پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع- یادداشت های من
«سیلی» بر صورتمان ...

حذف تصاویر و رنگ‌ها  | تاریخ ارسال: ۱۳۹۸/۱/۱۷ | 
«سیلی» بر صورتمان ...

رضا شجیع
 
حس‌ و حالم شبیه حس‌و حالی است که بر مشاور امپراطور معروف داستان هانس کریستین آندرسون گذشت. داستان را حتما خوانده یا شنیده اید؛ دو شیاد که خود را خیاط جا‌ زده اند‌ ادعا می کنند می‌توانند برای پادشاه لباسی بدوزند که افرادی که لایق منصب و جایگاه فعلی شان را ندارند از دیدن لباس عاجزند. بدین ترتیب دو شیاد داستان، شبانه روز به دوختن لباسی [شما بخوانید مدیریت امور] مشغول می شوند که عملا وجود ندارد و در واقع اصلا هیچ کاری نمی کنند. مشاوران امپراطور که شبانه روز برای پیشرفت کار گسیل می شوند بالطبع هیچ چیزی بر روی ماشین های پارچه بافی نمی بینند اما جرأت نمی کنند راستش را بگویند، چون فکر می کنند با گفتن آنچه می بینند، بی لیاقتی شان برای پست و مسئولیتی که دارند برملا شود. آنها در نهایت با تملق و چاپلوسی از شکوه و جلال لباسی سخن می گویند که عملا وجود خارجی ندارد. کاری که در نهایت امپراطور عریان را به خیابان های شهر می کشد تا افتخار دیدن لباس فاخر را به مردم نیز هدیه کند.
جالب آنکه مردم نیز از ترس متهم شدن به حماقت و بلاهت، در این توهم جمعی سهیم می شوند. تا اینکه پسربچه ای خردسال به این ماجرا پایان می دهد و فریاد می زند: «ولی شاه که لخته!!»
این داستان نمادین شما را یاد چیزی نمی اندازد؟ جامعه ای که دچار توهم جمعی است و کسانی که دارای دیدگاه و اظهار نظر متفاوتی باشند، به نفهمی، حماقت، و ... متهم می شوند. این ماجرا از واقعیت صوری و برساخته ای پرده بر می‌ دارد که در آن دیده اغلب نادیده گرفته می شود. کاش خواب بودیم، ولی نه، بیداریم و برای امپراطور عریان در ذهنمان لباس می‌دوزیم.
بر این اساس، امپراطور داستان ما عریان نیست، بلکه توهم جمعی رعایایش را بر‌ تن کرده و تا زمانی که فریاد کودک بازیگوش بلند نشده، کسی متوجه این عریانی نمی شود. این روایت جامعه ای است که همرنگی با جماعت و ترس از دست دادن اعتبار و «بحران پذیرش» در تمام ساحت هایش رخنه کرده است. به عبارت ساده تر، واقعیتی که جامعه بر آن‌ تکیه کرده، واقعیتی نیست که بر پایه نقد و اندیشه آزاد شکل گرفته باشد، واقعیتی فیک و دستکاری شده‌ است که فردیت را در همه شئون بر جمع ترجیح می‌دهد. ایثار و از خودگذشتگی برای «مای» جمعی، تخیلی است که ماکت سطحی آن در تیزرهای تلویزیونی، شادی های گاه و بیگاه ما پس از پیروزی های فوتبالی و گاها در هم نوایی های مجازی مان در بحران ها‌ و بلاهای طبیعی جلوه می کند. شاید سیل و بلایی طبیعی لازم است که به مانند کودک داستان ما، سیلی محکمی نثار صورتمان کند و ما را برای مدتی کوتاه از توهمی که در آنیم خارج کند.
همه اینها را گفتم تا به یک نتیجه گیری نهایی برسم؛
جامعه به کسانی نیاز دارد که پول بگیرند و کارشان صرفا این باشد که هر چند یک بار‌ بر صورتمان سیلی بزنند‌ و ما و مسئولین محترم را از توهم خارج کنند. خیلی از بحران ها بارها و بارها توسط بسیاری از منتقدین و متخصصین دانشگاهی پیش بینی و گوشزد شده بود، و ما با آنها چه کردیم؟ یا برچسب زدیم و یا آنها را به جایی رساندیم که از بیم از دست دادن جایگاهشان سکوت کنند. ما در بهترین حالت، منتقدانمان را به مشتی نق زننده مجازی تبدیل کرده ایم که دایره تأثیرشان از لایک هایی که جمع کردند ‌و می کنند فراتر نرفته و نمی رود. جامعه بی اعتنا به منتقد، جامعه «اکنون زده» و همواره «دچار» است که کارخانه وهم زایی‌ شیادانش شبانه روزی است. جامعه ای که سلسله بحران ها امانش را خواهد برید. مثل من که امانم بریده است اما هنوز صادقانه ترین‌ پاسخم به امپراطور چنین است؛ «زیباترین لباسی که تا به امروز بر تنتان دیده ام، همین لباس است!».
نشانی مطلب در وبگاه پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع:
http://shajie.ir/find.php?item=1.83.948.fa
برگشت به اصل مطلب