[صفحه اصلی ]   [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره من :: عضویت در پایگاه :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
درباره من::
یادداشت های من::
وب نوشت::
اخبار و اطلاع رسانی::
تالار افتخارات::
سوابق اجرایی::
پژوهش ها::
کتاب ها::
در رسانه ها::
نقد و معرفی کتاب::
گالری::
دانلود فایل::
بانک پاورپوینت::
کتاب الکترونیک::
فوتبال و جامعه::
ورزش و محیط زیست::
پیوندها::
ارتباط با من::
تسهیلات پایگاه::
عضویت در پایگاه::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
:: کلاب هوس؛ جایی برای شنیده شدن ::
 | تاریخ ارسال: 1400/2/11 | 
کلاب هوس؛ جایی برای شنیده شدن

رضا شجیع


 
دکتر  وادیماستریلکوسکی؛ استاد دانشگاه کالیفرنیا معتقد است؛ بودن در شبکه اجتماعی  کلاب هوس شبیه حضور در یک جلسه روان درمانی گروهی است؛ جایی که افراد با حرف زدن در حال آرام سازی، کاهش دردها و درمان اختلالات خود هستند، روشی که از آن به عنوان  «روایت درمانی» یاد می شود.

«کلاب هوس» قرار نیست برای همه جذاب باشد، جایی که از «سرگرمی چشم چرانانه» یا همان ایدئولوژی مسلط اینستاگرام خبری نیست، همه چیز در صدا و حرف خلاصه می شود و ممکن است برای برخی از ما که فراری از گوش دادن هستیم آزار دهنده باشد، ما که دوست داریم زود به آخر برسیم و زود نتیجه گیری کنیم. اینجا‌ خبری از زمان، پایان و نتیجه گیری زودرس نیست: «حرفت رو بزن، آروم شو و حالا حرف های دیگران رو هم گوش کن». یادآور مباحث فلسفی مدرسه آتن، بحث های سیاسی اجتماعی کافه های پاریس، گفتگوهای پامنقلی‌ تاکسی های تهران، جدال مافیای دو آتیشه ایتالیا و البته غیبت های جذاب و سرگرم کننده همسایه ها هنگام پاک‌کردن سبزی.

 «کلاب هوس» زمانی به بازار آمد که انسان ایرانی بیش از‌ هر زمان دیگر‌ فقدان دورهمی و هم نشینی های گاه و بیگاهش را حس کرده بود. حرف زدن هایی که به واسطه قرنطینه های اجباری محدود شده بود و به شکل مجازی اش در بسترهای رسمی نظیر زوم، لایو و ... دنبال می شد. هیچ چیز به اندازه یک پلتفرم گفتگوی نامحدود، آن هم با غریبه های واقعی (منظور‌ با هویت واقعی) نمی‌توانست مخاطبان شبکه های اجتماعی را در این شرایط ناامیدکننده به وجد بیاورد. همه چیز‌ آماده است تا مخاطب خسته ما از توییتر تهاجمی و سطحی، از اینستاگرام اغواکننده و از فیس بوک آرام و بی هیجان عبور کرده و به عنوان عضوی از یک  کلوپ جهانی خودنمایی کند؛ حرف بزند و گوش کند، صحبت های مخالفانش‌ را بشنود و برای حرف زدن و‌ ابراز مخالفت، دقایق بی شماری را در صف بایستد؛ تجلی تمدن و ادب در جامعه ای که هنوز از تأخر فرهنگی رنج‌ می برد.

⛔️ حرف در مورد کلاب هوس زیاد است؛ و آنچه حرف ندارد؛ نبوغ طراحان و فروپاشی انحصار غول های پیش از خود است؛ و البته ابرهوش مصنوعی که در حال شنیدن و تحلیل حرفهای ماست؛ آخرش چه خواهد شد نمی دانم؛ ولی می دانم؛ اینجا پر از شوق نامحدود شنیده شدن در بستری غیررسمی است که پیش از این برایمان فراهم‌ نبود. ما... جامعه ای عاشق دیده شدن و شنیده شدن؛ در آرزوی رسیدن به جایگاه رفیعی که نمی دانیم کجاست.
دفعات مشاهده: 90 بار   |   دفعات چاپ: 4 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: شعله های خشم نمادین ::
 | تاریخ ارسال: 1400/2/11 | 
شعله های خشم نمادین

رضا شجیع
 
در هنگ کنگ رسمی عجیب وجود دارد که طی آن، اسم کسی که در فرد احساس انزجار و‌ نفرت کرده را بر روی کاغذ می نویسند و پس از کوبیدن با کفش بر روی کاغذ، در نهایت آن را آتش می زنند. این گمان وجود دارد که کتک زدن و آتش زدن «نمادین» فردی که نامش روی کاغذ نوشته شده باعث آرامش خاطر می شود.

«حوزه عمومی» دارای یک ویژگی‌ بسیار بارز‌ است؛ اینکه پدیده های فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی که به حوزه عمومی وارد می شوند، چه بخواهند و چه نخواهند صاحب خوانشی سیاسی می شوند. در این بستر نمی شود چهره بود ولی تکلیف خود را با سپهر «بنویسید عمومی ولی بخوانید سیاسی» روشن نکرد. «سلام» هم که می کنید مخاطب سریعا از خود سوال می کند؛ منظورش چیست؟ و این سلام، چه خوانشی سیاسی به همراه دارد؟ و در نهایت بر اساس برداشتش از قدرت و دال های پنهان شده در زیرساخت ایدئولوژیک زبان، مختصات و جایگاه سیاسی چهره مورد نظر را در ذهنش مشخص می کند.

در حقیقت چهره (سلبریتی) مورد نظر‌ ما در جایگاهی قرار می گیرد که می‌تواند به نمادی از جریان قدرت تبدیل شود. اینجاست که حالا شما می توانید خشم خود را به جای تخلیه بر روی قدرت حاکمه، بر روی نمادش خالی کنید. در حقیقت می توانید به جای خودش، نمادش را به آتش بکشید.

فضای مجازی و شبکه های اجتماعی این فرصت را به ما داده اند که در یک لحظه، چهره (نماد) مورد نظر خود را پیدا کرده و طوفانی از «خشم نمادین» به راه بیاندازیم و در نهایت کمی آرام شویم. کامنت گذاری، آنفالو، فحاشی مجازی، استوری های اعتراضی، توییت های طنزآلود و ... اشکال نوینی از اعتراض و تخلیه خشم هستند که به وفور‌‌ مشاهده می شوند. تخلیه خشمی که برای ما زود، ولی برای کسی که مورد خشم واقع شده بسیار سنگین تمام می شود.

معتقدم کار به عنوان «چهره» در رسانه ملی، فرد را در موقعیت یک «نماد» قرار می دهد؛ یک اشتباه کافی است تا این «نماد» به سیبلی تمام عیار برای تخلیه خشم نمادین تبدیل شود. به مانند راه رفتن بر روی طناب است. ساده اندیشی است اگر فکر کنیم زندگی حرفه ای چهره تلویزیونی ربطی به زندگی شخصی اش ندارد! (که البته کاش نداشت)؛ در چنین اتمسفری اشتباه اول اشتباه آخر است و فرد خاطی در شعله های «خشم نمادین جمعی» خواهد سوخت. جایی که رسانه هم پشتش را خالی خواهد کرد؛ چراکه خوشحال است به جای خودش، یکی از صدها نمادش به یغما خواهد رفت. به همین سادگی!
دفعات مشاهده: 94 بار   |   دفعات چاپ: 6 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: خطر سلبریتی شدن! ::
 | تاریخ ارسال: 1400/1/29 | 
خطر سلبریتی شدن!

رضا شجیع

سلبریتی شدن هنرمندان، متخصصان دانشگاهی و نویسندگان به واسطه شبکه های اجتماعی، خطری است که این روزها به موضوعی داغ برای تفکر و گفت و گو تبدیل شده است. یادم هست در اولین حضورهایم‌ در پخش زنده تلویزیونی، تهیه کننده را می دیدم که بال بال می‌زند و می گوید «لطفا ساده تر صحبت کن، اینجا شبکه چهار نیست» ... همان موقع بود که فهمیدم برای بقا روی آنتن، باید زبان را عقیم کرد، صحبت های عمیق و علمی مشتری ندارد و این محتوای پیامکی با درون مایه سرگرم کننده است که بیشتر از همه مورد استقبال قرار می گیرد، به عبارت دیگر؛ این ذائقه از پیش ساخته شده مخاطب است که عناصر کلیشه ای رسانه جمعی را کنترل کرده و در مورد بقای شما برای ماندن یا نماندن تصمیم می گیرد، و این شما هستید که باید تصمیم بگیرید برای ماندن و دیده شدن، فان و سرگرم کننده باشید یا نباشید.

به نظر می رسید حضور جدی در شبکه اجتماعی اینستاگرام با چالش های کمتری مواجه باشد، اما اینطور نبود؛ شما با دو تناقض جدی روبرو می شوید؛ «هر چه بگویید، فحش می‌خورید» و معمولاً باید بین احترام در جامعه کوچک متخصصانی‌ که می شناسید یا کسب شهرت در بین جامعه عمومی که نمی شناسید یکی را انتخاب کنید، آن حلقه کوچک در حالی که مقاله هایشان در فلان مجلات آی اس آی ایمپکت دار چاپ می شود؛ شما احتمالا در حال پاسخ دادن به کامنت ها و مخاطبانی هستید که شما را «نخود هر آش» قلمداد می کنند.

از آن طرف اما متخصصان پرورش اینفلوئنسر و بلاگر شما را به باد انتقاد گرفته و می گویند؛ «داری وقتت رو تلف می کنی!» آنها به روش هایی قائل هستند که برای دانشگاهیان بیگانه است؛ «ساده و کوتاه بنویس»؛ «از زندگی روزمره ات عکس بذار»، «فان‌ و سرگرم کننده باش»، «بر اساس اتفاقات روزمره بنویس»، «هر طور‌ شده محتوای خودت رو تولید کن» و ... توصیه هایی حداقل برای من ناامید کننده که احتمالا فرایند جذب مخاطب را با چالش مواجه خواهد کرد.

این روزها با دیدن نویسندگان و متخصصانی که به سطحی نگری و چرت و پرت گویی افتاده اند (و شاید خودم هم جزو آنها باشم)، بیش از هر زمان دیگر، خطری سلبریتی شدن را احساس می کنم؛ به‌قول مارک تواین؛ سلبریتی ها خودشان را به شیطان می فروشند تا جلب ‌توجه کنند». سوال اصلی اما‌ این است؛ از این موقعیت مجازی دست خواهم کشید؟ پاسخ این است: هرگز‌.
دفعات مشاهده: 283 بار   |   دفعات چاپ: 14 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: حراج معرفت در سنگر مجازی ::
 | تاریخ ارسال: 1399/12/20 | 
حراج معرفت در سنگر مجازی

رضا شجیع



«سرگرمی چشم چرانانه» ایدیٔولوژی اصلی اینستاگرام است. مهم نیست چه چیزی یا از چه منظری به تصویر کشیده می‌شود، فرض کلی این است که به‌ خاطر لذت و سرگرمی ما به وجود آمده است. اما برای اینکه اثرگذاری اش حداکثری شود به کمی هم «جدیت» نیازمند است؛ مرز مشترک «سرگرمی و جدیت» مرزی است که به خوبی توسط پدیده جدید اینستاگرام سهیل سنگرزاده شناسایی شده است. او احتمالا آخرین حلقه از فهرست نه چندان بلند کاراکترهای مورد نیاز ما برای تکمیل یک ایدیٔولوژی مجازی است که اتفاقا از همه آنها مهم تر و حساس تر است؛ چرا که بعد معنوی ما را هدف قرار داده است.

از بعد نشانه شناختی؛ او زیٔوس وار در بهشت رویای آمریکایی (کالیفرنیا به مثابه کوه المپ) ایستاده و بندگان زمینی اش را موعظه می کند. ریش بلند، لبخند ملیح، لحن رحیمانه و آن زنجیر طلایی منقش به کلمه «اوس کریم» کاراکتر شبه مذهبی سنگرزاده را تکمیل کرده است. اما اندام متناسب، زندگی و ماشین لاکچری او بخش بسیار مهم این دوگانه «جدیت - سرگرمی» است.

در مورد سنگرزاده و تکنیک های اثرگذاری اش می توان کتاب ها نوشت؛ چندی پیش در یکی از همایش های بزرگ انگیزشی تهران شرکت کرده بودم؛ سخنران که از بزرگان مهندسی موفقیت (به قول خودش) بود، هر چند دقیقه یک بار تصاویری از ویلا و ماشینی فوق لاکچری را در مناطق کوهستانی کالیفرنیا را به حضار نشان می داد و از آنها میخواست با تمام وجود خود را در آنجا تصور کنند؛ جمله استاد هنوز در گوشم طنین انداز است؛ «چرا اینها برای شما نباشد؟» از آن سخنرانی فوق توهمی که بگذریم؛ سنگرزاده خود تجلی واقعی این رویاست؛ او دیگر فیلم به ما نشان نمی دهد؛ خود در همان ویلای فوق لاکچری‌ نشسته و برای ما از «اوس کریم» می گوید؛ با کلمات دوستانه و لحنی رفاقتانه که این روزها کمی کم یاب است؛ «ردیفی رفیق؟»

سنگرزاده، نیروی محرکه‌ جذب مخاطبش را مدیون این است که وانمود می‌کند سرگرمی محض نیست، بلکه پیامبروار حامل پیامی بسیار مهم است. حرف هایش مرز بین انگیزه و معنویت را با دقت تمام تار و نامشخص می‌کند، و در خلال این تاری، دست روی نقاط ضعفمان می گذارد؛ مهمترینش؛ نیاز به موعظه و پند و اندرز در جهانی که نهادهای‌ اجتماعی با سرعت نور در حال از دست دادن اعتبارشان هستند. در چنین موقعیتی استاد سنگر‌ به مثابه شبه مذهب مجازی، می تواند با حراج معرفت عامه، ادعای جایگزینی با نهاد مذهب را داشته باشد.

