که چرا حق ورود ندارند؟ برادران زحمتکش یگان ویژه ورزشگاه در حالیکه باتوم هایشان را می چرخاندند با موتور به مردم حمله می کردند؟ دقیقا" به چه جرمی؟هیچ مسئولی برای پاسخگویی وجود نداشت و باتوم داران می گفتند به ما مربوط نیست!
یکساعت معطلی پشت درهای بسته، خسته، افسرده از این مدیریت ابلهانه، چشم در چشم باتوم به دست هایی که مامور بودند و معذور!! ... داشتم فکر می کردم اگر کسی باید کتک بخورد مدیرانی هستند که قادر به مدیریت یک مسابقه فوتبال نیستند بعد ادعا می کنند برای مدیریت دنیا برنامه دارند!
برگشتم خانه و بازی را از تلویزیون دیدم. بازی را تیم محبوبم برد اما فکر می کردم به تماشاگرهایی که از لرستان، شیراز، بوشهر و ... آمده بودند، بلیط خریده بودند و حالا نه فقط اجازه نداشتند بروند و روی صندلی شان بنشینند که باتوم می خوردند. پول هدر رفته، زمان به فنا رفته و جای کبود باتوم.
چرا انتظار دارید یک جوان بیست و چند ساله بیکار که با قرض و قوله آمده بودند به ورزشگاه آزادی و حالا کتک می خوردند همچنان عاشق شما باشند و به مدیریت تان اعتقاد داشته باشند؟
اگر در یک مسابقه فوتبال که میلیون ها نفر آن را دنبال می کنند همه چیز در نشان دادن 4 و 6 به هم خلاصه شود همه با هم باخته ایم. در هر پدیده ای باید چیزی برای آموختن باشد که اصولا" ما اهل آموختن نیستیم!
نکته مضحک: یک نفر که فقط صدایش را می شنیدیم با بلندگو می گفت مردم! جا نیست، اینجا تجمع نکنید، به حرف ما اعتماد کنید!
به پرینت بلیط که توی دستم بود نگاه می کردم و خنده ام گرفته بود که وقتی به رسید بانکی و صندلی رزرو شده اعتمادی چرا باید به یک صدا اعتماد کرد؟!

دفعات مشاهده: 2713 بار   |   دفعات چاپ: 113 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: آسیب شناسی داوری در فوتبال ایران ::

آسیب شناسی داوری در فوتبال ایران

.

AWT IMAGE

.

طرح ارزشمند «آسیب شناسی داوری در فوتبال ایران» به همت جناب آقای علی دهقانی سانیچ از داوران ملی و خوشنام فوتبال کشور تهیه و با رضایت خود ایشان در این وبگاه منتشر می شود. این طرح که با رویکرد تطبیقی وضعیت داوری در لیگ برتر فوتبال ایران را با لیگ های معتبر جهان مقایسه می کند، می تواند اطلاعات دقیق و به روزی در اختیار علاقه مندان قرار دهد.

.

برای دانلود و مطالعه طرح کلیک نمایید.

دفعات مشاهده: 2694 بار   |   دفعات چاپ: 112 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: جشن گلریزان کمک به محیط بان دنا با حضور وزیر ورزش و جوانان برگزار شد ::

جشن گلریزان کمک به محیط بان دنا با حضور وزیر ورزش و جوانان برگزار شد

.

جوانان، جشن گلریزان کمک به محیط بان دنا با حضور دکتر محمود گودرزی وزیر ورزش و جوانان، معاونین وزارتخانه و جمعی از هنرمندان، ورزشکاران و پهلوانان در زورخانه شهید فهمیده برگزار شد.

در این مراسم که علاوه بر دکتر گودرزی، دکتر احمدی و دکتر مناف هاشمی (معاونان وزیر)، صمد نیکخواه بهرامی (کاپیتان تیم ملی بسکتبال)، دادگر (رئیس فدراسیون ورزش زورخانه ای و پهلوانی)، هومن افاضلی (مربی سابق تیم ملی امید)، زهره هراتیان (نماینده کمیته پزشکی فیفا) میترا حجار (هنرپیشه)، رسول نجفیان (هنرمند)، نفیسه روشن (هنرپیشه)، تیمور غیاثی (پیشکسوت)، محمد نصیری (پیشکسوت)، آلن پطروسیان (پیشکسوت)، منوچهر زندی (پیشکسوت)، سردار توسلی (پیشکسوت) حضور داشتند، حاضران برای کمک به نجات محیط بان دنا کمک نقدی کردند.
.

AWT IMAGE

.
وزیر ورزش و جوانان به عنوان اولین نفر مبلغ 20 میلیون تومان از حساب شخصی خود کمک کرد و پس از وی میترا حجار 5 میلیون پرداخت کرد تا دیگر حاضران هم به این گلریزان کمک کنند.
.

AWT IMAGE

.
دکتر گودرزی در این جشن ضمن تشکر از حضور ورزشکاران، هنرمندان، پهلوانان و علاقه مندان به ورزش زورخانه ای گفت: بسیار خوشحال هستم که در این روز در جمع دوستان عزیز هستم. افرادی که قصد در کار خیر دارند و در این محفل حضور دارند و بر ارزش این جمع افزوده اند.احساس نشاط و شادی معنوی دست می دهد به دو دلیل، اول اینکه در فضایی هستیم که شباهتی هایی به مسجد دارد و پر از معنویت است.از جهتی دیگر در معنویتی هستیم که دستگیری می کند از ضعیفان و کسانی که به نحوی دچار مشکل هستند.

.

AWT IMAGE


وزیر ورزش و جوانان با اشاره به حضور پررنگ ورزشکاران در رفع مشکلات افزود: ورزشکاران در تاریخ ما همواره منشا برکات و کارهای بزرگ بودند. دستگیری از ضعفاء یکی از ویژگی های ورزشکاران در طول تاریخ بوده است.یکی از نکات بارزهمین ورزش و فضایی معنوی و ملکوتی که در آن هستیم دستگیری از افرادی است که به نحوی دچار مشکل شده اند. در واقع این ورزش و زورخانه خانه امید مردم بوده است.این خانه امید هم امروز درب هاش باز شده است برای کمک به کسی که گرفتار ضعف در قوانین شده است. کسی که از محیط،فضا و کشور ما محافظت و حمایت کرده است و از آنچه که ما امروز به عنوان منابع طبیعی و میحط زیست از آن یاد می کنیم.

.

AWT IMAGE


وی در پایان تصریح کرد: امیدوار هستیم عزیزان همتی کنند تا بتوانیم مقداری که مورد نیاز هست تامین شود تا گرفتاری از بند رهایی پیدا کند.این امر ثوابی برای همه ما در این دنیا و در آخرت خواهد داشت.از تمامی بانوان گرامی،هنرمندان قهرمانان و تشکر می کنم و امیدوارم اتفاقی بسیار خوبی در این جمع عزیز رخ دهد تا بتوانیم همواره در جهت رضای خداوند متعال قرار بگیریم و در جهت توسعه و سربلندی کشور و مردم عزیزمان گام برداریم.

.

AWT IMAGE
 

دفعات مشاهده: 2777 بار   |   دفعات چاپ: 134 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: تمدن فوتبالی یا فوتبال متمدن؟ ::

تمدن فوتبالی یا فوتبال متمدن؟
.
رضا شجیع

.

AWT IMAGE

.

فوتبال، چه ویژگی‌ فرهنگی‏ ای دارد که آن را جذاب می‌سازد؟ برای پاسخ به این سئوال می توان به نظریۀ محدودیت و خشونت اشاره کرد. فوتبال، جانشین حرکت‌های خشونت‌بار شده و آن را می‌توان «فرایند تمدن‌‏‏آموزی» نامید. محدودیت‏ های شکل‏ گرفته در قوانین فوتبال، اهمیت کنترل بدن‌ در لذت‏ب ردن در یک بازی جمعی ـ نظیر منع استفاده از دست، منع بیرون‏ رفتن دروازه‌بانان از محوطۀ جریمه و لمس توپ با دست ـ را نشان می‌دهند. بدین ترتیب، بر اساس نظر بری ریچاردز، ما با مفهوم «تابو» به شکلی جدید مواجه‌ می‌شویم. اینجا نه دست‌ها، بلکه پاها ابزارهای اصلی فعالیت انسان هستند که باید به کار روند و نقش ایفا کنند. اما اینجا کارکرد و نقش پاها عوض می‌شود، آن‏ها دیگر ابزارهای خشونت و لگدکوب کردن‌ و پامال کردن دیگران نیستند، آن‏ها باید هنرمندانه توپ را حمل کنند و خشونت، تابو می‌شود و داور، حتی می‌تواند فرد خشن را از بازی بیرون‌ کند. در اینجا ما با «والایش پا» روبه‌رو می‌شویم. والایشِ عنصری که در میدان‌های نبرد، بر جنازۀ دشمنان رژه می‌رفت!
در اینجا تعریف پیروزی بر حریف تغییر کرده است، پیروزی‌ نه با بازی خشن و نابودکردن حریف، بلکه با بازی جوانمردانه باید به ‏دست‌ آید. به این ترتیب، نقش تمدن‌آموز فوتبال، خود را نمایان می‏سازد. والایش پا، عقب‏ راندن خشونت تلقی می‌شود. فوتبال در این شرایط، به یک نمایش هنرمندانه تبدیل می‌شود. از این منظر، می‌توان شکوه فوتبال را در شکوه شکل ‏یافتنِ تمدن بازیافت و به عبارت دیگر، فوتبال، مظهر پیشرفت تمدن و عقب‏ رفتن خشونت است.
اما نظر نوربرت الیاس به‏ عنوان یک جامعه‏ شناسِ تأثیر‏گذار در جامعه ‏شناسی ورزش، با ویژگی تمدن‏ آموز فوتبال در تعارض است. او نشان می‏دهد که چگونه آداب معاشرت، دستخوش تغییر و تحول می‏ شود. فرایند متمدّن‏ شدن، شامل عملکرد افراد در درجات بیشتر از خودکنترلی احساس می‏شود. در قرون وسطی، معیارهای رفتار اجتماعی و معاشرت با کارکردهای جسمانی، آداب غذا خوردن، عادات جنسی و خشونت، به‏ طور فزاینده‌ای به شمار بیشتری از مردم تحمیل می‏ شد و شمار زیادی از مردم را درگیر می‏ کرد؛ طوری که دفع ادرار، عادات خوابیدن و رفتارهای جنسی نیز تحت کنترل بود و شخص دچار محرومیّت بیشتری می ‏شد.
به تعبیر الیاس، فوتبال اجازه می‏ دهد مردم، هیجانی کامل و بدون خطر را تجربه کنند. از این ‏رو، فوتبال تبدیل به روزنه‌ای می‏شود برای احساساتی که نمی‏ توانند از طریق دیگری در جنبه‌های عادتی زندگی اجتماعی، تصفیه شوند. حوادث ورزشی ممکن است در تماشاگران یا ورزشکاران دیده شود، از این‏ رو «تمدن‏ زدایی ناگهانی»‌ ممکن است حتی بعد از دوره‌ های متمدن‏ شدن اتفاق بیفتد. برای مثال، بر حسب نظر الیاس و دوانینگ، فوتبالِ مردمی در بریتانیا تا اواخر قرن نوزدهم، یک سرگرمیِ اغلب خشن و عوام ‏پسند بود. این مسابقات، فاقد هرگونه قانون مندی رسمی در میدان بازی بود، و تنها قوانین اوّلیه‌ای داشت که وقوع خشونت را تسهیل می‏ کرد؛ آسیب‏ های بدنی و مرگ‏ ها نیز در مسابقات فوتبالِ مردمی، معمول بود. مثال دیگر در زمینۀ اوباشی‏گری‌ است؛ فوتبال برای‌ اوباش،‌ یک‌ شیوۀ زندگی‌ است‌ و با همۀ‌ اقدام ‏های‌ بازدارنده،‌ دست‌ از آن‌ برنمی‌دارند. افزایش‌ مراقبت‌ پلیسی‌ در داخل‌ ورزشگاه‏ ها نیز باعث‌ شد که‌ زد و خوردها به‌ خیابان‏ های‌ بیرون‌ ورزشگاه‏ ها منتقل‌ شود و کار پلیس‌ را بیش از پیش دشوار کند. 
آنچه مسلم است این است که مردم در هر زمانی می‏توانسته ‏اند چیزی شبیه توپ بسازند و با وضع قراردادهایی، به سوی اهداف مشخصی حرکت کنند. اینکه امروزه فوتبال به چنین جایگاه ممتازی نائل شده، نشان از این امر دارد که فوتبال در شکل امروزی‏ اش، به نمادی از تجدد یا مدرنیته تبدیل شده است.

دفعات مشاهده: 2738 بار   |   دفعات چاپ: 122 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: جامعه‌شناسان ورزشی درباره وجود ساحران در ورزش چه می‌گویند؟ ::

جامعه‌شناسان ورزشی درباره وجود ساحران در ورزش چه می‌گویند؟
شوت سـاحران به دروازه فوتبـال

.

افشین رضاپور

.
درون دروازه فوتبال دنبال چیزی می‌گشت. تور را لمس می‌کرد و تکان می‌داد و همین طور مشغول گشت زدن بود که ناگهان کنار دیرک دروازه، کاغذ مچاله شده‌ای را پیدا کرد.بازش کرد. خط‌های ناخوانایی دید و فهمید همان ورد جادویی است.

.

AWT IMAGE

.

جادوگران به فوتبال رسیدند؛ خبری که بیش از یک دهه است در فوتبال ایران شنیده می‌شود، سایت‌ها و روزنامه‌های ورزشی به آن می‌پردازند و صداوسیما ساعاتی از برنامه‌های خود را به آن اختصاص می‌دهد. استفاده از رمال‌ها و فالگیرها در میان اقشار مختلف جامعه کم و بیش متداول است، اما وقتی پای جادوگرها به میدان فوتبال باز شد، جادوی فوتبال نیز در کنار الگوهای فرهنگی جامعه قرار گرفت و درباره این‌که واقعا جادو جنبلی در کار است یا نه، بررسی‌هایی انجام شد.
اکنون که بحث جادو در ورزش به‌ویژه در فوتبال چند سالی است متداول شده و برخی پیروزی در رقابت ورزشی را منوط به اتفاقات و موارد دیگر خارج از میدان ورزش ازجمله جادو می‌بینند، باید ریشه‌های این قبیل موضوعات را گسترده‌تر جست‌وجو کرد و پرسید اساسا چرا در نهاد ورزش باید چنین باورهایی به وجود آید؟ در میدانی که افراد سختکوش‌تر به نتایج مطلوب می‌رسند چگونه برخی دوست دارند مشکلاتشان را با وِرد خواندن و فوت کردن حل کنند؛ نکاتی که با روح اصلی ورزش سازگاری ندارد و تلاش یک گروه را زیر سوال می‌برد.
.
رویای تغییر
داروین صبوری، جامعه‌شناس ورزشی در پاسخ این پرسش که چرا افراد به سحر و جادو روی می‌آورند، می‌گوید: جادو رویای تغییر در عالم طبیعی است به وسیله نیروهای فراطبیعی ناشناخته و مرموز. جادو کوشش انسان اولیه بود برای تسلط بر طبیعتی که نسبت به آن جهل داشت و شناخت کافی نداشت. جادو دو نوع دارد؛‌ جادوی سیاه و جادوی سفید. جادوی سیاه برای کار زیانبار استفاده می‌شد و از جادوی سفید نیز انسان اولیه برای کار‌هایی مثل شفای بیماران بهره می‌گرفت. امروز می‌خواهیم درباره جادوی ورزش صحبت کنیم؛ این که چرا هنوز قسمتی از ذهن ما و نه فقط ما بلکه بسیاری از مردم دنیا هنوز از این مساله عبور و رهایی پیدا نکرده، پرسش بزرگی است. این که چرا انسان نتوانسته از دام تمام نیروهایی که او را از اندیشیدن بازمی‌دارد، رهایی یابد، با علم جامعه‌شناسی در ارتباط است، به‌خصوص در جوامعی که انسان‌ها از پیش‌بینی آینده‌شان ناتوان باشند.
این جامعه‌شناس ورزشی از دیدگاه علمی به موضوع وارد می‌شود و ادامه می‌دهد: هر جا علم عقب‌نشینی کند فضا برای موضوعات غیرعلمی باز می‌شود و قادر نخواهیم بود به لحاظ علمی آنها را تبیین و تفسیر کنیم. در جامعه مصطلح است که مثلا می‌گوییم فلان آدم خوشبخت یا بدبخت است. آدم بدشانس هم ریشه در همین نگاه جامعه‌شناسی یا مردم‌شناسی دارد. بیان این تعابیر در مورد انسان‌ها نادیده گرفتن تلاش و تدبیردر زندگی روزمره است که می‌تواند ریشه چندین هزار ساله داشته باشد.
دکتر مصطفی مهرآیین، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه درباره جادو و ریشه خرافه در جامعه نظرات جالب توجهی دارد و تسری پیدا کردن این موضوع در ورزش را با آنچه در دیگر حوزه‌های جامعه اتفاق می‌افتد، بی‌ارتباط نمی‌داند. دکتر مهرآیین می‌گوید: این بحث‌ها ورود به جامعه‌شناسی فرهنگ است که نسبتی است میان مفهوم ورزش و فرهنگ. کار اصلی فرهنگ، معنابخشی به زندگی است. در فرهنگ الگوهای متفاوتی متداول است؛ مثل الگوی دین، علم، ایدئولوژی، ادبیات و هنر. یکی دیگر از این الگوها که در جهت معنابخشی به انسان شکل گرفته، بحث جادوست که به صورت خرافات هم شناخته می‌شود.
این استاد دانشگاه در توضیح بیشتر جادو در میدان ورزش می‌گوید: این موضوع دو زاویه دید متفاوت دارد. یک جامعه‌شناس به این موضوع کاری ندارد که خرافه است یا نیست، اما وظیفه دارد فرقش را با علم یا گزاره‌های دیگر نشان بدهد. ما در علم آنچه را که می‌بینیم، باور می‌کنیم و آنچه را که نمی‌بینیم، باور نمی‌کنیم. علم تجربه‌گراست. به همین دلیل نقطه آغاز علم از تجربه و از سطح واقعیت است. در جادو اما گزاره‌های ما برعکس است و می‌گویم چون من باور دارم، پس می‌بینم، برخلاف علم که ما از سطح واقعیت شروع می‌کنیم تا به سطح باور برسیم. از طرفی به این مسائل نباید بی‌معنا و زشت نگاه کرد.
جادو تفکیکی است بین امر باورپذیر و امر باورناپذیر. وقتی ما در مراسم جادو شرکت می‌کنیم، از طرف فرد جادوگر این فرآیند یک فرآیند رابطه و درخواست تعامل اجتماعی است و نیرویی که فرد از این رابطه درونی پیدا می‌کند همان نیروی جادوست زیرا فرد نیازمند قدرت است. قدرت در نتیجه این تعامل ایجاد می‌شود؛ چه جادو عمل کند، چه نکند.
.
تبعات در جامعه
این موضوع یک بار در برنامه جامعه‌شناسی ورزشی رادیو ورزش برای مخاطبان مطرح شد که چه اتفاقی باعث می‌شود ‌ برخی ورزشکاران به سراغ این مسائل بروند؟ در این برنامه شنوندگان زیادی که تلفن‌های آنها پخش شد، منکر هر گونه قدرت جادویی در میان ورزشکاران می‌شدند، اما استفاده از جادو جنبل را در برخی میدان‌های ورزشی رد نکردند. حتی برخی افراد جادو را در ورزش ایران اپیدمی معرفی کردند که علاوه بر فوتبال به ورزش‌های دیگر هم سرایت کرده است. این افراد دلیل عمده استفاده از جادو جنبل را فقر اطلاعات و گریز از علم‌گرایی می‌دانند و معتقدند افرادی که در میدان ورزش به این قبیل کارها متوسل می‌شوند، اعتقادی به خودشان ندارند یا مبنای دینی زندگی‌شان ضعیف است.
اما تبعات این قبیل کارها در جامعه به چه صورت است؟ صبوری که در این زمینه مطالعاتی هم انجام داده است، می‌گوید: این طور نیست که اگر فقط ورزشکاران ما به رمال و جادوگر مراجعه کنند، این عمل به کل اجتماع تسری پیدا کند. نهاد ورزش و کنشگران آن جزیره‌ای جداافتاده از نهادهای دیگر اجتماع نیستند. باید بپذیریم ما هر تبیین و تفسیری که ارائه می‌دهیم، نه تنها در میدان ورزش بلکه در میدان‌های اجتماعی با همان تدبیر به کار می‌رود. کارکردها منفک است و نهادهای دیگر را باید دخیل بدانیم. سیاست و اقتصاد دو حوزه اساسی در این ارتباط است، اما چون ورزش قابل رویت و فهم است، در نهاد ورزش، این مشکلات بیشتر از حوزه‌های دیگر فرصت بروز پیدا می‌کند. در جامعه آدم‌های ناامید به سمت آدم‌هایی می‌روند که به آنها امید بدهند. در این نوع ارتباط برای یافتن قدرت درونی، انگشت اتهام به سوی خود افراد است که می‌شنوند: «تو باید ذهن خودت را عوض کنی.»

