پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع- یادداشت های من
ای خداااا

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۱/۲۱ | 
ای خداااا

رضا شجیع


تصمیم گرفته بودم در مورد مسائل موضوعی زودگذر یادداشتی ننویسم ولی قسمت آخر سریال پایتخت باعث شد دوباره دست به قلم شوم و موضوعی را با خوانندگان در میان بگذارم. راستش را بخواهید پنج دقیقه پایانی سریال برایم بسیار تلخ تمام شد. جایی که بهتاش دچار تطور فکری می شود و شروع به حلالیت گرفتن می کند. هدفی که سازندگان سریال دنبال می کنند، اینکه جوانان مخاطب سریال، پس از دیدن آن دچار تطور فکری شوند و از این به بعد طوری بیندیشند که آن ها می خواهند. ای خداااا کلید واژه بهتاش است، آوایی که از حسرت خبر می دهد. حسرتی که با تصمیم او برای مهاجرت قاچاقی عریان تر می شود. او که با مشکلاتی نظیر اشتغال، مسکن و ازدواج دست و پنجه نرم می کند و فارغ از مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه، در جستجوی زندگی و رفاه حداقلی برای خود است. او هم مثل هزاران جوان در فکر رفتن است و سعادت را در مهاجرت جستجو می کند. تا اینجای سریال، بهتاش پایتخت به نماد بخشی از جوانان ایرانی تبدیل می شود. جوانانی که از رقصیدن و شاد بودن هراسی ندارند و شکاف عمیقی میان ارزش های خود و خانواده شان احساس می کنند. پس داستان پایتخت ٥، به وضوح دارای مخاطبان روشنی است و کل سریال را می توان در یک دیالوگ سه جمله ای خلاصه کرد:

- بهتاش: من مشکل دارم با این جامعه و می خواهم بروم.

- پاسخ: کشور در شرایط حساسی است و در بیرون مرزها با داعشی های وحشی در حال مبارزه است. نمی بینی؟

- بهتاش: بله متوجه شدم و از شما به خاطر اشتباهاتم و افکار نادرستم حلالیت می طلبم.

موضوع دفاع از حریم کشور به هیچ عنوان موضوع چالش من با پایتخت ٥ نیست. مشکل من از جایی آغاز می شود که به ناگاه بر روی تمام مسائل جوانی به نام بهتاش خاک ریخته می شود. بهتاش تمام چالش هایش را فراموش می کند و انگار نه انگار که قرار بوده به خاطر مشکلات لاینحلش پا به فرار بگذارد، آن هم به بدترین شکل ممکن. آیا سریال انتظار دارد من جوان ایرانی هم با دیدن سریال چنین شوم؟ معتقدم پنج دقیقه پایانی سریال مشخصاً چنین هدفی را در ناخودآگاه ذهن مخاطب جستجو می کند.
اما نکته کلیدی پایتخت ٥ این است که «نسل جوان» در عین حال که مخاطب اصلی است، به نوعی قربانی اصلی اتفاقات نیز محسوب می شود. باور کنید اگر پایتخت فیلمی با درون مایه طنز نبود، همان اتفاقی در انتظارش بود که سر خلبان جوان فیلم حاتمی کیا اتفاق افتاد. به نظر می رسد گروهی رسانه ای شدیداً به دنبال ساخت و ترویج گفتمان فداکاری و از خودگذشتگی در جوانان ایرانی به وقت شام هستند. گفتمانی که نمی تواند بد باشد، به شرطی که مشکلات واقعی جوانان در پس این فرایند فراموش نشده و به دسته چندم اولویت ها سقوط نکند، که در چنین شرایطی فقط می توان گفت؛ ای خداااا.
نشانی مطلب در وبگاه پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع:
http://shajie.ir/find.php?item=1.83.896.fa
برگشت به اصل مطلب