همه ما بارها این وضعیت را تجربه کرده ایم؛ در محیطی نشسته ایم که به یکباره موزیکی پخش می شود، برخی از ما از پخش شدن آن به وجد می آییم، برخی به یاد خاطراتمان افتاده، خوشحال و یا ناراحت شده و ممکن است محل را به خاطر پخش آن موزیک ترک کنیم. و البته برای گروهی دیگر ، این موزیک حاوی هیچ حس خاصی نیست. در حقیقت «معنا» از برقراری پیوند میان محتوای تولید شده با ساختار ذهن ما (خودآگاه و ناخودآگاه) شکل می گیرد و به همین دلیل است که اساسا ما با یک محتوا و در کنارش با n تعداد معنا مواجه هستیم.

همین موضوع در مورد محتوای صفحه سهیل سنگرزاده هم جاری است. شما می توانید طرفدار حرف هایش و من می توانم مخالف آن ها باشم. چراکه حرف های او مانند همان «موزیک» مورد اشاره می تواند زمینه ساز خلق معنا و فراخوان بی نهایت احساس متفاوت در مخاطبان میلیونی اش شود که البته این هنر اوست. نقد بنده در قسمت اول این نوشتار ربطی به درستی یا نادرستی محتواهای تولیدی این شخص و البته خوبی یا بدی این شخصیت نداشت. نقد من از جایی آغاز شد که این گزاره را مطرح کردم: «وایرال شدن سنگرزاده در فضای مجازی و گرایش نوجوانان و جوانان به این شخصیت، حاوی نکاتی برای ماست و موشکافی در علل این گرایش ها، می تواند ما را با مختصات و ساختار روانی - اجتماعی جامعه ایران در مواجهه با پدیده های مجازی آشنا کند».

اما سنگرزاده در جایی از هم کیشان مجازی اش نظیر مختاری و پارسا و تتلو مهم تر می شود که به قلمرو ایدیٔولوژی پا می گذارد. او تلاش می کند خودش را اصلاحگرِ باورهای ما (ایدیٔولوژی ما) جلوه دهد؛ در واقع او فعال‌ساز ایدیٔولوژی است. در این بین مخاطب از خودش نمی‌پرسد «چرا به این باور دارم؟».شاید با خود بگویید این یک روش آموزشی دیرینه در فرهنگ آمریکاست که از طریق «ان ال پی»، «سی بی تی» و دیگر روش های شناختی، و با چاشنی لفاظی های سرگرم کننده در حال اثرگذاری بر مخاطبان و تغییر باورهای اشتباه آنهاست، که در پاسخ خواهم پرسید؛ معیار تشخیص اشتباه بودن یا نبودن یک باور چیست؟ باورهای جدیدی که قرار است جایگزین شوند چه ویژگی های دارند و ...

دردناک ترین بخش رویارویی با یک «فعال ساز ایدیٔولوژی»، تفکر در مورد این موضوع است که نکند «فریب» بخوریم، ‌و نکند این حال خوبمان، گذرا و لحظه ای باشد؟ احتمالا خواهید گفت؛ سخت نگیر و بگذار حالمان با جان جانان مجازیمان خوب باشد. من مشکلی ندارم؛ فقط حرفم این است؛ چه خوب که مواجهه شما «آگاهانه و نقادانه» باشد؛ همین.
دفعات مشاهده: 580 بار   |   دفعات چاپ: 21 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: روی موج فوتبال ::
 | تاریخ ارسال: 1399/12/4 | 

فوتبال و سیاست
روی موج فوتبال

رضا شجیع



معمولاً کمتر سیاستمداری است که پس از ورود به فوتبال، از این عرصه جان سالم به در ببرد؛ در ادامه ورود وزیر جوان به عرصه کری خوانی فوتبال به دنبال نمونه‌هایی از ورود سیاستمداران به عرصه فوتبال بودم که با تجربه جالبی برخورد کردم. تجربه حضور «تونی بلر» در یک برنامه فوتبالی، امروزه به یکی از سرفصل‌های جذاب برای تدریس «گفتمان حوزه عمومی» در دانشگاه‌های مطرح جهان بویژه دانشکده‌های علوم سیاسی تبدیل شده است؛ او جزو معدود سیاستمدارانی است که از خطوط مرزی بین ورزش و سیاست، استفاده نسبتاً موفق‌تری کرده است. آنچه می‌خوانید گزارش این تجربه است که برای اولین بار در این صفحه منتشر می‌شود:

وضعیت تونی بلر طی ۱۰ سال نخست وزیری طوری شده بود که در نوامبر ۲۰۰۵ بیش از هر زمان دیگری در دوره ۱۰ ساله نخست وزیری، احتمال استعفایش احساس می‌شد. در این لحظات دشوار و حساس دوران کار سیاسی اش و برای بازسازی محبوبیتش به روابط عمومی تهاجمی متوسل شد. اما نه با حضور در مقابل انبوه خبرنگاران در وست مینیستر و یا با حضور در پارلمان و ارائه راهکار سیاسی جدید به اعضا یا ارائه یک سخنرانی کاملاً برنامه‌ریزی شده و هدفمند. او این بار فقط در یک رسانه و آن هم برنامه هفتگی فوتبال فوکوس از شبکه بی‌بی‌سی شرکت نمود.

او در نقش یک مربی فوتبال با لباس غیررسمی و پیراهنی که تا آخرین دکمه یقه‌اش را بسته بود در برنامه ظاهر شد. حتی نوع لباس تمام چروک او مناسب آن برنامه هم نبود. گویی که صبح لباسش را خریده و بدون اتو آن را به تن کرده است. در این محیط، بلر فرصت یافت تصویری واقعی از طرفدار جدی فوتبال بودن، مثل من و شما را از خود ارائه کند. او از فرصت تمثیل و قیاس فوتبال و خونی که در رگ‌های جامعه تزریق می‌کند، نهایت استفاده را برد و در صدد برآمد در پرتوی فوتبال، اقدامات سیاسی اش را توجیه کند. از نمایش قدرت مقاومت خود در برابر گرما و ایفای نقش تحت فشار گرفته تا استناد به اخلاق و قابلیت اعتماد در کار.

وقتی مجری از بلر خواست ترکیب ۱۱ نفره بازیکنان دلخواه خود را در قالب یک تیم معرفی کند، وی به جای اعلام فهرستی از بازیکنان مشهور فوتبال، اسامی ۱۱ فوتبالیست نه چندان سرشناس از اکثریت باشگاه‌ها را اعلام کرد که بینندگان با بسیاری از آنان آشنا نبودند و هرگز مورد توجه برنامه‌های تلویزیونی فوتبال هم قرار نداشتند؛ ولی هریک از آن‌ها در پستی که بازی می‌کردند بازیکن خوب و موثری برای تیم بودند. نکته جالب این بود که اکثریت فوتبالیست‌های مورد اشاره او افرادی توانمند، الگو و پرتلاش بودند و در فهرست ۱۱ نفره او چهره حاشیه‌ای و عجیب و غریبی دیده نمی‌شد.


نتیجه گیری اخلاقی:

وزیر جوان و مشاورانش، قدرت فوتبال در نفوذ به لایه‌های زیرین جامعه را به درستی تشخیص داده‌اند، نکته‌ای که آنها باید دقت کنند این است که ورود به گفتمان فوتبال و سوار شدن بر موج آن ساده است، ولی پیاده شدن از این موج، آنچنان که تصور می‌شود ساده نیست؛ این موج ممکن است آنها را به جایی ببرد که «نباید».

دفعات مشاهده: 798 بار   |   دفعات چاپ: 48 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: تو هیچی نشدی ... ::
 | تاریخ ارسال: 1399/12/2 | 
تو هیچی نشدی ...

رضا شجیع



مشکل شاید در نوع نگاه ما به زندگی باشد؛ جایی که در هزارتوی تلاش برای جلب پذیرش دیگران گرفتار می شویم و روزی که به هر دلیلی پذیرش با نگاه مثبت دیگران را از دست می دهیم، گویی که زندگی‌ بر سرمان آوار می شود. به یاد یکی از استادانم افتادم که می گفت: «فلانی مراقب باش؛ پشت سرت حرف های خوبی زده نمی شود، نگران خوش نامی ات هستم» ... و این من بیچاره که به دنبال رویارویی با دیو مخوف هیچ بودم تا از هفت خوان ناپیدایش عبور کنم.

درست متوجه شدید؛ «هیچ» نام یک دیو در فارسی میانه و اسطوره های کهن ایران زمین است که به دیو تنگدستی مشهور بوده است. واژه ای که پس از قرن ها در زبان ما جاری است و عمق معنایی زبان فارسی و ریشه های اسطوره ای آن را آشکار می کند. در اینجا‌ تلاش برای «هیچ نشدن» است و «هیچ شدن» به معنای تسلیم شدن در برابر دیو نیستی و پوچی است.

هفته گذشته در یک‌ برنامه رسانه ای، مجری برنامه با حرارت در حال ارزیابی عملکردمان بود؛ به کلامش دقت کنید؛ «عملکرد شما هیچ خروجی مشخصی نداشته است، وضعیت از قبل حتی بدتر هم شده، چرا با این وضعیت هیچ امیدی وجود ندارد». در پاسخ گفتم: اجازه بدهید با منطق خودتان پاسخ دهم؛ به همان دلیل که سیستم رسانه ای عریض و طویل شما با آن همه دبدبه و کبکبه هیچ خروجی مشخصی به همراه نداشته است.

به فهرست بلندبالای فرقه های موجود، فرقه «هیچ انگاران» را هم اضافه کنید؛ اقلیتی که مرتبا با هیچ انگاری دیگران و عملکردشان، به دنبال معنابخشی به «خود» و تنگدستی معنایی شان هستند. من به آنها مرغ معناخوار می گویم؛ آنها از «هیچ انگاری» لذت می برند.

اما مثل هر فرقه ای، آنها مرشدانی هم دارند، قلم به دستان همواره نالانی که اتفاقا با هیچ انگاری به دنبال دیده شدن هستند. پژمان جمشیدی اخیرا در تله یکی از آنها افتاد. به این جمله دقت کنید؛ «آقای پژمان جمشیدی! شما که در فوتبال هیچی نشدید! حالا برای دیده شدن به سینما آمده اید؟!» ... این جمله برای من حاوی یک یأس فلسفی عمیق است؛ اگر او هیچی نشده، پس چه وضعیتی سزاوار توصیف ماست؟ مایی که یک هزارم او در فوتبال رشد نکردیم و یک صد هزارم او در سینما دیده نشدیم. ما احتمالا لیاقت #هیچ شدن هم نداشته ایم.

خطرناک تر از تنگدستی، تنگ ذهنی است و این روزها تعداد این افراد در حال افزایش است؛ آنها هستند تا به ما القاء کنند هیچ و شکست خورده هستیم، ما را در نهایت خسته کنند و کاری کنند که مسیرمان را رها کنیم. این ما هستیم که باید از خود سیٔوال کنیم؛ «آیا به هدفمان ایمان داریم؟»
دفعات مشاهده: 836 بار   |   دفعات چاپ: 51 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: حق چاقی! ::
 | تاریخ ارسال: 1399/11/28 | 
حق چاقی!

رضا شجیع



در آمریکا مردی وارد یکی از دفاتر دادستانی شده و شکایت عجیبی را علیه رستوران مک دونالد مطرح می کن ، شکایت از این قرار است: «صندلی های رستوران های مک‌دونالد برایم به اندازه کافی بزرگ نیست!» او خود را نماینده گروه اقلیتی می داند که در کنار سیاه پوستان، لاتین تبارها، آسیایی ها و حتی زنان، نیازمند امکانات و حتی توجهات ویژه‌ تری است. در متن شکایت او آمده: «شرکت مک دونالد به شکل ناشایستی علیه آدم های بزرگ تبعیض قایٔل شده و از این رو باید به قانون تأمین امکانات حقوقی برابر احترام بگذارد.»

این شکایت با موج حمایت عظیمی مواجه می شود؛ پویشی به راه می افتد با این مضمون؛ «این تبعیض در قبال این جامعه ۲۰ درصدی آمریکا قابل تحمل نیست و مک دونالد باید ۲۰ درصد صندلی هایش را به نحوی تغییر دهد که برای آدم های بزرگ و سنگین مناسب باشد.»

در همان زمان #مایکو‌‌ رویکو‌ روزنامه نگار مجله «شیکاگو تریبون» در واکنش به این اتفاق می نویسد: «عجیب است که آنان (جمعیت چاق ها) خود را با سیاه پوستان و زنان یکسان جلوه می دهند؛ آنان که با کمر ۱۵۲ سانتیمتری به دنیا نیامده اند و این خودشان هستند که بعد از سن خاصی، خود را به این شکل درآورده اند. آنها مسیٔول بدن خودشان بوده اند و دولت نباید مسیٔولیت شکم ها مهیب آنان را بپذیرد.