نرخ جادو در فوتبال
دکتر مهرآیین ریشه بسیاری از مشکلات را در اجتماع جست‌وجو می‌کند و می‌گوید، نظم هر پدیده‌ای را باید توضیح داد و نظم پدیده جادوگری براساس وجود ضعف و نیاز به احساس قدرت شکل می‌گیرد. وی ادامه می‌دهد: ما ریشه اجتماعی مشکلات را تبیین نمی‌کنیم. مشکلات ورزش ما نهادی و سازمانی است، نبود علم و دانش مدیریت است. سازمان مدیریتی در به سامان رساندن ورزش به صورت علمی ناتوان است، زیرا چنانچه ورزشکار ما به شکل ساختاری تمرین کند، شرایطش برای انجام فعالیت بهتر می‌شود. این جامعه‌شناس در ادامه حرف‌هایش به مساله جادو و خرافه در کشورهای مختلف دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید: جاهای دیگر ازجمله در اروپا ، آفریقا و آمریکا هم‌صحبت از جادو جنبل وجود دارد، ‌اما نرخ آن در کشورهای مختلف متفاوت است.
صبوری در پایان به نکته مهمی اشاره دارد و این که برخی افراد در پوشش دین دست به جادو جنبل می‌زنند در حالی که جادو از دنیایی متفاوت از دین می‌آید. این جامعه‌شناس ورزشی می‌گوید: ما عوامل جداکننده دین از جادو زیاد داریم که در این مقال نمی‌گنجد، اما مهم‌ترین نکته این است که دین به دنبال هدف و سعادت بشری است و انسان در نهایت با دین‌پذیری و باور آن به کمال می‌رسد و اعتقاد و اعتماد قلبی پیدا می‌کند و ریشه‌های اعتقادی‌اش محکم می‌شود، اما در دنیای جادو فقط منفعت فرد است که تبیین پیدا می‌کند. بنابراین جایی که صحبت از دین است، جادو جنبل فرصت ورود پیدا نمی‌کند. من هم بر این باورم که امروزه در ایتالیا و اسپانیا که قوی‌ترین لیگ‌های فوتبال را در اختیار دارند مصادیق جادوگری پیدا می‌شود، اما نرخ آن کمتر است.

دفعات مشاهده: 3113 بار   |   دفعات چاپ: 152 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: برهنگی فرهنگی فوتبال ایران ::

برهنگی فرهنگی فوتبال ایران
.
مهدی مرادی
کارشناس جامعه شناسی فوتبال

.

AWT IMAGE

.

فرهنگ به مجموعه پیچیده ای از دانش ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هر چه که فرد به عنوان عضوی از جامعه خویش فرا می گیرد، تعریف می شود.از سوی دیگر، یکی از پدیده هایی که بیشترین مخاطب را در سرتاسر جهان دارد مقوله فوتبال است و به تبع آن نیز در کشور ما همین گونه بوده و مؤید این گفته، برنامه ورزشی نود است که پرمخاطب ترین برنامه رسانه ملی در طی چندین سال اخیر است. فوتبال، با توجه به تأثیرگذاری بالایی که دارد، می تواند در هر کشوری محملی شگرف برای پیوند زدن خرده فرهنگ ها، قومیت ها و نژادهای مختلف باشد و وفاق، نشاط، عزت، اقتدار و فرهنگملی کشورها را افزایش دهد. فوتبال به عنوان جذاب ترین مقوله قرن بیست و یکم، علاوه بر روابط داخلی هر کشور بر روابط بین دولت ها و ملت ها نیز چتر انداخته و اغلب اوقات روابط حسنه ای را رقم زده است.
قطع به یقین، پدیده هایی از این دست که مخاطبان بیشتری را دارا می باشند، بالاترین ضریب نفوذ را در امر فرهنگ سازی دارند. اینک در این مجال اندک، به وضعیت فوتبال کشورمان از دیدگاه فرهنگی می پردازیم. هرگاه سطوح مختلف مدیریت ورزشی و حلقه های آن را بررسی می کنیم، متوجه می شویم که ابتدایی ترین و مهم ترین نهاد و کانون سازنده ورزش در هر کشوری و به تبع آن فوتبال، باشگاه است چرا که باشگاه، کانون و بستر اولیه و مهد سازندگی تلقی می شود. تعاریف متعددی در خصوص باشگاه وجود دارد که به تعریفی بومی شده بسنده می کنیم: باشگاه نهادی است که به منظور همکاری در اجرای نیات و اهداف وزارت ورزش و جوانان (سازمان تربیت بدنی سابق) ایران از لحاظ تندرستی و فعالیت های صحیح جسمانی و روانی و استحکام منابع دینی، اخلاقی، تربیتی و تقویت استعدادهای افراد جهت نیل به مدارج قهرمانی و نیز گذراندن اوقات فراغت از طریق فعالیت های ورزشی و ایجاد روح یگانگی و حس همکاری و وحدت ملی بر اساس تقویت روح ایمان و جوانمردی استوار می گردد. اینک با توجه به تعاریف فرهنگ و باشگاه؛ نگاهی گذرا بر اوضاع و احوال فوتبال و تیم های ورزشی (بخوانید باشگاه های فرهنگی ورزشی) فوتبال کشورمان خواهیم داشت. به واقع اکثر تیم های فوتبال لیگ های مختلف کشورمان که نام باشگاه فرهنگی- ورزشی را یدک می کشند، متشکل از تیم هایی هستند که به فراخور قدرت مالی دولت (تیم های صنعتی)، توان مالی شراکتی (تیم های خصوصی) و یا استفاده از رانت (تیم های شخصی) پا به عرصه وجود می گذارند. با نگاهی عمیق به تعاریف فوق و بررسی وضعیت پیدا و پنهان این تیم ها و به طور کل، فضای عمومی فوتبال کشور در می یابیم که واژه های دین، اخلاق، تربیت، روح جوانمردی، تقویت روح ایمان و کلاً مقوله های فرهنگی، اخلاقی و دینی کمترین جایگاه را در این بین دارد. به نظر می رسد که چنین فضای غیرفرهنگی حاکم در فوتبال کشورمان یک باره به وجود نیامده و قطعاً به مرور ایجاد شده و عوامل متعددی در این زوال فرهنگی تأثیر داشته اند.
فوتبالی که رئیس فدراسیونش توسط مجمعی انتخاب می شود که بیشترین تعداد آرای آن را رؤسای هیئت های فوتبال استان ها تشکیل می دهند، همان هیئت هایی که انتخابات پر بحث و حدیث بعضی از آن ها در یکی دو سال اخیر در ذهن مان به یادگار مانده است، انتخابات استان های فارس، تهران، بوشهر، کرمانشاه و مازندران از جمله آن هاست و سایر استان ها به چه نحو بوده است، الله اعلم و یا استان هایی که در لیگ برتر و حتی لیگ 1 و 2 هیچ تیمی ندارند. مجمع عمومی مهم ترین و تأثیرگذارترین کانون تصمیم گیری هر فدراسیون است چرا که با انتخاب اعضاء و افراد تصمیم ساز هر فدراسیون، بیشترین نقش را برای آینده آن رشته ورزشی ایفا می کنند. به راستی نحوه انتخاب و چینش اعضای مجمع عمومی و حتی انتخابات استان ها در دستان چه کس یا چه کسانی است؟
فوتبالی که به واسطه سیاست گذاری نادرست، ارتباطات، مناسبات سیاسی و چانه زنی بعضی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و امتیاز دادن مسئولین فدراسیون؛ منجر به مهاجرت و حتی از بین رفتن تیم هایی شد که پاره ای از تاریخ فوتبال کشورمان بودند از جمله پاس تهران. به راستی تیم های پاس تهران، برق شیراز، بانک ملی تهران، شاهین بوشهر، ابومسلم مشهد و ماشین سازی تبریز در کجای جغرافیای کنونی فوتبال ایران هستند؟
فوتبال پایه (نوجوانان، جوانان و امید) چه اولویتی در بین مسئولین تیم ها و یا حتی دست اندرکاران فدراسیون نشین دارد؟، در طی دو دهه اخیر، جایگاه فوتبال پایه ایران در کجای آسیا قرار دارد؟، به نظر می رسد که تنها 30 درصد از استعدادهای ناب فوتبال ایران به سطح اول فوتبال کشور عرضه می شوند چرا که سیاست های نادرست و دید کوتاه مدتی که در فوتبال کشورمان وجود دارد موجب شده است که بسترسازی لازم و مناسب جهت کشف، پروش و حفظ این استعدادها صورت نگیرد و سه عامل بسیار تأثیرگذار در استعدادکشی، به ویژه در سنین 18 تا 21 سال عبارت اند از: فقر (مالی و حمایتی)، سربازی و دانشگاه؛ قطعاً هرگاه که این استعدادهای مادرزادی در جایی هرز می روند، افرادی دیگر با توسل به قدرت مالی و ارتباطات (اکثراً از طریق دلال ها) بیشتری که دارند جای این قشر را در سال های آینده خواهند گرفت.
عامل دیگر، رشد فزاینده پدیده دلالی در فوتبال ایران است که به جرأت می توان گفت که سرعت رشد آن از توسعه فنی فوتبال و حتی اجزای فوتبال پیشی گرفته است. اکثر این افراد، سابقه و یا حتی دانش فوتبالی ندارند و به لحاظ تحصیلی و اجتماعی از جایگاه مناسبی برخوردار نبوده و با توسل به ارتباطات، رابطه دوستی و یا فامیلی که دارند وارد این عرصه شده اند و در طی چند سال اخیر، بیشترین تأثیر را بر بدنه فوتبال گذاشته اند به نحوی که در تحقیقی میدانی در سال 94، 90 درصد از فوتبالیست های مورد مطالعه از تعامل با دلال ها راضی بوده و این قشر را عامل پیشرفت خود معرفی نموده اند و این قدرت به قدری افزایش یافته که در بعضی تیم ها منجر به تغییر مربی، اعضای هیئت مدیره و یا حتی میرعامل شده است.
مسأله بعدی، بحث صغرسنی رایج در فوتبال ایران است که فوتبال پایه را نیز در سال های گذشته به تباهی کشانده است و حتی در سطوح بین المللی نیز از آن متضرر و محروم شده ایم. یکی از نکات جالب توجه در این باره، سؤال اول مجری برنامه نود در مصاحبه با میهمانان ویژه است، "سن تان واقعی است یا ساختگی؟"
مسأله دیگر که فوتبال ایران را به سمت پرتگاه رهنمون می کند، راه اندازی غیر علمی و دیمی وار آکادمی های فوتبال در سراسر کشور است آن هم با مجوز فدراسیون و هیئت های استانی که بیشتر آن ها مشابه بنگاه های معاملاتی مسکن هستند و چه بسیارند افرادی که دانسته و یا ندانسته مورد اخاذی و دستبردهای مالی کلان قرار می گیرند به این امید که روزی پسرشان ستاره ای شود بر تارک فوتبال ایران.
در این بین، سؤال های متعددی به ذهن مان خطور می کند: چند درصد از مسئولین و دست اندرکاران فوتبال کشور اعم از فدراسیون نشین ها و اعضای هیئت مدیره باشگاه های فرهنگی – ورزشی، دغدغه فرهنگی و فرهنگ سازی دارند؟؛ به راستی مدیرعامل باشگاهی که با وساطت بازیکن خود را پس از دستگیری در پارتی شبانه که جرمش نیز احراز شده، آزاد می کند، کاری فرهنگی کرده یا غیر فرهنگی؟ آیا آبروی این بازیکنان با مردم صنف های مختلف تفاوت دارد؟ آیا سطح سواد، تحصیل و شعور این چنین بازیکنانی از سایر قشرهای جامعه بالاتر است؟
آیا داستان تکراری اشتباه جزئی از داوری است را بپذیریم؟، آیا اشتباهات محرز و نابخشودنی داورها را به حساب قضا و قدر و جزئی از داوری بگذاریم و یا چشمانمان را هر از چندگاهی به سوی دیگری نیز بچرخانیم؟؛ به راستی چند درصد از فوتبالیست های ایران با سن واقعی خود به فوتبال می پردازند؟؛ چند درصد آن ها دارای مدرک بالای دیپلم هستند؟؛ به راستی چند درصد از مربیان لیگ های برتر، دسته اول، دسته دوم، دسته سوم و فوتبال پایه ایران با دلالانی که مجوز ندارند، کار نمی کنند؟؛ آیا واقعاً فوتبال و فوتسال بانوان عاری از بازیکنان دوجنسه است؟؛ چند درصد از بازیکنان لیگ برتر فوتبال کشور که ظاهراً نگاهی حرفه ای داشته و در استخدام باشگاه هایی فرهنگی ورزشی اند قبل از ساعت 12 شب می خوابند؟
آیا چنین فوتبالی با این اجزا، ارکان، روند و این نوع سیاست گذاری می تواند فضایی فرهنگی داشته باشد؟ این فوتبال چگونه و با چه ابزاری می خواهد رفتار جامعه جوان را جهت دهد؟ قطع به یقین، هرگاه مقوله ای چون فوتبال با این طیف وسیع مخاطبان نتواند به وسیله افراد مسئول واجزای درونی، خود را مدیریت کند؛ به جای ایجاد فضای فرصت، فضای تهدید را مهیا می نماید که نونهالان و نوجوانان مشتاق در چنین محملی به جای بهره مندی از رفتارها و کنش های مثبت به سمت دیگری گرایش پیدا می کنند چرا که محتوای فوتبال و مجموع بردار برآیند آن به فرهنگ سوزی کمک شایانی می کند تا فرهنگ سازی.
در مجموع، وضعیت کنونی فوتبال ایران را می توان به درخت بید مجنونی تشبیه کرد که از دور همچون درختی زیبا، دلربا و پر ناز به نظر می رسد؛ ولی هنگامی که نزدیک می شویم و به درستی آن را تحلیل می کنیم، درمی یابیم که دارای ریشه ای سست، تنه ای ضعیف، شاخه های شکننده و برگ هایی بسیار نحیف است و هر زمان که بادی بوزد آن را به هر سو که بخواهد می برد. حال اگر طوفان سهمگین یا گردبادی بوزد، چه بسا که آن را از بیخ و بن بکند و در هم بریزد. این درخت در طی سال ها، باغبانان کاربلد و دلسوزی را به چشم ندیده است چرا که پس از سال ها عمر نمی بایست به چنین وضع شکننده ای دچار می شد.

دفعات مشاهده: 4119 بار   |   دفعات چاپ: 186 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: دیوانه ای که ایران را به جام جهانی فوتبال فرستاد ::

دیوانه ای که ایران را به جام جهانی فوتبال فرستاد

.
AWT IMAGE

.

فوتبال ایران 15 سال پیش در تاریخ هشتم آذرماه در دیداری ویژه به جام جهانی 1998 فرانسه صعود کرد اما بی تردید در این میان نمی توان از نقش پررنگ یک تماشاگر غافل شد؛ "پیتر هور"؛ مردی که ناگهان وارد زمین شد و تور دروازه را پاره کرد.
 ایرانی ها هرگز هشتم آذر 1376 را فراموش نمی کنند چرا که در دیداری دراماتیک موفق شدند با احتساب گل زده در خانه حریف، استرالیا را شکست داده و راهی جام جهانی فرانسه شوند. این اتفاق بعد از 20 سال برای آنها روی می داد.
فیفا در مقاله ای تحت عنوان "شادی و دلشکستگی" که به گزارش بازی تیمهای استرالیا و ایران پرداخته، نوشته که در بازی رفت بیش از 128 هزار تماشاگر ایرانی در ورزشگاه حضور پیدا کردند. آن بازی با گلزنی "هری کیول" و "خداداد عزیزی" با نتیجه تساوی یک بر یک خاتمه یافت. اما بازی برگشت در MCG (ملبورن کریکت گراند) برگزار شد و استرالیایی ها از حریف خود سر بودند.
تیم تحت رهبری "تری ونبلز" با دو گل کیول (32) و آئورلیو ویدمار (48) از ایران پیش بود و روند بازی به گونه ای بود که این تیم می توانست گل های بیشتری را مقابل ایرانیهایی که مات و بهت زده بودند به ثمر برساند. در نیمه دوم اما اتفاقی افتاد که در نهایت منجر به صعود ایران به جام جهانی شد.
تماشاگر دیوانه ای به نام "پیتر هور" وارد زمین شد و تور دروازه ایران را پاره کرد. وقفه چند دقیقه ای در بازی همانا و بازگشت ایران به بازی همان. ایران در دقیقه 71 توسط "کریم باقری" یکی از گل ها را جبران کرد و چهار دقیقه بعد "خداداد عزیزی" با ضربه ای زیبا "مارک بوسنیچ" را به زانو درآورد و ایران را در عین ناباوری رهسپار جام جهانی کرد.
"پیتر هور" که باید لقب فرشته نجات به وی داد، شخصی است که در استرالیا ید طولایی در برهم زدن رویدادهای ورزشی دارد. نام کامل وی "پیتر مایکل هوارد" است و از اسکیزوفرنی رنج می برد. هور هم اکنون در آسایشگاه روانی شهر نیوکاسل استرالیا بستری است.
"هور" به غیر از پاره کردن تور دروازه ایران، شماری از شیرین کاریهای دیگر هم انجام داده که از جمله می توان به خرابکاری مراسم "مایکل هوچنس"، موزیسین و هنرپیشه استرالیایی دو روز قبل از بازی استرالیا - ایران اشاره کرد.
.
گزیده ای از فهرست بلندبالای خرابکاری های "پیتر هور" به شرح زیر است:

 4 نوامبر 1997:

دویدن داخل پیست سوارکاری "فلمینگتون" در ملبورن کاپ. این اولین خرابکاری پیتر هور به حساب می آید و وی یک ماه را در زندان "پورت فیلیپ"سپری کرد.

27 نوامبر 1997:

بدون اینکه دعوتی داشته باشد در مراسم خاکسپاری "مایکل هوچنس" شرکت کرد و در حین سخنرانی یکی از مسئولان فریاد زد:"من ظهور می کنم."

29 نوامبر 1997:

وی داخل زمین دوید و در حالیکه استرالیا با نتیجه 2 بر صفر از ایران در مقدماتی جام جهانی 1998 پیش بود وارد میدان شد و تور دروازه ایران را پاره کرد. این موضوع سبب شد تا ایرانی ها خود را بازیابند و گل های خورده را جبران کنند.

30 ژانویه 2000:

پیتر هور در حین برگزاری دیدار فینال اوپن استرالیا بین آندره آغاسی و کافلنیکف، با دویدن داخل میدان، رقصیدن و پریدن از روی تور، اختلال ایجاد کرد.

