پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع- فوتبال و جامعه
دعوت به مراسم حلوا خوری!

حذف تصاویر و رنگ‌ها
نگاهی به وضعیت رسانه های ورزشی کشور
دعوت به مراسم حلوا خوری!

داروین صبوری

AWT IMAGE

ماکس وبر، جامعه شناس معاصر پیشنهاد جالبی برایمان دارد؛ او معتقد است دیگر برای شناخت جوامع مدرن لازم نیست به همه ی شئون آن پی ببرید. شما با مطالعه ی یک نهاد از آن جامعه، به شناخت جامعی از آن دست پیدا خواهید کرد و سازوکارهای آن را درخواهید یافت.
 ورزش نیز به عنوان یک نهاد مهم اجتماعی، می تواند میدان خوبی برای شناخت فرهنگ آن باشد و فرهنگ در دنیای امروز چیزی نیست جز سخن! نسبتی که دنیای امروز با فرهنگ پیدا می کند، چیزی جز ادبیات نیست و ادوارد سعید شرق شناس معاصر زبان را جولانگاهی برای شناخت فرهنگ می دانست. یعنی برای شناخت فرهنگ یک قوم، باید رفت و دید که چه ادبیاتی تولید می کنند، از چه چیزهایی حرف نمی زنند و از چه چیزهایی به کرات حرف می زنند.
آمارها حکایت از قصه ای عجیب در دنیای رسانه های ورزشی ما می دهند؛ بیش از نود درصد از ادبیات تولید شده در این رسانه ها، تنها و تنها به ورزش قهرمانی می پردازد و گاه تا نود و هشت درصد این پرداختن ها، مربوط به یک رشته ی ورزشی خاص است؛ فوتبال!
پس از همین جا بهتر است دیگر سخن از رسانه های ورزشی را بر سر بام به فریاد ننشینیم و اعتراف کنیم آنچه را که داریم و مغرورانه بدان می بالیم، رسانه های ورزشی که نه، رسانه های فوتبالی اند. پرداختن به روزگار مطبوعات ورزشی و نقشی که قرار بود این رسانه در لباس تفکر و روشنگری ایفا کند، کار را به جاهای غم انگیز و گاه خنده داری می کشاند. برتولت برشت نمایشنامه نویس و شاعر معاصر، در کتاب زندگی گالیله از قول قهرمان داستان می گوید: آنکه حقیقت را نمی داند تنها یک احمق است اما آنکه می داند و انکار می کند، یک جنایتکار. شاید این تعریفی سختگیرانه باشد اما وقتی پای تعاریف دهان پرکنی مثل فرهنگ، ادبیات، جامعه و وطن در میان است، با کمی روشن بینی می توان اعتراف کرد که ما گاه حقیقت را می دانیم و انکار می کنیم.
نوع سنگرگیری قالب رسانه های ما در قبال ورزش کشور، بیشتر در خدمت های و هوی و قیل و قال آن بوده و کمتر شاهد تولد اندیشه و بلوغ تفسیر در ساحت آن ایم. تیترهای احساس محور و مخاطب خوش آیند، تنها در فکر فروش بیشتر برای ادامه ی چرخه ای هستند که باید اعتراف کنیم معیوب است. رسانه در جواب اینکه چرا رفتارش بیشتر شبیه دلالان و مزدبگیران است تا نویسنده و روزنامه نگار، یک جمله را مدام تکرار می کند:

ما مجبور به ادامه ی این روند هستیم چراکه مخاطب اینگونه می پسندد و خرج ما هم در جیب اوست.

 این اما گفته ای عاری از واقعیت است؛ چرا که می دانیم این ذائقه ی مخاطب نیز در طی سال های سال توسط همین رسانه ها در خدمت بازتولید فرهنگ رسمی شکل گرفته و تربیت شده است. مثل این است که وفور مغازه های پیتزا فروشی را بر گردن ذائقه ی مردم بیندازیم و یادمان برود که چگونه سال ها کوشیدند تا ما را تبدیل به پیتزاخوران حرفه ای کنند!
هر نهاد اجتماعی برای اینکه بتواند ادامه ی حیات خود را در سای ی بالندگی دنبال کند، باید در بطن خود به تولد نظری پرداز و انسان دانشگاهی بپردازد. انسانی که به زعم هابرماس، منتقد ساختارهای معیوب است و این تفکر را با صدای بلند نعره می کند. ورزش نیز به عنوان یک نهاد اجتماعی نیاز به نظریه و نظریه پرداز دارد که شاید در تمام تاریخ حیات این نهاد، نتوانیم حتا از یک چهره هم با افتخار رونمایی کنیم. این عرصه برهوتی است که دوستان جامعه شناس، آن را دون از شان خود دانسته و دوستان ورزشی نیز کمتر به سراغ شناخت مولفه های اجتماعی رفته اند. حاصل کار، ورزشی است که اگر نام مسابقه و مدال را از آن بگیریم، مثل جادوگری که بر رویش آب پاشیده باشند، دود می شود و به هوا می رود!
ردگیری مولفه های این سقوط فرهنگی برای کسانی که در هوای حقیقت نفس می کشند، کار دشواری نخواهد بود. ورزش کشور برای مردمی و فرهنگی شدن نیاز به تولد ادبیاتی دارد که نه تنها خواسته مخاطب برایش مهم است، بلکه از آن مهم تر نیاز مخاطب را ردگیری و به جواب می نشیند.چرا که  درغیر این صورت همه به یک مراسم باشکوه دعوتیم، فاتحه خوانی برای رسانه های ورزشی کشور.
نشانی مطلب در وبگاه پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع:
http://shajie.ir/find.php?item=1.88.306.fa
برگشت به اصل مطلب