جالب است بدانید از این دست شکایت ها در جوامع لیبرال زیاد شده است؛ «حق چاقی» موضوع فعالیت انجمن حقوق بشری با عنوان «نافا» (انجمن ملی پذیرش پیشرفت چاق ها) است. در سایت این انجمن به صدها مثال در مورد  تبعیض بر علیه افراد چاق و تلاش برای احقاق حقوق این دسته از افراد اشاره شده است. این وضعیت، دقیقا پیامد فرهنگی است که نسبت به پیشگیری بی تفاوت است و صرفا بر درمان تمرکز دارد. در چنین جامعه ای؛ اقلیت های نوپدید نسبت به نوسازی بافت جامعه بر اساس نیازهای جدیدشان اقدام
نموده و بافت جدید ایجاد شده طی سال ها، وضعیت ناهنجار موجود را تثبیت و از یک جا به بعد آن را به وضعیتی عادی و هنجارگونه تبدیل می کند.


حالا با این تحلیل هنوز‌ هم با «حق چاقی» موافقید؟

#Naffa
National Association to Advance Fat Acceptance
دفعات مشاهده: 867 بار   |   دفعات چاپ: 67 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: ورزش ایران در گودال توسعه نیافتگی ::
 | تاریخ ارسال: 1399/11/26 | 
ورزش ایران در گودال توسعه نیافتگی

رضا شجیع



جناب آقای دکتر سید رضا صالحی امیری

احتراماً چندی پیش در مجمع عمومی کمیته ملی المپیک پرسشی را به درستی مطرح کردید که به اعتقاد اینجانب نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد؛ پرسش جنابعالی این بود که «مسأله اصلی ورزش ایران چیست؟» و در پاسخ؛ به نبود الگویی برای توسعه و همچنین فقر ورزش ایران از انسان‌های توسعه یافته اشاره کردید. ضمن تقدیر و تشکر از طرح این موضوع، ضروری می دانم به نکات و پیشنهاداتی در این زمینه اشاره نمایم:

به نظر می‌رسد توسعه نیافتگی ورزش پیامد رفتار تاریخی ما در حوزه سیاستگذاری کلان است که امروز به دنبال زنجیره پیامدها، خود به عاملی برای انسداد مدیریتی ورزش و ناتوانی این زمین برای باروری و تولید تبدیل شده است. این زمین، دیگر حتی قادر به تولید قهرمانان گلخانه‌ای هم نیست؛ چه برسد به پرورش انسان‌های توسعه یافته.

اگر بخواهیم به همان الگوی منسوخ «مول» هم متعهد باشیم باید بپذیریم که ورزش تعلیم و تربیتی زیربنا و بنیان توسعه ورزش است؛ چرا که خروجی و محصول این بخش است که در اختیار دیگر بخش‌های حوزه ورزش قرار می‌گیرد؛ اکنون سوال اصلی این است؛ جایگاه ورزش تربیتی (ورزش سنین پایه و ورزش دانش آموزی) در فرایند توسعه ورزش کجاست؟

جناب آقای دکتر صالحی امیری؛ چندی پیش در همایشی که اتفاقاً جنابعالی هم حضور داشتید به مسأله «اکنون زدگی» در ورزش ایران اشاره کردم؛ جایی که نهاد ورزش توان استفاده از ظرفیت و تجارب گذشته و توان حرکت امیدوارانه به سمت آینده را ندارد. برنامه گریزی، کوتاه مدت نگری، تغییرات سریع، شرایط بسیار متغیر معاصر و از همه مهمتر شرایط سخت اقتصادی، زمینه هرگونه برنامه ریزی میان مدت و بلند مدت را غیرممکن ساخته و این بازتاب وضعیتی است که کلیت ساختار اجرایی کشور را در بر گرفته است.

تمرکز چند ده ساله رسانه ملی و نهادهای متولی ورزش کشور بر سپهر تماشاگری به جای سپهر کنشگری، ورزش را در حد مقوله‌ای نمایشی و سرگرم کننده تقلیل داده و به وضعیتی رسانده که شاهد خیل عظیم علاقه مندان و تماشاگران ورزش به جای جماعت ورزشکار هستیم. نتیجه اش کم تحرکی افسارگسیخته از یک طرف و فقر استعداد از سوی دیگر است که آینده ورزش کشور را تحت تأثیر جدی قرار داده است.

اتفاق دیگر تغییر پارادایم اساسی در گرایش نوجوانان و جوانان به رشته‌های ورزشی است. صراحتاً عرض می‌کنم برخی رشته‌های مدال آور ما در المپیک با کاهش قابل توجه مخاطب مواجه شده و جمعیت مخاطب آنها در آینده نزدیک به چند ده نفر خواهد رسید. این در حالی است که در رشته‌های نوین و جوان پسند امروزی که حتی فاقد فدراسیون و حتی متولی مشخص هستند (مثل اسکیت بورد)، شاهد مشارکت خودجوش هزاران نوجوان و جوان هستیم که علاقه مندانه و پرشور در این رشته‌های ورزشی نوین فعالیت می‌کنند. چه زمانی چشممان را بر روی این تغییرات باز خواهیم کرد؟ آیا نشانه‌های تغییر در رویکردهای کمیته بین المللی المپیک و انتخاب رشته‌های جدید ورزشی، ما را به تفکر در مورد مسیر پیش رو وادار نکرده است؟ کدام الگوی توسعه پاسخگوی این تغییرات گسترده خواهد بود؟

در نهایت، این پرسش تاریخی و بسیار مهم شما در مورد «مسأله توسعه در ورزش ایران» را به فال نیک گرفته و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و تدوین برنامه هفتم توسعه کشور پیشنهاد می‌کنم:

۱- پرسش مذکور در قالب یک «پرسش ملی» و یک کرسی آزاداندیشی با محوریت همه صاحبان اندیشه، دانشگاهیان و متخصصان حوزه ورزش به بوته نقد و نظر سپرده شود.

۲- کرسی دانشگاهی «حکمرانی و توسعه ورزش» با حمایت مالی کمیته ملی المپیک در یکی از دانشگاه‌های معتبر کشور تشکیل و جریان اندیشه ورزی پیرامون مسأله مذکور به یک جریان پایدار و بلندمدت تبدیل شود.

۳- رساله‌ها، مقالات و طرح‌های پژوهشی ده سال اخیر کشور در موضوع «ورزش و توسعه» طی یک فراتحلیل مورد بررسی قرار گرفته و نتایج تحلیلی آن در اختیار سیاستگذاران ورزش کشور قرار گیرد.

۴- الگوهای توسعه ورزش در کشورهای منتخب و پیشرو طی یک مطالعه تطبیقی مورد بررسی قرار گرفته و نتایج آن در قالب یک گزارش سیاستی منتشر شود.

امید است این پیشنهادات مورد توجه حضرتعالی که منشاء خدمات کم نظیری در ورزش کشور بوده‌اید قرار گرفته و زمینه مداخله جدی شما برای بهره مندی ورزش کشور از الگویی بومی و موثر را فراهم سازد.»

دفعات مشاهده: 907 بار   |   دفعات چاپ: 68 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: سواد تغییر چیست؟ ::
 | تاریخ ارسال: 1399/11/20 | 
سواد تغییر چیست؟

رضا شجیع



شاید برایتان جالب باشد که بدانید مفهوم سواد در قرن گذشته، با تغییرات بسیاری همراه بوده است و اکنون چهارمین تعریف سواد نیز از سوی یونسکو ارایه شده است. طبق این تعریف، باسواد کسی است که بتواند از خوانده‌ها و دانسته‌های خود تغییری در زندگی اش ایجاد کند. با تعریف جدیدی که یونسکو ارایٔه کرده؛ باسوادی به معنای توانایی «تغییر» است و باسواد کسی است که بتواند با آموخته‌هایش، تغییری در زندگی خود ایجاد کند.

موضوع این است که انسان به طور غریزی در برابر تغییر مقاوم است و «تغییر» هرگز کار ساده ای برای انسان محسوب نمی شود. گویی که برای «تغییر» نیازمند مهارت های ویژه ای هستیم. در کنار عادت های سفت و سختی که به نوعی با هویت ما پیوند خورده اند، تغییر به دو دلیل عمده برایمان سخت است؛ اول اینکه نگران واکنش های منفی دیگران هستیم و دوم اینکه احتمالاً نمی توانیم دلایل تغییر خود را برای دیگران توجیه کنیم. همین دو دلیل کافی است تا به ضرورت موضوع «سواد تغییر» پی ببریم.

⛔️ اما ریشه «سواد تغییر» از کجا ناشی می شود؟

در سال ۱۹۹۰، یکی از دانشمندان نظامی آمریکا از یک مدل انتزاعی برای توصیف نوعی خاصی از عملیات دشمن پرده برداشت. مدلی که او برای توصیف تحرکات نامتقارن، چریکی و پارتیزانی دشمن استفاده کرد «ووکا» نام داشت. ووکا مخفف چهار کلمه بود؛ نوسان، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام. و در آن زمان این سیٔوال بسیار مهم را مطرح کرد: فرماندهان و سربازان ما برای رویارویی با چنین دشمنی به چه مهارت هایی نیاز دارند و آیا مهارت های فعلی آنان کافی است؟

باید اعتراف کرد که «ووکا» اکنون بهترین توصیف برای وضعیت متغیر جهان امروزی است. جهانی که پدیده های پرنوسان، پیچیده و مبهم از زمین و زمان آوار شده و یک لحظه غفلت کافی است تا زیر این آوار ناپدید شویم. در حقیقت هر چه بیشتر سعی کنیم نسبت به تغییرات اطرافمان بی تفاوت باشیم، مثل این است که در زمان زلزله موفق به یافتن چیز پایداری که نجاتمان دهد نشده ایم. سواد تغییر؛ در واقع هنر بقا در شرایط  پرابهام است و کودکانی می توانند در بزرگسالی به انسان های موفق تبدیل شوند که الفبای تغییر را فرا گرفته باشند. چیزی که تجربه و خطایش دیگر به ارزانی گذشته نیست.
دفعات مشاهده: 943 بار   |   دفعات چاپ: 70 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: انصاریان؛ إحیاگر اسطوره مادر ::
 | تاریخ ارسال: 1399/11/20 | 

انصاریان؛ إحیاگر اسطوره مادر

رضا شجیع



انسان اولیه در مواجهه با طبیعت پیرامون خود و برای تحمل آن دست به خلق اسطوره زد. اسطوره‌های اولیه همگی بر آفرینش، ارتباط انسان با آسمان و زمین، نوع پیدایش درختان، مرگ، جاودانگی و مفهومی به نام عشق دلالت داشتند. اما این مفاهیم کم‌کم به روز شدند، تا جایی که در قرن بیستم، جامعه‌شناسان متوجه شدند که اسطوره‌ها صرفاً داستان‌هایی خیالی نیستند. از مهمترین کارکردهای تاریخی اسطوره این است که اسطوره‌ها نگهبانان پرهیزه ها (بایدها و نبایدهای) یک ملت هستند و در میان این بایدها و نبایدها؛ حفظ شأن و منزلت «مادر» پرهیزه ای بسیار مهم و حیاتی محسوب می‌شود.

اسطوره مادر؛ اسطوره‌ای دیرینه در فرهنگ ایران زمین است که از دیرباز با فرهنگ ایرانیان عجین بوده است. از گزارش زایش قهرمانان مذکر از مادرانی قدرتمند گرفته تا داستان پوریای ولی که مهر «مادری» مشخصاً سرنوشت داستان پهلوان را تغییر می‌دهد.

این اسطوره به حدی مهم است که حتی در فرایند «ملت سازی» هم کاربرد دارد. «بندیکت آندرسون» در کتاب جماعت‌های خیالی می‌گوید؛ «قاره اروپا» که حتی اسمش به نام یک مادر اسطوره ای به اسم «اروپا» دلالت دارد؛ در یک بستر خیالی و اسطوره ای خلق شد و آن‌ها (اروپاییان) هر زمان که خواستند دست به ملت‌سازی بزنند، به دامن اسطوره مادر پناه بردند.

اما سوال این است که آیا اسطوره‌ها تا ابد بر بنای نگهبانی خود پایبندند؟! نتایج مطالعات اخیر جامعه شناختی نشان می‌دهد که جایگاه «مادر» و احترام به اسطوره مادر در فرهنگ ایرانی رو به افول است.

مهمترین نشانه آن طی صد سال اخیر؛ ظهور و بروز واژه «مادر» در فحش‌ها و خشونت‌های کلامی است. نتایج یک مطالعه بسیار مهم در مورد خشونت‌های کلامی ایرانیان نشان می‌دهد که «فحش» برای اثرگذاری حداکثری بر مخاطب؛ نیازمند ترکیب دو امر (معنای) مقدس و نامقدس است و این اکثراً واژه «مادر» است که به عنوان امر مقدس، ترکیب دوگانه مذکور را تکمیل می‌کند. نتیجه اینکه طی صد سال گذشته شاهد تقلیل و شکسته شدن تابوی «مادر» در فرهنگ ایرانی هستیم.

علی انصاریان به عنوان «حامی مادر»، معنا و اسطوره‌ای را برایمان زنده کرد که هزاران ساعت آموزش، تبلیغات و برنامه فرهنگی، توان چنین کاری را نداشت.

او رفت؛ اما خود به احیاگر و نگهبان اسطوره «مادر» تبدیل شد. او رفت تا ساختار احساسات جامعه را تکان دهد؛ او رفت تا به ما بیاموزد ستایشگر «مادر» و ریشه‌هایمان باشیم. جامعه‌ای که ستایشگر مادر نباشد؛ ستایشگر هیچ نعمت دیگری نخواهد بود.