یک اکتبر 2000:

وی از حفاظ پرید و در حالیکه یک ساز بادی استرالیایی به دست داشت، در برگزاری رقابت های دوی ماراتن المپیک 2000 سیدنی اختلال ایجاد کرد.

 17 ژانویه 2001:

پیتر هور در حین برگزاری دیدار کریکت تیم های "استرالیا" و "وست ایندیس" در "سیدنی کریکت گراند" در حالیکه دامن به پا کرده بود وسط زمین نشست که نیروهای امنیتی وی را بازداشت کردند.

اوت 2001:

"پیتر هور" در حین برگزاری شوی لباس زنانه در بریسبین به صحنه دوید و به "سارا اوهار" گفت که برای شوهرش "لاشلان مورداک" پیغامی دارد.

ژوییه 2002:

وی به 35 پناهجو کمک کرد تا از یک مرکز مهاجرتی فرار کنند. پناهجویان در بیابانی خشک بدون آب و غذا و با درجه حرارت دو درجه زیر صفر سرگردان شدند. "پیتر هور" به همین دلیل سه ماه زندانی شد.

1 مارس 2006:

با قفسی پر از گربه پیش از دیدار تیم های "نیوکاسل نایتز" و "پاراماتا ایلس" با یک سه چرخه وارد زمین شد و توپ را شوت کرد.

14 دسامبر 2006:

"سیدنی مورنینگ هرالد" گزارش داد که "پیتر هور" در حین برگزاری کنسرت "رابی ویلیلمز" از سقف سالن آویزان شده است.

دفعات مشاهده: 3313 بار   |   دفعات چاپ: 203 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: جام جهانی فوتبال یا جام نمایش سرمایه داری ::

جام جهانی فوتبال یا جام نمایش سرمایه داری

نویسنده: استوارت جفریز (منبع: گاردین)/ ترجمه: شهاب غدیری

.

AWT IMAGE

.

در حوزه مطالعات جام جهانی، بدیهی است که مسابقات و محصولات فرهنگی جانبی آن (خصوصاً ترانه‌ها) نشان‌دهنده آن چیزی هستند که مارکوزه، فیلسوف مکتب فرانکفورت، آن را والایش‌زدایی سرکوب‌کننده (repressive desublimation) می‌خواند. البته مقصود مارکوزه از این استدلال انحراف از انرژی‌های لیبیدینال (libidinal) و سوق یافتن آن به سمت فعالیت‌های بیهوده‌ای چون فوتبال، بجای کارهای ضروری چون نقد اجتماعی است.
ترانه رسمی جام جهانی فیفای 2014، ما یکی هستیم، اُلی اُلا (We Are One – Ole Ola) با خوانندگی پیت بول، جنیفر لوپز و کلودیا لیتی، نشان‌دهنده یک گسست است. این یک انتقاد جدی و فراگیر از ایدئولوژی‌ای است که جام جهانی و در مجموع هر رویداد ورزشی جهانی را شامل می‌شود. به بند آغازین این ترانه توجه کنید:
«پرچم‌هایتان را در آسمان نگاه دارید
و آنان را از این‌سو به آن‌سوی تکان دهید
به جهان نشان دهید شما اهل کجایید
به جهان نشان دهید ما یکی هستیم.»

 با رویکردی دیالکتیکی این بند آشکارا تضادهای ذاتی در برساخت ایدئولوژیک مسابقات ورزشی جهانی را نشان می‌دهد، به‌طوری که قادر به متحد کردن ملت‌های جدا از هم باشد، آن هم درست در زمانی که این ملت‌ها به‌طور متفرق هویت‌های ملی خود را در وضعیتی کاملاً شیء گشته نشان می‌دهند. به بیان مارکوزه، زمانی هنر راهی برای نشان دادن تمایز بیان «آنچه هست» از «آنچه نیست» بود. امروزه (از جمله سرودهای رسمی فدراسیون بین‌المللی فوتبال – فیفا) طریقی است برای نشان دادن آنچه نیست به‌صورت آنچه هست.
نبوغ نویسندگان در اینجا ظهور پیدا می‌کند؛ با وجود آنکه این ترانه آشکارکننده این حقیقت دیالکتیکی است که مراسم جام جهانیآنچه نیست را زیر حجاب آنچه هست بدل می‌کند، همزمان نشان می‌دهد که آنچه نیست، آن چیزی نیست که هست. برخی معتقدند این ترانه خیلی بد است، اما این افراد نظریه انتقادی موجود در آن را متوجه نمی‌شوند.
علاوه بر این، تهییج رؤیای دروغین اتحاد با استمداد از استعاره تکان دادن پرچم‌های جهان که خود برخواسته از نزاع تکثر آمیز بوده، برساخت هایپررئال محمول ایدئولوژیکی از یک شبح ورزشی را پاره‌پاره می‌کند. این نکته برای خوانندگان آثار فیلسوفی چون ژان بودریار آشناست. آشکارا چنین شبیه‌سازی هایپررئال به تندی در کنار آن جهان بسیار واقعی هم‌نشینی می‌کند که در آن طرفداران تیم فوتبال اروگوئه، پاول دامت، هوادار نیوکاسل را به سبب مصدوم کردن هم‌وطنشان لوییس سوارز به مرگ تهدید کردند.
همچنین به ضرب‌آهنگ تند این بخش از ترانه با اجرای جینفر لوپز توجه کنید (با فحوایی معترضانه، ساب ژانری موزیکال که با وجود فراگیر بودنش در فرهنگ غرب دقیقاً معنای مخالف آن را دلالت می‌کند، یعنی والایش زدایی سرکوب‌کننده جریان‌های لیبیدینال):
«امشب اتحاد جهان را ببین، اتحاد جهان، اتحاد جهان
برای مبارزه، مبارزه، مبارزه، یک شب
اتحاد جهان را ببین
دو طرف، یک مبارزه و یک میلیون چشم.»

در نظر مارکسیست‌هایی چون مارکوزه که «مبارزه» نمادین، جنگ همه علیه همه است، شرط ضروری رقابت سرمایه‌داری در اقتصاد جهانی شده داروینیسم اجتماعی است، اما در اینجا لوپز آن را انکار می‌کند. در چهار خط اول، او تضادهای سرمایه‌داری را هموار کرده، و با نمایشی منحرفانه، «مبارزه» را بسان شرط متعالی اتحاد طلب می‌کند، اتحادی که او و پیت بول به‌سختی آن را طلب می‌کنند. طبیعتاً این نامبارزه را مبدل به مبارزه نمودن خیال‌انگیز، و متضاد با مبارزه است چه به‌صورت فکری و یا فیزیکی که در یک تضاد انقلابی واقعی دیده می‌شود.
آنچه در اینجا می‌آید چیزی است که اسلاوی ژیژک آن را انکار فتیشیستی نامیده و آن را این‌گونه تعریف می‌کند: «به آن آگاهی دارم، اما تمام عواقب آن را نمی‌پذیرم، پس طوری به کار خودم ادامه می‌دهم که انگار به آن آگاهی ندارم.» در اینجا:
«امروز این جهان توست، جهان من، جهان ما،
و تمام جهان را فرا می‌خوانیم، تمام جهان را تا بازی کنند.»

در اینجا دو انکار وجود دارد. اول، پیت بول می‌گوید «جهان ما» و به طرز مضحکی بیان می‌کند که تملک ساختارهای سرمایه‌داری متأخر به نفع یک جامعه کمونیستی از بین رفته است. دوم، او فراخوانی می‌دهد که تنها می‌تواند کنایه‌آمیز باشد، به بیان دیگر پس گرفتن هرچه عرضه شده است.
در واقع، نه تنها تیم‌هایی که صلاحیت لازم را کسب نکرده، برای بازی دعوت نشده‌اند –که اگر دعوت می‌شدند، این برخلاف شروط نخبه‌گرایانه احراز صلاحیتی است که در اینجا پیت بول به طرز زیرکانه‌ای آن را انکار می‌کند– بلکه در واقعیت، تنها کارگزاران فیفا، بروکرات‌های برزیلی و نیمی از BBC تابستان امسال به‌طور رایگان وارد استادیوم‌های برزیل می‌شوند.
تمامی ما، قربانیان محرومیت جمعی جهانی گشته‌ایم و آن‌گونه که وضعیت‌گرای (situationist) فرانسوی گای دبورد در اثر کلاسیک خود، جامعه نمایش، پیشی بینی نمود، تماشاچیانی روی کاناپه‌ها خواهیم بود.

دفعات مشاهده: 3130 بار   |   دفعات چاپ: 198 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: فوتبال و صدای وحشت در استاد دو فرانس ::

فوتبال و صدای وحشت در استاد دو فرانس

.

مصطفی محمدی رئوف

.

AWT IMAGE

.
ورزش، یکی از ملزومات اساسی زندگی اجتماعی امروز و از عرصه های بسیار مهمی است که حکومت ها، افراد و سازمان های بین المللی با آگاهی کامل از ابعاد سیاسی- اجتماعی آن،  همواره تمایل داشته اند تا از آن برای دستیابی به اهداف مورد نظر خود بهره برداری کنند. تمایل افکار عمومی جهان به کسب اخبار و اطلاعات مربوط به رویداد های ورزشی از یک سو و انعکاس گسترده وقایع ورزشی از طریق رسانه های جمعی از سوی دیگر باعث شده است که قلمرو ورزش و سیاست روز به روز به هم نزدیکتر شوند، به طوری که دوری عرصه ورزش از دنیای سیاست و جدایی آن از بازی های سیاسی، دیگر امر ساده ای به نظر نمی رسد.

گسترش فوق العاده کاربرد وسایل ارتباط جمعی، بویژه تلویزیون در عرصه ورزش و به خصوص فوتبال، آن را به صحنه نمایش جهانی تبدیل کرده است. برای مثال از سال های دهه 1960 میلادی به بعد، برخی جریان ها و حرکت های سیاسی به برکت حضور گسترده تلویزیون در ورزش، توانستند از اجتماعات ورزشی به نفع خود و در جهت بیان افکار و خواسته های خویش بهره برداری کنند. مانند المپیک 1968 مکزیک و استفاده مخالفان رژیم از فرصت رسانه ای جهت آگاه سازی افکار عمومی جهان، المپیک 1972 مونیخ و کشته شدن 10 ورزشکار اسرائیلی، جام جهانی فوتبال 1978 آرژانتین و استفاده کشورهای اروپایی نسبت به وضعیت زندانیان سیاسی در آرژانتین، ولی در اتفاقات و حوداث سیاسی که ذکر شد ورزش و تلویزیون به عنوان ابزاری برای بیان حقیقت بود. اما در حادثه پاریس، گروه تروریستی داعش اقدامات نکبت بار خود را همانند گذشته که با انتشار ویدئو هایش به رخ همگان می کشید این بار به صورت زنده به گوش جهانیان رساند. تاثیر گذاری فعالیت رسانه ای داعش را می توان در بازی فرانسه-آلمان دید، اگر شما تصاویر غیر انسانی آدم کشی ها توسط این گروه را در موبایلتان مشاهده می کردید، و صحبت درباره جنایات این گروه تا پای هر میهمانی و محفل خصوصی پیش می رفت اما شب بازی فرانسه و آلمان  و در عرض چند ثانیه با منفجر شدن بمب ها در کنار ورزشگاه استادو فرانس پاریس، داعش دست به Ambush Marketing (بازاریابی کمین) زد و صدای ناهنجاری ایدئولوژی خود را به گوش حداقل نصف جهان رساند.

دفعات مشاهده: 3085 بار   |   دفعات چاپ: 207 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: پرسپولیس و استقلال چه فرقی با هم دارند؟ ::

پرسپولیس و استقلال چه فرقی با هم دارند؟
.
محمد بابایی

.

.AWT IMAGE

...

استقلال و پرسپولیس نماینده مستقیم هیچ بخشی از جامعه نیستند، در عین حال تقریبا در قریب به اتفاق اقشار جامعه طرفدار  دارند، این پدیده را چگونه می توان توضیح داد؟ ایا زمان آن نرسیده است که از دورهِ لیگ فوتبال که فقط  دو تیم اصلی دارند عبور کنیم؟ وقتی با دو باشگاه روبرو هستیم که به لحاظ سبک بازی، روش و تکنیک، تفاوتی با هم ندارند، زمانی که حتی مسائل حاشیه ای، سوء مدیریت و جنجال های شان با هم مشابه است کمی عجیب نیست اکثر مردم  فقط طرفدار سرسختِ پرسپولیس یا استقلال باشند؟

 ریشه های  طرفداری از هر باشگاه در کشورهای صاحب لیگ معتبر، کاملا مبتنی بر یک احساس شناخته شده منطقه ای، قومی، زبانی و یا حتی مذهبی است. در اسکاتلند، گلاسگو رنجرز نماینده پروتستان ها و سلتیک نماینده کاتولیک هاست.

 در انگلستان، منچستر یونایتد از طرف کارگران صنایع بزرگ منچستر، زادگاه انقلاب صنعتی، حمایت می شود. فوتبال مردمی بارسلون نماینده کاتالونهای اسپانیاست و رقیب دیرینه آن رئال مادریدِ پایتخت نشین، در پیشینه خود، حمایت دربار و اقشار ثروتمند را داراست.

 در ایتالیا و آلمان، هر باشگاه بزرگ، مردم ایالت و منطقه ای را نمایندگی می کنند که در گذشته ای نه چندان دور، حکومت های مستقل هم داشته اند. در فرانسه و ترکیه نیز باشگاهها، طرفداران خاص خود را دارند. بشیکتاش و فنر باغچه و پارسین ژرمن، نام مناطقی به همین نام در استانبول و پاریس  هستند. لیگ های معتبر سبک خاص خود را چه به لحاظ نحوه برگزاری و چه به لحاظ نوع فوتبال دارند و عموما طرفداران فرا منطقه ای خود را نیز متناسب با سبک و کیفیت خود جذب می کنند. تفاوت فوتبال انگلیس با ایتالیا به قدری آشکار است که حتی بیننده عادی فوتبال نیز قادر به درک تفاوتهای ماهوی آن است.

سبک ها و تکنیک های اصلی که توسط باشگاه های بزرگ آنها نمایندگی می شود طرفدارانی را در خارج از حوزه جغرافیایی و یا فرهنگی  فراهم می کنند. اگر در نروژ هستید، منچستر یونایتد را به آ ث میلان ترجیح می دهید و احتمالا سبک بازی سرعتی و سانتر از جناحین را بیشتر می پسندید. جمعیت کافی، شهرهای بزرگ و طرفداران بی شمار و همینطور پشتوانه مالی، موقعیتی است که شانس داشتن یک لیگ جذاب و متنوع را دارد. کشور ما مستعد باشگاه های بزرگ است، چون مهمترین بخش آن یعنی طرفداران بی شمار و تفاوتهای فرهنگی و زبانی را در حوزه جغرافیایی ایران داراست.

نمی توان در جامعه ای که سرشار از تفاوتهای فرهنگی و زبانی و حتی اقتصادی است همچنان شاهد حضور بلامنازع استقلال و پرسپولیس بود. در اصفهان و مشهد، طرفداران این دو تیم  از باشگاه های  منطقه بیشتر است. ممکن است شما در اهواز باشید و در حالی که تیم محلی شما با استقلال بازی دارد کاملا طرفدار پیروزی تیم میهمان باشید و برای آن هورا به کشید. فوتبال دوستان جنوبی با آنکه سعی می کنند فوتبال برزیل را برای خود الگو قرار دهند ولی یک صدا، استقلال و پرسپولیس را فریاد می زنند.

در کشوری که اقوام قدیمی و ریشه داری در آن زندگی می کنند و می توانند رقابتهای سالم خود را در قالب مسابقات باشگاهی دنبال کنند فریاد یک صدای قرمزته و یا آبیته دنباله روی از چیست؟  آیا مردم، باشگاه فوتبال مورد علاقه خود را به خاطر نداشتن تفاوت بارز،  با شیر یا خط مشخص کرده اند؟

اگر از یک مشهدی اصیل که چندین نسل اهل این شهر بوده پرسیده شود :«باشگاه ابومسلم برای تو هیچ اهمیتی ندارد؟» جوابی آشنا خواهد داد: «ابومسلم همینقدر برای من اهمیت دارد که در لیگ بماند تا پرسپولیس به مشهد بیاید!»

 این ادعا واقعی است که ملوان بندرانزلی، تراکتور سازی و اخیراً تا حدودی سپاهان اصفهان، نشانه های ظهور  باشگاه های مطرح و جذاب را دارا هستند. باشگاههای اصفهانی بدون استقلال و پرسپولیس هم تماشاگر را به استادیوم می کشانند. تبریز قادر است بیش از پنجاه هزار نفر تماشاگر مشتاق را برای بازی تراکتور، به تهران روانه کند.  همه این زمینه چینی ها و سئوالات ارائه شد تا به مدد آن و برای بهتر شدن وضعیت لیگ های فوتبال،به تیم های غیر تهرانی فرصت ابراز و علاقه بدهیم. شاید بد نباشد به سپری شدن دوران انحصار استقلال و پرسپولیس فکر کنیم.

شاید از این طریق بتوان امیدوار شد که  تنوع و طرفداری در مسابقات باشگاهی بیشتر شود و در نتیجه، فوتبال ایران نیز گسترش یابد.

دفعات مشاهده: 3209 بار   |   دفعات چاپ: 226 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: نفوذ حساب شده یک فوتبالیست در ساختار احساسات یک جامعه ::

تحلیلی از دیوید بکام و جایگاه او در جامعه بریتانیا

نفوذ حساب شده یک فوتبالیست در ساختار احساسات یک جامعه

.

نعمت الله فاضلی

عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

.

.AWT IMAGE

.

این یاداشت گزارش مردم نگارانه کوتاهی درباره جایگاه دیوید بکام در جامعه بریتانیا است. هدف مقاله افزودن حرف و حدیثی دیگر بر مجموعه هزاران حدیثی که هر روز در باره بکام نوشته، تولید و پخش می شود نیست. همچنین درصدد شناخت یا شناساندن بکام به دوستداران و هوادارانش نیستیم، چرا که او دیگر نه تنها در بریتانیا بلکه در هر گوشه دنیا نفوذ کرده و طرفدارانی دارد؛ از اینرو همگان او را می شناسند. بلکه هدف آنست که به دو پرسش پاسخ دهیم: اول، جامعه بریتانیا چه درکی از بکام دارد؟ دوم چرا چنین فهمی از یک قهرمان ورزشی در جامعه بریتانیا به وجود آمده است؟ برای این منظور، ابتدا گزارشی از محبوبیت بکام در بریتانیا ارائه می کنیم. سپس به بررسی پرسش دوم می پردازیم.

.

مقدمه

این یاداشت گزارش مردمنگارانه کوتاهی در باره جایگاه دیوید بکام در جامعه بریتانیا است. هدف مقاله افزودن حرف و حدیثی دیگر بر مجموعه هزاران حدیثی که هر روز در باره بکام نوشته، تولید و پخش می شود نیست. همچنین درصدد شناخت یا شناساندن بکام به دوستداران و هوادارانش نیستیم، چرا که او دیگر نه تنها در بریتانیا بلکه در هر گوشه دنیا نفوذ کرده و طرفدارانی دارد؛ از اینرو همگان او را می شناسند. بلکه هدف آنست که به دو پرسش پاسخ دهیم: اول، جامعه بریتانیا چه درکی از بکام دارد؟ دوم چرا چنین فهمی از یک قهرمان ورزشی در جامعه بریتانیا به وجود آمده است؟ برای این منظور، ابتدا گزارشی از محبوبیت بکام در بریتانیا ارائه می کنیم. سپس به بررسی پرسش دوم می پردازیم. در قسمت نخست به گسترش روز افزون محبوبیت و نفوذ بکام در تمام لایه های اجتماعی و سیاسی بریتانیا پرداخته ایم و نشان داده ایم که حتی خاندان سلطنتی نیز خود را نیازمند به بکام می دانند. همچنین برای نشان داده نحوه فهم عامه مردم از بکام به بررسی واکنش مطبوعات به حادثه تولد فرزند بکام در سال 2002 پرداخته ایم. استدلال اصلی ما در تبیین موقعیت بکام این است که نظام طبقاتی بریتانیا دستخوش تحولات عمیقی است و طبقه کارگر توانسته است نفوذ فرهنگی و اجتماعی بیشتری در بریتانیا به دست آورد. از آنجا که بکام از نظر اجتماعی دارای پایگاه کارگری است، نفوذ ارزش های این طبقه، باعث محبوبیت بیشتر او می شود. از این منظر، بکام نماد موفقیت و نفوذ طبقه کارگر است. اگرچه این امر تنها یک روی سکه است. برای فهم "پدیده بکام" نیازمند درک عمیق تری از تمام زوایای فرهنگی و اجتماعی جامعه "پسا صنعتی" و ظهور "سرمایه داری فرهنگی" نوین جامعه بریتانیا هستیم. از اینرو، به نحو مختصر به فرایندهای فرهنگی و اجتماعی دیگر که در تبیین پدیده بکام نقش دارند می پردازیم.

