پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع- یادداشت های من
من از مردم ایران نمی ترسم، از تو می ترسم!

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: ۱۳۹۶/۱۱/۲۱ | 
پاسخ من به یادداشت دکتر امید هاشمی
من از مردم ایران نمی ترسم، از تو می ترسم!

رضا شجیع

با احترام به شخصیت نویسنده، ولی به نظرم یکی از احساسی ترین و سطحی ترین نوشته هایی است که این روزها در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود. دلایلم را در چند بخش تشریح می کنم:

١- نویسنده از ترس نسبت به مردمان سرزمینش صحبت می کند و بی محابا خلق و خوی مردمان آمریکا و ژاپن را بر سرشان می کوبد. منکر برخی خلق و خوی ایرانیان نیستم و معتقدم باید ریشه این خلق و خوی را در فرهنگ و محیط زیست این سرزمین جستجو کرد. فرهنگی که طی هزاران سال همواره مورد هجوم بیگانه قرار گرفته و مرزهایش طی قرن ها آرام و قرار نداشته است. تغییر مداوم حکمرانان، قحطی و خشکسالی و ناامنی، انسان ایرانی را در موقعیت ذهنی مشخصی تثبیت می کند که در نهایت برای حفظ معیشت و بقای خود، خلق و خوی خاصی را در پیش بگیرد. مقایسه مردمان کشورها بدون در نظر گرفتن بافت اجتماعی و گذار تاریخی، اقدام نسنجیده ای است که می تواند ما و شما را گمراه کند.
٢- نویسنده اتفاق یازده سپتامبر را با برف سنگین تهران مقایسه کرده است، که این هم مقایسهء نا به جا و نادرستی است. در واقعه ای مثل یازده سپتامبر، حمله عامل بیرونی فورا باعث انسجام عوامل داخلی می شود. این یک گزاره تقریبا اثبات شده است و مایهء تعجب است که چنین مقایسه سطحی و شتاب زده ای صورت می گیرد. نویسنده از گران شدن کرایه تاکسی گله می کند در حالی که لحظه ای نمی تواند خود را به جای راننده تاکسی فرودگاه تصور کند که رفت و برگشتش ساعت ها طول کشیده و به دلیل فقدان عقلانیت محیطی و مصائب ناشی از نبود سیستم واکنش سریع و مدیریت بحران راهداری، امکان پیش بینی مسیر برایش غیرممکن است. در چنین حالتی پذیرش همان یک میلیون تومان، از نظر من نه از روی سودجویی که از روی پاسخ به مشکلات معیشتی صورت می گیرد. منکر برخی زیاده خواهی ها نیستم، ولی معترض نویسنده هستم که به جای نقد سیستم خدمات رسانی عمومی و نحوهء مدیریت آن، انگشت اشاره خود را سمت مردم گرفته و آنها را گناهکار و ترسناک جلوه می دهد.
٣- معتقدم نویسنده یادداشت فوق، به میزان قابل توجهی تحت تاثیر رسانه های جمعی است. اجازه دهید این موضوع را با مقایسه ترس افراد از سفر هوایی و ترس آنها از سفر زمینی با خودرو شخصی تشریح کنم. احتمالا سقوط هواپیما یک در دو میلیون است و دو صورت وقوع سانحه، ٦٠ درصد احتمال زنده ماندن وجود دارد. این در حالی است که ریسک سفر با خودرو شخصی از طریق جاده حدود ٦٥ برابر بیشتر است و بر اساس آمارها به طور میانگین سالانه حدود ٥٠٠٠٠ نفر جان خود را در جاده ها از دست می دهند. با این حال نمی توان این حقیقت را انکار کرد که ترس بسیاری از انسان ها از سفر هوایی بیشتر است. دو عامل در ایجاد این ترس دخیل هستند؛ یکی وسعت پرداخت رسانه های جمعی به سوانح هوایی و دیگری احساس عدم کنترل توسط فرد، جایی که فکر می کند، از دستش کاری بر نمی یاد و تسلیم محض واقعه است. ترس نویسنده از مردم ایران هم از همین جنس است. از نویسنده محترم سوال می کنم؛ چرا تیراندازی های مرگبار و البته مردمی آمریکا که نمونه اخیرش در لاس وگاس باعث قتل بیش از ٥٠ آمریکایی شد، در شما ترسی ایجاد نکرد؟ چرا فداکاری صدها شهید جنگ تحمیلی به اندازه فداکاری ٥٠ ژاپنی، ترس شما را کم نکرد؟ مگر در همین زلزله کرمانشاه مردم به میدان نیامدند؟ به همین زودی فراموشتان شد؟
٤- در پایان نویسنده و منتشر کنندگان این قبیل یادداشت ها را درک می کنم؛ غاز دیدن مرغ همسایه از منظر روانی اجتماعی، نوعی واکنش و اعتراض به وضع موجود است. از منظر موقعیت ذهنی وضعیت موجود را ویرانشهر تصور می کنند و در جستجوی یک آرمانشهر هستند. رفتار متعالی فرهنگی را از مردم خواستار می شوند و متأسفانه ساختارها و نهادهای اجتماعی را به شکلی ناخواسته و ناخودآگاه تبرئه میکنند. نویسنده محترم کاش به جای نقد مردم، نهادهای آموزش، اقتصاد و حتی رسانه را نقد می کردند. این قبیل نقدها بی تردید زرد و ترسناک هستند و آنجا که با اقبال عمومی در شبکه های اجتماعی روبرو می شوند، ترسناک تر می شوند و اینجاست که باید شرمسار بود.
مطالب مرتبط: من از مردم ایران می ترسم!
نشانی مطلب در وبگاه پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع:
http://shajie.ir/find.php?item=1.83.870.fa
برگشت به اصل مطلب