دفعات مشاهده: 987 بار   |   دفعات چاپ: 89 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: واکنشگری ::
 | تاریخ ارسال: 1399/11/6 | 
واکنشگری

رضا شجیع
 


کندی ‌و هیلز در کتاب «ورزش، رسانه و جامعه» به یک نکته بسیار جذاب اشاره می کنند؛ نکته آنها این است:
تصور کنید در حال تماشای فوتبال بدون صدای گزارشگر هستید؛ چه اتفاقی می افتاد؟ پاسخ به این سوال از مهمترین فلسفه های وجودی گزارشگر پرده بر میدارد، شاید بگویید صدای گزارشگر، تماشای بازی فوتبال را برایمان جذاب تر می کند، ولی در واقع چنین نیست. آنها بر اساس پژوهشی دریافتند که صدای گزارشگر باعث می شود مخاطب کمتر خسته شود. بدین معنا که تماشاگران در نبود گزارشگر، انرژی بیشتری برای کنش تماشاگری صرف می کنند؛ چرا که باید خودشان سوژه ها، حوادث و اتفاقات روی صفحه تلویزیون که کم هم نیستند را جستجو کرده و پردازش کنند. اما ساده ترین کار گزارشگر این است که «توجه» تماشاگران را قرض گرفته و آن را به سمتی که خودش میخواهد و برایش جذاب است سوق دهد. به بیان ساده تر؛ تماشاگران انرژی کمتری‌ برای انتخاب سوژه های توجه صرف می کنند و این گزارشگر است که این وظیفه مهم را از طرف تماشاگران نمایندگی می کند.
«برنامه راهبردی» مشابه همین کارکرد گزارشگر را برای یک «مدیر» ایفا می کند. این روزها مدیران خسته ای را می بینم که در حال دویدن بر روی تردمیل هستند، با این تفاوت که جهت مسیرشان هم متمرکز نیست و بیشتر شبیه واکنشگرانی هستند که طوفان حوادث روزمره آنها را هر دم به یک سو می برد (البته می برد فقط ولی جلو نمی روند). به همین دلیل است که بر اساس یک یافته پژوهشی عجیب؛ نود درصد استراتژیهایشان روی کاغذ باقی مانده و اینکه در عمل به اهداف میان مدت و بلندمدت مدنظر خود نمی رسند (البته اگر چنین اهدافی داشته باشند) و به همین دلیل است که از فقدان دستاوردهای مشخص و عینی خسته شده و فکر می کنند تلاش هایشان بی نتیجه است و البته مردمی که فکر می کنند اینها مدیران بی کفایتی هستند؛ البته شاید باشند چون تلاشهایشان اثربخش نیست و مانند دوندگانی هستند که بر روی تردمیل در حال عرق ریزی هستند؛ بدون آنکه یک سانتیمتر خودشان و سازمانشان را به پیش ببرند.
دفعات مشاهده: 1022 بار   |   دفعات چاپ: 102 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: گرفتار در تله اینستاگرام ::
 | تاریخ ارسال: 1399/11/6 | 
گرفتار در تله اینستاگرام

رضا شجیع



در اینستاگرام دعوا کم است، اما فرقه‌ها فراوانند: فرقۀ بدن‌سازها با شکم‌های شش تکه‌شان، فرقۀ شیرینی‌پزها با کیک‌ها و نان‌هایشان، فرقۀ مدل‌ها، سلبریتی‌پرست‌ها، کتاب‌دوست‌ها و غیره. و بالای سر همۀ آن‌ها، هوش مصنوعیِ ترسناکی که همه‌جا تعقیبتان می‌کند.

دینا تورتوریچی

دینا تورتوریچی اولین نفر و احتمالا آخرین نفری نیست که از هوش مصنوعی ترسناک اینستاگرام نگران است؛ اما چرا از نظر من هم این هوش مصنوعی نگران کننده است؟

کافی است یک آزمایش ساده انجام دهید؛ در قسمت جستجوی اکسپلور واژه کیک را جستجو کنید؛ میلیون ها صفحه با تصویر کیک در مقابل شما ظاهر می شود، این اسکرول‌ بی انتها را به حرکت در آورده و‌ در نهایت برای روی یک یا دو تصویر کیک مورد علاقه تان (برای من کیک شکلاتی) متوقف شده و فقط صفحه را باز کنید؛ نه لایک کنید، نه کامنت بگذارید و نه هیچی؛ فقط نظاره کنید. پس‌ از دو روز صفحه اسکپلور شما پر خواهد شد از کیک مورد علاقه تان و‌ پیشنهاد صفحات جذاب با محوریت کیک شکلاتی.

ماجرا خیلی ساده است؛ هوش مصنوعی اینستاگرام به دنبال ساخت یک الگوریتم‌ کاملا شخصی سازی شده از سلایق شما، رنگ‌ مورد علاقه شما، غذاهای مورد علاقه، استایل و تیپ مورد علاقه و ... است و اگر فکر می کنید این الگوریتم تاکنون برای شما ساخته نشده، کاملا در اشتباه هستید.

اما‌ ماجرا همین جا تمام نمی شود؛ او‌ بر اساس شناختی نسبی که از ما پیدا می کند و البته این شناخت هر لحظه در حال تکمیل شدن است؛ در نهایت گام مهم دیگری را بر می دارد؛ از صفحه شما مخاطبینی که به سلیقه شما نزدیک تر هستند را انتخاب کرده و از میان صدها مخاطب شما، آن ها را بیشتر‌ از بقیه به شما نشان می دهد؛ به عبارت ساده تر؛ شما را ناخواسته وارد یک رابطه عاطفی، و به عبارت ساده تر شده و البته پیچیده؛ وارد یک نوع وابسته سازی و البته سلبریتی سازی شخصی می کند. این فرایند به معنای واقعی شما را اینگیج یا درگیر پلتفرم می کند.

نتیجه اخلاقی:
ما در حال بازتولید یک رد پای دیجیتالی منحصر به‌ فرد، بسیار دقیق و شخصی شده ای هستیم که از نظر تطابق با «خود واقعی» ما غیر قابل تصور است. هوش مصنوعی اینستا با استفاده از انتخاب ها و رفتارهای دیجیتالی ما، دقیقا آیینه خود شیفتگی ما را تمام و کمال مهیا می کند و از یک جا به بعد سلطه و تسلط ناخودآگاه خود را بر ذهنش مخاطبش که او را حالا بهتر از مادرش می شناسد تکمیل می کند؛ به جایش فکر می کند؛ و حالا اوست که به جایش بزرگ می شود. چراکه تازه این دوره‌ نوزادی هوش مصنوعی مورد نظر ماست.

 
دفعات مشاهده: 1037 بار   |   دفعات چاپ: 105 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: فوتبال، مکمل و باشگاه زیرزمینی ::
 | تاریخ ارسال: 1399/11/6 | 
مثلث واقعیت ورزش ایران
فوتبال، مکمل و باشگاه زیرزمینی

رضا شجیع



صنعت مکمل های ورزشی این روزها علی رغم چالش های جدی در واردات و تولید، هنوز به اندازه ای پول دارد که با استفاده از جادوی تبلیغات و پروپاگاندای مجازی، ذهن هزاران جوان جویای زیبایی اندام و توجه را به سمت خود جلب کند. این روزها بیش از گذشته شاهد دغدغه پدران و مادرانی هستم که فرزندانشان یک شبه ره صد ساله بدن های آنچنانی را جستجو می کنند، و‌ مربیانی که یک شبه، به اسطوره جوانانی تبدیل می شوند که معتقدند راه خوشبختی از باشگاه ها می گذرد.
و چه خوب بود اگر با شنیدن اسم باشگاه ورزشی، دلمان قرص می شد.
این روزها هر بازاری‌‌ دارای اینفلویٔنسرهای‌ خاص خود است و اینفلویٔنسرهای دنیای بدنسازی اتلت هایی هستند که به بدن های آرمانی دست یافته اند. آنها در قبال انعقاد قراردادی سالیانه، مکملی خاص را تبلیغ کرده و اصطلاحا به چهره یک مکمل ورزشی خاص تبدیل می شوند. اتلت های زن، از جمله دستاوردهای جدید این بازار پول ساز هستند و فیتنس بانوان با آن چهره های عجیب و غریبی که مصداق حقیقی جنس سوم هستند؛ به آرامی چهره دیگری از واقیعت زیرزمینی و زیر پوستی این ورزش را آشکار می کند.
به این دوگانه نامتجانس؛ باشگاه های زیرزمینی را هم اضافه کنید؛ جایی که به هوم جیم معروف است و ورزش در آنها به بهانه ای برای تجربه روابط آزاد انسانی تبدیل شده اند. در این زمینه بارها صحبت کردم و همچنان صحبت خواهم کرد. نکته اما اینجاست که در پس چیزهایی که نمی خواهیم به بهانه حفظ ارزش ها آشکار شود؛ حقیقتی بس تلخ و تأثربرانگیز نهفته است که با قدرتی باورنکردنی به مسیر خودساخته و به زعم من انحرافی خویش ادامه میدهد. در حالی که فضای رسانه ای ورزش (واقعیت تماشاگری آن) نود و‌ نه درصد به فوتبال و ورزش قهرمانی آغشته است؛ واقعیت عملی ورزش در کف بازار آن با محوریت بدنسازی و پرورش اندام، روان جوانان ما را به خویش مشغول ساخته است.
چه غریب آنها که مربیان راستین این عرصه هستند و چه پرت آنها که این واقعیت ها را انکار میکنند.
دفعات مشاهده: 920 بار   |   دفعات چاپ: 110 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: رضا شجیع: ایده‌ها و طرح‌های موفق فدراسیون ووشو به اشتراک گذاشته شود ::
 | تاریخ ارسال: 1399/9/10 | 
مشروح گفتگوها در دومین «گپ با شکوه» با موضوع همگانی شدن ووشو
رضا شجیع: ایده‌ها و طرح‌های موفق فدراسیون ووشو به اشتراک گذاشته شود

.
«گپ‌های باشکوه» سلسله گفتگوهایی است با روسای کمیته‌های همگانی فدراسیون‌های ورزشی که هدف به اشتراک گذاری تجارب و ایده‌های موفق فدراسیون‌های ورزشی را دنبال می‌کند. آنچه می‌خوانید مشروح دومین گپ مجازی شبکه کمیته‌های ورزش همگانی فدراسیون‌های ورزشی است که با حضور حامد کاتوزی؛ رییس کمیته همگانی فدراسیون ووشو و به میزبانی رضا شجیع؛ نایب رییس فدراسیون ورزش‌های همگانی برگزار شد:




تغییر میدان عمل در فدراسیون ووشو
کاتوزی: فعالیت همگانی در فدراسیون ووشو با مسائل ویژه ای روبرو است، همانطور که مطلع هستید، سال گذشته فدراسیون ووشو در بین تمامی فدراسیون‌های ورزشی برتر شناخته شد و عملکردش در سطح جهان مورد توجه قرار گرفت. شاید از بیرون بیشتر وجه قهرمانی این فدراسیون به چشم بخورد، اما یک مزیت مهم در ووشو که زمینه استقبال عمومی از این رشته را فراهم کرده، وجه هنری آن است؛ در واقع ووشو یک هنر چند جانبه است که علاوه بر فنون رزم، جنبه‌های درمانی هم دارد.
طبق پژوهش‌ها دو زیرمجموعه این رشته، تایچی و چی کن راه حل بسیاری از بیماری‌های مزمن هستند و ما سعی کردیم امسال به خاطر کرونا از این دریچه به توسعه این رشته در عرصه عمومی کمک کنیم. سال‌های گذشته هم اقدام موثری در حوزه همگانی ووشو انجام شده بود، اما امسال انگیزه ما بیشتر همگانی است، منشور درون سازمانی ما بیشتر حول کمک به کادر درمان می چرخد.

از رقابت محوری به سلامت محوری
شجیع: خوشبختانه طی سال‌های اخیر با مدیریت خوبی که در فدراسیون ووشو حاکم بوده، شاهد افتخارآفرینی‌های بسیاری در عرصه جهانی بودیم و این امر زمینه شناخت بسیار زیاد مردم نسبت به ورزش ووشو را فراهم نمود. این اتفاق مهمی است؛ از این منظر که طبق الگوهای رایج توسعه ورزش، قرار گرفتن یک ورزش در قله‌های افتخار، زمینه ساز معرفی و گرایش بیشتر مردم به یک رشته ورزشی می‌شود و احتمالاً می‌تواند زمینه گرایش بیشتر مردم به این رشته را فراهم کند. این اتفاقی بود که به نظر می‌رسد برای ووشو افتاد. اما رویکردی که به تازگی در فدراسیون ووشو مشاهده می‌شود حرکت این فدراسیون به سمت رویکرد سلامت محوری در کنار رقابت محوری است که به برای جامعه ورزش بسیار امیدبخش است و می‌تواند تصویری جدید و متفاوتی از این ورزش به مردم ارایه کند. اوج این اتفاق را می‌توان در حرکت تای چی به سمت بیماران دیابتی و مبتلایان ام اس مشاهده کرد که اتفاقاً مورد استقبال جامعه پزشکی هم قرار گرفت.