قبل از آنکه بحث را آغاز کنیم، بهتر است یادآور شویم که خواندن این مقاله ممکن است به طرفداران بکام و بطور کلی جوانان ایرانی کمک کند تا بیشتر به این پرسش بیاندیشند که چرا باید فردی که در شرایط اجتماعی خاص کشورش نقش قهرمان را پیدا کرده است، در کشور دیگری که آن شرایط وجود ندارد همچنان قهرمان باشد؟ آیا احتمالاً خطایی در اینجا رخ نداده است. مثلاً آیا طوفان امواج رسانه ای "تصویر مجازی" از او برای ما ترسیم نکرده اند؟ و یا پرسش های دیگر. شاید این بررسی کوتاه الگوی ساده ای برای فهم و شناخت بهتر مجموعه وسیعی از محصولات رسانه ای باشد که در "فرایندهای جهانی شدن" در همه جهان پراکنده می شود. به هرحال، اگر می خواهیم طرفدار بکام باشیم بهتر است او را و شرایط و نقشی که عهده دار ایفای آن است بشناسیم.

.

جایگاه بکام

یکی از پدیده مهم آغاز سال جدید میلادی (2004) در بریتانیا انتشار «دیوید بکام: تیم من. خود زندگینامه» یا شرح زندگی دیوید بکام بود که یکی از مهمترین «کادوهای» کریسمس و سال نو بریتانیا شد. خود زندگینامه بکام چنان فروش رفت که می توان آن را زندگی مجددی برای بکام دانست. انتشارات هارپر کلینز از فروش بی سابقه این کتاب قبل از انتشار آن آگاه بود زیرا حاضر شد مبلغ پنج میلیون پوند برای چاپ و نشر خود زندگینامه بکام به او بپردازد. در حالی ناشر مبلغ پنج میلیون پوند بابت حق نشر به بکام پرداخته است که این نخستین کتاب درباره زندگی بکام نیست و پیش از این چندین اثر دیگر به صورت کتاب، فیلم و کاست درباره بکام به بازار آمده است (1998 Robson & Harman).

همچنین در آخرین روزهای سال 2002 نیز کتابی برای آموزش شهروندان و ساکنان مقیم بریتانیا در باره «شیوه زندگی و هویت فرهنگی بریتانیایی» با عنوان «هویت های فرهنگی در بریتانیا» (2002) منتشر شد. مایک استوری و پیتر چایلدز در مقدمه کتاب با عنوان «بریتانیا در دنیای امروز»، «نمادهای اصلی و بنیادهای هویت و شخصیت ملی بریتانیایی» را در زمان حال حاضر معرفی کرده اند. در فهرست نه چندان طولانی آنها اقلامی مانند دانشگاه کمبریج/آکسفورد، خاندان سلطنتی، شکسپیر و نمایشنامه هایش، روزنامه تایمز، نظام طبقاتی، امپراتوری، شبکه و سازمان بی بی سی و بالاخره دیوید روبرت ژوف بکام[2] - فوتبالیست 28 ساله مشهور عضو تیم منچستر یونایتد و کاپیتان تیم ملی بریتانیا قرار دارد. فهم این نکته که دانشگاه کمبریج و آکسفورد یا خاندان سلطنتی یا شکسپیر از «بنیادهای هویت فرهنگی» بریتانیاست، چندان دشوار نیست، زیرا هر یک از اقلام مذکور سهم مهمی در تمدن و تاریخ بریتانیا و حتی جهان داشته اند. اما سهم دیوید بکام تا به این درجه پرسش و تأمل برانگیز است. مولفان کتاب هم به این موضوع واقف بوده اند. از اینرو برای توجیه این نکته که بکام پاره ای از بنیادهای فرهنگی بریتانیاست به این موضوع اشاره می کنند که «در سال 2002 مطبوعات بریتانیا 450 گزارش درباره بکام و خانواده اش منتشر کرده اند» (ص 24). اگر به این گزارش، لیست 360000 (این رقمی است که جستجوگر گوگل تا امروز صبح یکشنبه پانزدهم ژوئن نشان می دهد) وب سایت و گزارش اینترنتی انگلیسی را نیز اضافه کنیم، جایگاه بکام در جامعه بریتانیای زبان بهتر فهم می شود.

شواهد بسیاری بر درستی این واقعیت که بکام به یکی از اصلی ترین نمادهای جامعه بریتانیا تبدیل شده است وجود دارد. در نظر سنجی که تلویزیون بی بی سی در اواخر سال 2002 درباره محبوب ترین چهره های تاریخی بریتانیا به نام «بزرگترین های بریتانیا»[3] انجام داد، نام بکام در مرحله اول نظرسنجی در فهرست صد نفره، در کنار شخصیت هایی چون شکسپیر، نیوتون، چرچیل، تاچر، پرنسس دایانا و ملکه الیزابت قرار داشت.

شاید بارزترین نشانه قدرت و نفوذ بکام را در تلاش خاندان سلطنتی و دولتمردان بریتانیا برای نزدیک کردن خودشان به بکام بتوان دید. در اواسط سال 2002 ملکه الیزابت بکام و خانواده اش را به یک میهمانی ویژه دعوت و پذیرایی شاهانه ای از او کرد. این رفتار از سوی خاندان سلطنتی که حافظ فرهنگ برتر و اشرافی و حافظ نظام طبقاتی سنتی بریتانیاست، از نظر جامعه شناختی بسیار معنادار است، زیرا بکام فردی از طبقه کارگر و پاره ای از فرهنگ جوان و جوانان است که هیچکدام از نظر تاریخی جایگاهی در نظام سنتی بریتانیا نداشته اند. همچنین اقدام شنبه چهاردهم ژوئن 2003 ملکه برای تجلیل از مقام بکام و قرار دادن نام او در راس «فهرست افراد افتخاری ملکه الیزابت» و اعطای نشان مخصوص سلطنتی[4] در همین بستر قابل فهم و تفسیر است.

از هر منظری که بنگریم می بینیم که بکام به نوعی در ساختار احساسات جامعه بریتانیا جای گرفته است. تعمداً تعبیر گویای "ساختار احساسات"[5] ریموند ویلیامز (1977) را بکار بردم تا نشان دهم چگونه بکام به پاره ای از "نظام اقتصاد سیاسی جدید" که به تعبیر ویلیامر «در زبان، عواطف و تخیل بریتانیای ها لانه گزیده» تبدیل شده است. برای نشان دادن این واقعیت، یکی از واکنش های جامعه بریتانیا را (که رسانه ها و مطبوعات معمولآ منعکس کننده آن هستند) در باره بکام و حوادث زندگی او را تجزیه و تحلیل می کنیم. این مطالعه یک بررسی موردی[6] است که لایه های آشکار و پنهان جامعه جدید بریتانیا را بخوبی نشان می دهد.

.

چرا رومئو؟

در روز یکم سپتامبر سال 2002 دیوید بکام و همسرش خانم ویکتوریا بکام (آدامز)، یکی از خوانندگان مشهور "باند اسپایس گرل"، صاحب فرزندی شدند. تمام رسانه ها ملی و محلی بریتانیا بسیج شدند تا خبر به دنیا آمدند نوزاد را منعکس کنند. ساعت 9.40 صبح "نورسیده" دیده به جهان گشود و لحظاتی بعد بکام در مصاحبه ای تلویزیونی و مطبوعاتی از همان اتاق زایمان در" پرتلند استریت هاسپیتال"[7] اعلام داشت فرزندش را ”رومئو“[8]نامیده است. در پاسخ به این پرسش که چرا رومئو؟ گفت: ”ما این اسم را دوست داریم و خیلی هم از آن خرسندیم.“

همان طور که می دانیم رومئو و ژولیت عنوان یکی از مشهورترین نمایشنامه های شکسپیر، بزرگترین شاعر بریتانیای زبان است. رومئو شخصیت رمانتیکی است که در نهایت خودکشی می کند و به تراژدی چون "سیاووش" در شاهنامه تبدیل می شود. ضمناً در این نمایشنامه، شکسپیر این پرسش را مطرح می کند که ”چرا رومئو؟“ و این امر "زمینه فرهنگی" مناسبی فراهم کرد که رسانه ها و مطبوعات درباره اسم نورسیده به کنکاش بپردازند و بپرسند «چرا رومئو؟»

روزنامه میرور[9]، یکی از پر تیرازترین روزنامه های مردم پسند بریتانیا، در همان روز تولد تمام صفحه اول خود را به عکس بکام که لباس اتاق عمل به تن داشت اختصاص داد.[10] میرور در مقاله ایی به بررسی این موضوع پرداخت که چرا دیوید بکام و ویکتوریا اسم دومین پسرشان را رومئو گذاشته اند؟ (پسر دیگرشان بروکلین است). در این مقاله نام اغلب مکان هایی که رومئو است ذکر شد و گفته شد که احتمالاً در یکی از آن مکان ها نطفه رومئوی کوچولو بسته شده است!

در مقاله دیگری به قلم روانکاوی به نام دکتر راجی پرسود، این موضوع را که چرا بکام پسرش را رومئو نامیده است، از نظر روان شناختی تحلیل می کند. دکتر پرسود می نویسد «چهره های محبوب و سرشناس عمومآ به اسامی نامتعارف برای فرزندان خود علاقه مند هستند. برای مثال وودی آلن اسامی فرزندان خود را «استاچل» و «لارک» گذاشت. نظریه دیگر آن است که ستاره های سرشناس می خواهند خود را از طریق نام های نامتعارف از بقیه مردم متمایز کنند.» دکتر پرسود هشدار می دهد که «انتخاب اسامی نامتعارف تاثیر منفی بر روحیه فرزندان می گذارد و باعث می شود فرزندان نتوانند راه زندگی شان را خودشان انتخاب کنند.»

روزنامه تایمز نیز در صفحه اول خود عکس بزرگ بکام را منتشر کرد و به تحلیل نام نورسیده پرداخت. تایمز می نویسد بر اساس اسامی ثبت شده در انتخابات تاکنون 250 نفر به اسم رومئو ثبت شده است و پسر بکام دویست و پنجاه یکمین رومئو است. تایمز می پرسد ”باید منتظر بود و دید رومئو جدید چه نقشی برای بریتانیا ایفا خواهد کرد.“ همچنین دیوید بکام گفته است اگرچه مطبوعات پیشنهادات زیادی برای انتشار عکس رومئوی کوچولو به او کرده اند، اما فعلاً اجازه انتشار عکس فرزندش را نمی دهد. به علاوه تمام شبکه ها تلویزیونی و رادیویی نیز خبر تولد رومئو بکام را در تیتر اصلی اخبار قرار دادند. شبکه یک بی بی سی در اخبار صبحگاهی گزارش لحظه به لحظه ارائه کرد. شبکه 5 تلویزیون نیز تمام برنامه ساعت 1-2 ظهر خود را به تولد ”رومئو بکام“ اختصاص داد.

مطبوعات و رسانه های بریتانیا در روز 3 سپتامبر نیز ماجرای تولد فرزند دیوید بکام را به منزله "موضوعی ملی" ادامه دادند. در آن روز تمام شبکه های تلویزیونی خبر مرخص شدن ویکتوریا و رومئو بکام از بیمارستان را، در حالی که سوار بر اتومبیلی گرانقیمت که درون آن قابل رویت نبود، منعکس کردند. روزنامه گاردین، که از جمله مهمترین رونامه های روشنفکرانه بریتانیاست، نیز در ضمیمه ”جامعه“ خود صفحه کاملی را به رومئو اختصاص داد. گاردین به بررسی این موضوع پرداخت که چه اتفاقی افتاده است که مردم به اسامی عجیب و غریب تمایل پیدا کرده اند؟ پاسخ های ارائه شده به این پرسش می تواند برخی از زویای پنهان پدیده بکام را آشکار کند. خانم "هدلی فریمن" در مطلبی شرح می دهد که اسم نامتعارف مزایای زیادی دارد زیرا اسم او یعنی ”هدلی“ که اسم تقریباً اسم نامعمولی است، بهانه یا "رسانه ارتباطی" خوبی برای بسط روابط او با دیگران شده است، زیرا «هرکه می شنود می پرسد عجب اسم غریبی است، معنی آن چیست؟ و این خود آغاز یک ارتباط اجتماعی است.» در مطلب دیگری خانمی که اسم نامتعارفی دارد از داشتن چنین اسمی رضایت کامل دارد“ زیرا در زمانه ایی که همه چیز بر اساس مُد تعیین می شود، داشتن اسمی غیر مُد هیجان انگیز است.”

شاید جالب ترین مطلب آن روز، یعنی روز تولد، در باره تولد رومئو بکام را روزنامه ایندیپندنت منتشر کرد. ایندیپندنت در صفحه 7 خود، در حالیکه تصویر بزرگ بکام را با لباس اتاق زایمان انداخت، از قرار گرفتن نام دیوید بکام درهفدهمین چاپ ”فرهنگ زندگینامه های چمبرز“، که در همان روز (سوم سپتامبر) منتشر شد، خبر داد. فرهنگ زندگینامه های چمبرز در سال 1897، یعنی نودو نه سال پیش، شروع به انتشار کرد، و هر پنج سال تجدید چاپ می شود و اسامی جدید افراد مهم و برجسته را به آن می افزاید. در این چاپ جدید اسامه بن لادن، ملا عمر، بوش و دیوید بکام به اسامی افزوده شده اند! این فرهنگ 17500 شخصیت جهانی را معرفی می کند. جالب اینکه در چاپ جدید اسامی برخی شخصیت ها که به تعبیر یونا مک گاورن، ویراستار کتاب، ”در گذشته اهمیت داشته اند ولی دیگر امروز اهمیتی ندارند“ از فرهنگ حذف شده اند. یکی از شخصیت های حذف شده "هنری آلفورد" از اسقف ها و رهبران مسیحی قرن نوزده بریتانیا است. خانم مک گاورنر توضیح می دهد”یکی از نکاتی که باید در نظر داشت این است که چه کسی در جامعه اهمیت کسب می کند.“ از اینرو هر پنج سال یکبار این فرهنگ بازبینی و اسامی کسانی که اهمیت خود را از دست می دهند حذف خواهند شد.

روزنامه پر تیراژ میرور در دومین روز تلاش های خود برای تحلیل و بررسی "رخداد ملی" تولد رومئو بکام، تعبیری که مطبوعات بکار بردند، این نکته را بررسی کرد که رومئو بکام در شش سال آینده تنها نخواهد بود زیرا از همین امروز اسم رومئو به یکی از اسامی "مُد روز" تبدیل شده است و هزاران نفر نام خود را رومئو خواهند گذاشت.

.

چرا دیوید؟

پرسشی که رسانه ها مطرح نکردند این است که چرا در جامعه غرب ستاره های سینما، فوتبالیست ها، خوانندگان و کُمدین ها تا این درجه اهمیت دارند که جزئی ترین مسائل زندگی آنها اینچنین درکانون توجه قرار می گیرد و "اهمیت ملی" پیدا می کند؟ بخش وسیعی از رسانه ها و مطبوعات دنیای غرب مملو از اخبار و داستان هایی درباره ازدواج، طلاق، عشق بازی، تولد، ماجراجویی، اعتیاد، و مسائل عادی و پیش پا افتاده زندگی افرادی است که ”چهرهای محبوب“[11] نامیده می شوند؟ آیا تولد فرزند یک فوتبالیست واقعاً “مسئله ایی ملی” است؟ آیا رسانه ها ”قهرمان سازی“ می کنند؟ یا آنکه صرفاً به بازتولید چهره قهرمانان مردمی می پردازند؟ و ....

پاسخ ساده به پرسش های مذکور این است که واکنش رسانه ها به بکام و تولد فرزند او را تنها امری تصادفی و ناشی از ذوق یا حس ماجراجویی روزنامه نگاران و خبرنگاران بدانیم. این پاسخ از نظر جامعه شناختی پذیرفتنی نیست زیرا کنش ها و رفتارهای فرهنگی همواره دارای معانی هستند و در بستر تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خاصی شکل می گیرند. هیچ پدیده ی اجتماعی با گستردگی بکام تصادفی و یا ناشی از توطئه، و حس ماجراجویی عده ایی خاص نمی تواند باشد.

بدون تردید این حادثه یک "امر اجتماعی" است و مانند دیگر واقعیت های اجتماعی ریشه در ساختار و شرایط جامعه بریتانیا دارد. از اینرو برای فهم این پدیده مانند هر کنش و مسئله فرهنگی دیگر باید "بستر اجتماعی"[12] آن را بشناسیم. برای این منظور در زیر زمینه اجتماعی که پدیده بکام در آن رشد کرده است را با توجه و تمرکز بر واکنش رسانه ها و جامعه بریتانیا به تولد رومئو مختصرآ شرح می دهم.

.

1- از آنجا که ”تولد“ نسبتی با سکس و رابطه جنسی دارد، یکی از سوژه های سرشار از حکایت های شیرین ماجراجویانه تلویزیونی و مطبوعاتی نیز "بارداری" و "زایمان" است. رسانه ها از طریق منعکس کردن جزء به جزء حادثه بارداری و زایمان توجه ”عامه“ و ”توده“ مخاطبین را جلب می کنند. دو سال پیش نیز خبر باردار شدن خانم ”شری بلر“ همسر تونی بلر نخست وزیر، به سوژه رسانه ایی پر سر و صدایی تبدیل شد و مدت دو هفته رسانه ها این موضوع را دنبال می کردند که کی و کجا خانم شری با آقای بلر فرصت همخوابگی را یافته و نطفه فرزند در راه را بسته اند. خبرنگاران بعد از یک هفته تلاش عاقبت معما را حل و ته و توی قضیه را در آورده و فاش ساختند.

همچنین یکی از مهمترین بخش های سریال های عشقی و خانوادگی، که به «سوپ»[13] مشهور هستند، نیز ماجراهای بارداری و تولد است. اغلب در این“ سوپ ها” اتاق زایمان و لحظه تولد با جزئیات نمایش داده می شوند. سریال ”همسایه ها“[14] و سریال ”خیابان کرونیشن“[15] که بیش از بیست سال است که هر روز پخش می شوند، مملو از ماجرای زاد و ولد های جنجال آفرین است. بنابراین، اولین و ساده ترین جزء ”منطق رسانه ایی“ خبر تولد رومئو بکام ”سکس“ و تکنیک های جذب مخاطب است.

.

2- پرسش دیگری که به خصوص برای مخاطب ایرانی مطرح می شود این است که چرا رسانه ها چنان اشتیاقی به جذب مخاطب دارند که از هیچ سوژه خصوصی و سکسی چشم نمی پوشند؟ آیا این امر نادیده گرفتن ”معیارهای اخلاقی“نیست؟ پاسخ ساده آن این است که چون رسانه ها غربی عموماً از نظر مالی مستقل هستند و از بودجه عمومی دولت تأمین نمی شوند، ناگزیر آگهی و تبلیغ مهمترین منبع تامین مالی و درآمدی آنهاست. از اینرو رسانه ها ناگزیر پیرو منطق بازار آگهی ها و عرضه و تقاضا هستند. بازار آگهی ها نیز تابع میزان مخاطبان یک رسانه است. و منطق مخاطبان نیز توان ”سرگرم سازی“[16] و تأمین خواسته های عاطفی، فکری و اجتماعی مردم عادی کوچه و بازار است. در نتیجه هر سوژه ایی که بتواند به خواسته های مخاطبان پاسخ بهتر و "جذاب تری" دهد، اهمیت رسانه ایی پیدا می کند.

"منطق اخلاقی" این کنش رسانه ها نیز "دموکراسی فرهنگی" است. در این دیدگاه گفته می شود که چهره های محبوب و مردمی نمایندگان خواست ها و نیازهای عموم مردم هستند و رسانه ها در یک نظام دموکراتیک به موضوعاتی می پردازند که افکار عموم آن را می پذیرد. البته این امر آشکارا در تعارض با نگرش سنتی فرهنگ است. در نگرش سنتی، تخبگان و دولت به منزله افراد و عوامل صاحب صلاحیت در حوزه فرهنگ "اقتدار" دارند، اما این اقتدار امروز به بدنه جامعه و توده ها درحال انتقال است. دیوید چنی (2002) در بررسی از تحولات فرهنگی جامعه بریتانیا می گوید امروز دیگر "فرهنگ چندپاره"[17] شده است و مردم عادی در این حوزه صاحب اقتدار شده اند. بنابر این گفته می شود که اگر «لذت»[18] گفتمان حاکم بر رسانه ها غربی است، به دلیل اقتداری است که مردم عادی در حوزه فرهنگ بدست آورده اند.

.

3- توجه به دیوید بکام و فرزندش رومئو از اهمیت اجتماعی ویژه ایی در القای حس هویت ملی برخوردار است. بکام کاپیتان تیم ملی فوتبال بریتانیا است و به منزله نماد این تیم در رقابت های جهانی حس غرور و افتخار ملی را برای مردم بریتانیا خلق می کند. بحث هایی که درباره پیوستن بکام به رئال مادرید اسپانیا در مطبوعات مطرح شد، به خوبی اهمیت نمادین بکام را بمنزله نماد هویت ساز آشکار می سازد.

از این دیدگاه انتخاب نام رومئو نیز انتخابی تصادفی نیست، زیرا این نام ریشه در عمیق ترین لایه های هویتی مردم بریتانیا دارد. همان طور که ذکر شد رومئو و ژولیت یکی از مشهورترین نمایشنامه های ویلیام شکسپیر است. ویلیام شکسپیر ”شاعر ملی“ بریتانیاست و همانند حافظ، شاعری ازلی و ابدی است که اگرچه پانصد سال از زمان او گذشته است اما در هر دوره ایی از تاریخ بریتانیا او نقش ویژه ایی در احیا و تعریف هویت بریتانیای ایفا کرده است. گئورگ گادامر در کتاب ”حقیقت و روش“ نشان می دهد که پنج قرائت گوناگون از شکسپیر تاکنون ارائه شده است که تمام آنها به نوعی در ارتباط با هویت بریتانیای ها بوده است. امروز نسل جوان بریتانیا اشعار شکسپیر را کمتر می خواند و حفظ می کند اما نام شکسپیر و نمایشنامه هایش محبوبیت ملی دارد. در سال 2000 نیز فیلم ”شکسپیر عاشق“ جایزه اسکار را دریافت کرد و میلیون ها بریتانیایی آن را تماشا کردند. تلاش رسانه ها و دولت بریتانیا برای حفظ و تقویت هویت ملی بریتانیایی بعد از حادثه 11 سپتامبر افزوده شده است و در یک سال گذشته قهرمان سازی های ملی برای الغای حس «بریتانیای بودن» در رسانه بریتانیا کاملآ محسوس است.

.

4- بکام اهمیت و کارکرد سیاسی ویژه ای پیدا کرده است که در نحوه برخورد خاندان سلطنتی با او نیز منعکس است. از نظر تاریخی ملکه و خاندان سلطنتی مهترین نمادهای هویت بریتانیایی محسوب می شوند و مهمترین دلیل طرفداران حفظ نظام سلطنتی همین کارکرد ملکه در حفظ میراث تاریخی و ملی بریتانیاست. بنابراین بسیار طبیعی است که ملکه و خاندان سلطنتی تلاش کنند تا به اشکال مختلف بکام را در «گنجینه میراث ملی» بریتانیا بگنجانند و از او که تا این لحظه محبوبیت عظیمی در دل های مردم بدست آورده است برای تقویت جایگاه خاندان سلطنتی در نزد مردم بخدمت بگیرند. در نظام های دموکراتیک مدرن سرمایه ای ارزشمندتر از شخصیت های محبوب مردمی نیست زیرا آنها امامزاده هایی هستند که ممکن است بتوانند ِمهر اهل سیاست را به دل مردم بیاندازند و مردم را به سیاستمداران خوش بین تر و نزدیک تر سازند. توسل جستن به بکام برای کسب محبوبیت برای خاندان سلطنتی بریتانیا که هر روز بیش از گذشته محبوبیتش کاسته می شود بسیار حیاتی است. شاید مناسب باشد اندکی وضع ملکه الیزابت و میزان محبوبیت آن در میان مردم بشناسیم.

ملکه الیزابت کاملاً متوجه کاهش محبوبیت خود در میان مردم است. از اینرو سعی می کند محبوبیت و جایگاه مردمی اش را ارتقاء دهد. از جمله اقدامات او رفتار او در جشن پنجاهمین سالگرد سلطنت در سال گذشته بود. ملکه در این جشن اعلام کرد که از افتخارات او این است که در طول 50 سال سلطنتش هرگز در امور سیاسی دولت دخالت نکرده است و همواره تنها یک مشاور خوب برای نخست وزیر بوده است. او برنامه مفصلی برای مراسم جشن پنجاهمین سال سلطنت خود ترتیب داد و موفق شد نزدیک به یک میلیون نفر را به کاخ باکینهام بکشاند تا ملکه و خانواده سلطنتی که در روی بالکن ایستاده بودند ببینند. اما علی رغم این استقبال مطبوعات خبرهای دیگری را منعکس کردند.

روزنامه دیلی تلگراف (12/11/2002 ) در مقاله ای به قلم گراهام ترنر[19] نوشت «علیرغم موفقیت های ملکه در جشنهای پنجاهمین سال تاجگذاری، آینده خانواده سلطنتی نامشخص است». آبزرور[20]( یکشنبه 8 دی ماه1381 برابر با 29 دسامبر2002) درخبری با عنوان «با کاهش محبوبیت خانواده سلطنتی نظام سیاسی بریتانیا با بحران روبرو می شود» می نویسد: «اگر چه هنوز سه چهارم از مردم ملکه را فردی سخت کوش می شمارند، و 85 درصد از آنها وی را نماینده مطلوبی برای بریتانیا می دانند، اما 50 درصد از مردم معتقدند که نظام سلطنتی بیش از 20 سال عمر نخواهد داشت. این در حالی است که یکسال قبل تنها 42 درصد از مردم این اعتقاد را داشته اند. همچنین 25 درصد از مردم معتقدند که عمر نظام سلطنتی پس از مرگ ملکه کمتر از ده سال خواهد بود. همچنین درصد کسانی که معتقداند اعضاء خانواده سلطنتی نباید از محل بودجه کشور ( مالیات دریافتی از مردم ) هیچگونه وجهی دریافت کنند از 34 درصد در سال گذشته به 42 درصد در سال جاری افزایش پیدا کرده است. با توجه به چنین وضعیتی شاید درک اهمیت بکام برای خاندان سلطنتی چندان دشوار نباشد.»

اما از طرف دیگر نباید از خاطر دور داشت که برخورد ملکه با بکام صرفاً بهره برداری ابزاری برای افزایش محبوبیت در نزد جوانان نیست، بلکه همان طور که گفتیم ماهیت جامعه دموکراتیک غربی ایحاب می کند افرادی محبوبیت مردمی دارند، محبوب حکومت و دولت باشند زیرا دولت خود را از آن مردم می داند و تلاش می کند تا خود را مشابه مردم کند، و از افراد و چیزهایی که مطرود احتماهی هستند دوری گزیند. به عبارت دیگر حتی در صورتیکه ملکه در اوج محبوبیت هم بود باز در شرایط اجتماعی جدید جامعه غرب، باز بکام همین اهمیت سیاسی را داشت زیرا منطق دموکراسی های مدرن قدرت بخشیدن به کسانی است که خواسته های طیف بیشتری از مردم را تامین کنند.

.

5- بکام و همسرش ویکتوریا نماد فرهنگ جوان و مردم پسند جامعه بریتانیا است. برخی از تحلیل گران معتقدند که قرن بیست و یکم قرن غلبه ”فرهنگ“ بر سیاست و اقتصاد است زیرا روند تحولات قرن بیستم نشان داد که در اغلب زمینه های اجتماعی نوعی جابجایی از عرصه ها سیاسی و اقتصادی به فرهنگ درحال شکل گیری بوده است. اهمیت یافتن خوانندگان، فوتبالیست ها، ستارگان سینما و هنرمندان حکایت از این واقعیت می کند که نقش سیاستمداران و ثروتمندان درحال کم رنگ تر شدن است و بازیگران و کنشگران عرصه فرهنگ اهمیت یافته اند و «عصر فرهنگ» آغاز شده است. در جهان فرهنگ نیز آنچه غلبه و هژمونی دارد فرهنگ جوانان[21] است.

بکام و همسرش نماد طبقه جوان، موسیقی پاپ، فوتبال و شادکامی های متعلق به این طبقه هستند. دیوید بکام نشان داده است که فرد باهوشی است و "منطق اجتماعی" زمانه اش را خوب می شناسد و در انتخاب های زندگی شخصی اش نبض فرهنگی جامعه امروز بریتانیا را معیار انتخاب هایش قرار داده است. او نه تنها با انتخاب رومئو از احساسات ناسیونالیستی و تاریخی مردم بریتانیا برای جلب توجه مردم به خوبی استفاده کرده است، بلکه با انتخاب « ویکتوریا آدامز» خواننده پر آوازه پاپ، خود را به جهان موسیقی و فرهنگ پاپ نیز پیوند زده است. حاصل این پیوند میلیون ها پوند سرمایه ای است که رسانه ها برای تبلیغ و بهره برداری از تصویر و نام او پرداخته اند.

.

6- همان که گفتیم بکام نماد و قهرمان طبقه کارگر در جامعه بریتانیاست. شاید بتوان گفت مهمترین وجه اجتماعی او نیز همین نقش باشد که در ابعاد مختلف تجلی و تبلور پیدا کرده است. جامعه بریتانیا مانند دیگر جوامع صعنتی مدرن سرمایه داری نه تنها موفق به کاهش فاصله طبقاتی میان طبقات پایین و کارگری به طبقات بالای اجتماعی نبوده است، بلکه در طی چند دهه گذشته این فاصله عمیق تر و پرناشدنی تر شده است. آبرکرامبی در کتاب «جامعه معاصر بریتانیا» (2000) می نویسد «نابرابری جزء ساختاری جامعه سرمایه داری است که امکان از میان بردن آن وجود ندارد.». شاید بی مناسبت نباشد برای نشان دادن شدت و میزان این نابرابری به برخی ارقام و واقعیت های اجتماعی بریتانیا توجه کنیم.

روزنامه فایننشال تایمز، یکی از معتبرترین روزنامه های اقتصادی، در مقاله ای با عنوان ”بریتانیای در حال تغییر: غنی و فقیر“ به بررسی وضعیت درآمد مردم بریتانیا پرداخته است. دراین گزارش می خوانیم: ”بر اساس اطلاعات مرکز ملی آمار بریتانیا در سال 2001، بیست و پنج درصد کارگران تمام وقت دارای بالاترین میزان درآمد، هفته ای 580 پوند یعنی سالانه 30000 پوند درآمد داشته اند. در همین سال نیمی از نیروی کار بریتانیا سالانه تنها کمتر از 19000 پوند یعنی ماهیانه حدود 1500 پوند درآمد داشته اند. «سرعت افزایش نابرابری در آمدها از دهه 1980 و اوایل 1990 سریعتر شده است. به اعتقاد او کاهش قدرت اتحادیه های کارگری، افزایش مالیات ها و افزایش ارزش اقتصادی نیروی کار ماهر حرفه ای باعث تشدید نابرابری پرداخت ها شده است. خانم گرگ می گوید 4 میلیون از کل 13 میلیون کودک بریتانیا در فقر نسبی به سر می برند. درآمد این کودکان 60 درصد میانگین درآمدها در بریتانیا است.

از سوی دیگر پروفسور اندرو اوسوالد، استاد اقتصاد در دانشگاه وارویک، می گوید:

”بسیاری از ثروتمندان بریتانیا به حدی از ثروت رسیده اند که دیگر افزایش درآمد تاثیری بر خوشبختی و بهبود زندگی آنها ندارد. بررسی های پیمایشی نشان می دهد که رفت و آمدهای طولانی و شلوغی خیابان ها موجب زایل شدن خوشبختی این گروه می شود. درحالیکه فقرا در رویای رسیدن به رفاه به سر می برند، رویای داشتن خانه ایی با اتومبیلی شیک درپارکینگ آن.“ پروفسور کارل چینا، مورخ دانشگاه بیرمنگام، هم معتقد اند ”امروز فقیر بودن بسیار دشوارتر از چند نسل گذشته است، زیرا هر روز فقرا سبک های شیک و تازه زندگی را در برابر چشم های خود می بینند. و مهمتر آنکه ما نیز فقرا را ”طبقه پایین“ می نامیم و به این وسیله از آنها“ انسان زدایی“[22] می کنیم.»

فایننشال تایمز در ستون دیگری در همان صفحه (4) مقاله ای از جان کرافت، با عنوان ”دوبرابر شدن تعداد ثروتمندانی که بیش از 5 میلیون پوند دارند“ منتشر کرده است. در این مقاله می خوانیم:بنابر گزارش پژوهشی «دیتا مونیتور»، تعداد ثروتمندان بریتانیایی که دارایی هایشان بیش از 5 میلیون پوند است از 1500 نفر در سال 1997 به 3300 نفر در سال 2001 افزایش یافته است. حدود 9.5 درصد این گروه ثروت خود را از راه جدید مثل کامپیوتر بدست آورده اند.»

با توجه به واقعیت های مذکور، نظام های سرمایه داری ناگزیرند تا تعلق داشتن به طبقه کارگر را به یک ”ارزش اجتماعی“ تبدیل کنند تا «نابرابری ساختاری» وضعیت شکننده و بحرانی را برای جوامع سرمایه داری به وجود نیاورد. به نظر می رسد تاکید و برجسته سازی افرادی همانند دیوید بکام، که نماد طبقه کارگر محسوب می شوند، در راستای چنین سیاست اجتماعی باشد. البته منظور از سیاست اجتماعی، الزامآ اشاره به نقش دولت نیست، بلکه این سیاست توسط رسانه ها و دیگر نهاد های اجتماعی دنبال می شود و تاکنون این سیاست تاثیر عمیقی بر جامعه و اذهان مردم بریتانیا گذاشته است، چنانکه براستی اکثریت مردم-حتی طبقات متوسط و متوسط به بالا- ارزش های طبقه کارگر را پذیرفته اند.

اجازه بدهید این نکته را بیشتر بکاویم. روزنامه های بریتانیا در چهار شنبه 21 آگوست سال 2002 نتایج یک نظر سنجی را منتشر کردند که توجه بسیاری را بخود معطوف کرد و رسانه ها آن را با تأکید خاصی منعکس کردند. بر اساس این نظر سنجی دو سوم بریتانیایی ها می گویند ”ما از طبقه کارگریم و به آن افتخار می کنیم.“ در حالی 68 درصد مردم ابراز داشته اند کارگر هستند که از نظر استاندارهای زندگی و شاخص های طبقاتی تنها 49 درصد مردم جزء طبقه کارگر محسوب می شوند. به تعبیر دیگر 19 درصد «احساس طبقاتی کارگری» دارند اما در واقع متعلق به طبقه متوسط هستند. در 1997 پنجاه و هشت درصد خود را طبقه کارگر نامیده بودند. در آن سال نیز 51 درصد کارگر بودند و 7 درصد احساس کارگر بودن می کرده اند. همچنین روزنامه تایمز در گزارشی به بررسی نتایج این تحقیق پرداخته است. الکساندر فریم، گزارشگر تایمز می نویسد ” این نظر سنجی بیانگر نوعی تحول بنیادین دراستحکام جایگاه طبقه کارگر در بریتانیا است.“

چرا مردم بریتانیا خود را کارگر می شناسند؟ آیا به این دلیل است که طبقه متوسط ارزش های خود را از دست داده است؟ یا به دلیل است که مردم مثل کارگران کار می کنند و زندگی کارگری دارند؟ سیمون اتکینسون، پژوهشگری که این تحقیق را انجام داده است، معتقد است ”فقدان قهرمانان طبقه متوسط باعث شده است که مردم خود را کارگر بشناسند. به اعتقاد او در حالیکه افرادی مثل دیوید بکام و بسیاری از افراد دیگر، نماد طبقه کارگر هستند و ارزش های مثبت این طبقه مثل سخت کوشی، صداقت و حفظ پیوندهای اجتماعی را تبلور می بخشند، طبقه متوسط هیچ قهرمانی در جامعه ندارد و جز آموزش و پرورش هیچ خصیصه مثبت دیگری نیز برای آن نمی توان شمرد.“ دکتر روجر مورتیمور، از اعضاء تیم پژوهش، معتقد است اگرچه تعداد قابل توجهی از مردم خود را جزء طبقه کارگر می شناسند، اما واقعیت این است که همه آنها متعلق به این طبقه نیستند.“

پرسش این است که چه چیزی باعث این خود کم بینی طبقاتی می شود؟ نظریه پردازان مکتب انتقادی مانند آدورنو و هورکهایمر و پسانوگرایان اغلب "مصرف گرایی"[23] و نابرابری و شکاف شدید طبقاتی را از عوامل موثر در این زمینه می شناسند. درحالیکه مردم از طریق تلویزیون و رسانه ها و همچنین از طریق مشاهدات روزانه خود هر روز با الگوها و سبک های جدید خانه، لوازم زندگی و شیوه های پر زرق وبرق آشنا می شوند، اما قادر به خرید و استفاده از آنها نیستند، از زندگی سرخورده می شوند و ارزیابی که از خود دارند همواره با نوعی ناخرسندی و خودکم بینی همراه است. همنچنین از طرف دیگر نباید این واقعیت را نادیده گرفت که توسعه بخش خدمات و صنعت نیز موجب گسترش شاغلین کارگر شده است. امروز هزاران مغازه و دفتر کار شرکت ها و واحد کاری وجو دارند که افرادی با ویژگی طبقه کارگر را جذب می کنند و به اندازه طبقه کارگر مزد و امکانات به افراد پرداخت می کنند. علاوه بر این، خاتمه "دولت رفاه"[24] در بریتانیا باعث شده است افراد از حمایت اجتماعی کمتری از طرف دولت در زمینه آموزش، بهداشت، حمل ونقل و خدمات عمومی دریافت کنند. در نتیجه زندگی واقعی آنها زندگی فقیرانه ایی است.

بجاست این یادداشت را با سخنی از بکام بپایان ببریم که در بخش «کلمات قصار» او در وب سایت اختصاصی اش نقل شده است. بکام بعد از آنکه پای چپش آسیب دید در پاسخ به انبوه خبرنگاران که جویای حال او بودند گفت:«چیزهای زیادی در گوشه و کنار عالم در حال رُخ دادن هستند که بسیار مهمتر از پای چپ من است.»[25] اما به نظر می رسد کسی به آن توجه ندارد.

.