ووشو سلامت؛ پویشی برای همه
کاتوزی: دقیقاً درست است؛ اما شیوع کرونا باعث شد مسیر توسعه این فعالیت‌های سلامت محور و آموزش‌های همگانی مان را به سمت فضای مجازی سوق دهیم، در حقیقت تلاش کردیم مخاطبان و مردم را به نحوی درگیر فضای مجازی کنیم که با «ووشو» و «تایچی» و «چی کن» آشنا شوند. به همین منظور شروع به تولید محتواهای ویدیویی جذابی در صفحه مجازی ویژه ای به نام «ووشو سلامت» کردیم. ابتدا به سراغ سرمایه‌ها و ستون‌های اصلی ووشو رفتیم تا مردم را از طریق آنها با این پروژه آشنا کنیم. به موازات گفتگو با اساتید ووشو به سمت ترجمه مقالات روز دنیا با هدف آگاهی بخشی به مخاطبان جدیدالورود ووشو کردیم.
هدف پویش «ووشو سلامت» آشنا کردن عموم مردم با آثار سلامت بخش ووشو در زندگی است و خوشبختانه این پویش مورد استقبال عمومی قرار گرفت.

تای چی؛ در مسیر محبوبیت
شجیع: این تغییر پارادایم در فدراسیون ووشو مشهود است؛ اما نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که قبلاً بار بخش همگانی و سلامت بر روی تای چی بود و این تای چی بود که پیش از این رویکرد توسعه همگانی فدراسیون ووشو را دنبال می‌کرد. طبیعی هم بود؛ تای چی به دلیل جذابیت‌هایش برای گروه‌های سنی بزرگسال و همچنین کارکردهای طبی اش به سرعت مسیر محبوبیت را طی کرده و البته همچنان طی می‌کند. در ادامه برداشتی که از صحبت‌های شما دارم این است که ظاهراً تمرکز از روی تایچی برداشته شده و ساندا و تالو در مرکز توجه حوزه ورزش همگانی فدراسیون قرار گرفته‌اند. آیا موافقید؟ لطفاً توضیحی در این زمینه ارایه دهید.

بستر مناسب فعالیت در ورزش همگانی
حامد کاتوزی: دلیلش این است که اکنون به دلیل شرایط کرونا؛ ورزشکاران ساندا و تالو هم نمی‌توانند به این ورزش‌ها بپردازند، بنابراین ما چاره‌ای نداشتیم جز اینکه این رشته‌ها را عمومیت ببخشیم. به همین دلیل هست که امسال یک چتر بزرگ‌تری طراحی کردیم و به مربیان علاقمندی که خواهان فعالیت در زمینه سلامت عمومی بودند اعلام کردیم که بستر مناسبی برای فعالیت در حوزه همگانی وجود دارد. قبلاً شرایط به نحوی بود که اگر کسی می‌خواست در ووشو فعالیت کند با دو جریان روبرو می‌شد. فضای مبارزه که می‌شود ساندا، یکی هم اجرای تمرین فرم‌های رزمی که به آن تالو گفته می‌شود، این دو سیستم، سیستم مسابقاتی ووشو هستند ولی در سیستم تمرینی ووشو محدودیتی وجود ندارد، فرد می‌تواند ساندا، تالو و بقیه تمرینات مرتبط با تایچی را انجام دهد. ممکن است عده‌ای قادر به اجرای حرکات قدرتی و سرعتی نباشند و یا در سنی باشند که قادر به اجرای تمرینات ساندا نباشند، در این صورت تمرکز می‌رود به سمت تایچی، به هر حال در فضای علمی خیلی به تمرینات تایچی و چی کنگ بیشتر توجه شده و مقالات علمی قابل توجهی در این زمینه نوشته شده است.

شجیع: گروه بندی سنی یکی از نکاتی بود که در صحبت شما مورد توجه بود، از بین ورزش‌های مطرح شده کدام یک از این موارد برای کودکان جذاب‌تر است؟

تالو؛ رشته‌ای جذاب برای کودکان
کاتوزی: برای کودکان سبک‌های تالو که جنبش و تحرک بیشتری دارد جذابیت بیشتری دارد. البته در سالهای اخیر ما روی تایچی هم سرمایه گذاری کردیم. مربیان تخصصی برای آموزش تایچی کودکان، دوره‌های منظمی را برگزار کردند. در گروه سنی پائین ورزش‌های تفریحی که جنب و جوش و تحرک بیشتری دارد طرفدار بیشتری دارد و چون تایچی سرعت کمتری دارد بیشتر مورد توجه سنین بالاتر است و به دلیل کارکردهای طبی هم که پیدا کرده محبوبیت بیشتری در افراد بزرگسال و سالمند پیدا کرده است.

شجیع: یکی از اقدامات توسعه همگانی رشته‌ها، ارائه فرم‌های ساده‌تری از آن رشته است. تا افراد از طریق آن فرم‌ها جذب رشته بشوند و در فرآیند یادگیری قرار بگیرند. آیا در فدراسیون ووشو فکری برای آموزش‌های همگانی با محوریت فعال سازی ظرفیت مربیان طراحی شده است؟

طرح سفیر سلامت ووشو
کاتوزی: بله، ما به موازات توسعه فعالیت در فضای مجازی، نسبت به فعال سازی ظرفیت مربیان مان هم اقدام کردیم و طرح سفیران سلامت ووشو را نیز اجرایی کردیم. در این طرح مربیان یک دوره سه روزه می‌بینند و پس از دریافت یک بسته آموزشی، کارت‌هایی به اسم سفیر سلامت ووشو دریافت می‌کنند. تا کنون ۳۲۰ نفر از مربیان رشته ورزشی ووشو در این رشته شرکت کرده‌اند. این تمرینات نوینی هست که حتی برای مربیان هم جدید است، تمرینات تنفسی متناسب با وضعیت فعلی کرونا، تمرینات تایچی و ساندا. مربیان برای اینکه کارت سفیر ورزش ووشو را دریافت کنند باید به ۵ تا ۱۰ نفر آموزش بدهند و از فرایند آموزش خود فیلم بگیرند و برای فدراسیون ارسال کنند. طبق تفاهم نامه‌ای که با شهرداری داشتیم هم اکنون در ۲۰ پارک مربیان حضور می‌یابند و با رعایت پروتکل‌ها اجرای برنامه می‌کنند. اسامی پارک‌ها در صفحه کمیته تایچی ارائه شده است. همچنین جدولش در وبسایت ها موجود است. به دنبال این هستیم طرح مذکور را در سراسر کشور اجرایی کنیم.

طرح‌های جذاب فدراسیون ووشو
شجیع: طرح جذابی است که قابلیت اجرایی سازی در بین تمامی فدراسیون‌های ورزشی را دارد. تجربه خودم از تای چی را عرض می‌کنم. تای چی جنبه جذابیت بصری بالایی دارد. در همایشی، یکی از اساتید تای چی همه حضار را به اجرای حرکات تای چی واداشت و در این مدت کوتاه که تنها ۱۰ دقیقه طول کشید، کاملاً می‌شد تأثیر حرکات را بر روی گیرنده‌های عمقی حس کرد و به شخصه برای بنده تجربه جذابی بود. معتقدم اگر بتوانیم به راهکارهایی برسیم که مردم را از تماشاگر تایچی به تجربه گر تایچی برسانیم، در بحث همگانی کردن آن گام بسیار بلندی برداشته‌ایم.

ووشو در چند سانتیمتری مردم
کاتوزی: ما قصد داریم تا پایان امسال ووشو را به چند سانتیمتری مردم ببریم. یکی اش بحث محتوای ویدیویی ماست، یک محتوای آموزشی استاندارد و بعد رصد فعالیت‌ها از طریق هشتگ هاست. ما حتی برای اعضای جدید الورود ووشو که در لایو ما تمرین می‌کنند، اگر درخواست گواهی و شال بند بکنند، به مربی مربوطه معرفی می‌شوند و فیلم می‌فرستند برای مربی و پس از تائید مربی گواهینامه برایشان صادر می‌شود. در آینده نزدیک، یک کارمند هم ومی تواند در کنار شغلش مسیر ووشو و تایچی را هم پیش ببرد و پس از ۴ سال اگر مایل بود به مقام مربیگری هم نایل شود.

ضرورت تغییر رفتار در مخاطب
شجیع: فدراسیون ورزش‌های همگانی بر اساس بازاریابی اجتماعی که هدفش تغییر رفتار مخاطب است در حال فعالیت هست. تمامی تلاش‌هایی که در فدراسیون ما و فدراسیون ووشو در حال انجام هست باید یک جا منجر به تغییر رفتار مخاطب یعنی کاهش رفتار کم تحرک شود. یکی از مولفه‌های بازاریابی اجتماعی؛ تحقق سیستم‌های فعال هست که هدف به اشتراک گذاری تجارب موفق و توسعه روابط بین بخشی بین فعالان و دست اندرکاران ورزش همگانی را دنبال می‌کند.

همسو با سیاست‌های فدراسیون همگانی
کاتوزی: فدراسیون ورزش‌های همگانی مسئولیت راهبردی ورزش همگانی را به عهده دارد و ما نیز همگام با شبکه شکوه فعالیت می‌کنیم. رویکرد توسعه و هم افزایی ما در راستای سیاست‌های کلان فدراسیون ورزش‌های همگانی است.

دفعات مشاهده: 954 بار   |   دفعات چاپ: 161 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: مشروح گفتگوها در اولین «گپ با شکوه» با موضوع همگانی شدن کاراته ::
 | تاریخ ارسال: 1399/8/29 | 
مشروح گفتگوها در اولین «گپ با شکوه» با موضوع همگانی شدن کاراته

رضا شجیع: با رویکردهای سنتی نمی توان ورزش را همگانی کرد / رشید خدابخش: باید در محتوای دوره های مربیگری بازنگری شود

.
سلسله نشست های مجازی «گپ های با شکوه» یکی از اقداماتی است که اخیراً به همت شبکه کمیته های ورزش همگانی فدراسیون های ورزشی «شکوه» با هدف هم افزایی در حوزه ورزش همگانی طراحی شده است. در اولین گفتگو که به میزبانی رضا شجیع نایب فدراسیون ورزش های همگانی و رشید خدابخش رییس کمیته همگانی فدراسیون کاراته برگزار شد؛ مباحث مفصلی در مورد توسعه همگانی کاراته و راهکارهای فراروی آن ارایه شد، در ادامه مشروح این گفتگو را می خوانید:
  
./files/site1/images/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86_99/637413363557213997c158e5e1-aebc-4124-874d-7be76fe5962f.jpg
.
چالش نگهداشت جمعیت ورزشکار
خدابخش: مصوبه وزارت ورزش و جوانان مبنی بر تشکیل کمیته ورزش همگانی در تمامی فدراسیون های ورزشی نشان از ضرورت توجه فراگیر به ورزش همگانی در تمامی فدراسیون های قهرمانی است و این امر یک گام مثبت در راستای توسعه ورزش همگانی است. هم اکنون جامعه کاراته بالغ بر نیم میلیون نفر است، از این جامعه نیم میلیونی حدود ۱۴۰ هزار نفر از آنها سازمان یافته اند و بیمه ورزشی دارند، تعدادی از این افراد قهرمان اند و فعالیت قهرمانی دارند، مابقی این افراد باید چگونه فعالیت کنند؟ با چه اهدافی ورزش کنند؟ مابقی چگونه نگه داریم؟
چندی پیش طی مکاتبه ای با فدراسیون پزشکی ورزشی متوجه شدیم که دو و نیم میلیون نفر از افراد بیمه شده ورزش کشور از چرخه بیمه خارج شده و جای خود را به دو میلیون نفر ورودی جدید داده اند، در واقع ورودی های جدید برای ورزش کشور امید آفرین و عدم نگهداشت جمعیت دو و میلیون نفری که از ورزش رفته بودند موجب تأثر بود. این بدان معنی است که ما نمی توانیم، سرمایه های ورزش کشور را حفظ کنیم. ما اگر فقط ۵۰ درصد از افرادی که وارد ورزش می شوند را بتوانیم حفظ کنیم، در طول ۱۰ سال شاهد جمعیت قابل توچهی خواهیم بود. 
خدابخش در تشریح دلایل این امر گفت: چون نگاه ماه معمولا قهرمانی است و افرادی که امکان قهرمان شدن را ندارند ورزش را رها می کنند. همه مردم قادر به قهرمان شدن نیستند و نخبگان درصد کمی از مردم را تشکیل می دهند. اگر بتوانیم شرایطی را ایجاد کنیم که همه افرادی که در یک رشته ورزشی اند،  در آن رشته ورزشی بمانند و از قهرمان نشدن ناامید نشوند، ما به جمعیت قابل توجهی دست خواهیم یافت. 