References

Abercrombie, N & A. Warde 2000. Contemporary British Society. 3rd edition. London: Polity Press.

Bryan Robson & Neil Harman 1998. David Beckham: My Story. London: Andre Deutsch Ltd.

Chaney, D.2002. Cultural Change and Everyday Life. London: Palgrave.

David Beckham 2004. David Beckham: My Side - The Autobiography. London: HarperCollins Willow

David Beckham &Tom Watt 2003. David Beckham: My Side Audio Cassette London:: HarperCollins.

Mike Story & P. Childs 2002. British Cultural Identities. 2nd edition. London: Rutledge.

[1] عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی و دکترای انسان شناسی دانشگاه لندن

[2] (David Robert Joseph Beckham

[3] Great Britain’s

[4] Officer of the Order of the British Empire

[5] structure of feeling

[6] case study

[7] Portland Street Hospital

[8] Romeo

[9] Mirror

[10] بریتانیا رسم است که پدرها وظیفه دارند در هنگام زایمان در اتاق زایمان حضور داشته باشند.

[11] popular

[12] Social context

[13] soap

[14] Neighbours

[15] Coronation Street

[16] entertainmentization

[17] fragmented culture

[18] fun

[19] Graham Turner

[20] the Obsever

[21] youth culture

[22] dehumanise

[23] consumerism

[24] welfare state

* [25] But there are a load of more important things going on around the world than my left foot

دفعات مشاهده: 3297 بار   |   دفعات چاپ: 214 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: کدام فوتبال؟ کدام فرهنگ؟ ::

فوتبال فرهنگ یا فرهنگ فوتبال

کدام فوتبال؟ کدام فرهنگ؟

 

رضا شجیع

 

AWT IMAGE

 

واژۀ فرهنگ، حداقل در ظاهر، برای هیچ فوتبال‏دوستی در ایران غریبه نیست، چراکه پسوند عنوان باشگاه‏های فوتبالِ کشور، با کلمات «فرهنگی ورزشی» پیوند خورده و به نوعی پیامِ «اول فرهنگ بعد فوتبال» را به خواننده منتقل می‏ کند. با مروری بر رسانه‏ های ورزشی کشور و جستجوی واژۀ فرهنگ در این رسانه‏ ها، اولین چیزی که توجه ما را به خود جلب می ‏کند، سیل انتقادات به وضعیت فرهنگی فوتبال در ایران است. سطحی ‏نگری، واکنش ‏های جزیره ‏ای و نگاه تک‏ بعدی به موضوع فرهنگ، از جمله رویکردهایی است که همواره وجود داشته و به ‏رغم هزینه ‏های فراوان از سوی دولت و مردم، با کمترین اثربخشی مبنی بر ارتقاء فرهنگیِ محیط ‏های فوتبال، همراه بوده است. 

اعتقاد به ساخت فرهنگی جدید و استعمال بی ‏رویۀ واژه «فرهنگ‏ سازی»، خود نشأت‏ گرفته از شناخت ناکافی نسبت به مقولۀ فرهنگ است. فرهنگ، به تعبیر گستردۀ آن، نظام مشترکی از باورها، ارزش‏ ها، رسم‏ ها، رفتارها و مصنوعاتی است که اعضای یک جامعه در تطبیق با جهانِ خود و در رابطه با یکدیگر، به کار می‏برند. از این ‏رو، هنگامی که شما واژۀ فرهنگ‏سازی را به کار می‏برید، بدین معناست که قرار است رسمی چندین ساله را منحل کنید و ارزش و رفتار جدیدی را در اعضای یک جامعه یا گروهِ خاص، پایه ‏ریزی نمایید. این امر، شدنی است، اما نه در کوتاه مدت؛ بلکه در طول سال‏ ها، بر اثر هم‏ گرایی تمامی نهادهای تأثیرگذارِ اجتماعی نظیر خانواده، مدرسه و رسانه، می‏ توان چنین رویکردی را در یک نسلِ مشخص، دنبال کرد. تازه این در شرایطی است که خود این نهادها بر اهمیت و ضرورت این جایگزینیِ فرهنگی، واقف باشند و رسانه ‏ها نیز از سود و درآمدِ بیشتر خویش صرف‏نظر کنند. به فرض قبول این امر، باز هم فرهنگی ساخته نمی‏شود، بلکه به‏تدریج در شکلی متمایز بازتولید می‏ شود.

به هر ترتیب، در نگاه نتیجه‏ گرایانه، هنگامی که از جامعۀ با فرهنگ صحبت می‏کنیم، ممکن است منظور این باشد که رفتارهای آن جامعه، در راستای کسب مطلوبیت جمعی باشد. وضعیتی را تصور کنید که همه به تماشای یک مسابقۀ فوتبال می ‏روند و هدف، کسب نشاط و شادابی است. به هیچ‏کس توهین نمی ‏شود، هیچ وسیله‏ ای تخریب نمی‏ شود، همه در جایی که از قبل برایشان پیش‏ بینی شده در چند متری زمینِ مسابقه می‏ نشینند و هیچ‏ کس به دنبال تضییع حقوق دیگران نیست. بازیکنان بنا به تعهد خویش با تمام وجود تلاش می ‏کنند، همگان به داور احترام می‏گذارند و حقانیت او را محترم می‏ دارند و در نهایت، برنده و بازنده، با پذیرفتنِ نتیجه، با احترام کامل ورزشگاه را ترک می ‏کنند. تصور چنین وضعیتی، اگرچه زیباست، ولی غیرواقعی به نظر می ‏رسد. آنچه این روزها در فوتبال غرب از آن به‏ عنوان فرهنگ یاد می‏شود، بر مبنای فرهنگ‏ سازی در مفهوم عام به ‏دست نیامده است، بلکه تغییر رفتارهای مشخصی است که بر مبنای سیاست ‏هایی کلان، بلندمدت و در راستای تحریک منطق «هزینه ـ فایده» در هواداران، تماشاگران و بازیکنان، ایجاد شده است. به ‏عنوان مثال، ممکن است تواتر استفاده از کمربند ایمنی در طول سال‏ها تلاش تبلیغاتی و رسانه‏ای در افراد افزایش یافته باشد، ولی این تغییر به معنی ارتقاء فرهنگ رانندگی در شهروندان نیست، بلکه افراد، بالاخره قبول کرده ‏اند که فایدۀ استفاده از کمربند ایمنی، از بی‏ توجهی به آن بیشتر است. در فرهنگ فوتبال نیز چنین است؛ به جای تکیه بر واژۀ عمومی فرهنگ و استعمال بی‏ نتیجۀ آن در شعار، ضروری است رفتارهای نابه‏ هنجار را شناسایی و با ارائۀ خدمات بهتر، رفتار بهنجار را جایگزینِ آن‏ها کرد. وقتی بازیکن و هوادار متوجه شود رفتار صحیح، عایدی، توجه و مطلوبیت بیشتری برایش به همراه خواهد داشت، مطمئناً رفتار صحیح را انتخاب خواهد کرد. در مثالی دیگر، رفتار ناهنجارِ یک هوادارِ آشوبگر، منجر به محرومیت بلندمدتِ تنها همین فرد از حضور در ورزشگاه می‏ شود و همگان متوجه می‏ شوند که داشتن چنین رفتاری، به از دست دادن تماشای بازی‏ ها می‏ انجامد. مگر اینکه فکر کنیم از دست دادن بازی‏ ها ارزشی ندارد و یا برنامه‏ ای برای شناسایی مشخص آشوبگران و منع ورود بلندمدت آن‏ها به ورزشگاه وجود ندارد؛ اگر چنین است پس دلیلی برای خشمگین ‏شدن از وضعیت فعلی فرهنگ در فوتبال ایران هم وجود ندارد.

به‏ طور کلی، فوتبالی فرهنگ ‏مدار است که به ارزش ‏ها، هنجارها و رسوم جامعه احترام بگذارد و در تضاد با آن‏ ها نباشد. یک تناقض آشکار در این جمله نهفته است. منظور از جامعه کدام جامعه است؟ جامعۀ ایرانی؟ جامعۀ جهانی و یا جامعۀ مذهبی؟ این سؤال آشکارا عمق مسئلۀ فرهنگ در جامعۀ ایرانی را نشان می‏دهد. زیرا در جامعه‏ ای که  هر سه گونه فرهنگ، یعنی فرهنگ دینی، جهانی و ملی، با یکدیگر منطبق هستند، رفتار فرد، هرچه باشد، مورد تأیید هر سه گزینه است؛ اما در جامعه ‏ای مثل ایران که خود پیرو دین غنی اسلام است و از تمدنی کهن برخوردار است، حل مسائل فرهنگی در تقابل با جامعۀ جهانی و ویژگی ‏های دوران تجدد، آنچنان که تصور می‏شود، ساده نیست.

درک فرهنگ و علل رفتارهای نابه‌هنجار در فوتبال، به آن سادگی که در زبان محاوره به کار می‏رود، نیست؛ بلکه کلاف پیچیده ‏ای است که در واقعیت، با تمامی گذشته، حال و آیندۀ انسان و جامعه، گره خورده است. در اینجا قصد نداریم راه‌کاری عملیاتی در این زمینه ارائه دهیم؛ زیرا ارائۀ راه‌کار در خلأ، پیچیدگیِ این کلاف را فزون‌تر خواهد کرد. مهمترین توصیه این است که برای لحظه‏ ای در خلوت خویش به این سؤال بیندیشیم: «آیا بیش از آن که فوتبال‏ مان فرهنگی شود، فرهنگمان را فوتبالی نکرده ‏ایم؟».

دفعات مشاهده: 3215 بار   |   دفعات چاپ: 208 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: تحلیل مشکلات فوتبال ایران ::

AWT IMAGE

برای مشاهده اصل مصاحبه کلیک نمایید

دفعات مشاهده: 3239 بار   |   دفعات چاپ: 214 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: گزارش نشست تخصصی چیستی و چرایی ورزش پاک ::

گزارش نشست تخصصی چیستی و چرایی ورزش پاک


نشست تخصصی چیستی و چرایی ورزش پاک به همت دبیرخانه شورای راهبردی ، دفتر امور فرهنگی وزارت ورزش و جوانان و مجله علم و اخلاق در ورزش در محل وزارت ورزش و جوانان برگزار شد. هدف از این نشست تبیین راهکارهایی برای تحقق شعار «ورزش پاک، معنوی و معرفتی» بود که پیش از این توسط دکتر محمود گودرزی وزیر ورزش و جوانان ارایه شده است. در ادامه گزارشی کوتاه از این نشست تخصصی ارایه می شود.
 

AWT IMAGE

تاجبخش: الزامات تحقق ورزش پاک، معنوی و معرفتی فراهم نیست
دکتر تاجبخش پژوهشگر حوزوی اخلاق ورزشی اولین سخنران این نشست بود. وی با اشاره به ضرورت درک صحیح و واقع بینانه از شعار وزیر ورزش و جوانان یعنی «ورزش پاک، معنوی و معرفتی» اظهار داشت؛ ورزش پاک ناظر بر بعد رفتاری است و این بعد ناظر بر عالی ترین ابعادی رفتاری یک انسان است. بعد معرفتی این شعار، ناظر بر بعد شناختی است و باورها، عقاید و اندیشه ها را شامل می شود و بعد معنوی شعار هم، ناظر بر ابعاد عاطفی و احساسی است. به طور کلی تمام ابعادی که اندیشمندان حوزه اخلاق مطرح می کنند در این شعار وجود دارد و الگوی ایرانی اسلامی را تمام و کمال در خود جای داده است.
وی افزود: علی رغم این که شعار از ویژگی های فرهنگی خوبی برخوردار است و نشان دهنده سطح بالای توجه وزیر محترم به مقوله های فرهنگی ورزش است، اما هنوز شاهد بی توجهی برخی مدیران به مقوله های اخلاقی هستیم. مدیریت خطی ما جای خود را به مدیریت شبکه ای داده است و در اکثر فدراسیون ها، فعالیت های فرهنگی در حد روابط عمومی تنزل یافته اند. در بعد معرفتی، مدیران با مشکل تصمیم گیری در تعارضات اخلاقی روبرو هستند، به عنوان مثال مدیر فکر می کند اگر با بداخلاقی ها همراهی نکند با مشکلات عدیده ای مواجه می شود.
تاجبخش در پایان سخنانش افزود: اجرایی شدن شعار ورزش پاک، معنوی و معرفتی، الزاماتی می خواهد که مهمترین آن حضور کارشناسان متخصص حوزه اخلاق ورزشی است. متأسفانه کارشناسان و صاحب نظران حوزه اخلاق ورزشی کشور به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند. بر این اساس به نظر می رسد هنوز الزامات تحقق ورزش پاک فراهم نیست و ما دچار ضعف در رصد فرهنگی محیط های ورزشی هستیم.

AWT IMAGE


خدابخش: ناپاکی ورزش، نتیجه سال ها بی توجهی به ورزش تربیتی است
دکتر رشید خدابخش مشاور وزیر ورزش و جوانان دومین سخنران نشست بود که به تحلیل چیستی و چرایی ورزش پاک پرداخت و اظهار داشت: وقتی در مورد ورزش پاک سخن می گوییم، گویی در مورد نمک شور یا قند شیرین سخن گفته ایم و پاکی ذات ورزش است. در واقع ناپاکی عارض بر ورزش است و با ماهیت ورزش متفاوت است. بخش معرفتی شعار وزیر محترم هم شناخت همین توازن است، بدین معنا که پاک بودن ورزش مشروط به وجود همین توازن هاست.
خدابخش با اشاره به اینکه ورزش چیزی جدای از جامعه نیست افزود؛ اگر در جامعه رانت خواری وجود دارد در ورزش هم هست و این در حالی است که برخی توقع دارند ورزش کار اصلی جامعه را انجام دهد. در جامعه قانون شکنی را دوست داریم و به راحتی از چراغ قرمز عبور می کنیم ولی در ورزش نمی توانیم بی قانونی را تحمل کنیم. جزییات کدام پدیده توسط ده ها روزنامه و دوربین منعکس می شود. 
وی با تأکید بر اینکه برخی قابلیت های ورزش نادیده گرفته شده است گفت؛ ما علاقه مندیم همه چیز را در کوتاه مدت حل کنیم، در حالی که مقوله ای به اسم ورزش تربیتی یا تربیت ورزشی در تمام این سال ها مورد بی توجهی قرار گرفته است. تربیت ارتقاء مهارت است، به عنوان مثال اگر 10 سال کتاب شنا بخوانید هیچ گاه نمی توانید شناگر خوبی شوید و مهارت های زندگی هم از جمله این موارد هستند.
مشاور وزیر ورزش و جوانان در ادامه سخنان خود اظهار داشت؛ ورزش ایزوله نیست و اگر در جامعه فساد هست در ورزش هم خواهد بود و اگر بتوانیم توازنی برقرار کنیم ورزشی معرفتی خواهیم داشت و این در حالی است که ما به شدت از ظرفیت های تربیتی ورزش غافل شده ایم و ورزش تربیتی نقش خود را به درستی ایفا نکرده و نمی کند.
خدابخش در پایان سخنان خود به نداشتن تفکر ورزش تربیتی بویژه در بدنه آموزش و پرورش  اشاره کرد و افزود: قضاوت ما نسبت به جامعه ورزش باید متوازن باشد و نباید وزارت ورزش و جوانان را در این زمینه تنها و پاسخگو دانست.

AWT IMAGE

صبوری: وزیر ورزش نباید پاسخگوی کم کاری سایر نهادهای اجتماعی باشد
داروین صبوری از جامعه شناسان حوزه ورزش سخنرانی خود را با این جمله آغاز کرد که سوء تفاهم ها از زبان و از حدود 100 سال پیش آغاز می شود و بهترین مثال آن این است که ما کالچر را فرهنگ ترجمه کردیم و تمام الگوهای رفتاری را به فرهنگ نسبت دادیم و در نهایت از فرهنگ غولی بزرگ ساختیم. صبوری با اشاره به اینکه ورزش ایران، پاک ترین نهاد اجتماعی است اظهار داشت؛ تربیت در دنیای مدرن دستکاری می شود و تلاش می کند انسان را مطیع و سربزیر کند. ورزش یک نهاد اجتماعی است و اتفاقاً آخرین نهادی است که تشکیل شده است.
صبوری با اشاره به اینکه ریشه ناپاکی ورزش را باید در آموزش و پرورش و رسانه های جمعی جستجو کرد افزود: ورزشی که از آموزش و پرورش عبور می کند معیوب است و از وزارت ورزشی که در پل آخر ایستاده باید چه انتظاری داشت؟ زنگ ورزش در مدارس به زنگی بی مصرف تبدیل شده و خیلی راحت با محتوای دیگر جایگزین می شود. رسانه ها هم در تبلیغاتشان عملاً اهداف ورزش پاک را دنبال نمی کنند و عملاً بزرگترین ضربه را به فرهنگ می زنند. در این میان آنچه ما نیاز داریم جامعه شناسی نظم است و نه جامعه شناسی بی نظمی، ما در اخلاق مشکل داریم و نه در بی اخلاقی. 
صبوری در پایان سخنانش اقتصاد نفتی را بزرگترین مشکل ورزش ایران دانست و گفت: انتقاد از ورزش پاک باید ساختاری باشد و وزیر ورزش نباید پاسخگوی کم کاری سایر نهادهای اجتماعی باشد.
 

AWT IMAGE

اردکانی: یک وزارتخانه نمی تواند در تربیت افراد نقش داشته باشد
دکتر اردکانی عضو هیأت علمی پژوهشگاه ملی ژنتیک و از متخصصین حوزه فرهنگ و ژنتیک در ادامه نشست چیستی و چرایی ورزش پاک، ورزش را یک عمل طبیعی دانست و تأکید کرد؛ انسان در جوامع گذشته همیشه در حال تلاش برای رفع نیازهای خود بوده است و فعالیت و حرکت انسان را نباید بدون توجه به شرایط محیطی مورد تحلیل قرار داد. بر این اساس ورزش فعالیتی طبیعی است و قرار است بخش خاموش استعدادهای انسانی را بیدار کند.
اردکانی با تأکید بر اینکه یک وزارتخانه نمی تواند به تنهایی در تربیت افراد نقش داشته باشد افزود: همه سخنرانی می کنیم که ورزش پاک شود ولی تک تک ما نسبت به مسئولیت های خود بی تفاوت هستیم و کسی نمی گوید وظیفه من برای اصلاح وضعیت چیست.
اردکانی در پایان سخنانش با اشاره به نقش ورزش در تکامل بشری افزود؛ انسان از طریف ورزش شانس بروز توانمندی های خود را افزایش داده و ورزش زمینه ای صلح آمیز برای مبارزه میان انسان هاست. بنابراین در تحلیل ورزش باید به نقش تکاملی آن توجه کرد و نباید فراموش کرد که ورزش در درجه اول فعالیتی طبیعی است و یکی از عارضه های ورزش مدرن، خارج شدن آن از طبیعت واقعی خویش است.