.
غلبه ساحت تماشاگری بر ساحت ورزشگری

شجیع: ورزش کشور مشخصا دارای دو ساحت عینی است، ساحت تماشاگری و ساحت ورزشگری. ساحت تماشاگری در آن سه میلیون نفر ورزش می کنند و باقی افراد تماشاگرند. قسمت تلخ این است که ساحت تماشاگری ورزش بر ساحت ورزشگری آن غلبه کرده و از این رو جامعه به جای آنکه ورزشکار و فعال باشد، تماشاگر ورزش است.
متأسفانه در طرح جامع ورزش کشور تفکیکی بین ورزش قهرمانی و همگانی اعمال شد که منجر به پیدایش سوء تفاهم ها بسیار در مدیریت ورزش کشور شد. هم اکنون این تفکیک، ادبیات جاری ورزش کشور و مبنای تصمیم گیری شده است. این تفکیک منجر به اقدامات جزیره ای نیز شد. اکنون پرسش اصلی این است چگونه می توانیم این جزیره ها را به هم متصل کنیم و زمینه توازن بین ساحت ورزشگری و تماشاگری را فراهم کنیم؟ 

.
اقدامات جزیره ای در ورزش همگانی

خدابخش: غیر از تفکیک ها که منجر به اقدامات جزیره ای شده بود،‌ متولی ورزش همگانی شهرداری ها معرفی شده بودند،‌ اشکال دیگری این بود که ورزش همگانی در سلسله مراتب در جایی قرار داده بودیم که بین ورزش پرورشی و قهرمانی جای گرفته بود. گویا باید با ورزش پرورشی آغاز کنیم،‌‌ از پرورشی به همگانی برسیم و از همگانی به قهرمانی و نهایتا حرفه ای. 
معتقدم ورزش همگانی هدف غایی تمام ساختار ورزشی ما است. یعنی اگر به دنبال توسعه ورزش پرورشی و ورزش از سنین پایه هستیم، اگر به دنبال ورزش قهرمانی هستیم که در جوانان ایجاد انگیزه بکند و آنها را به سمت ورزش بکشاند‌، و در نهایت اگر به دنبال ورزش حرفه ای هستیم که ایجاد درآمد و اشتغال کند، باید به سمتی برویم که جمعیت زیادی از مردم ورزش کنند.  یعنی حتی آن قهرمان هم پس از فتح قله های ورزشی ملی و بین المللی و اتمام عمر قهرمانی باید سلامتی و علایق خودش ورزش کند. در همین سال های نه چندان دور ادای کسانی را در می آوردیم که در کشور آنها ورزش همگانی محقق شده است، مثل کشورهای اسکاندیناوی که ورزش نزد مردمشان نهادینه شده و جمعیت قابل توجهی از مردم روزانه به صورت خودجوش ورزش می کنند. ما می آمدیم و ادای تحقق هدف را در میآوردیم. ما به جای اینکه زیرساخت ها را فراهم کنیم، فرآیند را اصلاح کنیم، در فرآیندها ادای تحقق هدف را در آوردیم. یک پراید را به عنوان مشوق می گذاشتیم و جمعیتی به شوق پراید می آمدند و بعد از قرعه کشی پراید همه می رفتند و به سبک زندگی غیر فعال خود باز می گشتند.

.
نگرانی برای آینده کاراته

شجیع: ظهور رشته های جدید و تغییر ذائقه نسل های جدید نسبت به ورزش و فعالیت های بدنی مشهود است و باید در روش ها و رویکردهایمان در جذب و نگهداشت مخاطب تجدید نظر کنیم. به نظر می رسد در فدراسیون کاراته هم به تغییر رویکردها نیاز داریم و امروز دیگر نمی توان با روش های سنتی ورزشی مثل کاراته را همگانی کرد. معتقدم تداوم رویکردهای سنتی می تواند برای آینده کاراته نگران کننده باشد. شما این نگرانی را برای کاراته احساس نمی کنید؟

.
ضرورت بازنگری در آموزش مربیان

خدابخش: شاید این موضوع در مورد رشته های دیگر صادق باشد. تغییر مخاطبی در جمعیت مخاطب ما رخ داده و اینکه امروزه ۸۰ درصد جمعیت ورزشکاران کاراته را خردسالان، نوجوانان و جوانان تشکیل می دهند، یعنی جمعیت ما جمعیت جوانی است. چرا مسئله ی فعلی فدراسیون کاراته مربیانش هست؟ دلیلش این است که من مربی همان رفتاری که ۵۰ سال پیش داشتم را با بچه های ۱۰ ساله امروزی دارم، این بچه تنها یک تابستان کاراته کار می کند و دیگر رغبتی به تداوم آن ندارد. معتقدم آموزشهایی که ما به مربیان خود می دهیم، متناسب با نیازهای روز کودکان و نوجوانان نیست. 
متأسفانه با اینکه ۸۰ درصد مخاطبان فدراسیون کاراته کودک هستند، ولی یک واحد روانشناسی کودک نمی گذرانند، یک واحد یادگیری حرکتی نمی گذرانند، یک واحد رشد و تکامل و هوش هیجانی نمی گذرانند و کاراته را می خواهند با همان اساسی که به بزرگسالان ارائه می شد به کودکان ارائه کنند‌، از سویی فاقد این خلاقیت هستند که آموزش ها را با بازی ترکیب کنند. 

.
بازاریابی اجتماعی در ورزش همگانی 

شجیع: عدم به روز رسانی سرفصل های آموزشی مشکل تمامی فدراسیون های ورزشی است. رویکردی که فدراسیون ورزش های همگانی با همکاری وزارت ورزش و جوانان بر آن تأکید دارند، رویکرد بازاریابی اجتماعی است. با این مفهوم که اگر می خواهیم ورزش را به مثابه یک امر اجتماعی گسترش دهیم، باید جذابیت های آنرا مبتنی بر نیاز مخاطب افزایش دهیم و در نحوه ارایه محصولات و خدمات ورزشی مان تجدید نظر کنیم. به نظر می رسد اگر مجموعه تلاش هایمان در ورزش همگانی به تغییر رفتار و کاهش رفتار کم تحرکی منجر نمی شود پس یکجای کارمان ایراد دارد. سئوالی که از شما دارم این است که آیا این تحول زیربنایی در فدراسیون کاراته آغاز شده است؟

.
آغاز تحول در فدراسیون کاراته

خدابخش: متاسفانه سال گذشته تلاش های بسیاری صورت پذیرفت اما موفق نبودیم، سال گذشته سال کسب سهمیه المپیک بود، در اون شرایط تمامی منابع مالی فدراسیون به سمت کسب سهمیه المپیک رفته بود و موضوع مهمی بود، اولین سالی بود که قرار بود کاراته در المپیک باشد و ما شانس مدال داشتیم و تمرکز همه به سمت المپیک بود. اما من مسئله بازاریابی اجتماعی را در فدراسیون کاراته مطرح کردم و گفتم ما باید چنین جاذبه هایی برای برای مخاطبانمان تعریف کنیم که افراد داوطلبانه به سمت کاراته بیایند.
خوشبختانه امسال تغییر نگرش امسال رخ داده و به این سمت می رویم که مربیان از اطلاعات پایه در زمینه هوش هیجانی، بازی سازی و پایش ورزشکاران بتوانند از این شیوه ها استفاده کنند. از طرفی الان همه کمیته ها دارند فعالیت همگانی انجام می دهند.

.
ضرورت ارتقای سواد بدنی کاراته

شجیع: یکی از مفاهیم اصلی که امروزه از اهمیت بسیاری برخوردار است، مسئله سواد بدنی است، اگر کودکان در سن ۲ تا ۷ سال، مهارت های بنیادین حرکتی را بیاموزند؛ این ها می توانند در دو مسیر موفق بشوند، یکی ورزش قهرمانی و دیگری ورزش در طول عمر برای سلامتی. امروز در رشته کاراته در کشور های توسعه یافته می بینیم وفتی می خواهند رشته ای را توسعه بدهند می آیند روی مهارت های پایه ی سواد بدنی در رشته کاراته کار می کنند، یعنی اگر فدراسیون کاراته قصد توسعه ورزش کاراته را دارد باید به سمت توسعه آموزش مهارت های پایه روی بیاورد. متاسفانه در کشور ما چنین چیزی وجود ندارد که برای رشته های مختلف ورزشی بیائیم سواد بدنی مرتبط با مهارت های پایه رشته های مختلف را طرح ریزی و مبتنی بر برنامه در فدراسیون های ورزشی آموزش بدهیم. فدراسیون ورزش های همگانی دارای یک برنامه گسترده برای توسعه سواد بدنی کودکان در رشته های مختلف ورزشی است.

دفعات مشاهده: 911 بار   |   دفعات چاپ: 158 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: هشدار به باشگاه زیرزمینی ::
 | تاریخ ارسال: 1399/8/29 | 
هشدار به باشگاه زیرزمینی

رضا شجیع

در سال ۱۸۱۸ کمتر کسی فکر می کرد اختراع سر ویلیام کابیت که برای تنبیه زندانیان اختراع شده بود (عکس بالا)، به نقطه آغاز جنبش تردمیل و به نوعی نقطه شروع توسعه باشگاه های خانگی تبدیل شود. موضوعی که با رشد و توسعه تفکر «ورزش یعنی درمان» در اواخر دهه ۸۰ و به لطف تلاش های گوستاو زندر متخصص سوییسی حرکت درمانی که شدیدا به تأثیر ماشین های ورزشی خانگی‌ بر درمان بیماران تأکید داشت به اوج رسید. در همین سال ها این اختراع گوستاو ارنست یعنی اولین نسل دوچرخه های ثابت امروزی (عکس پایین) بود که به لطف روش تمرینی جذابش یعنی «تمرینات اسبی در خانه» به شهرتی مثال زدنی دست یافت.



دومین تغییر پارادایم برای شکل گیری باشگاه های خانگی به دوران پس از جنگ جهانی دوم باز می گردد. دورانی که فرهنگ مصرف، تدریجا به فرهنگ غالب کشورهای توسعه یافته تبدیل می‌شد؛ در این دوران استفاده از تجهیزات فیزیوتراپی مثل کمربندهای ویبره برای لاغر شدن گسترش یافت و البته پس از مدتی به دلیلی فقدان فرهنگ استفاده و انتشار گزارش هایی مبنی بر سقط جنین و پارگی فتق ممنوع اعلام شد. طی سال های ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۵، در حالی که دو سوم شهروندان کشورهای توسعه یافته صاحب تلویزیون شده بودند، ظهور شوهای تلویزیونی با محتوای ورزش در خانه، نقطه عطف دیگری در جهت گسترش باشگاه های خانگی ایجاد کرد؛ جک لالان و شوی تلویزیونی اش در سال ۱۹۵۱ که تا پخش آخرین قسمتش در سال ۱۹۸۵ میلیون ها بیننده جذب کرده بود؛ به یکی از پرطرفدارترین برنامه های تاریخ تلویزیون تبدیل شد. در همین راستا؛ برنامه های تمرین در خانه با عنوان توتال جیم (عکس پایین) در سال ۱۹۸۶، از جمله اولین هایی بود که توسط شبکه خانگی‌ کیو وی سی منتشر شد و عمیقا بر بازار ورزش آن زمان تأثیر گذاشت.



امروزه در حالی که روند توسعه ورزش در خانه با تکنولوژی عجین شده است (عکس پایین)؛ شاهد ظهور باشگاه هایی تحت عنون «هوم جیم» هستیم که تماما به نیازهای ورزشی فرد پاسخ می دهند. دیگر‌ لازم نیست به باشگاه برویم و از روی اجبار به کسانی که نمی شناسیم سلام کنیم و یا موزیک نامأنوسمان را گوش کنیم. باشگاه خانگی یا هوم جیم طی ۱۰ سال اخیر به یکی از المان های زندگی لاکچری تبدیل شده و در مناطق بالای شهر توسعه یافته است که اگر کارکردش فعالیت بدنی ساکنین #خانه باشد، وجودشان جای شکر دارد، ولی باید اعتراف کرد که چنین نیست.



باشگاه های زیرزمینی زاییده باشگاه های خانگی‌ هستند که امروزه به محفلی برای تجربه روابط آزاد تبدیل شده اند. برای ورود به این باشگاه باید معرف داشت، نه تابلویی دارد و نه مجوزی، مکانی کوچک ولی شیک که در آن امکانات لازم برای تمرین همزمان دو تا سه نفر مهیاست. جوان خوش هیکلی که خود را مربی شخصی (پرسونال ترینر) معرفی می کند و اینکه یک تنه همه کاره باشگاه زیرزمینی است. احتمالا مدارکی خارجی از ناکجاآباد فلان موسسه خارجی به اصطلاح حرفه ای با برچسب دهان پرکن (بهترین بدنساز جهان) بر روی دیوار نصب کرده است. تمرین مختلط آزاد است و پرسونال ترینر ما با جدیت دختران عاشق ورزش را تمرین می دهد.

در مورد دلایل گرایش برخی ها به این باشگاه های زیرزمینی پژوهش و مطالعه مشخصی در دسترس نیست، و احتمالا خیلی از شما در دل خواهید گفت؛ «به تو چه؟». ماجرای حساسیت من نسبت به این باشگاه های زیرزمینی زمانی بیشتر شد که پیام های متعددی در مورد تعرض و آزار در این دسته از باشگاه ها دریافت کردم. و باز احتمالا خواهید گفت؛ زنان و دخترانی که به این دسته باشگاه ها می روند احتمالا عواقب احتمالی آن را نیز می دانند، که در این زمینه هم باید بگویم؛ اطمینان چندانی ندارم.

در گفتگو با یکی از این  پرسونال ترینرها با نکته جذابی مواجه شدم؛ او که به درآمد بالای این کسب و کار زیرزمینی بویژه در مناطق شمال شهر (حداقل ۱۷ میلیون تومان در ماه) اذعان داشت، معتقد بود تعداد شاگردانش دخترش به محض مواجهه با خبر ازدواجش حدود ۹۰ درصد کاهش یافت. این آمار را بگذارید در کنار آمار نسبت جنسیت که در مناطقی مثل شمال تهران؛ ۷ زن در مقابل ۱ مرد (در مناطقی مثل عسلویه این نسبت ۳۶ مرد به ۱ زن) است. طبیعی است که این فقدان تعادل جنسیتی به دنبال برقراری توازن در موقعیت های مختلف اجتماعی است و باشگاه های زیرزمینی از این قاعده طبیعی بیرون نیستند.

به طور کلی باشگاه های زیرزمینی که تعداد آنها به طور فزاینده ای رو به افزایش است، به مکان هایی برای تجربه روابط آزاد به بهانه ورزش تبدیل شده اند و تأثیر منفی آنها بر باشگاه های ورزشی مجوزدار نیز مشهود است. باشگاه هایی که نه هزینه های زیادی دارند، نه مالیات می دهند و نه مربیانش نیازمند مدارک معتبری هستند. البته یک حادثه کافی است که کل درآمد حاصله مربی خوش تیپ ما را به باد دهد. متأسفانه تعطیلی باشگاه ها طی ماه های اخیر به دلیل کرونا، میدان را برای جولان و درآمدزایی قابل توجه این دسته از باشگاه ها و همچنین بی انگیزگی مربیانی که به دنبال کسب درآمد از مسیرهای قانونی هستند فراهم نموده است.
دفعات مشاهده: 926 بار   |   دفعات چاپ: 160 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: در مورد بازی مافیا ... ::
 | تاریخ ارسال: 1399/8/19 | 
در مورد بازی مافیا ...

رضا شجیع

ساعت ۵ بعد از ظهر جمعه آلاچیق های فاز دو بوستان نهج البلاغه مملو از جوانانی است که در حال انجام بازی مافیا هستند. فضا جدی است و گفتگوها به شکل تماشایی و جذابی در حال انجام است. بازی به قدری جذاب است که می توان نشست و ساعتها تماشا کرد. دروغ و نمایش دو عنصر محوری بازی مافیا هستند، در اینج قصد نقد مستقیم این بازی گفتگومحور‌ را ندارم که اگر داشته باشم طرفداران متعصبش حسابی از خجالتم در خواهند آمد. اما اینکه این بازی نسبتا رایج دهه شصت به بازی محوری و همه گیر دهه هفتادی ها تبدیل شده نکته جالب و قابل توجهی است. جالب تر اینکه بازی مافیا به تلویزیون هم رسوخ کرده و با همین اسم به یکی از برنامه های پرطرفدار شبکه سلامت نیز تبدیل شده است.
راستش را بخواهید می توان یک دو جین نقد به این بازی اصطلاحا «پارتی گیم» وارد کرد؛ ولی رونق گسترده این بازی از یک کارکرد پنهان خبر می دهد. کارکرد ناخواسته و ناخودآگاه که منطقش در هیچ برنامه درسی و آموزشی رسمی مشاهده نمی شود. منطقی که پیش از این میشد در سریال ها و فیلم های سینمایی و البته در برخورد مستقیم و البته رنج آور با واقعیت های تلخ اجتماعی تجربه کرد. منطق بازی این است که تقابل دوگانه خیر و شر که بر کلیت جهان هستی و زیست جهان انسان غالب است در اینجا نیز ماهیت محوری به خود گرفته و فردی (بازیکنی) که بر حسب تصادف یا به قول هایدگر، #پرتاب_شدگی در مقام خیر (شهروند) یا شر (مافیا) قرار می گیرد ضرورتا برای بقا و ماندن در بازی باید به دامن #نمایش و #تظاهر پناه ببرد. وگرنه خیلی زود حذف شده و به اصطلاح بازی «کشته» می شود.
نکته جذاب بازی شاید همین چرخش نقش، پرتاب شدگی و تلاش برای بقا باشد؛ جایی که به قول گیدنز ماهیت خاکستری انسان و پدیده های دنیای مدرن به زیبایی آشکار می شود. چقدر تلخ که بازی به ما می آموزد؛ دروغ همان گناه کبیره ای است که امروز بیش از هر زمان دیگر کارکرد دارد و برنده دروغگویی است که دروغگوهای دیگر رو زودتر شناسایی کند. خودتان حدس بزنید ویژگی های برنده را ...
دفعات مشاهده: 925 بار   |   دفعات چاپ: 154 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: جعبه سیاه سیاستگذاری ::
 | تاریخ ارسال: 1399/8/19 | 
جعبه سیاه سیاستگذاری

رضا شجیع

کودکی را تصور کنید که سعی دارد دربی را باز کند، باید دستگیره (به مثابه ورودی) را دستکاری کند تا حرکت دلخواه خود یعنی باز شدن درب (به مثابه خروجی) را تولید کند. او این چنین می آموزد که بدون آگاهی از مکانیسم داخلی یک سیستم و نحوه اتصالات داخلی آن می‌تواند کارش را راه انداخته و به خروجی مورد انتظار دست یابد. در زندگی روزمره ما در هر نوبت با سیستمهایی روبرو می شویم که سازوکارهای داخلی آنها برایمان کاملاً باز و قابل رویت نیست و از این رو ناخواسته روش های متناسب با جعبه های سیاه را یاد می گیریم.
این یک پاراگراف ساده برای درک تیٔوری عمومی جعبه سیاه است. تیٔوری جعبه سیاه مبتنی بر یک ورودی، یک خروجی و یک جعبه سیاه است که عملیات سیستم که برای ناظران هم قابل رویت نیست، داخل آن انجام می شود. شاید مغز انسان، ساده ترین نوع جعبه سیاه باشد که تناسب ورودی و خروجی (رفتار)، ملاک عملکرد آن محسوب می شود.
در روانشناسی رفتارگرایان و در عرصه سیاست؛ نیٔوریٔالیست ها طرفدار این نظریه هستند، از منظر آنها؛ دولت ها و سازمان ها به مثابه جعبه سیاهی تلقی می شوند که فرایندها و نحوه تصمیم گیری سیستم هایشان برای همگان قابل رویت نیست. آن ها معتقدند مادر فساد در نظام های اداری فقط و‌ فقط سیاه بودن جعبه دولت ها و‌ سازمان ها است. از نظر آنها؛ ساختارها به تدریج و طی زمان یاد می گیرند منفعت و سود بیشتر آنها به جای تولید خروجی های واقعی مبتنی بر عملکرد بهینه، ساخت خروجی های نمایشی، تقلبی و بی مصرف برای جامعه است. از  اینرو آنها به تدریج تلاش می کنند ساختارها و فرایندهای خود را پنهان کرده و در نهایت پوشش خود را به جعبه سیاه تبدیل کنند.
نکته جالبتر اینکه بر اساس همان مثالی که در ابتدای نوشتار ذکر شد، جامعه هم طبق عادت نهادینه شده، تمایل چندانی به درک و مشاهده پیچیدگی های فرایندی سیستم ها (دولت ها و سازمان ها) ندارد و ملاکش صرفا خروجی های سیستم است. خروجی هایی که به دلیل ساز و کارهای بیمار، اغلب دستکاری شده، کوتاه مدت و ناپایدار هستند. به همین دلیل است که نیٔوریٔالیست ها راهبرد سیاستگذاری باز و واقعی سازی تصمیم گیری را به دولت ها و سازمان ها پیشنهاد می کنند. آنها به شدت بر این باورند که راه مبارزه با #فساد از شفاف سازی و حرکت به سمت جعبه شفاف می گذرد. راهی طولانی که البته طرفداری در بین ساختارگرایان و نظریه پردازان لیبرال ندارد.

 
دفعات مشاهده: 924 بار   |   دفعات چاپ: 152 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: کتاب «ورزش و شخصیت اخلاقی» منتشر شد ::
 | تاریخ ارسال: 1399/7/15 | 
کتاب «ورزش و شخصیت اخلاقی» منتشر شد



در حوزهء اخلاق، بحث بر سر خوبی و بدی یا درستی و نادرستی است. قانع شدن ما بر سر درستی یا نادرستی رفتارها، اخلاق را در زمرهء مقولات هنجاری قرار می
­دهد. جایی که باید برای اثبات درستی یا نادرستی هر چیز به سراغ استدلال­هایمان برویم؛ دیگر صحبت از اختلاف نظر بر سر دمای جوش آب نیست، که اگر بود پاسخش را در آزمایشگاه پیدا می­کردیم. صحبت از تفکر و استدلال است و مگر می‌‌شود استدلالهایمان با ایدئولوژی­مان آمیخته نباشد. ایدئولوژی­ها احساسات زودگذر و دم دستی نیستند، آن­ها در پی سال­ها تعامل ذهن و ساختارهای اجتماعی شکل می­گیرند و در نهایت تثبیت می‌‌شوند. بنابراین، ایدئولوژی­ها دیگر دروغ نمی­گویند. آن­ها تصویری واقعی از باورهای سفت و سخت ما هستند و دقیقاً همان چیزهایی هستند که ما برای دفاع از آن­ها سر و دست خواهیم شکست. بنابراین قضاوت­های اخلاقی ما آغشته به ایدئولوژی است و این امر؛ تحلیل نیت­های اخلاقی ما را با سختی و پیچیدگی مواجه می­کند. به همین دلیل است که معیار اصلی قضاوت اخلاقی در دنیای پیشرفته غرب «رفتار حرفه­ای» است. این کدهای رفتاری مبتنی بر اخلاق حرفه­ای هستند که مبنای قضاوت قرار می‌‌گیرند و اساساً قوه عاقله سازماندهی «بازی» یا «رقابت»، در جهت وضع مقررات، آداب و سننی است که مرتباً رفتار ما را بهدنبال آن­چیزی که از منظر خودش «باید» و «نباید­» مطلوب حرفه و جمع تلقی میشود سوق داده و تنظیم کند. در این موقعیت، رفتارهای درست باعث برانگیختن احترام دیگران شده و رفتارهای نادرست، احتمالاً زمینه دفع و یا نفی رابطه متقابل را فراهم می­کنند. اما اگر ماجرا معکوس شود چه؟ «فرهنگ بی­احترامی» واژه­ای است که کلیفورد و فیزل از آن برای تشریح این موقعیت معکوس استفاده می­کنند. جایی که شما برای پیشرفت، موفقیت و از همه خنده­دارتر برای کسب احترام دیگران، باید به شخصی غیرمحترم تبدیل شوید و قسمت تلخ ماجرا آنجا است که بدون رفتار غیرمحترمانه، احترامی هم نصیب شما نخواهد شد.
آنچه بیان شد؛ بخش بسیار کوچکی از پیچیدگی­های مقوله اخلاق در ورزش است و این در حالی است که خرده فرهنگ ورزش با فرهنگ­های دیگر و بزرگتری نظیر فرهنگ عمومی، جهانی، دینی و غیره متصل و مشخصاً در تعامل است. کتاب «ورزش و شخصیت اخلاقی» کتابی است که می­تواند ما و به طور ویژه مربیان ورزشی را از سردرگمی در مقولهء اخلاق ورزشی نجات دهد. کتاب به مانند سطل آب سردی که بر روی فرد خواب­زده ریخته می­شود، ذهن ما را با چالش و البته کمی گیجی مواجه می­کند. چراکه زمینه­ساز طرح پرسش­هایی جدی است و در خلال تکاپو برای یافتن پاسخ، اهداف و ارزش‏های ما را نیز به نقد می­کشد. بی­تردید کتاب برای مربیان جذاب، و آموزنده است. چراکه نقش آن‏ها را به جایگاه «معلمان اخلاق» ارتقاء داده و بر ضرورت درک این جایگاه تأکید می­کند. ضمن اینکه مملو از راهکارها و دستورالعمل­های کاربردی برای مواجه با موقعیت­های دشوار اخلاقی است.
فصل اول کتاب شما را به بازاندیشی در مورد تجارب فردی­تان به عنوان یک مربی دعوت می­کند. جایی که از شما می­خواهد به ماهیت ورزش و سازگاری رفتارهایتان با این ماهیت فکر کنید. فرآیندی که اندیشیدن پیرامون آن، بسیار پیچیده و در عین حال مهم است. اما در فصل دوم از شما خواسته می­شود در مورد ماهیت فعالیت­هایی که درگیرشان هستید بیندیشید و از منظر دیگر مربیان هم به موضوع نگاه کنید. از منظر برخی مربیان، تجربهی رقابت و مسابقه دارای ارزش ویژه تربیتی نیست، و این در حالی است که از منظر برخی دیگر، مشارکت ورزشی یک تجربه ارزشمند تربیتی است که توجه به آن ضروری است. بنابراین فصل دوم به تشریح چرایی و ضرورت اخلاق ورزشی میپردازد.
فصل سوم تا هفتم کتاب به تشریح چرایی احترام به حریفان، احترام به تیم و هم تیمی­ها، احترام به مسئولین برگزاری، احترام به بازی و در نهایت احترام بین مربی و بازیکنان اختصاص یافته است. بدون تردید خوانندگان و بهویژه مربیان با جنبه­های مختلف «احترام» به عنوان یک اصل اخلاقی بسیار مهم و ضروری آشنا شده و دستورالعمل­های کاربردی و مؤثری برای آموزش آن به ورزشکاران جوان پیدا میکنند. در نهایت، فصل انتهایی کتاب حاوی نکات ارزشمندی پیرامون درک ما از دنیای ورزش و دنیای واقعی است که زمینه دستیابی به یک نگرش فلسفی عمیقتر، نسبت به ورزش و اخلاق ورزشی را برایمان فراهم می­کند. در نهایت کتاب حاضر؛ خوانندگان کتاب و بهویژه مربیان ورزشی را به تفکری عمیق دعوت می­کند و معتقد است؛ ورزش بدون تفکر به مانند زندگی آزموده شده، ارزش پرداختن ندارد. 
بسیار مایهء خرسندی است که کمیت کتاب­های مرتبط با حوزه اخلاق ورزشی به میزان قابل توجهی در سال­های اخیر افزایش یافته و این امر به تدریج زمینهء گسترش گفتگوهای اخلاقی و در نهایت ساخت گفتمان­های بومی این حوزه را فراهم نموده است. با این­حال همچنان شکاف عمیقی میان آنچه در مجامع علمی و دانشگاهی گفته می­شود با آنچه در میدان­های ورزشی رخ میدهد وجود دارد. به نظر میرسد صاحبنظران حوزهی اخلاق ورزشی در تفسیر و تبیین عملیاتی یافته‏ها و دستاوردهای علمی این حوزه مسئول هستند و کتاب «ورزش و شخصیت اخلاقی» از این منظر کتابی کاربردی، ساده و منحصر به فرد محسوب می­شود. در پایان ضمن قدردانی از حمایت­های جناب آقای دکتر محمود گودرزی و راهنمایی­های ایشان در دوره پسادکتری اخلاق ورزشی دانشگاه تهران، بر خود لازم می­دانم از هدایت­های استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر سید عبدالحمید احمدی، و همچنین از انتشارات وزین «حتمی» به جهت پذیرش انتشار این کتاب تشکر و قدردانی ­نمایم. امید است کتاب حاضر از سوی مدیران و مربیان ورزش کشور مورد توجه و عنایت ویژه قرار گیرد.         
دفعات مشاهده: 1788 بار   |   دفعات چاپ: 192 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
:: معرفی کتاب «توسعه فوتبال پایه» ::
 | تاریخ ارسال: 1399/6/5 | 
معرفی کتاب «توسعه فوتبال پایه»