AWT IMAGE


شجیع: ورزش پاک، کمترین حق جامعه ورزش است
رضا شجیع، دبیر شورای راهبردی وزارت ورزش و جوانان و پژوهشگر حوزه اخلاق ورزشی سخنرانی خود را با چیستی مسأله ورزش پاک آغاز کرد و گفت؛ ما معمولاً با سه نوع مسأله روبرو هستیم. مسائل گرایشی که معمولاً به سلیقه افراد وابسته بوده و جواب درستی نمی توان برای آن یافت. مثل اینکه من به رنگ آبی گرایش دارم و شما به رنگ قرمز و من نمی توانم با استدلال و منطق این سلیقه شما را تغییر دهم. دسته دوم مسائل، مسائل ذهنی هستند که اتفاقاً این دسته از مسائل دارای جواب های کامل و صحیحی هستند. مثل اختلاف نظر ما در مورد دمای جوش آب که فقط کافی است به آزمایشگاه برویم و به اختلاف ها پایان دهیم. و در نهایت دسته سوم مسائل که به آن ها مسائل هنجاری می گوییم و در این دسته از مسائل، پاسخ درست پاسخی است که با استدلال محکم تر و قوی تری همراه باشد. با توجه به این توضیح مقوله ورزش پاک، مقوله ای هنجاری است و خطری که وجود دارد این است که برخی علاقه مند هستند با این مسئله مهم به صورت گرایشی و سلیقه ای برخورد کنند.
شجیع با اشاره به اینکه تعریف من از چیستی و چرایی ورزش پاک، حاکمیت کامل عدالت رویه ای محض است افزود؛ بهترین مثال برای عدالت رویه ای تصور یک مسابقه دو و میدانی است که همه در ابتدای خط ایستاده و مسابقه در یک زمان مشخص آغاز می شود و هیچ چیز به جز توانمندی و استعداد درونی ورزشکاران، تعیین کننده نتیجه نیست و هر عاملی که باعث شود نتیجه خارج از رویه عادلانه رخ دهد به معنی ناپاکی ورزش است. دوپینگ، تبانی، زد و بند از جمله عواملی هستند که می توانند عادلانه بودن رویه ها در ورزش را خدشه دار کنند.
دبیر کارگروه اخلاق ورزشی وزارت ورزش و جوانان، اثر منفی شائبه فساد در ورزش را از خود آن منفی تر ارزیابی کرد و اظهار داشت: گفتمان فساد در ورزش، بذر بدبینی و بی اعتمادی را در ذهن جامعه رواج می دهد و شاهرگ حیاتی ورزش که همان عدالت رویه ای است را هدف قرار می دهد. به طوری که ممکن است برخی به نتایج رقابت ها و مسابقات بدبین شده و شاید یکی از دلایل افت تماشاگران ورزشی همین امر باشد.
رضا شجیع با اشاره به اینکه نباید منتظر معجزه ای از سوی دولت بود تأکید کرد؛ وظیفه پاک نگاه داشتن محیط ورزش وظیفه ای همگانی است و هر کس در هر نهاد، سازمان، تیم و باشگاهی که حضور دارد باید مسئولیت خود را به خوبی انجام دهد و البته انتظار همگان از مدیریت اجرایی ورزش کشور این است که برای حاکمیت محض عدالت رویه ای در رویدادهای ورزشی و حتی انتخابات فدراسیون های ورزشی تلاش کند که این کمترین حق جامعه ورزش است و بر این اساس ورزش پاک را یک حق می دانم.

AWT IMAGE


نصیرزاده: دولت نباید وارد حوزه هایی شود که دستش کوتاه است
هوشنگ نصیرزاده پیشکسوت و کارشناس داوری فوتبال هم از دیگر سخنرانان این نشست بود که به تشریح جایگاه اخلاق در ورزش پاک پرداخت. نصیرزاده با تأکید بر اینکه واژه ای که در فارسی اخلاق ترجمه شده دارای دو مفهوم متضاد morality و ethics است گفت: morality یا اخلاق فردی به مسائل شخصی ورزشکار مربوط است و ربطی به تشکیلات رسمی ورزش مثل وزارت ورزش و جوانان و حتی فدراسیون های ورزشی ندارد، اما ethics یا اخلاق قراردادی به حوزه اجتماعی مربوط بوده و افراد ضروری است نظام و اصول قراردادی جامعه را رعایت کنند.
نصیرزاده با اشاره به اینکه ورزشکاران در اختیار باشگاه ها هستند اظهار داشت؛ دولت نباید وارد حوزه هایی شود که دستش کوتاه است. باشگاه ها بر طبق قانون تجاری تشکیلات مستقلی هستند و وظیفه ورود به حوزه اخلاق فردی و اجتماعی ورزشکاران بر عهده این نهادهاست.
نصیرزاده در پایان سخنانش ورزش و نحوه اداره آن را غرب ساخته خواند و افزود؛ ضروری است نهادهای دولتی و نظارتی در بحث اخلاق اجتماعی فدراسیون ها را مسئول بدانند و در بخش اخلاق فردی، توجه خود را بر روی باشگاه ها متمرکز کنند.  



AWT IMAGE

AWT IMAGE

دفعات مشاهده: 3476 بار   |   دفعات چاپ: 294 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: دعوت به مراسم حلوا خوری! ::
نگاهی به وضعیت رسانه های ورزشی کشور
دعوت به مراسم حلوا خوری!

داروین صبوری

AWT IMAGE

ماکس وبر، جامعه شناس معاصر پیشنهاد جالبی برایمان دارد؛ او معتقد است دیگر برای شناخت جوامع مدرن لازم نیست به همه ی شئون آن پی ببرید. شما با مطالعه ی یک نهاد از آن جامعه، به شناخت جامعی از آن دست پیدا خواهید کرد و سازوکارهای آن را درخواهید یافت.
 ورزش نیز به عنوان یک نهاد مهم اجتماعی، می تواند میدان خوبی برای شناخت فرهنگ آن باشد و فرهنگ در دنیای امروز چیزی نیست جز سخن! نسبتی که دنیای امروز با فرهنگ پیدا می کند، چیزی جز ادبیات نیست و ادوارد سعید شرق شناس معاصر زبان را جولانگاهی برای شناخت فرهنگ می دانست. یعنی برای شناخت فرهنگ یک قوم، باید رفت و دید که چه ادبیاتی تولید می کنند، از چه چیزهایی حرف نمی زنند و از چه چیزهایی به کرات حرف می زنند.
آمارها حکایت از قصه ای عجیب در دنیای رسانه های ورزشی ما می دهند؛ بیش از نود درصد از ادبیات تولید شده در این رسانه ها، تنها و تنها به ورزش قهرمانی می پردازد و گاه تا نود و هشت درصد این پرداختن ها، مربوط به یک رشته ی ورزشی خاص است؛ فوتبال!
پس از همین جا بهتر است دیگر سخن از رسانه های ورزشی را بر سر بام به فریاد ننشینیم و اعتراف کنیم آنچه را که داریم و مغرورانه بدان می بالیم، رسانه های ورزشی که نه، رسانه های فوتبالی اند. پرداختن به روزگار مطبوعات ورزشی و نقشی که قرار بود این رسانه در لباس تفکر و روشنگری ایفا کند، کار را به جاهای غم انگیز و گاه خنده داری می کشاند. برتولت برشت نمایشنامه نویس و شاعر معاصر، در کتاب زندگی گالیله از قول قهرمان داستان می گوید: آنکه حقیقت را نمی داند تنها یک احمق است اما آنکه می داند و انکار می کند، یک جنایتکار. شاید این تعریفی سختگیرانه باشد اما وقتی پای تعاریف دهان پرکنی مثل فرهنگ، ادبیات، جامعه و وطن در میان است، با کمی روشن بینی می توان اعتراف کرد که ما گاه حقیقت را می دانیم و انکار می کنیم.
نوع سنگرگیری قالب رسانه های ما در قبال ورزش کشور، بیشتر در خدمت های و هوی و قیل و قال آن بوده و کمتر شاهد تولد اندیشه و بلوغ تفسیر در ساحت آن ایم. تیترهای احساس محور و مخاطب خوش آیند، تنها در فکر فروش بیشتر برای ادامه ی چرخه ای هستند که باید اعتراف کنیم معیوب است. رسانه در جواب اینکه چرا رفتارش بیشتر شبیه دلالان و مزدبگیران است تا نویسنده و روزنامه نگار، یک جمله را مدام تکرار می کند:

ما مجبور به ادامه ی این روند هستیم چراکه مخاطب اینگونه می پسندد و خرج ما هم در جیب اوست.

 این اما گفته ای عاری از واقعیت است؛ چرا که می دانیم این ذائقه ی مخاطب نیز در طی سال های سال توسط همین رسانه ها در خدمت بازتولید فرهنگ رسمی شکل گرفته و تربیت شده است. مثل این است که وفور مغازه های پیتزا فروشی را بر گردن ذائقه ی مردم بیندازیم و یادمان برود که چگونه سال ها کوشیدند تا ما را تبدیل به پیتزاخوران حرفه ای کنند!
هر نهاد اجتماعی برای اینکه بتواند ادامه ی حیات خود را در سای ی بالندگی دنبال کند، باید در بطن خود به تولد نظری پرداز و انسان دانشگاهی بپردازد. انسانی که به زعم هابرماس، منتقد ساختارهای معیوب است و این تفکر را با صدای بلند نعره می کند. ورزش نیز به عنوان یک نهاد اجتماعی نیاز به نظریه و نظریه پرداز دارد که شاید در تمام تاریخ حیات این نهاد، نتوانیم حتا از یک چهره هم با افتخار رونمایی کنیم. این عرصه برهوتی است که دوستان جامعه شناس، آن را دون از شان خود دانسته و دوستان ورزشی نیز کمتر به سراغ شناخت مولفه های اجتماعی رفته اند. حاصل کار، ورزشی است که اگر نام مسابقه و مدال را از آن بگیریم، مثل جادوگری که بر رویش آب پاشیده باشند، دود می شود و به هوا می رود!
ردگیری مولفه های این سقوط فرهنگی برای کسانی که در هوای حقیقت نفس می کشند، کار دشواری نخواهد بود. ورزش کشور برای مردمی و فرهنگی شدن نیاز به تولد ادبیاتی دارد که نه تنها خواسته مخاطب برایش مهم است، بلکه از آن مهم تر نیاز مخاطب را ردگیری و به جواب می نشیند.چرا که  درغیر این صورت همه به یک مراسم باشکوه دعوتیم، فاتحه خوانی برای رسانه های ورزشی کشور.
دفعات مشاهده: 3313 بار   |   دفعات چاپ: 190 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 1 بار   |   0 نظر
::
:: فیفا: فاتح جام جهانی فساد ::
فیفا: فاتح جام جهانی فساد

استیو جونز برگردان مهرداد امامی

AWT IMAGE


مقدمه مترجم: متن حاضر در مورد دستگیری‌های مرتبط با فساد اخیر و دامنه‌دار فیفا پیش از استعفای بلاتر است. اکنون که مشخص شده نقش روابط اقتصادی دولت‌ها برای تعیین میزبابی جام‌های جهانی چه تأثیری بر روند تصمیم‌گیری در این زمینه دارد و پای چه سیاست‌ها و بده‌بستان‌های اقتصادی-نظامی در میان است، بهتر است به نقش نظام اقتصادی سرمایه‌داری در آلوده کردن هر سپهری از حیات اجتماعی به ویروس سرمایه‌اندوزی و سوداگری دقیق‌تر نگریست و با این کار توخالی بودن ادعاهایی مثل «ورزش مستقل از سیاست است» را نشان دهیم.

****

ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که در آن کل دم و دستگاه حاکم فاسد و تباه است و بخش بزرگی از طبقه‌ی کارگر، هم در بریتانیا و همه در مابقی جهان چنین وضعیتی را به چشم خود می‌بیند. بانک‌داران و سرمایه‌گذاران مالی بازارها را برای سودهای کوتاه‌مدت دستکاری می‌کنند؛ سیاست‌مداران در حال به جیب زدن هر آن چیزی هستند که می‌توانند در حالی که از تهیدستان می‌خواهند کاهش دستمزدها و خدمات را بپذیرند؛ افراد ثروتمند و قدرتمند کثیف‌ترین فسادها را درست مقابل چشمان ما انجام می‌دهند و ککشان هم نمی‌گزد؛ رؤسا لیست‌های سیاهی را به کمک دولت‌ها تعبیه می‌کنند و فهرست این تباهی‌ها ادامه دارد. با وجود این، اگر از هر فرد عادی در خیابان بپرسید که در مورد آنچه گفتیم، بیش از هر چیز دیگر، فساد، رشوه و کلاهبرداری‌های سراسری بیندیشد، بسیاری از افراد تنها با یک واژه پاسخ‌تان را می‌دهند: فیفا.
فیفا یک سازمان دولتی امنیتی یا کارتل تبه‌کاری نیست بلکه یک مرجع حاکم بین‌المللی در عرصه‌ی ورزش- و در این مورد فوتبال است. اکنون بیش از یک دهه می‌شود که این سازمان در مرکز رسوایی‌های زیادی قرار دارد. کتاب‌هایی در این زمینه نوشته شده‌اند، گزارش‌هایی با کندوکاوهای دقیق تهیه شده‌اند و حتی بررسی-های رسمی آغاز به کار کرده‌اند و سپس از خاطر محو شده‌اند. همه‌ی آن‌ها به یک نتیجه رسیده‌اند: فیفا سرشار از دورویی، برنامه‌های حیله‌گرانه‌ی پشت‌پرده، رشوه‌بگیران و بسیاری دیگر از چنین مواردی است. با وجود این تا به امروز هیچ اتفاقی در رابطه با آن نیفتاده است. رهبران و اعضای فیفا توانسته‌اند با مصونیت زیاد که ظاهراً از هر نوع پاسخگویی در امان است، به کار خود ادامه دهند.

مافیای بین‌المللی ورزش
زمانی که نمایندگان فیفا در ماه مه امسال برای گردهمایی بزرگ خود نزد یکدیگر جمع شدند روند اوضاع چرخش نامطبوعی پیدا کرد. عملیات مشترک FBI آمریکا و سوئیس منجر به این شد که مدارک توقیف، کیفرخواست‌ها صادر و هفت مقام فیفا صبح‌هنگام از اتاق‌های هتل‌ پنج ستاره‌شان بیرون کشیده و توسط پلیس دستگیر شوند. زمانی که این مقامات شتابان به درون ماشین‌های پلیس هدایت می‌شدند یقیناً متحیر بودند: چه چیز تغییر کرده است؟ چرا آن‌ها اکنون دارند چنین بلایی سر ما می‌آورند؟
این‌ها سوالات خوبی است. پس از اینکه دهه‌ها کسی با این مقامات کاری نداشته است آن‌ها باید تصور کرده باشند که در برابر هر نوع اقدام رسمی نفوذناپذیر بوده‌اند. اینک شاهد صحبت از تحقیقات و صدور کیفرخواست‌های بیشتری هستیم. دادستان کل ایالات متحد با نموداری از سازمان فیفا پیش روی خود، صحنه-ای که یادآور سکانس تحقیقات سنا در فیلم پدرخوانده 2 است، در تلویزیون ظاهر شد. نمایندگان فیفا در نشست خود در سوئیس- کشوری که به دلیل قوانین محرمانه‌ی مالی‌اش به عنوان مقر فیفا انتخاب شده است- مجبور شدند که پشت درهای بسته پنهان شوند و جلوی چشمان کنجکاو روزنامه‌نگاران ظاهر نشوند. شباهت‌ها با مافیا بسیار متعدد است. دستاوردی نادر برای یک سازمان ورزشی!
فیفا ظرف پنجاه سال گذشته تغییرات زیادی را پشت‌سر گذاشته است. فیفا از یک سازمان ورزشی دیوانی و مملوء از مردانی ملبس به کت‌های ورزشی که یاوه‌سرایی می‌کنند تبدیل به پایگاهی چند میلیارد دلاری شده است. توافقات باورنکردنی با مجتمع‌های جهانی، «شرکای» تجاری، کمپانی‌های تلویزیونی و دیگران حاصل شده و نتیجه‌ی آن درآمد رو به افزایش و خارج از اندازه‌ی فیفا بوده است. در عالم فرض، بیشتر این پول باید برای فدراسیون‌های گوناگون فوتبال ملی در سراسر جهان دوباره به جریان افتد. اینکه به چه میزان و به چه شکل این اتفاق در واقع روی داده است، پرسشی ناتمام است. فوتبال یقیناً و به واقع تجارت بسیار بزرگی شده است.

AWT IMAGE

به دنبال پول
در کانون تمام این موارد رئیس فیفا، سپ بلاتر قرار دارد. بلاتر از طریق سوءاستفاده از قانون جالب رأی-گیری در فیفا موقعیت ممتاز خود را از 1998 تا به امروز حفظ کرده است. هر فدراسیون ملی فوتبال فقط یک رأی دارد. بنابراین برای مثال جزایر قناری قدرت رأی‌دهندگی‌اش برابر با آلمان است. اینک بلاتر متوجه شده که تأثیرگذاری مالی بر فدراسیون‌های ملی بزرگ دشوار و نفوذ در فدراسیون‌های کوچک آسان‌تر است. این فدراسیون‌های کوچک که اغلب درآمد کمی دارند به راحتی می‌توانند به واسطه‌ی وعده‌های بودجه‌ی اضافی بدون تخطی از بانک فیفا فریفته شوند. به آسانی می‌شد سوء‌ظن‌هایی را تقویت کرد مبنی بر اینکه فدراسیون های ملی بزرگ اگر فرصتش را داشته باشند تمام پول‌های فیفا را از آن خود می‌کنند و فدراسیون‌های کوچک‌تر را بی‌نصیب می‌گذارند. به علاوه، بسیاری از این فدراسیون‌ها که با قوم و خویشان قدرتمند افراد بُر خورده‌اند، بیشتر پذیرای وضعیتی هستند که در آن بتوانند به سراسر جهان سفر کنند، در هتل‌های مجلل اقامت گزینند، شراب و غذا بخورند و البته مجموعه‌ای از هدایای قابل توجه دریافت کنند.
این موضوع زمانی بسیار معنادار می‌شود که به خاطر آوریم نمایندگان فیفا هر چهار سال یکبار برای برگزاری جام جهانی و تصمیم‌گیری در مورد آن متهم به رشوه‌گیری می‌شوند. وسوسه‌ی «کمک» به این آقایان و بانوان برای رسیدن به تصمیم درست کاملاً آشکار و مبرهن است. بنابراین همین وسوسه بود که وقتی نوبت به انتخاب میزبان جام‌های جهانی 2018 و 2022 رسید، نمایندگان فیفا روسیه و قطر را انتخاب کردند!
به محض آنکه آرا مشخص شد، پرسش‌هایی به میان آمد. چگونه کشوری مثل قطر با دمای هوای بسیار بالا به طوری که هیچ‌کس نمی‌تواند یک بازی نود دقیقه‌ای را به انجام رساند، برای برگزاری رقابتی تابستانی انتخاب شده است؟ به سرعت مشخص شد که این کار ممکن نیست و به صورت شتابان اعلام شد که برنامه ها تغییر کرده و زمان قطعی برگزاری از تابستان به زمستان منتقل شده است. این تصمیم مقامات فوتبالی اروپا و آمریکا را خشمگین کرد، کسانی که پیشاپیش تلویزیون‌های پول‌ساز و قراردادهای پشتیبانی مالی خود را دارند که نمی‌توانند متکی بر گسست‌های غیرمنتظره‌ای باشند که روی می‌دهند. تعجبی ندارد که مردم چنین سوالاتی بپرسند: چرا نمایندگان فیفا پیش از رأی‌گیری به فکر این موضوع نیفتادند؟ به وضوح برخی از آن‌ها رشوه گرفته‌اند تا به این موضوع فکر نکنند. در این مورد از جانب مقامات عالی‌رتبه‌ی فیفا که در به دست آمدن این نتایج تبانی کرده‌اند هم کمکی صورت گرفته است. جای تعجب نیست زمانی که نتایج اعلام شد، نماینده قطر به سختی توانست عدم شگفت‌زدگی کشورش را در بیانیه پنهان کند.