رضا شجیع



اگر یک استادیوم ورزشی را به مثابه نمایشگاه ماشین در نظر بگیریم، بی ­تردید شاهد رقابت­ های هیجان انگیزی از خودروهایی خواهیم بود که همگی چهار چرخ دارند ولی در درون آن­ها دنیای متفاوتی است که با چشم عادی دیده نمی­ شوند؛ دنیایی که حاوی رازها و اسرار فراوانی است. بنابراین، دقت در نحوهء حرکت، سرعت و هماهنگی بازیکنان در زمین سبز و حتی موشکافی در رفتار و ادبیات آن­ها با یکدیگر و حریف، صرفاً حاوی داده­ ها و اطلاعاتی سطحی از نحوهء آماده ­سازی و عملکرد آن­ها در یک بازهء کوتاه ­مدت است. تا مثال نمایشگاه ماشین را فراموش نکرده­ایم؛ پیشنهاد می­کنم سری هم به کارخانه خودروسازی بزنیم. جایی که رقابت، تلاش و برنامه ­ریزی، حتی از زمین مسابقه هم شدیدتر و جدی­ تر است. ممکن است از اینکه بازیکنان را به خودرو تشبیه کردیم، ناراحت و یا حتی دلگیر شوید. این اولین تلنگر کتاب «توسعه فوتبال پایه» برای ماست. اینکه سرمایه ­داری و عقلانیت دنیای مدرن، به همه جای این کارخانه رسوخ کرده و همه چیز باید در خدمت سود حداکثری سرمایه ­گذاران باشگاه باشد. موضوعی که حتی آکادمی فوتبال پایه را هم شامل شده و مربیان آکادمی­ ها بیش از همیشه، فشار نتیجه گرایی را بر دوش خود احساس می­کنند. اما سئوال مهم­تر این است؛ آیا مربیان و بازیکنان دچار از خودبیگانگی شده و ماشین وار مشغول انجام وظایف از پیش تعیین شده هستند؟ آیا همه چیز فدای سودگرایی و نتیجه ­گرایی شده است؟ آیا آن­ها فاقد اصول و ارزش ­های مشخص هستند؟ دایره و قدرت اختیار مربیان چقدر است؟ این­ها نمونه سئوالاتی است که تا پیش از ترجمه کتاب «توسعه فوتبال پایه»، به شخصه جوابی برای آن ­ها نداشتم. اما کتاب حاوی یک پاسخ جذاب و خردمندانه است که می­ تواند ما را از سوء­تفاهم و نقد یک طرفه عقلانیت حاکم بر فوتبال مدرن نجات دهد؛ پاسخ این است؛ بله، درست است که آن­ ها تحت تأثیر فشار سرمایه ­داری و عقلانیت حاکم بر فوتبال مدرن هستند، ولی از طرف دیگر، ارزش­ ها و اصولی بر دنیای حرفه ای آن­ها حاکم است که نه تنها فشار مذکور را تعدیل می­کند، بلکه زمینه تداوم حرکت و موفقیت آن­ ها را نیز فراهم می ­کند. این ارزش ­ها، اصول و رویه ­های مشترک که نستی و سالی در کتابشان از آن­ها پرده بر می ­دارند؛ دقیقاً سرفصل­ های کتاب ارزشمند «توسعه فوتبال پایه» هستند. این همان نقطه تمایز و البته نقطه عزیمت کتاب نستی و سالی است. اینکه آن­ها به جای حدس و گمان و پرداختن به مسائل سطحی و ظاهری زمین بازی، پا را فراتر گذاشته و سفر طولانی و اکتشافی خود به کارخانه­ های بازیکن­ سازی بهترین باشگاه ­های دنیا نظیر بارسلونا، آژاکس، بایرن­مونیخ، بایر لورکوزن، فاینورد، اوسر، میدلزبرو و سه سازمان فوتبالی موفق یعنی فدراسیون­ های فوتبال هلند، فرانسه و مرکز آسپایر قطر را با هدف پاسخ به این سئوالات آغاز کردند. بنابراین کتاب آن­ ها از منظر طرح موضوعات بکر و تازه پیرامون فلسفه، تفکر و نحوهء مدیریت باشگاه­ ها و آکادمی­ های موفق دنیا، کتابی شگفت­ انگیز و غیرقابل تصور محسوب می ­شود.
همان­طور که اشاره شد؛ کتاب «توسعه فوتبال پایه» کتابی اکتشافی است؛ از ساختار آکادمی­ های موفق و الگوی حکمرانی آن­ ها گرفته تا نحوهء جذب و اقامت بازیکنان و البته استخدام مربیان؛ به سئوالات ریز و درشت ما پاسخ می­دهد و البته که برای خواننده ایرانی حاوی جذابیت ­های بیشتری است. چراکه او را از توهم «فوتبال حرفه ­ای» خارج می­ کند. این جمله منکر تلاش مدیران، ستارگان تاریخ­ ساز و البته صدها مربی بازیکن ­ساز این مرز و بوم نیست؛ این جمله دقیقاً علت تأخر و در جا زدن ما در حوزهء فوتبال حرفه­ ای را آشکار می ­کند. جایی که بر ضرورت وجود یک چرخه استعدادیابی و استعدادپروری در ساختار باشگاه ­ها تأکید می­کند و تداوم موفقیت باشگاه را منوط به وجود و حرکت اثرگذار آن می­ داند. بنابراین تا زمانی که باشگاه­های فوتبال ایران فاقد ساختار منظم و نظام­مند فوتبال پایه هستند، به هیچ عنوان حق ندارند که ادعای حرفه­ ای­ گرایی داشته باشند و البته این امر نشان می ­دهد که آن­ ها فاقد برنامه ­ای منسجم و علمی برای آینده خود هستند. انحراف استراتژیکی که نه تنها چرخهء اقتصادی باشگاه ­ها که آینده تیم ­های ملی رده­ های مختلف کشور را نیز تحت تأثیر منفی قرار می­ دهد.
نکته دیگر کتاب تأکید بر نقش سازمان­ های فوتبالی مثل فدراسیون های فوتبال بر راه­ اندازی موتور بازیکن­ سازی باشگاه­ هاست. اینکه فکر کنیم فدراسیون­ ها مسئول استعدادیابی و استعدادپروری هستند، خطایی استراتژیک محسوب می­ شود؛ اما آن­ ها می ­توانند با تدوین و ابلاغ سیاست­ ها و دستورالعمل ­های اجرایی و البته علمی، زمینهء تشویق و حمایت از باشگاه ­ها برای استعدادیابی اثربخش و بلندمدت را فراهم نمایند. این همان الگویی است که کتاب با اشاره به «طرح عملکرد بازیکنان نخبه» و چندین سیاست اجرایی دیگر، بارها و بارها بر آن تأکید می­ کند.
سومین نکته مهم دیگر در مورد کتاب «توسعه فوتبال پایه» تأکید نویسندگان بر همکاری بین رشته­ ای در باشگاه­ ها و آکادمی­ های موفق دنیا است. جایی که مربیان با متخصصان حوزه­ های مختلف پزشکی، علوم ورزشی و روانشناسی همکاری کرده و هماهنگی آن ­ها در بالاترین سطح ممکن قرار دارد. نستی و سالی در این کتاب به نحوه مدیریت تعارض­ ها و مشکلات احتمالی آکادمی­ ها در پذیرش متخصصان و به ویژه متخصصان علوم ورزشی اشاره کرده و در این میان انتقاداتی را هم به جامعه دانشگاهی وارد می ­کند. موضوعی که با توجه به پیشینه علمی یکی از نویسندگان، می­توان آن را خودانتقادی تصور کرد. کریس سالی در جایی از کتاب اشاره می­کند که احتمالاً رویکردش، زمینه دلخوری هم ­کیشان دانشگاهی ­اش را فراهم خواهد کرد. بویژه آنجا که به کاربردی نبودن مطالعات دانشگاهی و به روز نبودن سرفصل­ ها برای پاسخ به نیازهای روز باشگاه­ ها و آکادمی­ ها اشاره می­ کند. این همان نکته ­ای است که به گوش خواننده ایرانی آشناست. جایی که «باشگاه» و «دانشگاه» دو جزیره کاملاً جدا از یکدیگر هستند و علی­رغم توسعه علوم ورزشی طی دو دههء اخیر، باز هم تعامل چندانی بین آن­ ها مشاهده نمی ­شود. به هر ترتیب تأخر فرهنگی فوتبال ما در این زمینه­ ها نیز مشهود است و البته که راهکارها و توصیه­ های کتاب می­ تواند برای برخی خوانندگان مفید باشد.
نکته دیگر اینکه؛ کتاب «توسعه فوتبال پایه» اتفاقاً کتابی صد در صد متعلق به فوتبال پایه نیست، کتابی است که در جای جای آن به تیم اصلی یا اول باشگاه ­ها هم اشاره شده است. این امر مؤید نگاه سیستمی و نظام­ مند حاکم بر باشگاه­ های موفق فوتبال دنیاست و اینکه آکادمی بخشی از ساختار به هم پیوسته باشگاه است و اگرچه موفقیت، شکست و اساساً سیاست­های تیم اصلی بر سیاست­ های کل باشگاه سایه می­ اندازد (موضوعی که باشگاه ­های موفق دنیا هم از آن مستثنی نیستند)، ولی پیوستگی عملکردی بین آکادمی و تیم اصلی و همچنین مسیر رشد و پیشرفت مربیان از آکادمی تا تیم اصلی، موضوعی است که نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد. به هر ترتیب؛ کتاب «توسعه فوتبال پایه» به خلاء­ها و چالش های فوتبال پایه به ویژه در باشگاه ­های موفق دنیا اشاره می­کند. اینکه علی­رغم توسعه فوتبال در کشورهای توسعه­ یافته و سرمایه­ گذاری شگرف این کشورها بر روی فوتبال، باز هم خلاء­ها و چالش­ هایی وجود دارند که بر عملکرد باشگاه ­ها و به ویژه آکادمی ­ها تأثیرگذار هستند. کتاب حاضر بخشی از چالش ­های مذکور به ویژه در بخش روانشناسی ورزشی را آشکار کرده و از این منظر هم کتابی جذاب و هنجارشکن محسوب می­ شود.
در پایان بر خود لازم می دانم از «هاشم فعال» به واسطهء انتخاب این کتاب جذاب برای ترجمه تشکر کنم. هاشم فعال مترجمی است که آثار ارزشمندش در زمینهء روانشناسی فوتبال، جایگاه ویژه­ ای را برای او رقم زده است. ضمن اینکه سابقه بازی و حضور موفقش به عنوان روانشناس در کنار تیم­ های مختلف فوتبال، زمینه لمس نزدیک مشکلات آکادمی­ ها و باشگاه ­های فوتبال ایران را برای او فراهم نموده است. از این منظر جایگاه او در فوتبال ایران مثال­ زدنی است و احتمالاً با ارایه شایسته و در خور کتاب حاضر نیز ویژه­ تر خواهد شد. ضمن اینکه باید از انتشارات وزین «حتمی» نیز تشکر کنم که گامی فراتر از انتشار کتاب­ های دانشگاهی برداشته و با نشر کتاب­ های اینچنینی، قدمی ارزشمند در جهت توجه به نیاز حقیقی مخاطبان فوتبال ایران برداشته است. در نهایت امیدوارم کتاب حاضر در ادامه کتاب ­های فوتبالی­ ام که بر پایهء دغدغه ­مندی ترجمه و نگارش شده است، مورد توجه و عنایت فوتبال­ دوستان عزیز قرار گیرد.
إن­ شاء ­الله
دفعات مشاهده: 2053 بار   |   دفعات چاپ: 211 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
برای مشاهده کل مطالب بخش یادداشت های من اینجا را کلیک کنید.
پایگاه اطلاع رسانی دکتر رضا شجیع Dr. Reza Shajie Official Website
Persian site map - English site map - Created in 0.21 seconds with 152 queries by YEKTAWEB 4299