بوی متعفن دورویی
از زمان دستگیری‌ها فیفا و بلاتر به انکار روی آورده‌اند. بلاتر مجدداً به عنوان ریاست فیفا انتخاب شد نتیجه-ای که با یک سخنرانی بسیار شگفت‌انگیز از جانب وی همراه بود به طوری که شما شک می‌کردید اتفاقی افتاده است. آن‌ها امیدوارند همه‌ی این اتفاقات به فراموشی سپرده شوند- اما کنترل ماجرا از دست‌شان خارج شده است. اتهام‌ها و کندوکاوهای بیشتری قرار است که پی گرفته شوند. پشتیبان‌های مالی که در وهله نخست با پول‌هایشان موجب فساد شدند ناخوشنودند. صحبت از قطع ارتباط‌ها و بایکوت‌هاست. حتی شخصیت‌هایی مثل پلاتینی از چهارچوب ساختار فیفا فراتر رفته و به وضع موجود حمله کرده‌اند.
چنین واکنش‌هایی پایان نمی‌یابند. فیفا به عنوان سازمانی مملوء از افرادی تلقی می‌شود که هیچ پیوند واقعی با بازی فوتبال ندارند- بسیاری از رفقای صمیمی فیفا هرگز بازیکن نبوده‌اند و مربی‌گری و مدیریت نکرده‌اند- و صرفاً به خاطر پول در آن هستند. آن‌ها هیچ مشکلی ندارند که پول را بگیرند و کشوری مثل قطر را به عنوان میزبان جام‌جهانی برگزینند. گزارش‌هایی از بهره‌کشی از کارگران ارزان به منظور ساخت و ساز استادیوم‌ها خاطر آن‌ها را آزرده نمی‌کند. خشم توده‌های مردم در برزیل پیش از جام جهانی گذشته در 2014 کوچک‌ترین خمی به چهره‌ی آن‌ها نیاورد. ماجرا همواره بر سر پول بوده است. بنابراین پول در فیفا و از این رو متعلق به کل سرمایه‌داری است.

AWT IMAGE

بیایید سرمایه‌داری را با لگد از فوتبال بیرون کنیم
جالب‌ترین طنزی که گفته می‌شود از این قرار است که روگردانی اقبال از رفقای صمیمی فیفا نه به خاطر سوءاستفاده‌های آشکار در مورد رأی به قطر بلکه به سبب رأی به روسیه بوده است. اگرچه روسیه همانند تمام کشورهای پیشینی که حق برگزاری جام جهانی را به دست آوردند آشکارا برای نمایندگان تصمیم‌گیرنده دست‌ودلبازی می‌کرد اما انتخاب این کشور به عنوان میزبان جام جهانی از جمله‌ی کمترین موارد مشکوک است. روسیه صرف‌نظر از استرالیا و چین تنها کشور بزرگی است که هنوز میزبان جام جهانی نشده است. با وجود این، سیاست جهان در چند سال گذشته تغییراتی کرده است. روسیه مجدداً از جانب ایالات متحد و سگ‌های دست‌آموزش در اروپا به عنوان دشمن تلقی می‌شود. آمریکا به دنبال یافتن راه‌هایی برای انتقام‌جویی از روسیه به منظور مقابله با این کشور در مواردی مثل اکراین است. با توجه به اینکه روسیه چگونه کارهای خود را در بازی‌های المپیک زمستانی به یاد آمریکا انداخت (جایی که گزارش‌گران تلویزیون مجبور بودند گزارش‌هایشان را در برابر مجسمه‌ی بزرگ لنین تهیه کنند)، برگزاری جام جهانی 2018 در روسیه هدفی نبود که به راحتی از دست برود. بدین ترتیب بازداشت‌ها شروع شد و کسانی که می‌پنداشتند در امان هستند اکنون متوجه چیز دیگری شده‌اند.
این رسوایی مداوم فقط با بلاتر و فیفا فیصله نمی‌یابد. وضعیت فاسدی که در اینجا شاهدش هستیم در تمام سطوح فوتبال انعکاس دارد. بلاتر و فیفا همه‌ی این کارها را انجام داده‌اند تا به هر قیمتی که برای فوتبال تمام شود پول به دست آورند. افزایش قیمت‌های بلیط مسابقات؛ تغییر زمان بازی‌ها به طوری که با شبکه‌های تلویزیونی هماهنگ باشند؛ هیئت‌رئیسه‌هایی که با هواداران تحقیرآمیز برخورد می‌کنند. بیشتر هواداران امروز بازی فوتبال را به چنین چشمی می‌بینند. رسوایی فیفا تنها بارزترین و فاسدترین نمونه است.
همه‌ی این رفقای صمیمی فیفا باید خلع سمت و با نمایندگانی از هواداران، مربیان و اجتماعات محلی جایگزین شوند. ما نیاز داریم فوتبال را از چنگ سرمایه‌گذاران مالی و رفقای صمیمی‌شان درآوریم به طوری که چرخَش به نفع همگان بچرخد. باشگاه‌ها باید ملی شوند و در راستای منافع مردم بومی مورد بهره‌برداری قرار گیرند. در سطح بین‌المللی، دموکراسی واقعی باید به درون سازمان‌هایی مثل فیفا راه یابد به نحوی که این سازمان‌ها کاری را که باید انجام دهند نه اینکه ماشین‌هایی پول‌ساز تحت کنترل شیادان و دسته‌های تبه-کاران باشند. نیاز ما انقلابی از بالا به پایین است.
دفعات مشاهده: 3259 بار   |   دفعات چاپ: 207 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: فوتبال ایران، کلاف سردرگم ::
فوتبال ایران، کلاف سردرگم

مهدی مرادی
کارشناس جامعه شناسی فوتبال

AWT IMAGE

فوتبال، ورزشی اجتماعی است چرا که شکل و ماهیت آن گروهی است و همچنین بیشترین مخاطبان را چه به صورت ورزشکار، هوادار و تماشاگر در سطح دنیا دارد. فوتبال یکی از ارزان ترین رشته های ورزشی است و همین در دسترس بودن و ارزان بودن منجر به همه گیر شدن آن شده است. اگر از دریچه جامعه شناختی به ماهیت فوتبال بنگریم، درمی یابیم که ذات فوتبال پاک است و برای خود نیز قواعد و اصولی دارد که آن را از سایر رشته های ورزشی متمایز می کند.
اگر به فضای فوتبال ایران با شفافیت و دقت بنگریم، در می یابیم که عدم ضابطه مندی و ریل گذاری مناسب در بخش مدیریت، باعث گسترانیدن سفره ای در این عرصه شده که هر روز بر قدرت، قلدری، ولع و سهم همنشینان این سفره بیشتر می شود، بنابراین صدای این پلشتی ها و پلیدی ها به جایی نمی رسد. به عنوان مثال، دلال خرده پایی را بنگرید که با توجه به سفره بسیط موجود، ره صد ساله را در یک سال طی می کند و به دلال تراز اولی تبدیل می شود و اگر قبلاً ده فوتبالیست را سرکیسه می کرد، هم اینک می تواند 100 فوتبالیست را سرکیسه کند و با توجه به قدرت و جایگاه به دست آمده در زمان اندک، بدون ضابطه و در مسیر نادرست، چه بسا می تواند مربی و حتی مدیر باشگاهی را نیز تغییر داده و یا تعیین نماید. لازم به ذکر است که همه همنشینان این سفره از این قاعده و اسلوب رایج حمایت و پیروی می کنند، چرا که سهم همه لحاظ می شود.
نتایج پژوهشی میدانی در سال 1394 نشان داد که 90 درصد فوتبالیست ها عامل پیشرفت خود را دلال ها می دانستند و از این رابطه دو طرفه راضی و خشنود بودند؛ دلال هایی که قیمت بازیکن 100 میلیونی را یک شبه یک میلیارد می کنند و چه مشکلات و معضلات اجتماعی- اقتصادی از پس این تفکر ناصحیح به وجود می آید و از آن بدتر، رواج این بی فرهنگی به عنوان فرهنگ رایج در فوتبال ایران و به ویژه در فوتبال پایه که از سطوح تیم های ملی و آکادمی تیم های بزرگ شروع شده و به شهرستان ها نیز سرایت کرده است و دامان برخی از خانواده های فوتبال دوست را نیز دستخوش تغییر کرده است.
جغرافیای فوتبال ایران حاکی از آن است که نشانه های این ارتباطات ناسالم در اکثر جاهای کلیدی و اثرگذار فوتبال دیده می شود و همانند قارچ خودرویی است که سالانه متورم تر و سمی تر می شود. اگر به دست های پشت پرده یا همان مدیریت در سایه فوتبال بنگریم و بیندیشیم، ملاحظه می شود که موارد کثیری در این راه قدم برمی دارند و هر روز به تعدادشان افزوده می شود. به نظر می رسد که قدرت این طیف نیز بر بدنه فوتبال می چربد و هر از چند گاهی موجبات تصمیمات غیر منتظره و بعضاً غیر قابل پیش بینی را در عرصه فوتبال به وجود می آورد. همانند قوانین، مواد و تبصره هایی که به فراخور نیاز و در زمان مقتضی در فدراسیون فوتبال صادر شده و پس از انجام امور مورد نظر، نقض گردیده است.
اینک با توجه به لایه های پیدا و پنهان مدیریت فوتبال کشور و ارتباطات موجود آن؛ سؤال هایی به ذهن متبادر می شود. فوتبال پایه ایران در سطوح مختلف و در طی این چند سال چه رهاوردی را در سطح بین المللی داشته است؟ تیم ملی فوتبال ایران با توجه به هزینه های بسیار، چه خروجی مثبتی را به لحاظ ساختاری، پشتوانه سازی و فنی داشته است؟، به واقع این کلاف های سردرگم فوتبال ایران در دستان چه کسانی است؟، آیا اگر فوتبال ایران دارای تفکر عمیق و مدیریت مبتنی بر دانش، آینده نگری و ضابطه مندی می بود، به این نقطه کور می رسید؟
سؤال مهم تر این است، واقعاً چه باید کرد؟، بر همگان واضح و مبرهن است که فضای فوتبال ایران دارای چه درجه خلوصی است و به واقع که رویکرد و حرکت مدیریتی و فنی فوتبال کشورمان در آفساید قرار دارد و وزیر ورزش و جوانان، مدام پرچم می زند ولی برخی از مجلس نشینانِ ناظر و به ظاهر ورزش دوست، به جای دیدن پرچم، روی خود را به سمت دیگری می چرخانند و نگاهشان به سرابی است که زایده تفکر مافیای فوتبال ایران است و هر از چندگاهی دسته به جیب برده و به این وزیر لایق و باریک بین، کارت زرد نشان می دهند و شعار استیضاح را سر می دهند، چون اعتقاد دارند وی نباید پرچم بزند و این آفسایدهای مکرر و فاحش را نمی خواهند باور داشته باشند و یا حتی ببینند.
ظاهراً، قدرت مافیای فوتبال به حدی است که تأثیر خود را ولو به صورت هاله ای بر بخشی از بدنه دولت نیز گذاشته است و تلاش دارند که کلید و قفل را از وزیر دانشمند، با درایت و سالم ورزش و جوانان نیز بربایند. انتظار می رود که دولت محترم و اعضای محترم مجلس شورای اسلامی با تدبیر و امید به آینده به حمایت از وزیر مقتدر و البته تنهای این روزهای وزارت ورزش و جوانان بیایند و نگذارند که مافیای قدرت، مافیای آلودگی و ناپاکی،  وقیح تر و گستاخ تر از قبل شود و بر قدرت و مقام خود بیفزایند. قطعاً درختی که بالغ بر چند دهه از عمر آن می گذرد دارای ریشه های بسیار و ساقه تنومندی است و حذف و از بین بردن آن زمانبر است و همچنین اگر حمیت و تلاش همگرایی در بدنه دولت و مجلس شکل بگیرد، قطعاً در سال همدلی و همزبانی و با حمایت ملت می توان تدبیر و چاره اندیشی نمود و با ایجاد هم افزایی در بین دستگاه های مسئول، امیدوارانه قدم به سمت اصلاح فوتبال کشور برداشت.
دفعات مشاهده: 3224 بار   |   دفعات چاپ: 187 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: فوتبال؛ هیاهو برای هیچ؟ ::
فوتبال؛ هیاهو برای هیچ؟

اسماعیل شجیع

AWT IMAGE

سر از خواب بر می داری فوتبال، در مترو می نشینی فوتبال، به دانشگاه می روی فوتبال، کنار دکه های مطبوعاتی می ایستی فوتبال، رادیو و تلویزیون را روشن می کنی فوتبال، خانواده دور هم می نشینند فوتبال، در کوچه پس کوچه ها فوتبال، گاهی به جای آب و نان و حتی تنفس فوتبال، فوتبال و فوتبال ... این پدیده چگونه تا این حد رخ نموده است که دائم از پشت تمام پنجره ها می گذرد و دائم به تمام داشته ها و نداشته ها چنگ می اندازد.
فضانوردی در جایی گفته بود؛ گوش انسان همان طوری که حداقل صدا را نمی شنود، حداکثر صدا را هم نمی شنود، بطور مثال وقتی کره زمین با این عظمت به دور خود می چرخد آنچنان صدایی از خود به جا می گذارد که گوش ما به لحاظ بلندی و اوج آن قادر به شنیدنش نیست. وی ادامه داد وقتی بالا و بالاتر رفتیم خوش رنگ ترین آبی ممکنه را از کره زمین دیدیم که تصور آن هم برایمان غیر ممکن بود، اما هرچه زمین کوچک و کوچکتر می شد تبدیل به همان گوی آبی می شد که بسیار شبیه توپ فوتبال بود. پس در زمین هم فوتبال، در فضا هم فوتبال.
 این فوتبال را هیچ کس و هیچ چیز جلودار نیست، این فوتبال آنچنان با زندگی بشر در آمیخته که قطع پیوند آن دیگر محال به نظر می رسد، نفوذش دیگر در چشم ها و دست ها نیست، این بار قلب ها، رگ و پی و مغز استخوان را در نوردیده است. اگر خود را گول نزنیم و از نگاه مثبت به این بازی پر طرفدار بنگریم، نقش کارآفرینی، توسعه و سرگرمی انسانی آن، هم می تواند انسان معاصر را به عرش ببرد و هم بی محابا به فرش بکوبد، این انرژی آزاد شده در روزهای جمعه و یکشنبه در سراسر جهان به راستی که «هیاهو برای هیچ نیست» و نباید هم باشد، تاثیرگذاری این انرژی به مراتب بیشتر از آنی است که سوداگران در اندیشه سوء استفاده از آن باشند، چون در حقیقت این گوی ساده درون قلب هاست که می چرخد. غافل نباشیم که فوتبال «لذت» است، طعم شیرینش را همه می چشند و در کنارش و از سخاوتش چه بسیار آدم‎ها که به نان و نوا می رسند. هیچ لذتی مجانی نیست حتی هواخوری، هم هزینه دارد و انرژی صرف می کند، پس فوتبال را اگر به حاشیه نبریم و بگذاریم راه شیرین خود را برود و اگر از دستاوردهای آن سوء استفاده نکنیم و آن را در جهان سیاست، ابزار قدرت و قدرت‎نمایی نکنیم، پرداخت هر هزینه ای برای آن از سوی آحاد مردم جهان، نیک، جذاب و پسندیده است.
ستاره ها در آسمان می‌تابند، شاید آن ها هم بهانهء زمین را دارند که ساعات بی شماری از وقت این کرهء زیبا با فوتبال در گذر است. بیایید یارگیری کنیم و در تمام زمینه ها منصفانه و جوانمردانه توپ را به گردش درآوریم و از عنصر خارق العاده و کلیدی «غافلگیری» فوتبال لذت ببریم. آری یارگیری کنیم، استادیوم آزادی و دیگر ورزشگاه ها منتظر ما هستند، تیم ما پیراهن سفید می پوشد و من شماره 7 را به تن می کنم. یارگیری کنیم و با فوتبال هم چنان درآمیزیم چون: فوتبال راه خود را می رود، همیشه و همه جا.

***************

و اینکه بدم نمی آید، دغدغه های فوتبال مملکتم را هم بنویسم، اینکه غیر فوتبالی ها تیغ برداشته، افتاده اند به پیکر نیمه جان این فوتبال و به جای اینکه لپ هایش را گل بیندازند و قد و قامتش را استوار سازند، هر روز شاهدیم حتی با صرف میلیاردها تومان هزینه، از سر منزل مقصود دور و دورتر می شویم.
اینکه سکوها، آنقدر پر التهاب و دور از شئونات اخلاقی شده اند که بی مهابا به راهی می‎روند که خوشبین ترین آدم فوتبالی هم نمی تواند امیدوار باشد که روزی شاهد دیدن ورزشگاهی پاک، ایمن و پرشور و حرارتی باشیم که در گذشته نه چندان دور شاهد و ناظر آن بوده ایم. اینکه حاشیه به جای متن همه فوتبال ما را در بر گرفته و همچون باتلاقی عمل می‎کند که هرچه در آن دست و پا می زنیم بیشتر و  بیشتر فرو می رویم. اینکه دلمان داغ شد و داغ ماند برای حرکت های اصولی، زیر بنایی و توجه به استعداد و استعدادیابی، آن هم منطبق با تمام ویژگی ها و اصول متفاوت در کشورمان.
اینکه داوران به طور حتم اشهدشان را می خوانند که پای در استادیوم برای قضاوت بگذارند و در پایان بازی که ایمنی اش دست خداست وقتی به خانه و کاشانه خود باز می گردند برای سالم ماندن و سلامت خود نماز شکر می‎خوانند. اینکه رؤسای هیات های فوتبال استان‎ها اغلب با لابی گری برگزیده می شوند و آدم های بر حق، فوتبالی و دلسوز حتی نمی توانند تا یک قدمی انتخابات سالم نزدیک شوند.
اینکه فوتبال دولتی همه سنگینی بار فوتبال را اگرچه کج، به دوش می کشد و سرمایه داران و کارخانه داران بخش خصوصی جرأت اسپانسر شدن را ندارند، چرا که چشم انداز صحیحی برای آن ها ترسیم نمی شود و در این زمینه هیچ کاری صورت نگرفته است. اینکه گاهی آدم‎هایی هم که پیدا می شوند تا به نوعی به فوتبال کمک کنند، توسط «چسبیده به فوتبال‎ها» چنان فرار را بر قرار ترجیح می دهند که نگو و نپرس.
اینکه آشکار و پنهان، معضل دلالی اختاپوس وار بر پیکر فوتبال سایه افکنده و قدرتی به وجود نیامده تا با این سم مهلک به مبارزه برخیزد. اینکه هنوز  اکثر باشگاه های بزرگ ما حتی فاقد استادیوم منحصر به خود هستند تا جایی که بعضی برای زمین تمرینی خود هم با مشکلات عدیده دست و پنجه نرم می کنند. اینکه در صدور گواهینامه مربیگری ید طولایی داریم و به دنبال رساندن این کمیت به کشورهای دارای فوتبال تلاش می کنیم اما مربیان خود را با بیماری «لپتابیسم» پشت میز می نشانیم و گاه هرگز آن ها را نمی توان در هیچ میدان تمرینی رویت نمود. اینکه خیلی از رسانه های فوتبالی به رنگ زرد پیوسته اند و با عکس و تفضیلات آنچنانی خوراک منفی و مسموم به خورد مردم عاشق فوتبال می دهند.
 اینکه پیشکسوتان و بزرگان فوتبال خود را، که پایه های اصلی و استوار فوتبال اخلاق‎مدار و انسانی بوده اند را گم کرده ایم و اغلب نان به نرخ روز خورها، فحاش ها، آن  هم با تخصص «سیاه کاری» میدان داری می کنند. و بالاخره اینکه؛ وقتی نبودی غایبی.
خود فوتبالی ها، اغلب احساسی عمل کرده و میدان را برای یکه تازان فرصت طلب خالی می کنند، این درست نیست، باید ماند و از حقانیت دفاع کرد. فوتبال ما امروز، خیلی بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به مردان بزرگ، با اراده و خلاق دارد تا بتوانند انبوه عقب افتادگی ها را جبران کنند. آن هم با این کوشش که وضع از آنچه که هست بد و بدتر نشود.

این یادداشت یکی از مقدمه های کتاب جامعه شناسی فوتبال تألیف دکتر رضا شجیع بود.
دفعات مشاهده: 3317 بار   |   دفعات چاپ: 221 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
برای مشاهده کل مطالب بخش فوتبال و جامعه اینجا را کلیک کنید.
پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع Dr. Reza Shajie Official Website
Persian site map - English site map - Created in 0.111 seconds with 2365 queries by yektaweb 3471